شماره ۱۷۵ مجله پیام جوان

سرمقاله آپریل ۲۰۲۴ – وکـالت به شاهـزاده رضا پهلوی (۱۴) – مصدق دمکرات مستبد!؟

نویسنده: شهرداد خبیر

شهرداد خبیر

می کوشم در این سرمقاله سخنان دکتر مصدق را به تاریخ ۱۶ اسفند ماه ۱۳۲۲، در مورد رد صلاحیت سیدضیاء طباطبایی بعنوان نماینده شورای ملی بپایان برم. در ادامه به نقد محتوای این نطق خواهم پرداخت و شخصیت و اهداف سیاسی او را از زبان خود او تحلیل خواهم کرد تا اولاً سرسپردگی او را به خاندان قاجار، که خود عضوی از آن بود، نشان دهم و ثانیاً شخصیت خود محور و خود شیفته اش را که موجب خسارات فراوان به آینده ملت ایران شد افشاء کنم. و اینک ادامه سخنان او در مجلس در اینباره:

تلگراف سلطان احمدشاه به این شرح (بدست من) رسید: (نقل به مضمون) – در نتیجه غفلت کاری و لاقیدی زمامداران دوره های گذشته که باعث بی تکلیفی عمومی و تزلزل و عدم امنیت و آسایش را در مملکت فراهم نموده، ما و تمام اهالی را از فقدان یک دولت کارآمد متأثر ساخته بود، مصمم شدیم که با تعیین یک شخص لایق و خدمتگزار که موجب سعادت مملکت را فراهم نماید به بحران های متوالی خاتمه دهیم. بنابراین به اقتضای استعداد و لیاقتی که در جناب میرزا سید ضیاءالدین طباطبایی سراغ داشتیم با اعتماد خاطر خود به ایشان او را به مقام ریاست وزرا (نخست وزیر) انتخاب و اختیارات تامه را به او مرحمت می نمائیم.

مصدق می گوید: چون این دستخط (شاه) را روزنامه رعد (به سردبیری سیدضیاء) منتشر نموده و آنرا دلیل برائت مرتکب کودتا دانسته است، باید بگویم که سابقه ندارد  یک مدیر روزنامه که  نه سابقه اداری و نه مقبولیت عامه دارد، یک مرتبه با اختیارات تامه، رئیس الوزراء بشود. با این وجود به او این مأموریت داده نشده بود که نیک و بد راه با هم بسوزاند و مردم را حبس نماید. اما من زیر بار نرفتم و به شاه نوشتم: در مقام دولت خواهی آنچه میداند به عرض خاک پای مبارک می رسانم که اگر این تلگراف در فارس انتشار یابد باعث بسی انقلاب و اغتشاش خواهد شد. اگر چه ( تلگراف) سپس به شیراز رسید و عموم اهل شهر علیه حکومت جدید قیام نمودند (البته به تحریک خود مصدق!). سید ضیاء که از ماوقع مطلع شد این تلگراف را به من مخابره نمود: آگاهی یافتم که تلگراف تصدی نخست وزیری مرا به بهانه جلوگیری از — اغتشاشات– انتشار نداده اید. خبر به من معلوم داشت شما بعلت بعد مسافت (از شیراز به تهران) از وضعیت جاری بی اطلاعید و افق تهران را هنوز مثل سابق که عیناً دیده اید تصور کرده اید. این حکومت جدید التشکیل که متکی به سلاح و آتش یک سرکرده و نماینده اقتدار نظامی (در واقع رضاخان) است به مخالفان جز یک مشت چیزی نشان نمی دهد و در لحظه واحد جان و مال و عائله آنان که در مقابل آن مانع تراشی می کنند، در معرض تهدید خواهد بود. این زبری و خشونت برای مصالح شخصی نیست، بلکه برای منافع ملی است که هر اقدامی را مشروع و مجاز می سازد. بنابراین تصور شما مبنی بر این که دستخط شاهنشاه متحمل است حوادث ناگواری را تولید کند، فکری نارساست و لازم است با قدرت وظیفه خود را ایفاء نمائید. هیچکس جز یک خیانتکار نمی تواند در تشکیل این دولت ملی و مصلح تردید کند که آنهم فورا تنبیه می شود.

  فردوسی، حکیم طوس، طبیب زبان پارسی – قسمت 32

من در اینجا تمام رجال پوسیده را (سیاستمداران قاجاری خویشاوند مصدق!!) را توقیف کردم. من با اتکاء به تهور و شجاعت قشونی که در اختیار دارم، ندای انجام اصلاحات را سر داده ام و هر مانعی را در برابر آن نابود خواهم کرد. اگر می خواهید نماینده ای از چنین دولتی باشید با جسارت قدم برداشته و با حمایت من که خیلی به شایستگی شما خوش بین هستم، اصلاحات را شروع کنید. بطور متقابل هم من باید از صداقت و صمیمیت حضرتعالی با تعیین تکلیف برای خودتان آگاه شوم. در غیر اینصورت، به مصلحت شما نیست و موجب زیانتان خواهد شد.”

