نقد کتاب دختر پرتقال – یوستین گردر

نویسنده نقد: سادراکارتا

کتاب دختر پرتقال داستانی فلسفی از یوستین گردر نویسنده ی نروژی است. گردر در رشته‌ٔ فلسفه، الهیات و ادبیات تحصیل کرده است. در بین کتابهای او “دنیای سوفی” بسیار معروف است. از دیگر آثار او می‌توان به «قصر قورباغه‌ها»، «راز فال ورق»، «درون آیینه، درون یک معما»، «راز تولد»، «آنتوان و جاناتان»، «دنیای آنا»، «کوتوله زرد» و… اشاره کرد.

آثار فلسفی همواره مخاطبان خاص خود را دارند. شاید برخی از خواندن کتاب فلسفی لذت نبرند، اما نوشتن از فلسفه به زبان ساده و در قالب داستان، آن هم داستانی جذاب، کار هر نویسنده‌ای نیست. یوستین گردر این بار اثری فلسفی با مضمون عشق، زندگی و مرگ را خلق کرده و نتیجه ی کار جذاب و خواندنی شده است. کتاب دختر پرتقال، کتابی معما گونه و سرشار از راز و نماد است که به قلمی روان نوشته شده و دارای درون مایه فلسفی عمیقی ست.

داستان “دختر پرتقال” در مورد پسری پانزده‌ ساله با نام جرج است که پدرش را در چهارسالگی از دست داده است. پدر او که پزشکی جوان بوده است، پس از ابتلا به یک بیماری سخت، سرانجام تسلیم مرگ می شود. او که در روزهای پایانی زندگی‌اش می‌داند وقت چندانی برای پدری کردن و آموختن به فرزندش ندارد، تصمیم می گیرد برای پسرش نامه‌ای بنویسد؛ به امید آنکه سال‌ها بعد پسرش آن را بخواند و از آن بیاموزد. به گفته مادرجرج، بیش‌ترین غم و اندوه پدر در آستانه مرگ این بوده که پیش از آن که بتواند پسرش را بشناسد خواهد مرد. دختر پرتقال گفتگوی فلسفی و شاعرانه بین پدر و پسری است که در دو زمان مختلف زیسته‌اند. پدر ماجرای آشنایی خود با دختری را به شیوه‌ای جذاب برای پسرش بازگو می‌کند. جرج با خواندن یادداشت‌های پدرش دید تازه ای نسبت به زندگی پیدا می‌کند.

در حین خواندن کتاب این موضوع در ذهن ایجاد میشود که چرا نویسنده در حال توضیح مسائل ساده و تکراری است ؟! اما نویسنده در کتاب با قدرت قلم، داستان و سوالات فلسفی را به گونه ای پیش می برد که در انتهای کتاب مخاطب را عمیقا درگیر همین مسائل تکراری می کند به طوریکه ذهن درگیر سوالات فلسفی کتاب و کشف نمادها میشود.

گویا گردر در این کتاب سعی در به چالش کشیدن مخاطب در زمینه های زندگی، مرگ، عشق و نفرت دارد!

آیا زندگی با تمام رنج ها ارزش زیستن دارد؟؟

آیا مرگ میتواند دلیل محکمی برای رد زندگی باشد؟

و یا “عشق” میتواند تنها دلیل پذیرفتن زندگی و تحمل رنج ها باشد؟؟

آیا زندگی در نتیجه تقدیر و سرنوشت است یا نتیجه تصمیم گیری های خود ما؟

(در کتاب “در باب حکمت زندگی”، شوپنهاور به زیبایی به این سوال پاسخ می دهد)

اگر به تو فرصت انتخاب زندگی می دادند و با علم به این موضوع که زندگی سرشار از رنج است و برای دستیابی به خوشبختی باید مبارزه کنی و در صورت تحمل رنج ها و رسیدن به خوشبختی باید در مدت زمانی نامشخص اما کوتاه ، همه آنها را ترک کنی، آیا باز هم زندگی را می پذیرفتی؟؟

اینها چند نمونه از پرسش هایی است که پدر جرج در طول کتاب از او می پرسد. براستی پاسخ ما به این پرسش ها چه خواهد بود؟ پاسخ فرزندان ما چه خواهد بود؟

اگر پاسخ فرزندان ما به پرسش آخر منفی باشد (نپذیرفتنِ زندگی به دلیل رنج آور بودن آن)، آیا ما به عنوان والدین مقصریم که آنها را به دنیا آورده ایم؟ اگر بله چه اندازه مقصریم؟ و اگر نه چرا؟

به قول گردر آنها که نقشی در این انتخاب نداشتند و ما زیستن آنها را را در این جهان انتخاب کرده ایم!

