• Home
  • >
  • مقالات مجله – مارچ ۲۰۲۲
  • >
  • برگ‌هایی از تاریخ، به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت یازدهم

برگ‌هایی از تاریخ، به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت یازدهم

گردآورنده: شهرداد خبیر

برگرفته از نوشته های دکتر حسین زرین کوب

تاج شاهی

انتخابات مجلس پنجم

….عدۀ زیادی از مردم عقیده داشتند در بعضی از این اقدامات انتخابی، اعمال زور و زر سهمی مهم داشت. در هر حال در پرونده های انتخابات از این قبیل نسبت ها فراوان بود که هر دسته ای با نام و نشان به دستۀ مخالف خود می داد. چاقو کشان انتخاباتی هم در آن ایام بی تأثیر نبودند و کار خود را انجام می دادند، مخصوصاً در ولایات دوردست کاردشان بُرّاتر بود.

از آغازین روزهای مشروطه، موضوع انتخابات مورد انتقاد قرار داشت. انتخابات درجه ای و طبقاتی مورد انتقاد حزب دموکرات بود و آن را نافی دموکراسی می دانست. با تغییر قانون انتخابات که دورۀ سوم به اجرا گذاشته شد، نفوذ متنفذين محلی بر جریان انتخابات سایه افکند و نمایندگان در واقع مدافع منافع مالکین و قدرتمندان محلی بودند. محمد مصدق در مقاله ای که سال ها بعد از انتخابات پنجم نگاشت، از انتخاب هیئت نظاره که تحت هدایت فرمانداران صورت می گرفت، انتقاد کرد و بر جمع آوری تدریجی صندوق های رأی خرده گرفت.

انتخابات مجلس پنجم در زمان رئيس الوزرایی مستوفی الممالک آغاز شد. هنگامی که رضاخان مقام ریاست وزرایی را تحویل گرفت، انتخابات جریان داشت. انتخابات این دوره از نظر سردارسپه اهمیتی بسزا داشت. او در صدد بود نمایندگان موافق نیات وی، بر کرسی های مجلس تکیه زنند. رضاخان در دیداری با لورین، وزیر مختار بریتانیا، ضمن ابراز خشنودی از مجلس چهارم گفت: «باید صبر کرد تا پایان دوره که مجلس به آخر برسد، آن وقت باید مواظب بود یک مجلس صحیح انتخاب شود». سردارسپه پس از نیل به مقام رئيس الوزرایی، برای پیشبرد اهداف خود، به افتتاح هر چه سریع تر مجلس نیازمند بود. از این رو طی تلگرافی، بر افتتاح مجلس در موعد مقرر تأکید گذارد.

همان طور که قبلاً اشاره شد، فرمانداران نظامی، حاکمان تام الاختیار مناطق تحت کنترل خود بودند. خدایارخان برای هدایت انتخابات برگزیده شد و فرقۀ دموکرات مستقل که بعدها با نام «حزب تجدد» در مجلس اعلام موجودیت کرد، خدایارخان را در این امر همراهی نمود. رضاخان در حالی که به حزب سوسیالیست در دولت خود سهمی داده بوده به هنگام انتخابات با سرکوبی و توقیف اتحادیه های کارگری فعالیت آن ها را محدود نمود. به نظر می رسد سردار سپه در صدد بوده با تشکیل مجلسی از نیروهای جدید، خود را به تدریج از نیروهای چپ دور کند؛ به طوری که در گیلان نامزدهای احتمالی این گروه رنج تبعید را به جان خریدند.

وزیر مختار شوروی در تهران، در دیدار با بصيرالدوله، نمایندۀ احمدشاه، نگرانی خود را از جریان انتخابات و دخالت نظامیان بیان کرد. سفير شوروی پیش بینی کرد: چنانچه این مسئله همین طوری که تاکنون وزیر جنگ اقدام نموده تا آخر برود، البته دو ثلث از وکلا، بوتان و طرفداران وزیر جنگ خواهند بود… .

حسن اعظام قدسی نیز در خاطرات خود نامه ای از سرتیپ مرتضی خان یزدان پناه، حاکم نظامی تهران، آورده که در آن به وی برای انتخاب وکیل ایوانکی امر شده بود. این امر در ولایات و ایالات دوردست شدیدتر بود؛ به طوری که تجار و اصناف بروجرد در نامه ای که به هیئت نظارت مرکزی شهر نگاشتند، از تهدید و تطمیع نظامیان شکوه سر دادند و اظهار داشتند:

  برگ‌هایی از تاریخ به مناسبت 100 سالگی کودتای رضا شاه: از رضا خان به رضا شاه – از احمد شاه به احمد خان – قسمت ششم

… به فشار و تهدید و تطمیع نظامیان آرای کثیره به میرزا یوسف خان مشار اعظم و اعتبارالدوله، رئیس تلگرافخانه متوجه ساخته اند و به اسم این دو نفر وارد صندوق کرده اند. نامه تجّار بروجرد مشت نمونۀ خرواری از دخالت نظامیان در امر انتخابات بود. روزنامۀ شفق سرخ از این نمونه ها در حین انتخابات بسیار به چاپ رسانید. علاوه بر نظامیان، مأموران دیگر ادارات دولتی نیز انتخابات پنجم را از روال صحیح خود خارج ساختند. آرتور میلسپو ضمن اشاره به قانون عدم مشارکت مستخدمين ادارات مالیه در امور سیاسی، از دخالتِ آن ها در انتخابات سخن می گوید. او برای اثبات مدعای خود، نامه ای را ذکر می کند که در یکی از روزنامه های تهران به چاپ رسیده بود. در آن نامه، از اقدام مأمور مالیۀ منطقۀ شاهرود در معافیت مالیات خانواری برای جمع آوری رأی خبر داده بودند. این وضعیت دستاویزی برای مخالفان رضاخان در مجلس پنجم بود که اعتبارنامۀ نمایندگان طرفدار وی را به دلیل سوء انتخابات مورد تعرض قرار دهند. مدرس از مخالفان پر و پا قرص اعتبارنامۀ چنین نمایندگانی بود. وی در جلسه ای در دفاع از مخالفت های پی در پی خود گفت:

… به عقیده من این است که این انتخابات از روی فشار شده و از روی اختیار نشده است و انتخاباتی که از روی فشار شود، آن شخص که روی این کرسی بنشیند، غصب است… مثلاً در دوسية آقای نوری زاده می گوید حکومت گفته است من باید اجازه از رئیس تیپ شمال بگیرم، این انتخاب، انتخاب ملی نیست… .

موافقان رضاخان اما بر این پایه قرار داشت که انتخاب این نمایندگان به خاطر همفکری شان با رضاخان بوده است و مردم با انتخاب این افراد، به اقدامات رضاخان رأی مثبت داده اند، مشار اعظم که انتخاب خودش در بروجرد مورد اعتراض تجار و اصناف آن شهر قرار گرفته بود، در دفاع از نمایندگانِ آذربایجان این گونه به ایراد سخن پرداخت: اگر خیال می کنید. در موضوع انتخابات یک توجهات خاصی نسبت به این اشخاص بوده است، این توجهات برای این است که این اشخاص در مملکت ما کارهای بزرگ کرده اند. در این سنوات اخیر یک شخصی پیدا شد و یک قدم هایی برداشت، مردم مملکت عموماً راغب شدند که در زمینۀ فکر او عمل کنند و با او مساعدت کنند… اهالی خواستند اشخاصی را انتخاب کنند که از دوستان وضعيات حاضره باشند… .

واقعیت اما در جای دیگر نهفته بود. نفوذ و اعمال نظر در انتخابات اگر در دوره پنجم از سوی نظامیان صورت می گرفت، در دوره های قبل از طُرُقِ دیگر و اشخاص مختلف انجام می شد. این امر دلیلی نداشت جز ناآشنایی توده های رأی دهنده به حقوق خویش و نقشِ تعیین کنندۀ رأی هایشان در سرنوشت سیاسی کشور، از این رو شاید بتوان گفت مشروطه نتوانسته بود در لایه های زیرین جامعه تغییری صورت دهد و فرهنگ سیاسی جدید در توده ها نفوذ تام نیافته بود، یاسایی، نمایندۀ دورۀ پنجم، به درستی این نقیصه را دریافت و نفوذهای نامشروع در انتخابات را به دلیل جهل مردم دانست و در اصلاح قانون انتخابات در دفاع از پیشنهاد تخصیص حق رأی به افراد باسواد گفت:

  Aortic Insufficiency (2)

… بنده عقیده دارم که جمعیت ایران به دو قسمت تقسیم می شوند و نُه قسمت از آن ها اشخاصی هستند که نمی فهمند چه می خواهند و چه می گویند… ما دیده ایم توده های جاهل، رعایا و دهاقین در این مملکت آلت دست خصم خود می باشند و اگر در انتخابات شرکت کنند، معاندین آن ها از آن ها استفاده کرده و نتیجه می گیرند…

احزاب و فراکسیون های مجلس پنجم

پنجمین دورۀ مجلس شورای ملی در غیاب احمدشاه توسط محمدحسن میرزای ولیعهد افتتاح شد، ولیعهد در نطق افتتاحیه خود، بر «بسط انتظامات مملکتی» و «بهبودی امور اقتصادی» تأکید کرد. اشارۀ ولیعهد به این دو مورد، نشان از توجه جامعه به این دو موضوع دارد. اقتصاد در وضع نابهنجاری به سر می برد؛ به طوری که در آغاز ورود میلسپو، یکی از روزنامه ها اقتصاد ایران را به بیمار در حال موت تشبیه کرد و شاه نیز در پاریس هیئت آمریکایی را «آخرین امید ایران» توصیف کرد. حضور رضاخان در عرصۀ سیاسی ایران، تمام آن مسائل را تحت الشعاع خود قرار داد. هر چند رضاخان به بهبود اوضاع اقتصادی اهمیت می داد، اما همان طور که او نیز یک سال پس از افتتاح مجلس اشاره کرد، در طول یک سال فعالیت مجلس مجال و فرصتی برای پیگیری جدی مسائل اقتصادی فراهم نشد. حوادثی چون جمهوری خواهی، قتل ماژور ایمبری، ماجرای شیخ خزعل و … چنان مجلس را سرگرم خود ساخت که مسائل اقتصادی با وجود بحث های جدی نمایندگان، در عرصۀ اجرا، محلی از اعراب نیافت. احزاب سیاسی مجلس هم در عرضه و ارائۀ برنامه های اقتصادی ناتوان بودند آنان بیش تر به امور سیاسی مشغول بودند و در این عرصه نیز لفاظی، عوام فریبی و منفی بافی نمود بیش تری داشت. سید حسن مدرس نیز بر ایجاد نشدن حزب به معنای واقعی آن معترف بود و در گفت و گویی می گوید:

در این بیست سال مشروطیت متأسفانه حزبی وجود پیدا نکرده، هر چه بوده است، اسم بلارسم بوده. لذا زود از بین رفته است و این یک بدبختی است که دامنگیر جامعه شده است… دلیل ناپایداری احزاب سیاسی در ایران، به علت وجودی و پاگیری آنان بر می گردد. احزاب نه بر اساس منافع و اهداف درازمدت، بلکه بر پایۀ اهداف کوتاه مدت و غالباً دشمن مشترک، افراد را تحت عنوان حزب گرد هم می آورد.

یکی از نمایندگان مجلس مشروطه هم حس همشهری گری را از عوامل انعقاد فراکسیون ها و احزاب برمی شمرد. از این رو احزاب در مجالس چهارم و پنجم هیچ گاه نتوانستند منشأ اثر در حوادث باشند، زیرا اعضای فراکسیون ها در اتخاذ تصمیم، نه بر اساس موضع مشترک، بلکه بر پایۀ نظر شخصی عمل می کردند. از همین رو بود که مجلس دارای اکثریت و اقلیت ثابتی نبود. نمونه بارز آن در انتخاب و استیضاح دولت مستوفی مشهود بود. احزاب دورۀ مشروطه را می توان بر دو وجه سنت و تجدد بررسی کرد. از مجلس دوم اکه گروه ها و جریانات در قالب احزاب و فراکسیون ها نمود و تجلی پیدا کردند، این دو وجه همواره وجود داشتند. گروه هایی که از لحاظ پایگاه طبقاتی و اجتماعی دارای وجه سنتی بودند، به «حزب اعتدال» پیوستند و متجددین و طبقۀ دوم در «حزب دموکرات» عضو شدند. البته در این میان استثناهایی وجود داشت که ناشی از اهداف زودگذر و وجود دشمن مشترک بود. ملک الشعرای بهار نمونۀ خوبی در این مورد است. وی که در مجلس سوم اعتبارنامه اش به خاطر هواداری از تعلیم و تربیت زنان با مخالفت مدرس مواجه شده بود، در مجلس پنجم از نقطه نظرِ اشتراک با مدرس در مخالفت با رضاخان، از همکاران وی شد. مجلس پنجم نیز از این قاعده مستثنی نبود. متجددین و اصلاح طلبان در این دوره با در دست گرفتن اکثریت مجلس، از دولت رضاخان حمایت می نمودند و مخالفين به رهبری مدرس تحت عنوان اقلیت فعالیت می کردند. البته این اکثریت و اقلیت چندان پایدار و قابل تشخیص نبود. افراد در موضع گیری در قبال حوادث مختلف دچار تردید و دودلی می شدند. تنها شخصیت قدرتمند رضاخان بود که مانع ابراز هرگونه مخالفت جدی می شد. اصلاح طلبان تحت نام های مختلف فعالیت می کردند و به گفتۀ نویسندۀ مقالۀ «جريده، حزب، قرائتخانه» بعد از منحل شدن دو حزبِ «دمکرات» و «اعتدال»، افراد با نوشتن مرامنامه و درست کردن مُهر، به تشکیل حزب دست یازیدند. دشتی نویسندۀ این مقاله در مورد مرامنامه ها و شباهت آن ها با یکدیگر می نویسد: … مللی که کمتر معتقد به عمل هستند و خیالیات آن ها بیشتر نشو و نما کرده، بالطبيعه در قضایا و مسائل به جای اینکه جنبه های عملی را مورد دقت و مطالعه قرار دهند، جنبه های زیبا و قشنگ آن را که غیر از امل و آرزو تعبیری از برای آن نمی توان پیدا کرد، مطالعه می نمایند. اصلی ترین گروه اصلاح طلب مجلس پنجم، «حزب تجدد» بود. این حزب در هنگامة انتخابات با نام «دموکرات مستقل» فعالیت می کرد. اعضای حزب تجدد از اعضای درجۀ دوم حزب دموکرات سابق بودند. ریاست این حزب با سید محمد تدین بود که از دموکرات های حامی قرارداد ۱۹۱۹ بود. این دموکرات ها نسبت به دموکرات هايی هم چون سلیمان میرزا خصومت با دولت انگلیس را وجه شاخص خود نساخته بودند. حمایت از قرارداد به مثابۀ جانبداری از اصلاحات توسط لایه های فوقانی جامعه بود و به نوعی دیکتاتوری مصلح بر مشروطه ترجیح داده می شد. تدین و همفکرانش در مجلس چهارم، در جبهۀ واحدی قرار نداشتند. آنان گاهی مدارس را بر صدر اکثریت می نشاندند و گاهی با سلیمان میرزا همکاری کردند.

  چرا قرارداد با چین؟

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید



همراهان پیام جوان