من (مصدق) به این تلگراف جواب ندادم زیرا حدس زدم، چنانکه حوادث بعدی هم نشان داد، قصد خلع سلطان احمدشاه قاجار است. در سلسله سلاطین قاجار هفت نفر سلطنت کردند که تنها دو نفر نامی شدند.اول مظفرالدین شاه است که در سلطنت  او آزادی (مشروطه) نصیب ملت ایران شد و بعد احمدشاه است که تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت. ای کاش این پادشاه جوان بخت به کودتا تسلیم نمی شد و زودتر مقام سلطنت را ترک می کرد. آقا (سیدضیاء) در تلگراف خود به قشون تحت امر خود برای سرکوب هر مانع اشاره می کند. معلوم نیست این قشون را که تحت فرماندگی کلنل اسمایس انگلیسی بوده چگونه مطیع خود کرده و حتی زمانی که وارد تهران شده قشون مرکزی مقاومت نکند و ساکت بماند و شاه هم تسلیم شود. اگر این قشون تحت امر آقا بوده پس چرا رئیس آن (رضاخان) خود را در عرض (هم ردیف) آقا گذاشت و بیانه ای مثل بیانیه خود آقا داد!؟

  زبان شناسی؛ ادوار تاریخی زبان های ایرانی - بخش بیست و دوم

آیا می شود به کمک دسته قزاقی که تحت امر خارجی است، انقلاب کرد و ملت را به زور به راه راست هدایت کرد!؟ کدام آدم بی بصیرتی است که با این حرفها گول بخورد. اگر فرمایشات آقا (در تلگراف به من) به خیر مملکت بود، چرا رجال وطن پرست را توقیف و حبس نمود؟ هر کس به ملت خود احترام نکرد، پشتیبان او جای دیگر است. به اتکاء قوای خارجی قیام نمودن و به روی هموطنان خود تیغ کشیدن و به آنها توهین کردن و آنها را حبس نمودن کار وطن پرستان و آزاد مردان نیست. آقا توضیح دهد که در ایران زمینه برای چه انقلابی حاضر بود و با چه اشخاصی می خواست رهبر انقلاب شود؟ روزگار ثابت کرد که نه مصلح بود و نه انقلابی و مأمور بود تا کابینه محللی دهد تا از ترس او مردم به سردار سپه پناه برند و به او اهمیت دهند تا به مقصود خود برسد. به خاطر دارم سردار سپه رئیس الوزرا در منزل من در حضور مرحوم مشیرالدوله و تقی زاده و … (وکلای مخالف انتقال سلطنت) اظهار کرد که مرا انگلیس آورد و ندانست با چه کسی سرو کار پیدا کرد. آنروز نمی شد در این باب حرفی زد ولی روزگار آنرا تکذیب کرد و بخوبی معلوم شد همان کسی که او آورد، چون دیگر مفید نبود او را برد. دیکتاتور (رضاشاه) با پول ما و ضرر ما راه آهن کشید و ۲۰ سال برای متفقین امروز با تدارک، میهمان دید.

عقیده، ایمان و رجال مملکت را از بین برد، املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل ۸۲ قانون اساسی (عدم دخالت قوه مجریه در قضائیه) را تغییر داد و قضاوت دادگستری را متزلزل کرد. برای بقای خود قوانین ظالمانه وضع نمود. چون به کمیت اهمیت می داد، بر عده مدارس افزود و به کیفیت عقیده نداشت،سطح معلومات تنزل کرد. کاروان معرفت به اروپا فرستاد. نخبه آنها را ناتوان و معدوم کرد. اگر بتدریج که دختران از مدارس خارج می شدند رفع حجاب می شد چه می شد!؟ رفع حجاب از زنان پیرو بی تدبیر چه نفعی برای ما داشت؟ اگر خیابانها اسفالت نمی شد چه می شد و اگر عمارت ها و مهمانخانه ها ساخته نمی شد، به کجا ضرر می رسید!؟ من می خواهم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم. خانه ای را در اختیار داشتن، به از شهری است که در دست دیگران است. بر فرض که با هواخواهان این  رژیم موافقت کنیم و بگوئیم دیکتاتور به مملکت خدمت کرد؛ در مقابل آزادی که از ما سلب نمود چه برای ما کرد؟

  سرطان مغز – بخش دوم

هیچ ملتی در سایه استبداد بجایی نرسید! آنها که دوره ۲۰ سال را با این دوره که از آزادی فقط اسمی شنیده ایم ، مقایسه می کنند و نتیجه منفی می گیرند، در اشتباه اند. زیرا سالها لازم است تا عواقب آنرا از بین برد. دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس از مرگ او واضح است، این افراد بی تجربه مدتها لازم است تا مجرب و مستعد کار شوند. یا باید گفت که افراد جامعه هیچ اند و باید آنها را یک نفر اداره کند. این همان سلطنت استبدادی است که بود. پس مجلس برای چه بود و قانون اساسی را برای چه نوشته اند!؟ حتما برای یک حکومت ملی و مشارکت تمام مردم غمخوار جامعه، در مقدرات کشور و در اینصورت منجی و پیشوا مورد ندارد. اگر آقا (سیدضیاء) غمخوار این ملت است، باید بگذارد در سایه آزادی جامعه خود کشتی متلاطم را به ساحل نجات برساند.

پیام جوان: در راستای تعهدی که بر دوش گرفته ام و آن پرداختن به تحلیل شخصیت و رفتار سیاسی دکتر مصدق است برای نسل جوان، شرافت ژورنالیستی حکم می‌کرد که از لابلای سخنان خود او افکار و مقاصد سیاسی او را آشکار سازم و این مهم را از سرمقاله ماه آینده بصورت مستند و با ارجاع به جملات او، مذکور در شماره های ماه های قبل، پی خواهم گرفت تا نشان دهم که دکتر مصدق که معجونی از عوامفریبی (Demogegy) و عوام گرایی (Populism) و خود رایی و خود شیفتگی بود، چگونه با سواری برگرده نادانی مردم عوام آن روزگار، تحت لوای شعارهای زیبا پر طمطراق و میان تهی، کشور ما و مردم مظلوم ما را به ورطه نابودی کشاند.

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter

همراهان پیام جوان