در حقیقت “زندگی دادن به یک انسان تنها هدیه دادن جهان به او نیست، بلکه باز پس گرفتن یک هدیه غیر قابل توصیف هم هست.

این پرسش ها به جا و تامل برانگیز هستند که ذهن مخاطب را برای مدتی درگیر می کنند.

اما در خصوص نمادهای داستان:

دختر پرتقال و پرتقال و هم چنین تمام مکان های ذکر شده در داستان مانند کلیسا، کافه، نارنجستان و… حتی رنگ های انتخاب شده در داستان می تواند نمادین باشد‌.

دختر پرتقال می تواند نماد زندگی باشد، یک زندگی پر از عشق! زندگی که برای داشتنش ناچار به تحمل درد و رنج هستیم. این زندگی البته در دوران کودکی به دلیل ذهن آزاد و مسوولیت کم بسیار خوشایند و لذت بخش بوده است. بسیاری از ما خاطرات خوش دوران کودکی را به یاد داریم، از یادآوری خاطرات آن دوران غرق لذت می شویم و گاهی برگشت به آن دوران را آرزو می کنیم.

سپس در برهه ای از زمان به دلیل درگیری ها به دست فراموشی سپرده می شود. به عبارتی زیستن واقعی فراموش می شود و باز با گذشت زمان و رسیدن به دوران پیری یا نزدیک شدن به مرگ، عمیق تر از همیشه به زیستن واقعی می اندیشیم. (دختر پرتقال در دوران کودکی و چند سال آخر زندگی جرج حضور داشت و در مابقی زمان دست فراموشی سپرده شده بود.)

“شش ماه انتظار بدون اینکه دلیل این انتظار را بدانی” شاید نماد صبری باشد در برابر تمامی رنج ها و مشکلات زندگی و انتظار برای رسیدن به زندگی واقعی. در بسیاری مواقع حتی دلیل این همه رنج که بر سرمان می آید را نمی دانیم و گاهی ناچاریم برای داشتن زندگی و ادامه آن، همه رنج ها را تحمل کنیم. حتی به ناچار گاهی برای آرامش مان دردها را به سرنوشت و قسمت، نسبت می دهیم!

پرتقال ها می توانند نماد باور ها، اعتقادات و علایقمان باشند، می توانند در مجموع نمایان کننده نوع تفکر و شخصیت ما باشند، با همین تفکرات است (پرتقال ها) که دنیای خود را به تصویر می کشیم. نقاشی کردن نیز نمادی از خلقت است، خلق کردن دنیای خود و به تصویر کشیدن آن. هر چه محتاط تر و دست به عصا تر و با تکیه بر دانش و آگاهی و وسواس بیشتری پرتقال ها را انتخاب کنیم (یعنی مجموعه ی علایق، اعتقادات، تمایلات و باورهایمان را)، زندگی زیباتری را به تصویر خواهیم کشید یا خلق خواهیم کرد.

اما چرا چنین نمادی را برای پرتقال برگزیدم؟

یک روز دختر پرتقال با پاکت پر از پرتقال در کنار کلیسا است که می تواند نمادی از اعتقادات مذهبی باشد. روز دیگر در کافه ای است، که می تواند نمادی از تمایلات جسمانی باشد و یک بار در جشن شروع سال که می تواند نمادی از فرهنگ یا باورهای ملی – مذهبی و یا حتی نمادی از علایق شخصی باشد! نارنجستان نمادی از مجموعه ی همه ی اعتقادات است. چرا که همه ی پرتقال ها در آن است.

لباس قرمزی که ورونیکا بر تن داشت و باعث وسوسه و جنب و جوش و حتی جذب جرج شده بود، از نظر من می تواند نمادی از عشق باشد، عشقی که باعث ایجاد علاقه و تمایل و انگیزه برای داشتن و ادامه زندگی و یا همان زیستن می شود! جرج که حاصل عشق پدر خود و دختر پرتقال است و اکنون دیگر نمی تواند بین بودن یا نبودن یکی را انتخاب کند، با دید تازه ای نسبت به زندگی، مانند پدرش باید به دنبال عشق می رود تا درد و رنج زندگی را تحمل پذیر تر کند. برای همین جرات می کند و با دختر ویولون نواز حرف می زند.

