• Home
  • >
  • مقالات مجله - می ۲۰۲۴
  • >
  • برگهایی از تاریخ – به مناسبت ۱۰۰ سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سی و هفتم

برگهایی از تاریخ – به مناسبت ۱۰۰ سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سی و هفتم

گردآورنده: شهرداد خبیر

برگرفته ازکتاب “از کودتا تا سقوط”

تاج شاهی

سفر به ترکیه

مصطفی کمال پاشا که با لقب « آتاتورک»(پدرترک) شناخته میشود، اندیشه ها و اقداماتی مشابه رضاشاه داشت. او نیز یک نظامی بود که برای مدرن کردن جامعۀ عثمانی تلاش کرد.

آتاتورک همچون همتای ایرانی اش وامدار روشنفکران پیش از خود بود که دو شاخصۀ غرب گرایی و ترک گرایی را وجهۀ اندیشۀ خود ساخته بودند – روشنفکرانی که «تقویت فرهنگ ترکی و همزمان با آن تعویض تمدن منسوخ و سترون اسلامی با تمدن معاصر اروپایی» راخواهان بودند . بعدها مصطفی کمال پاشا از این عقیده فراتر رفت و به غرب گرایان نزدیک تر شد . او با عقیدۀ روشنفکران ترک که به «غربچیلر» یا «غرب گرایان » معروف بودند ، همراه شد . طبق عقیدۀ این دسته از روشنفکران ، «تنها یک تمدن جهانی وجود دارد و آن هم تمدن اروپایی است و اگر قرار باشد ترکیه در جهان مردن باقی بماند  ، باید به طور کامل آن را بپذیرد».

رضاشاه هم دو شاخصۀ ناسیونالیسم باستان گرا و تجدد غربی را برگزیده بود. شاخصۀ ناسیونالیسم باستان گرا تأکیدی بر دوره ای از تاریخ ایران بود که کشور دارای امپراطوری همسنگ امپراطوری روم و دورۀ یونان باستان بود. از سوی دیگر، ایران و ترکیه در قضیۀ کردها و ادعاهای خودمختاری آنها دغدغدهای مشترک داشتند. حتی رضاشاه برنامۀ سفر به عراق را به دلیل همکاری نکردن دولت این کشور در دفع کردها لغو کرد. از همین رو برنامۀ سفر از عراق به ترکیه را لغو کرد و خط سیر تفلیس – باتوم را برگزید. او در ۲۶ خرداد ۱۳۱۳ وارد آنکارا شد و مورد استقبال آتاتورک قرار گرفت.

سفر ترکیه بر ذهن و جان شاه اثری شگرف نهاد. او دختران و پسرانی همسان و یکسان دید که در حضورش رژه رفتند. در یکی از مهمانی ها هم آتاتورک با زنی رقصید. از همین رو وقتی پس از ۲۳ روز به کشور بازگشت، در مرز دو کشور مشاهداتش را چنین بیان کرد:

ما رفته بودیم با یک مرد بسیار بزرگ ملاقات کنیم. ما باید ملت خودمان را به همان درجات برسانیم که او ملت خود را رسانده است.

  سلسله مقالات “مولوی، معلم بلخی، شمس شعر شرقی” (2)

از همین رو وقتی دادگر، رئیس مجلس، در دیداری به او گفت: « ایران در ترقی از ترکیه پیش است»، شاه واکنشی سخت نشان داد و گفت: « من ترکیه را دیدم … شما میخواهید به این اظهار نگذارید ایران جلو برود … کوشش من این است که ایران را در طریق ترقی و قبول تمدن جدید وارد کنم … » جالب اینکه آتاتورک پیش از رضاشاه ( از ۱۹۲۸) به سوی استبداد و کیش شخصیت رو نهاده بود. از این زمان او در عزل و نصب نمایندگان مجلس و وزیران دخالت مستقیم داشت.

پیش از این، از سال ۱۹۲۶ به بعد، مجسمه های آتاتورک در ترکیه سربرآوردند و «کیش پرستش شخصیت» او پدید آمد. مهمترین شاخصۀ سیاست گذاری رهبر ترکیه در این زمان، «عملیات بزرگ مدرن سازی» بود. به نظر می رسد رضاشاه در سفر بیست و سه روزه اش تحت تأثیر چنین روندی قرار گرفت.

واقعۀ مسجد گوهرشاد

رضاشاه اندکی پس از بازگشت از ترکیه اقدامات برای تغییرات در ایران را آغاز کرد. به گفتۀ علی اصغر حکمت، وزیر معارف وقت، شاه در یکی از روزهای تیرماه ۱۳۱۳، از وزیر معارف خواست که اقدام برای «رفع روپوشیدن زنان » را آغاز کند.

