برگ‌هایی از تاریخ: به مناسبت 100 سالگی کودتای رضا شاه

از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان
گردآورنده: شهرداد خبیر
برگرفته از نوشته های دکتر حسین زرین کوب

مقدمه: تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی روز و استفاده از تضاد و یا تعادل نیروهای موثر در صحنه سیاسی هر کشوری، یکی از ویژگی مردان بزرگ تاریخ است. در طی تاریخ، حلقه های محدود و بسته ی خانواده های سلطنتی یا اشرافی همیشه عرصه ظهور یا سقوط حاکمان بوده است که بعللی هر یک جایگزین یکدیگر شده اند. اما مقاطعی از سیر حوادث پیش می آید که این چرخه معیوب دچار گسیختگی و بحران می شود و این مقطع، صحنه بازیگری مردان بزرگ است. بعنوان مثال ناپلئون در فرانسه، لنین در روسیه، هیتلر در آلمان، آتاتورک در ترکیه، نادرشاه و رضاشاه در ایران هیچیک خاستگاه اشرافی نداشته اند و بعلت نیروی اراده و رشادت و نبوغ ذاتی، بعنوان پادشاه یا رهبر، فارغ از نتیجه کوشیده اند تا به ملت خود و عظمت آن خدمت کنند.

بقول نیچه (در مورد ناپلئون): او شاهزاده نبود اما شاهان را به کالسکه می بست!

از همان ایام که احمدشاه وزیر جنگ کودتا، رضاخان سردار سپه را رئیس الوزرا کرد و خود به عنوان معالجه و بیشتر برای تفریح و گردش به پاریس عزیمت نمود (1302 شمسی) قدرت و سلطنت قاجار در ایران تقریباً خاتمه یافت و چیزی که او با خود همراه برد فقط عنوان و حقوق سلطنت بود. سردار سپه که قبل از نیل به مقام ریاست وزرا، وزارت جنگ را از اوایل کودتا بر عهده داشت، با پشتیبانی نامرئی اما محسوسی که از جانب طراحان پشت پردۀ کودتا از او می شد، به رغم احمدشاه که همواره در او به چشم سوء ظن و به عنوان عامل یک کودتای ضد قاجار نگریسته بود، در مدارج قدرت پله پله عروج کرد و در حالی که این مدراج را از سربازی تا سرداری در طول مدتی بیش از بیست سال طی کرده بود دنبالۀ آن را که از سرداری تا سلطنت بود به پشتیبانی انگلیسی ها و با استفاده از اوضاع جاری کشور در طی مدتی کمتر از سه سال پشت سرگذاشت. و در مدت غیبت شاه قاجار که بعد از خروج از کشور دیگر هرگز مجال بازگشت به ایران را نیافت سردار سپه فرمانروای واقعی، مطلق العنان، و فعال مایشاء ایران بود که مجلس و اقلیت آن هم با وجود کوششی که محمدحسن میرزا ولیعهد احمدشاه و سیدحسن مدرس رهبر اقلیت بر ضد وی انجام می دادند، هیچ یک موفق به جلوگیری از پیشرفت او در حذف قدرت قاجار که طرح کودتا از آغاز ناظر به آن بود، نشدند و او با تمهید مقدمات، و با نشان دادن قدرت و لیاقتی که نظیر آن در نزد هیچ یک از رجال عهد یا مدعیان خود او دیده نمی شد راه خود را برای به دست آوردن تاج و تختی که احمدشاه، در واقع خودش آن را بارها رها کرده بود، باز کرد. وی وقتی با کودتایی که رهبریش با سید ضیاءالدین طباطبایی روزنامه نگار ماجراجو و جوان وابسته به سفارت انگلیس انجام شد در صحنۀ سیاست ظاهر گشت یک سرهنگ قزاق خانه بود و هنوز در بین رجال سیاست و مطبوعات عصر شهرتی نداشت این ناشناختگی هم بسیاری از رجال عصر را از اظهار مخالفت صریح با ترقی روزافزون او بازداشت و به او امکان پیشرفت داد.

