• Home
  • >
  • مقالات مجله - آپریل۲۰۲۴
  • >
  • برگهایی از تاریخ – به مناسبت ۱۰۰ سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سی و ششم

برگهایی از تاریخ – به مناسبت ۱۰۰ سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سی و ششم

گردآورنده: شهرداد خبیر

برگرفته ازکتاب “از کودتا تا سقوط”

تاج شاهی

تیمورتاش و فرجام او

علاوه براین، انگلیسی ها بارها نارضایتی خود را از مـــوضـــع گیری های وزیر دربـــار رضـــاشاه علیــــه سیاست های شان در ایران ابراز داشته بودند. یکبار دبیر شرقی سفارت انگلیس در دیدار با مخبرالسلطنۀ هدایت گلایه کرده و پرسیده بود:

آیا وقتی که انسان می بیند که خود دربار سلطنتی این شایعات را پخش می کند که انگلیسی ها علمای قم را برضد دولت تحریک می کنند، آن وقت چگونه میتوان این قبیل از اقدامات را که علنا صورت می گیرد، با آن روح همکاری و دوستی که ما حق داریم از اولیای ایران انتظار داشته باشیم، تلفیق و سازش داد؟

این اعتقاد وزیر دربار که در جریان مهاجرت علمای اصفهان و بلاد در اعتراض به اجرای قانون نظام وظیفه اظهار شد، در زمان قیام عشایر جنوب دیگر بار مطرح گردید. تیمورتاش در این زمان در نامه ای به سر رابرت کلایو، وزیر مختار بریتانیا، به تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۱۰، سوءتفاهم میان دولتین را از قرارداد ۱۹۰۷ مورد بررسی قرارداد. به اعتقاد او،« … در این تاریخ، افکار عمومی ایران که تا آن موقع انگلستان را دوست صمیمی و بی غرض ایران و سدّ آهنین در برابر حملات روس تصویر می کرد، به ناگاه با انعقاد قرارداد انگلیس و روس و تقسیم ایران به دو منطقۀ تحت نفوذ دچار تزلزل گردید». او در همین نامه، به طور تلویحی به مسلح شدن عشایر جنوب توسط انگلیسی ها اشاره کرد.

تیمورتاش در عرصۀ داخلی هم مخالفان بسیار داشت: دشمن طاووس آمد پرّ او. خصوصیات شخصی و اخلاقی اش برای او در جبهه های گوناگون مخالفانی به وجود آورده بود. یک گروه به مقام او حسادت میبردند که «برای صاحبان مقام، مخصوصا در مشرق زمین طبیعی است ». گروهی از مخالفانش هم از افراد « متعصب و مذهبی» بودند. آنان تیمورتاش را «لامذهب و متجاهر به فسق و مخرب دیانت می شمردند». مذهبیون او را « مؤسس همۀ تجددها » می دانستند. عده ای هم « از نظر سیاست و اصول» با او تقابل داشتند. مخبرالسلطنۀ هدایت، رئیس الوزرایی که با وجود وزیر درباری چون تیمـــورتاش بیکار مینمود، در توصیف خصوصیات او می نویسد:

در هوش، فراست، پشتکار، مجلس آرایی، چاره جویی، نکته سنجی تیمورتاش انگشت ایراد نمیتوان گذاشت. بی پروایی، به آب زنی، هوسرانی هم به افراط داشت. خشونتش بیش از ملاطفت بود و اواخر بی غرور نمی نمود. دچار بعض عادات هم بود که گاه آن همه معلومات را در پرده می افکند … .

از همین رو طبیعی بود که چنین فردی حساسیت شاه بدگمان را نسبت به خود برانگیزاند. پس از بازگشت تیمورتاش از سفر اروپا، بازار شایعات در اطراف او داغ شد. شایعات حول هر دو مسائل داخلی و خارجی بود. یک سر شایعات دربارۀ تهدید آیندۀ ولیعهد توســـــط او بود. سر دیگر هم به مذاکرات نفت مربوط می شد. طبق این شایعات، « در لندن وظیفه داشته است با شرکت نفت انگلیس و ایران مذاکراتی در مورد ازیاد عواید سالانۀ ایران انجام دهد، اما این مذاکرات را طوری با توقعات مالی شخصی خود توأم کرده که سرانجام با ناکامی و شکست روبرو شده است».

  بیماری کوارکتاسیون آئورت

در نهایت بدگمانی رضاشاه گریبان گیر وزیر دربار متنفذ شد. گویی رضاشاه او را مسبب آگاهی انگلیسی ها از سیاست های ایران در قبال مسئلۀ نفت می دانسته است. این درحالی است که قبلا انگلیسی ها او را در آگاهی روس ها از مذاکرات با ایران مقصر می دانستند. آنچه اما دربارۀ برافتادن تیمورتاش میتوان گفت، آنکه مسائل داخلی و سیاست خارجی افزون بر سوءظن رضاشاه در اینباره مؤثر بوده و نقش اول را ایفا کرده است.

علت محاکمۀ وزیر دربار واگذاری انحصار تجارت تریاک در سال ۱۳۱۰ به امین التجار اصفهانی بود. وزیر دربار از سمت خود برکنار شد و در دی ماه ۱۳۱۱ در منزلش تحت نظر قرار گرفت. پس از آن، محاکمۀ عبدالحسین دیبا، یار نزدیـــــک او ، به اتهام کلاه برداری آغاز شد. در حین محاکمۀ دیبا، تیمورتاش نیز دستگیر و زندانی شد. رضاشاه اصرار داشت در غیاب علی اکبر داور، وزیر عدلیه که برای مسئلۀ نفت به جامعۀ ملل رفته بود، محاکمۀ تیمورتاش صورت پذیرد. شاه در یکی از جلسات هیئت دولت ، به احمد متین دفتری، جانشین داور، دراین باره گفته بود: « این را تمام کن. آن رفیقش که می آید، رودروایستی درمی آید ». از همین رو محاکمه به سرعت صورت گرفت و پیش از پایان سال، در ۲۵ اسفند ۱۳۱۱، دادگاه تیمورتاش را محکوم، و رأی خود را چنین اعلام کرد:

از حیث ارتشا به سال سه حبس مجرد که مستلزم محرومیت از تمام حقوق اجتماعی است و استرداد مال حاصل از ارتشا که قسمت ظاهری آن بیست هزار تومان بوده و به هشت هزارتومان فروخته شده بود و از حیث کلاهبردری به دو سال حبس تأدیبی و پرداخت مبلغ سی و هشت هزار و پانصد و نود و دو تومان (۱۷۱۲) لیرۀ انگلیسی، محکوم گردیده است.

رضاشاه بعد از تیمورتاش، دورۀ جدیدی را آغاز کرد. در همان روزهایی که محکومیت عبدالحسین خان تیمورتاش اعلام شد ، تهران شاهد جشن تولد رضاشاه بود – جشن تولدی که در آن نمایش هایی چون کشتی خشایارشاه و نیزه داران قدیم ایران وجود داشت. همچنین نمایشی از ناپلئون تهیه شده بود. در واقع رضاشاه در این مراسم گذشتۀ باستانی ایران را با دورۀ مدرن غرب پیوند زده بود. این پیوند اما به طور معناداری دوره ای از غرب را نشانه رفته بود که نشانی از دموکراسی در آن نبود. جالب آنکه این قسمت از جشن با اعتراض برخی از نکته بینان مواجه شد. واقعیت اما آن بود که رضاشاه در مسیر جدید چندان تابع روشنفکران میراث دار مشروطه نبود. در دورۀ جدید آنان باید تابع می شدند.

  سرمقاله ماه آگوست: ابتذال شر - قسمت سوم

خاطرات سردار اسعد در این سال با خاطرۀ تلخ مرگ تیمورتاش برای خان  بختیاری و این جملۀ معنادار به پایان می رسد: «باران مدتها است نیامده است. حاصل امسال خوب نیست. امیدوارم بارندگی کامل بشود، والا سال بسیار سخت است ».

پیش بینی سردار اسعد به وقوع پیوست. آنسال بسیار سخت بود. کمتر از یک ماه قبل از این کلام سردار اسعد، مخبرالسلطنۀ هدایت به امر شاه مجبور به استعفا شد. مخبرالسلطنه سیر تغییر رفتار رضاشاه را در ذکر استعفای خود چنین تحریر می کند:

تا محمدخان درگاهی رئیس نظمیه بود، راپورت یومیه برای من می فرستاد و جواب می دادم. وقتی گفت دستورات شما غالب موافق دستور دربار بود. پس از وی کوپال هم راپورت یومیه برای من می فرستاد. بعد از او موقوف شد. مسئولین باید از امور بیخبر باشند.

چون شاه کاملا بر امور امنیتی و نظامی سیطره یافت، دستگاه پرونده سازی فعالتر شد. سردار اسعد که در دولت محمدعلی فروغی سمت وزیر جنگ داشت، قربانی بعدی بود. کمتر از دو ماه بعد از آن یادداشت تلخ، سردار اسعد بختیاری در سفر به بابل همراه با رضاشاه، مورد غضب واقع و توقیف شد. سردار اسعد و قوام الملک شیرازی، هر دو «مورد مهربانی» شاه بودند. سفارت فرانسه در گزارشی که نوشته، ماجرا را چنین شرح می دهد:

… روز ۲۶نوامبر ۱۹۳۲شاه با همراهان به تماشای مسابقۀ اسب دوانی رفت و فردای آنروز، ۲۷ نوامبر، در بابل در قصر سلطنتی، شاه با سردار اسعد، وزیر جنگ، به بازی ورق پرداخت و روز ۲۸ نوامبر، بعدازظهر وزیر جنگ توقیف گردید. تعریف کرده اند که شاه فریاد کشیده: این پدرسوختۀ خائن را دستگیر کنید و او را تحت الحفظ به تهران بفرستید.

دستگیری سردار اسعد محافل دیپلماتیک تهران را به خود مشغول ساخت. پرفسور یانگ، استاد کالج آمریکایی در تهران، به نقل از منابع بختیاری، ماجرا را به نامه ای از ریش سفیدان ایل بختیاری به خان باباخان، رئیس بزرگ ایل ربط می دهد – نامه ای که در آن به «محل ذخیرۀ مهمات جنگی » بختیاری و «وضعیت سیاسی کشور» اشاره رفته بود؛ اشاره ای که برای دوران پس از مرگ شاه نظرخواهی میکرد. گویا نامه در اصفهان توسط عوامل حکومت کشف شد. اما رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی، حسین شکوه، در نامه ای به نظمیه از کشف سندی خبر می دهد که از «شرکت جعفرقلی خان اسعد … با تیمورتاش در قضیۀ نفت » حکایت داشت. از همین رو از نظمیه خواست سردار اقبال، سردار فاتح، منوچهر خان، برادر اسعد و عده ای دیگر از ایل بختیاری را دستگیر کنند. در بازجویی ها از سردار اسعد هم سعی شد اعتراف به ارتباط با خارجی ها، به ویژه انگلیسی ها در قضیۀ نفت بگیرند.

  سلسله مقالات “مولوی، معلم بلخی، شمس شعر شرقی” (11)

نقش بختیاری ها در ماجرای نفت هم مربوط به داشتن سهام نفت از شرکت نفت انگلیس و ایران بود – سهامی که به گفتۀ سردار اسعد، در سال « سیصد و بیست هزار لیره » منافع برای بختیاری ها داشت. آن را هم سردار اسعد تضمین میکرد به شاه ببخشند. سردار اسعد با وجود پیشینۀ ایلی، یکی از این میراث داران بود.

از همین رو نسبت به آنان بی اعتمادی وجود داشت. برمبنای همین بی اعتمادی، افرادی چون داور، مدرس و مصدق، یکی از پی دیگری در گردونۀ حذف قرار گرفتند. سردار اسعد بختیاری چندماهی بیشتر در زندان باقی نماند. علی صالح، کی از زندانیان بختیاری در این زمان، از «نعره های وحشتناک و … هولناک یک نفر زندانی» در شب دهم فروردین می گوید- نعره هایی که تمام زندانیان نمرۀیک زندان قصر را بیخواب کرد. بختیاری های زندانی بعدها فهمیدند فریادهای آن شب از آن سردار اسعد بوده که به وسیلۀ احمد احمدی، معروف به « پزشک احمدی» مسموم و مقتول شد. پزشک احمدی پس از شهریور بیست، به همراه سرپاس رکن الدین مختار معروف به مختاری، آخرین رئیس نظمیۀ رضاشاهی، به جرم قتل عمدی فرخی یزدی، شاعر، و سردار اسعد محاکمه شد. مختاری به حبس محکوم شد اما پزشک احمد فرجامی جز اعدام نیافت.

سفر به ترکیه

مصطفی کمال پاشا که با لقب « آتاتورک»(پدرترک) شناخته میشود، اندیشه ها و اقداماتی مشابه رضاشاه داشت. او نیز یک نظامی بود که برای مدرن کردن جامعۀ عثمانی تلاش کرد. آتاتورک همچون همتای ایرانی اش وامدار روشنفکران پیش از خود بود که دو شاخصۀ غرب گرایی و ترک گرایی را وجهۀ اندیشۀ خود ساخته بودند – روشنفکرانی که «تقویت فرهنگ ترکی و همزمان با آن تعویض تمدن منسوخ و سترون اسلامی با تمدن معاصر اروپایی» راخواهان بودند. بعدها مصطفی کمال پاشا از این عقیده فراتر رفت و به غرب گرایان نزدیک تر شد. او با عقیدۀ روشنفکران ترک که به «غربچیلر» یا «غرب گرایان » معروف بودند، همراه شد.

طبق عقیدۀ این دسته از روشنفکران، «تنها یک تمدن جهانی وجود دارد و آن هم تمدن اروپایی است و اگر قرار باشد ترکیه در جهان مردن باقی بماند، باید به طور کامل آن را بپذیرد».

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter

همراهان پیام جوان