درحالیکه که مقدمات رفع حجاب از زنان در نزد طبقۀ نخبه و دولتمردان در حال اجرا بود، تغییر کلاه مردان « پهلوی » به «شاپو» زمینه ساز حادثۀ مسجد گوهرشاد در مشهد شد – حادثه ای که جز اعتراض به سیاست دولت، در لایۀ درونی خود اختلاف برخی از کارگزاران حکومتی را داشت. دولت محمدعلی فروغی سال ۱۳۱۴ را با بخشنامه ای آغاز کرد که در آن کارمندان دولت را به تغییر کلاه و استفاده از شاپو فرمان داده بود. اندکی بعد، طی بخشنامه ای دیگر، عموم اتباع ایران به اجرای این فرمان ملزم شدند. گویا در میان کارمندان دولت در مقابل این فرمان مقاومت هایی وجود داشت؛ به طوری که دولت در بخشنامه ای دیگر در تیرماه ۱۳۱۴، علاوه بر تأکید بر «اجباری» بودن این تغییر، متمردین را به انتظار خدمت تهدید کرد. سفارت فرانسه مقاومت در برابر این فرمان را چنین تحلیل میکند:

  آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان - قسمت 18

تصمیم تغییر کلاه سابق با شاپوی اروپایی در میان طبقات روشنفکر و مرفه با خوشحالی مواجه شد، ولی در میان مذهبیون عدم رضایت عمیق ایجاد کرد و مردم تا حدی برابرش مقاومت نشان دادند. چند سال پیش وقتی شاه پهلوی از مردم خواست تا به کلاهشان لبه ای بیفزایند، آخوندها گفتند کلاه تازه مانع انجام فرایض دینی روزانه می گردد که باید پنج نوبت به هنگام ادای نماز پیشانی بر خاک بسایند. ولی در برابر ارادۀ خلل ناپذیر اعلی حضرت سر تسلیم فرود آوردند و نمازگزاران ایرانی به سادگی راه حلی جستندۀ بدین طریق که در وقت انجام نماز، کلاهشان را چرخاندند و لبه را به پشت سرقرار دادند تا مانع سجده نشود. اما این عمل با کلاه شاپو که لبۀ آن به شکل دایره واقع شده، غیرعملی است.

وانگهی از مدتها پیش بر سر گذاشتن کلاه شاپو به عنوان علامت خاص مسیحیان و لامذهبان فرنگی تلقی شده است و منظما تکرار می شود. یک مسلمان خوب و واقعی نباید خودش را به صورت خارجیان درآورد، زیرا آن که لباس و آداب و عادات طبقۀ مخصوصی را تقلید کرد، جای آنها را گرفته و شبیه به آنها خواهد بود. البته این همان چیزی است که شاه درصدد انجام آن است و ملت از آن می ترسد.

مقاومت ها اما در مشهد، از لونی دیگر بود.

در مشهد، آستان قدس رضوی وزنه ای اقتصادی و سیاسی بود. محمدولی خان اسدی، نایب التولیۀ آستانه، مرد قدرتمند ایالت خراسان بود؛ به ویژه این قدرت نمایی پس از کنار رفتن محمود جم از ریاست ایالت به جهت تصدی وزارت داخله بیشتر شد. در خطبه های مراسم عزاداری شب های عاشورا و ۲۸ صفر در صحن حرم علی بن موسی الرضا، نام اسدی پس از رضاشاه ذکر می شد و با عنوان «ذوالریاستین» خطاب قرار میگرفت. این عنوان می توانست یادآور قدرت فضل بن سهل، وزیر ایرانی مأمون باشد – وزیری که روزگاری قدرتی بی مانند داشت. این قدرت تا حدودی مدیون پدر عروسش، محمد علی فروغی بود. فروغی در این زمان در مرکز کشور رئیسالوزرا بود و می توانست پشتوانه ای محکم برای اسدی باشد. قدرت اسدی در خراسان بدان حد بود که فرج الله بهرامی ( دبیراعظم) که پس از جم به ریاست ایالت منصوب شده بود، به جهت اختلاف با وی برکنار شد. جانشین بهرامی اما به راحتی از میدان به در نمی رفت. او کسی نبود جز فتح الله پاکروان. پاکروان نسبت به اسدی بی التفات بود. به جز این، مسائلی سوءظن هایی در تهران نسبت به نایب التولیۀ آستانه به وجود آورده بود. سلمان، پسر نایب التولیه، از نزدیکان تیمورتاش بود و او را در سفر آخرش به اروپا همراهی کرده بود. سلمان اسدی حتی پس از مغضول شدن وزیر دربار پهلوی، ارتباط با او را نگسس؛ به طوری که در هنگام تحت نظر بودن تیمورتاش، به دیدارش رفت و در این باره مورد مؤاخذ محمدحسین آیرم، رئیس نظمیه، قرار گرفت.

  برگهایی از تاریخ به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت بیست و سوم

علاوه بر دوگانگی قدرت دولتی در مشهد، قدرت سومی هم در این شهر وجود داشت. این قدرت همانا قدرت مذهبی با زعامت آیت الله حاج آقا حسن قمی بود. آیت الله از شاگردان میرزای شیرازی، مرجع صاحب فتوای تحریم تنباکو بود.

آیت الله به سیرۀ استادش، در امور سیاسی دخالت نداشت. به گزارش نظمیۀ مشهد، به جهت «انتشاراتی که راجع به برداشتن حجاب در شهر مشهد داده میشد». حاج آقا حسین قمی برآشفت و قصد «تحریم کلاه لبه دار» نمود.

شوشتری، از عوامل حکومت نیز علاوه بر اذعان به نفوذ آیت الله در خراسان با وجود آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی در رأس مرجعیت شیعه، به رفتار محتاطانۀ وی در رعایت امنیت اشاره دارد. لذا در دیداری که با اسدی و پاکروان داشت، گفت:

شما دو نفر به شاه عرض کنید چرا میخواهند ما را مستهلک در نصرانی (مسیحی شدن) فرمایند؛ من حاضرم اول خود و بعد اولاد و کسانم بپوشند. بدیهی است مردم هم تبعیت خواهند نمود.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter

همراهان پیام جوان