رضاخان میرپنج، معروف به سردار سپه در قریۀ آلاشت از ناحیۀ سواد کوه ساری بدنیا آمده بود. از جوانی در زیر دست رؤسای قزاق تربیت شده بود در قزاقخانه، چنانچه پسرش نقل می کند به سبب مهارت خاصی که در کاربرد نوعی مسلسل به نام ماکسیم از خود نشان می داد به نام رضا ماکسیم خوانده شد. از همان ایام با آنکه فاقد سواد کافی و حتی معلومات نظامی قابل ملاحظه بود، در بین قزاق ها به شجاعت مشهور بود؛ و از لیاقت فرماندهی و انضباط نظامی قابل ملاحظه بی بهره داشت. در خارج از حوزۀ قزاق خانه شهرت و آوازه یی نداشت. حدود سن چهل سالگی در قزاقخانه به ریاست یک فوج رسیده بود و این اندازه ترقی را مدیون شجاعت و روحیۀ انضباط خویش بود. یک ژنرال انگلیسی به نام ادموند آیرونساید که در طرح کودتای ضدّ احمدشاه نقش مؤثر داشت، طی گفت و شنودی که با او پیدا کرد برای اجرای طرح کودتای که ضرورت را برای تأمین منافع کشور خود لازم می دانست او را تنها مردی یافت که به تعبیر او شایستگی نجات اطران را داشت. حمایت نامرئی این فرمانده قوای بریتانیا در ایران، که او را در پشت سر کودتای سیدضیاءالدین و در حقیقت عامل اصلی کودتا قرار داده بود، بعدها به پیشرفت او در مراحل ترقی کمک بیشتر کرد. سرهنگ قزاق به زودی سرتیپ شد. در کابینۀ کودتا وزارت جنگ به او داده شد و بعد از برکناری سیدضیاء که خود وی عامل عمدۀ آن بود در تمام کابینه های دیگر که بعد از کودتا در ایران تشکیل شد هیچ رئیس الوازرایی نتوانست برای تصدی وزارت جنگ از دعوت کردنش به کابینۀ خویش چشم بپوشد.
دست نامرئی انگلیس پشت سرش بود و با انواع تمهید او را که در واقع قدرت فرماندهی و لیاقت و کاردانیش مورد قبول مخالفانش هم قرارداشت، به عنوان یک سردار مدبر و یک فرمانده مقتدر پیش می راند. خود او هم در همین ایام گه گاه در پیش بعضی محارم اذعان می کرد که او را انگلیسی ها آورده اند اما او می خواهد به هرحال به وطن خویش خدمت کند و این خدمت به وطن چنانکه بعدها از مجموع قراین استنباط شد اجرای نقشه یی بود که کودتا در حکم مقدمۀ آن محسوب می شد و عبارت از برکناری قاجاریه و ایجاد دولتی بود که با برقراری نظم و امنیت در ایران مانع از تهدید سرحدهای هند و وسیلۀ تأمین منافع بریتانیا واقع شود. سردار سپه در مقام وزارت جنگ و بعدها در مقام ریاست وزراء، تدریجاً هم نظم و انضباط لازم را در نظام ایران برقرار کرد، هم با سعی در ایجاد امنیت و فرو نشاندن طغیان عشایر و بقایای شورش های محلی، زمینۀ ایجاد یک قدردت بی منازع را که می بایست به وسیلۀ خود او جانشین دولت در حال از هم پاشیدگی قاجار بشود فراهم ساخت. این اقدامات که از جمله شامل خاتمه دادن به قیام جنگلی ها در گیلان و فرو نشاندن قیام کلنل محمدتقی پسیان در خراسان هم می شد و مهمتر از همه دفع فتنه اسمعیل آقاکرد معروف به سمیتقو در آذربایجان و نیز پایان دادن به اغتشاشات و خاتمه دادن به توطئه و تحریک شیخ خزعل حاکم محمره بود، مدت زیادی وقت نگرفت و هرچند در رفع تمام آنها هم نقش وی یکسان قاطع و مؤثر نبود، به هر حال او به عنوان یک سردار مقتدر، و یک سیاستمدار کارآمد و مدبر معرفی کرد و این امر عده یی از وطن خواهان و طرفداران تجدد و ترقی را در مجلس و در مطبوعات به پشتیبانی از او و به همکاری ترغیب کرد. بعضی از اینها با آنکه تصدیق می کردند وی«با سیاست انگلیسی ها روی کارآمده است» و سعی او هم در برکناری قاجاریه مبنی بر همین سیاست محسوب می شد، سعی او در ایجاد امنیت و توسعۀ غرب گرایی که در آن ایام تجدد خوانده می شد در خورتأیید تلقی کردند و از روی علاقه یا به ترغیب و الزام عوامل نامرئی دیگر به حمایت او جلب و تشویق شدند. البته ژنرال آیرونساید انگلیسی که، پشتیبان عمدۀ او در تهیه مقدمات کودتا و ایجاد یک دولت مقتدر در ایران آن ایام بود، ظاهراً در اوایل کار چون هنوز احمدشاه بکلی مأیوس نبود از عامل کودتا قول گرفت معارض شاه قاجار نشود اما بعدها که احمد شاه نشان داد علاقه یی به سلطنت ندارد یا آنگونه که از قول او نقل می شد«برای سلطنت ساخته نشده است» دست وی در تهیه مقدمات انقراض قاجار باز شد و ناخرسندیهای عامه از حکومت قاجار هم درین باره به وی کمک کرد. در موقعی که احمدشاه، در پاریس بود اقلیت مجلس به رهبری سید حسن مدرس، کوشید تا او را قبل از آنکه مقدمات انقراض قاجاریه از جانب حریف آماده گردد، به بازگشت به ایران ترغیب نماید اما این طرح پیش نرفت و اقدامات و تحریکات سردار سپه و عده یی از مجلسیان که به شدت به مخالفت با قاجاریه تظاهر می کردند، تدریجاً افکار عمومی را به خلع احمدشاه از سلطنت خاتمه دادن به سلطنت قاجار علاقه مند کرد. معهذا سروصدایی که به تحریک سردار سپه برای برقراری جمهوری به راه افتاد، با مخالفت روحانیت مواجه شدکه غیر از ناخرسندی از اکثر اقدامات سردار سپه، جمهوریت را در مفهوم تقلیدی از جریانات ضد دینی ترکیه در عثمانی تلقی می کردند و ظاهراً بدان سبب که در آن قسمت از دنیای اسلام حکومت جمهوری مرادف با حکومت ضد مذهبی شناخته شده بود، در مقابل این تظاهرات به شدت مقاومت نشان دادند. با این حال سردار سپه، به دنبال خاتمه دادن به غوغای جمهوریت چون زمینه را برای خلع قاجاریه و ایجاد یک سلطنت تازه نامساعد ندید ضمن یک استعفای نمایشی چند روزه، که یادآور استعفای نادر از دشت مغان هم بود، مجلس را که با وجود یک اقلیت کوچک اما فعال برای خلع قاجاریه آمادگی یافته بود، در وضعی قرار داد که به خلع احمدشاه از سلطنت رای داد و بدینگونه احمدشاه در پاریس با تأسف اما با خونسردی از خلع شدن خویش و از انقراض سلطنت قاجار خبر یافت. سردار سپه هم با عنوان فرمانده کل قوای ایران به طور موقتی به سلطنت رسید (آبان 1304) و چندماه بعد، به تصویب یک مجلس مؤسسان فرمایشی سلطنت ایران به او واگذار شد و او به عنوان پادشاه ایران تاج گذاری کرد (اردیبهشت 1305) و برغم مخالفتهایی که در آخرین روزهای مجلس برای جلوگیری از تغییر سلطنت به عمل آمد و کسانی چون مصدق السلطنه، سیدحسن تقی زاده، حسین علاء، و ابراهیم حکیمی با این که اظهار مخالفت صریح کردند، احمدشاه در پاریس با آنچه قبل از رأی مجلس گفت وکرد، نشان داد برای ادامۀ سلطنت در چنان احوالی دیگر آمادگی ندارد و آن کس که به حکم ضرورت وقت می بایست با قدرت هم از نفوذ افکار انقلابی که از شوروی صادر می شد جلوگیری کند و هم یک دولت مقتدر و بی منازع ایجاد کند، او نیست. نقشی که می بایست به وسیلۀ چنین قدرت قاطعی در ایران آن ایام ایفا شود از عهدۀ یک پادشاه ضعیف تن آسان و خوش گذران مثل او برنمی آید فقط یک شبح ناشناختۀ سلاح به دست که به تازگی از تاریکی های قزان خانه بیرون آمده بود و محیط عصر را مرعوب و مجذوب خود ساخته بود از عهدۀ ایفای چنان طرحی برمی آید. و چنین شخصی هم برای آنکه سوءظن همسایۀ شمالی را برنینگیزد از دیدگاه طراحان کودتا می بایست مظهر تمایلات ملی گرایی، ترقی خواهی و تجدد طلبی باشد چیزی که در تمام دوران قاجاریه سیاست بریتانیا با آن مبارزه کرده بود و پیشروان آن گونه اندیشه ها در گذشته مثل قائم مقام، امیرکبیر، میرزاحسین خان سپهسالار و حتی میرزاعلی خان امین الدوله هر یک به نحوی از سیاست بریتانیا ضربه خورده بودند.