در آخر کتاب پرسشی مطرح می شود که بسیار تامل بر انگیز است ” یک بار دیگر از تو می‌پرسم اگر حق انتخاب داشتی چه تصمیمی می گرفتی؟ آیازندگی کوتاه در کره زمین را انتخاب می کردی تا بعد از مدت کوتاهی همه چیز را بگذاری و بروی و تا ابد اجازه ی بازگشتن به آن نداشته باشی؟ یا با تشکر آن را رد میکردی؟”

پرسش آخر کتاب به قدری من را به فکر فرو برد که در هنگام مطالعه ی کتاب وقتی به آن رسیدم، ناخوداگاه گریستم نه به خاطر احساسی بودن آن، بلکه سوال به قدری برایم جالب، مهیج و چالش برانگیز بود که نتوانستم در لحظه جوابی قاطع برای آن بیایم، بودن یا نبودن؟!

به قول شوپنهاور:

انسان پس از هزاران هزار سال نیستی ناگهان خود را می یابد، برای مدتی زندگی می کند و پس از آن دوباره دوره‌ای به همان اندازه طولانی از راه می‌رسد که دیگر نباید باشد!

پاسخ به این سوال می تواند منفی باشد ( نپذیرفتن دوباره زندگی) به خاطر تمام رنج هایی که در زندگی محتمل شده ایم، به خاطر باور به این اصل که زندگی بر پایه رنج بنا نهاده شده است ( تفکر شوپنهاوری) و صرفا تداوم یک امر بیهوده است، بنابراین نبودن به از بودن است! از طرفی، می تواند پاسخ مثبت باشد. انتخاب زندگی با وجود تمام رنج هایش! شاید به خاطر وحشت از مرگ و نااگاهی از عدم و نیستی دوم مان! شاید هم به خاطر زندگی نزیسته مان.

ما همواره در حال تحمل رنج ها هستیم به امید فردایی بهتر، امروزمان و حال مان را نادیده می گیریم و بیهوده می گذرانیم و مدام چشم به راه آینده ایم، تنها به این امید که شاید فردایی بهتر بیاید.

نیچه چه زیبا در این زمینه می گوید: “آنچه نارس است می خواهد زندگی کند، هر آنچه در رنج است می خواهد زنده بماند تا شاید رسیده و دلخواه و شادان شود، دلخواه از آن رو که هرچه فراتر رود درخشان تر شود”.

از همه مهم تر شاید که زندگی را به کمال زیسته ایم و از داشتن این هدیه لذت برده ایم!

اروین د یالوم نیز در کتاب ” وقتی نیچه گریست” از زبان نیچه می گوید: “زندگی ات را زندگی کن”. اگر کسی زندگی اش را به کمال زیسته باشد دیگر از مرگ وحشتی نخواهد داشت. اگر کسی به هنگام زندگی نکرده باشد آنگاه هرگز نمی تواند به هنگام بمیرد. از خودت بپرس که آیا زندگی را به کمال دریافته ای؟ آیازندگی ات را به کمال زیسته ای؟ آیا زندگی را برگزیده ای یا زندگیت تو را برگزیده است؟ آیا زندگی کرده ای؟ یا فقط زنده بوده ای. آیا آن را دوست داری؟ یا از بودن در آن پشیمانی؟ اگر معنای زندگی را به کمال دریافته باشید و زندگی را زیسته باشید در اینصورت اگر دوباره زیستن همین زندگی را به شما پیشکش کنند خواهید گفت :” این زندگی بود؟! پس یک بار دیگر”. در این صورت، چه واهمه ای خواهیم داشت از مرگ و یا تکرار دوباره زندگی؟!

اگر به دنبال خواندن رمان هستید، دختر پرتقال انتظارات شما از خواندن یک رمان ساده برآورده خواهد کرد؛ اما اگر به دنبال خواندن فلسفه در قالب داستان هستید، مطالعه‌ٔ دختر پرتقال تجربه‌ٔ متفاوتی خواهد بود. بنابراین خواندن این کتاب می تواند برای طیف وسیعی از علاقمندان به کتاب لذت بخش باشد.

نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شكفت.

در خانه، زير پنجره گل داد ياس پير.

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه ميفكن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار …

شاملو

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading