زبان شناسی؛ ادبیات اوستایی – بخش سی و یکم

نویسنده و گردآورنده: شهرام خبیر

آنچه در روایات مذکور درباره کتابت اوستا به خط اوستایی در زمان زردشت ذکر شده، افسانه آمیز است. از سوی دیگر، از روایات خارجی چنین بر می آید که پیروان ادیان دیگر، زردشتیان را دارای کتابی که در زمان زردشت به کتابت آمده باشد، نمی دانستند.

در یکی از روایات مانوی، منقول در کتاب کفالایا آمده است که: «زردشت کتاب ننوشت، بلکه شاگردان او پس از مرگش (سخنان او را) به خاطر سپردند و به صورت کتاب هایی در آوردند که امروز میخوانند». از این گفته می توان استنباط کرد که در قرن سوم میلادی زردشتیان کتابهای دینی داشته اند، اما معلوم نیست منظور کدام نوشته هاست. احتمال میرود که مقصود از این کتابها، نوشته هایی باشد که از دیرباز در بین النهرین به نام زردشت معروف بوده است و نه نوشته های خود زردشت. باسیلیوس  (در حدود ۳۷۷ م.) گفته است که مغان کتاب نداشته اند… بلکه پسران از پدران خود تعلیم میگرفتند. بنابراین، هیچ سندی در دست نیست که بر ما روشن سازد که کتاب اوستا پیش از آن که به خط کنونی درآید به چه خطی مکتوب بوده است. اهمیت سنت شفاهی و حفظ آثار دینی به صورت سینه به سینه در ایران، دلالت بر این دارد که کتاب اوستا بیشتر بدین صورت حفظ می شده است تا به شکل مکتوب. چنانکه در نامه تنسر نیز آمده است که پس از اسکندر فقط یک سوم اوستا در دلها مانده بود. حتی از نوشته های پهلوی و عربی و فارسی مذکور در بالا، که در آنها سخن از اوستای مکتوب رفته است، چنین استنباط میشود که نسخه های اوستا کم بوده است. بنا بر این اقوال، فقط دو نسخه، یکی در دژ نبشت و دیگری در خزانه شاهی، نگاهداری می شده است. در نتیجه، بعید می نماید که تا پیش از تدوین اوستا و نگارش آن به خط اوستایی موجود، این کتاب، به صورت مجموعه واحدی به تمام و کمال، به خطی نوشته شده باشد. البته احتمال این که در زمانهایی (از جمله در زمان بلاش اشکانی) کوشش برای کتابت آن شده باشد، منتفی نیست. همچنین بعید نیست که در دوره ساسانی، پیش از آن که آن را به خط کنونی نوشته باشند، کوشش شده باشد که آن را به خط پهلوی نیز برگردانند.

منظور از جمع آوری اوستا به دستور شاهان در زمان های گوناگون، ظاهراً گرد آوری روایات سینه به سینه بوده است. در رساله شگفتیهای سیستان آمده است که: نسک های اوستا در میان دودمانهای نیکان( = زردشتیان ) پیوسته بر جای ماند… پس از اسکندر، این نسک ها نزد زنان بود و یکی از آنها را به نام بغ نسک، جوانی سیستانی خاطر سپرد و بدینگونه دین ( = کتاب دینی) به سیستان بازگشت…. جز در سیستان در جاهای دیگر آن را در سینه نسپردند. مسعودی نیز به سنت حفظ سینه به سینه اوستا در سیستان اشاره کرده است. حتی پس از به کتابت در آمدن اوستا نیز موبدان آن را از حفظ می خواندند. در کتاب دینکرد آمده است که:« منطقی است که سخن زنده شفاهی را از آنچه مکتوب است، مهم تر به شمار آوریم.» و در جای دیگر همین کتاب اشاره شده است که اثر مکتوب، صورت کامل نیست. در کتابهای پهلوی مکرراً به موبدانی اشاره شده است که همه اوستا و ترجمه و تفسیر( =زند) را از حفظ داشته اند.خلاصه این که کتاب اوستا تا مدتها اساساً سینه به سینه حفظ میشد. احتمالا در دورۀ اشکانی در زمان بلاش اول یا در اوایل ساسانی کوشش شد که آن را به خطی از نوع خطوط مشتق از آرامی، متداول در ایران مانند خط پهلوی، بنویسند. در اینگونه خطوط برای مصوّتها در خط علامت خاصی وجود ندارد و گاهی از صامتها برای نشان دادن بعضی مصوّت ها استفاده می شود. مثلا برای    –و– (کوتاه) و –او –(بلند) در خط علامتی نیست و برای ضبط این دو صدا و خصوصاً    –أو– (بلند) گاهی از حرف –واو– استفاده شده بود. علاوه بر آن، اینگونه خطوط واجد حروف کافی برای نشان دادن همه صامت های اوستایی نیستند. نگارش کلمات اوستایی به خط پهلوی، که گاه گاه در کتابهای پهلوی آمده است، به خوبی نقص این خط را برای ضبط آواهای کتاب دینی میدهد. از این رو، ضبط کتاب اوستا به خطی از اینگونه بی تردید رضایت بخش نبوده  است، زیرا موبدان زردشتی مانند همه روحانیان دیگر معتقد بودند و هستند که کتاب دینی باید با تلفظی درست و با مراعات تجوید خوانده شود. مسلماً هیچ یک از خطوط موجود آن زمان نمی توانست این نیاز را برآورده سازد. بنابراین، موبدان از روی خط پهلوی، که خود از آرامی اقتباس شده بود و به علت این که یک حرف نشانه چندین آوا بود ابهام فراوانی داشت، خطی را اختراع کردند و اوستا را با آن نوشتند. در اختراع این خط دقت و زمان بسیار مصروف شده است و احتمالا هیئتی از روحانیان و دبیران در آن دست داشته اند. این دانشمندان برای جلوگیری از هرگونه ابهامی در ضبط اوستا، بر آن شدند که برای هر آوای اوستایی حرف واحدی را در نظر بگیرند و بدین منظور، با اعمال تغییراتی در حروف پهلوی، که نشانگر چندین آوا بود، حروف جدیدی را اختراع کردند که هر یک نشانگر یک آوا باشد. مثلاحرف الف پهلوی، نشان دهنده چهار آوای ا ، آ، ه ، خ است. مخترعان خط اوستایی این حرف را برای نمایاندن آوای — ا –( کوتاه) اوستایی اختصاص دادند، و با افزودن دندانه ای به آخر آن حرفی را ساختند که نشانگر آوای — آ — ( بلند) باشد، و با افزودن حلقه ای بدان، حرف ه ، و با افزودن دنباله ای بدان، حرف خ اوستایی را ایجاد کردند. علاوه بر آن کوشش شد که همه جزئیات و ظرائف تلفظ کلمات با اختراع حروف خاصی، نشان داده شود.

  سلسله مقالات “مولوی، معلم بلخی، شمس شعر شرقی” (3)

خط موجود اوستایی دارای ۵۳ حرف است، ولی از مطالعه نسخه های موجود اوستا ۵۸ حرف اوستایی  بدست می آید که بعضی از آنها گونه های خطی یک حرف  هستند و این رقم نزدیک به رقم ٦٠ است که مسعودی برای خط اوستا ذکر کرده است. نام این خط در کتابهای پهلوی دین دبیریه، به معنی خط دین، است که در کتاب های عربی به صورت دین دفیریه،  دین دفیره، دین دبیره و دین دویره، ضبط شده است. دقیقاً معلوم نیست که در چه تاریخی این خط اختراع و اوستا بدان نوشته شده است. از فعالیت دو شاه ساسانی در توجّه به «دین» در منابع پهلوی و عربی سخن رفته است، یکی شاپور دوم و دیگری انوشیروان. بنابراین، شاید بتوان تاریخی میان قرن چهارم و ششم میلادی را زمان نگارش اوستا به خط کنونی آن دانست. می توان احتمال داد که این کتاب در قرن چهارم میلادی به کتابت درآمده و در قرن ششم میلادی تدوین نهایی یافته باشد. پس از به کتابت در آمدن اوستا باز هم موبدان آن را از حفظ میکردند و از بر میخواندند و همانگونه که اشاره شد، صورت شفاهی را مهمتر از متن مکتوب می دانستند.

از اوستا نسخه های خطی متعددی در دست است، اما هیچ یک از آنها به تنهایی متن کامل اوستا را در بر ندارد. بعضی از نسخه های اوستا همراه با ترجمه پهلوی است و ترجمه پهلوی، زیر هر سطر متن اوستایی نوشته شده است. قدیم ترین نسخه اوستایی موجود نسخه K7 (محفوظ در کتابخانه دانشگاه کپنهاگ) است. این نسخه که به صورت عکسی منتشر شده و فقط ویسپرد را در بردارد در سال ٦٣٧ یزدگردی برابر با ١٢٦٨ میلادی یا  احتمالا ۱۲۸۸ میلادی است.  نسخه های قدیمی  دیگر از قرن چهاردهم میلادی و در ایران به کتابت درآمده اند و نسخه های متأخرتر از قرن هفدهم میلادی به بعد در هندوستان استنساخ شده اند. اما از انجامه های کاتبان این نسخه ها میتوان به وجود یک نسخه خطی مادر، که در قرن سوم–چهارم هجری ( نهم –دهم میلادی) کتابت شده بوده، پی برد. اوستای مکتوب زمان ساسانی، به صورت سه کتاب بزرگ تدوین شده بود که هر یک شامل هفت بخش بزرگ یا به اصطلاح پهلوی نسک بود و هر یک از نسک ها نیز به فصلها و اجزاء کوچکتری تقسیم میشد. نام سه کتاب بزرگ و ۲۱ نسک اوستای زمان ساسانی به زبان پهلوی، با خلاصه ای از مطالب آنها به این زبان، در کتاب هشتم دینکرد ضبط شده است. از نوشته دینکرد چنین بر می آید که در زمان تدوین این کتاب (قرن سوم هجری)، گاه متن اصلی اوستایی و گاه اصل و ترجمه پهلوی بعضی از نسک ها، از میان رفته بوده است. نام سه کتاب بزرگ اوستا به زبان پهلوی چنین است :گاهانیگ، هادگ مانسریگ و دادیگ. کتاب گاهانیگ مشتمل برگاهان و تفاسیر آن، هادگ مانسریگ مشتمل بر ادعیه و اذکاری بوده که در مراسم دینی خوانده می شد، و دادیگ مشتمل بر متون فقهی بوده است. ترجمه و تفسیر ( = زَند) سه نسک گاهانیگ، موضوع کتاب نهم دینکرد است. از میان ۲۱ نسک عهد ساسانی، تنها وندیداد (نسک پنجم از نسک های دادیگ ) است که به صورت کامل در دست است. از ۲۱ نسک اوستای ساسانی در زمان تدوین دینکرد ( قرن سوم هجری ) هم متن اوستایی و هم ترجمه پهلوی نسک ۱۱ از میان رفته بود و ترجمه پهلوی نسک ۵ نیز در دست نبوده است. نسک  های ۱۵ تا ۱۸ مفصل تر از نسکهای دیگر شرح شده است. ترجمه و تفسیر سه نسک نخستین را در کتاب نهم دینکرد مییابیم.

  نقد کتاب وداع با اسلحه

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

آرشیو مقالات پیام جوان

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter Payam Javan

همراهان پیام جوان