سلطنت تازه یی که بدینگونه به وسیلۀ رضاخان میرپنج، در صحنۀ سیاست عصر ظاهرشد و جای دولت در حال انقراض قاجار را گرفت خود را بالضروره، و به اقتضای آنچه آرامش نسبی دنیای بعد از جنگ جهانی اول آن را درین نواحی الزام می کرد، دولتی مترقی، تجددخواه، اصلاح طلب نشان داد که می بایست قدرت ملاکان بزرگ، و سرکردگان عشایر، و امنای مذهب را محدود نماید و آنچه را به نظر می آمد موجب ضعف و انحطاط دولت انقراض یافتۀ قاجار بود، در چهارچوب امکانات یک حکومت ظاهراً مشروطه و با حفظ و ادامۀ مجلس و عدلیه و هیأت دولت مطبوعات ظاهراً آزاد، تدریجاً از بین ببرد و دولتی مقتدر که از پایمال کردن روح مشروطیت و قانون آن هم نهراسد به وجودآورد تا دولتی که طراح نامرئی کودتا بود، در اطراف ایران قیمومیت خود را بر عراق و اردن به آسانی ادامه دهد، منافع نفتی و سرحدات مستعمراتی خود راحفظ کند و در مواقع ضرورت، برخلاف آنچه در اجرای قرارداد وثوق الدوله پیش آمد، سر و کارش با یک پادشاه مقتدر باشد که مثل احمدشاه سر و صدای مطبوعات و احزاب و مجلس، وی را در اتخاذ تصمیم مورد نظر دچار تزلزل ننماید و این چیزی بود که سیاست بریتانیا از برقراری سلطنت تازه در ایران توقع داشت و ظاهراً در پیش آمدهایی که بعدها روی داد، به تأمین تمام آنها موفق نشد و همان تجددخواهی و ترقی طلبی که اساس برنامۀ این دولت گشت، هرچند در محدود کردن قدرت روحانیت بی توفیق نماند، در مقابل سایر خواسته های او عکس العمل هایی به وجودآورد که مذاکرات پشت پرده آنها را پیش بینی نکرده بود و ایران بکلی تحت هدایت و رهبری بی منازع سیاست مرموز و پیچیده بریتانیا باقی نماند.

ادامه دارد ..

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading