زبان شناسی؛ ادبیات اوستایی – بخش سی و دو

نویسنده و گردآورنده: شهرام خبیر

ادبیات پهلوی

آثاری که به زبان پهلوی تألیف شده، بیشتر آثار دینی زردشتی است. حتی چند رساله کوچکی که معمولاً آنها را از زمره آثار غیردینی به شمار می آورند، مانند خسرو و ریدک و یادگار زریر و رساله شطرنج نیز صبغۀ دینی دارند. آثار ادبی صرف، چه منثور و چه منظوم ،از میان رفته است، ولی ترجمه عربی و فارسی بعضی از آنها را مانند کلیله و دمنه و هزار و یک شب در دست داریم.

البته این ترجمه ها نیز عیناً برگردان صورت اصلی نیستند، بلکه در تحریرها و روایات گوناگون دچار تغییرات فراوان شده اند. مطالب بعضی از این آثار نیز در کتابهای ادبی فارسی اقتباس گردیده و به صورت های گوناگون جلوه گر شده است، مانند روایات حماسی منقول در شاهنامه و گرشاسب نامه و روایات عاشقانه که در خسرو و شیرین و هفت پیکر نظامی منعکس است. برای به دست آوردن اطلاعاتی از چگونگی آثار ادبی پهلوی باید به این ترجمه ها و اقتباس ها رجوع کرد. در واقع باید گفت ادبیات پهلوی در این گونه آثار فارسی ادامه یافته و منعکس شده است. آثار ادبی پهلوی به سبب اهمیتی که سنت شفاهی در ایران پیش از اسلام داشته، غالباً به کتابت در نیامده بود و آنچه نیز صورت مکتوب به خود گرفته بود، در دوران اسلامی به سبب تحول زبان پهلوی به فارسی و نیز به علت تغییر خط پهلوی به عربی از میان رفت یا به علت  تعصبات دینی یا جنگها و ستیزها نابود گردید.

شعر پهلوی نیز به وضعی مشابه دچار گردید. تحول زبان و تغییر وزن هجایی به عروضی موجب فراموشی این اشعار شد که غالباً سینه به سینه حفظ میگردید و همراه با موسیقی خوانده میشد. از رونق افتادن موسیقی، و گاه ممنوعیت آن، در دوران اسلامی نیز خود یکی از موجبات فراموشی این آثار شد.

آثار دینی پهلوی نیز دستخوش آسیب فراوان شده است. بیشتر این آثار در قرن سوم و چهارم هجری هنگامی تألیف نهایی یافت که دین زردشتی دیگر دین رسمی ایران نبودوموبدان از حمایت بی‌دریغ دولت برخوردار نبودند.

علاقه به داشتن آثار مکتوب و احساس خطرازنابودی آنها موجب شد که موبدان و علمای دینی زردشتی دست به گردآوری و تألیف این آثاربزنند، اما تعصبات دینی و حوادث و جنگها، خصوصاً حمله مغول و خرابیهای ناشی از آن ،موجب از میان رفتن بسیاری از این آثار شد. حتی بعضی از کتابهای باقی ماندۀ پهلوی نیز مانند دینکرد و گزیده های زادسپرم به صورت ناقص به دست ما رسیده اند. با این همه، آنچه باقی مانده از تنوع بسیار برخوردار است و نه تنها برای شناخت دین زردشتی زمان ساسانی، بلکه برای پی بردن به اسطوره های باستانی ایران و شناخت جهان بینی ایرانیان باستان منابع گران بهایی به شمار می روند. زمان تألیف این آثار نسبتاً متأخر است اما مطالب آنها غالباً به اعصار کهن باز میگردد. آثار پهلوی بازمانده را برحسب موضوع طبقه بندی میکنیم و به شرح هر یک از آنها می پردازیم. همچنین از آثاری بحث میکنیم که اصلشان از میان رفته و از طریق ترجمه های عربی یا فارسی یا اشاراتی که به آنها در این کتابها شده، اطلاعاتی درباره آن ها داریم.

  کتاب نادرشاه افشار – 46

ترجمه ها و تفسیرهای اوستا به پهلوی

زند و پازند

ترجمه ها و تفسیرهای پهلوی بر اساس اوستای مدوّن و مکتوب ساسانی فراهم آمده است. اما نیاز به ترجمه اوستا بیشک از دیر زمان محسوس بوده است، زیرا در دوره اشکانیان و به طریق اولی در عهد ساسانیان زبان اوستایی زبان مرده ای به شمار می رفت که فقط موبدان آن را می آموختند. در این که بخشهایی از اوستا در دوره های قدیم تر به زبان اوستایی نیز تفسیر شده بود، تردیدی نیست و امروز کلمات و جملاتی در داخل متن اوستا می بینیم که احتمالاً در اصل برای تفسیر و توضیح بوده و سپس به هنگام به کتابت درآوردن و تدوین اوستا از صورت شفاهی به صورت مکتوب، داخل متن شده است.

ترجمه و تفسیر اوستا به پهلوی اصطلاحاً «زند» خوانده میشود که معنی اصلی احتمالا« توضیح» است. از دیر زمان سه اصطلاح «اوستا» و «زند» و «پازند »با یکدیگر خلط شده و یکی به جای دیگری به کار رفته است. نویسندگان کتب پهلوی، اوستا را غالباً برای متن اصلی و زند را در مورد ترجمه و تفسیر آن به پهلوی به کار برده اند. اما گاهی نیز این دو اصطلاح را با هم خلط کرده اند. همین خلط دو اصطلاح را در آثار نویسندگان دوران اسلامی نیز می بینیم:

یکی زردشت وارم آرزوی ست

که پیشت زند را برخوانم از بر

همی خواند او زند زردشت را

به یزدان نهاده کیی پشت را

و حتی پازند را به معنی اوستا به کار برده اند:

گویند نخستین سخن از نامه پازند

آن است که: با مردم بداصل نپیوند

تنها برخی از نویسندگان در توضیح این سه اصطلاح دقت بیشتری داشته اند. از جمله مسعودی می نویسد که کتاب اوّل (مجوس) بستاه نام داشت و زردشت به سبب این که مردم آن را نمی فهمیدند، تفسیری بر آن نوشت، که آن را زند گویند، و سپس بر تفسیر، تفسیری نوشت به اسم بازند (=پازند). همین نویسنده در کتاب دیگر خود می نویسد که زردشت شرحی بر ابستا نوشت و آن را زند نام نهاد. که زردشتیان آن را کلام نازل شده پروردگار بر زردشت میدانند. سپس آن را از زبان پهلوی به فارسی ترجمه کرد و بعد برای زند شرحی نوشت و آن را بازند (=پازند )نامید. خوارزمی نیز زند را تأویل اوستا میداند. ابوریحان بیرونی آورده است که زند به نظر زردشتیان تفسیر و بایزند (= پازند) تأویل است ,و مزدک را یکی از مفسران اوستا دانسته اند.

  آموزش آشپزی - طرز تهیه میرزا قاسمی

رودکی نیز دو اصطلاح را درست به کار برده است:

همچو معماست فخر و همت او شرح

همچو اوستاست فضل و سیرت او زند

بنابراین، زند دقیقاً به معنی ترجمۀ کتاب اوستاست به زبان پهلوی، که غالباً با تفسیر همراه است. از نظر زردشتیان ترجمۀ اوستا به پهلوی نیز به همان اعتبار و اهمیت متن اوستا بود. زیرا معتقد بودند که منشأ این ترجمه نیز نهایتاً خود زردشت بوده است. از این رو، اصطلاح «اوستا و زند» و «زند» و «اوستا »مکرراً با هم در متون پهلوی به کار رفته است. اما منسوب به زند یعنی زندیگ به (صورت معرب زندیق) دراصل به معنی کسی است که کتاب دینی (اوستا) را برخلاف موازین شرعی ترجمه و تأویل میکند. کرتیر در كتيبه خود مبارزه با «زندیگان» را از کارهای نیک خویش می شمرد و از «زندیگان »منظور او مانویان اند و همین اصطلاح در کتب پهلوی برای مانویان به کار رفته و بعدها به صورت زندیق در دورۀ اسلامی متداول شده است. اطلاق زندیگ به مانویان احتمالاً از این جهت بوده است که مانی اصطلاحات زردشتی را در معانی و مفاهیمی که با عقاید او سازگاری داشت به کار میبرد ،چنان که در مورد ادیان دیگر نیز همین روش را اعمال می کرد. همانگونه که ذکر شد، نویسندگان دوران اسلامی مانند خوارزمی و بیرونی، مزدک را صاحب تفسیر و تأویل ذکر کرده اند.

مبدأ پازند چیست و کاربرد آن کدام است؟ نویسندگان کتابهای پهلوی برای ضبط نام های اشخاص، نامهای جغرافیایی و واژه های اوستایی که در نوشته های خود به کار میبردند ،به ناچار از خط پهلوی استفاده میکردند .کلماتی مانند گیومرث (نام پیش نمونه  انسان) یا پتا اهو ویریو (دعای اهونور) را به همین شیوه نوشته اند. اما ضبط کلمات ناشناخته یا کم شناخته شده به خط مبهم پهلوی مفید فایده ای نبود، زیرا خواننده نمی توانست به ضبط این گونه کلمات پی ببرد .به ناچار این گونه کلمات را به خط اوستایی، که تلفظ کلمه را دقیق نشان میدهد، ضبط میکردند و نمونه های بسیاری از این گونه کلمات را در کتاب هایی مانند دینکرد و بندهشن می یابیم. این تدبیر را باید آغاز پازند نویسی به شمار آورد. ظاهراً این که نویسندگان دوران اسلامی پازند را تفسیر بر زند دانسته اند، توجه به این شیوه داشته اند.

این تدبیر را، که شاید از اواخر دوره ساسانی معمول شده باشد، باید الگوی پازند نویسان بعدی به شمار آورد. پس از قرن چهارم هجری، که زبان پهلوی رو به فراموشی گذاشت، خواندن متون آن به تدریج مشکل یا ناممکن شد. به همین جهت، روحانیان زردشتی که به هندوستان مهاجرت کرده بودند، بر آن شدند که دعاها و بعضی از متون پهلوی را به خط اوستایی برگردانند. پازند نویسان از تلفظ دقیق کلمات پهلوی چندان اطلاعی نداشتند و بر حسب سنت متون را می خواندند، بنابراین، پازند آوانویسی کلمات پهلوی آن گونه که این زبان در دوره ساسانی تلفظ میشده است ،نیست .در قرائت و ضبط کلمات به خط اوستایی، به املای کلمه پهلوی، صورت اوستایی یا وجه اشتقاقی که برای کلمات می پنداشتند توجه داشتند. علاوه بر آن، گویش پازند نویسان که گونه ای از فارسی بود، در ضبط کلمات پهلوی به پازند تأثیر داشت. از این رو ،در پازند گاه به کلماتی بر می خوریم که ظاهراً مطابق با تصور پازندنویس از تلفظ کلمۀ پهلوی به خط اوستایی برگردانیده شده است و گاه کلماتی را میباییم که نشانه ای از گویشی محلی در آن دیده میشود و گاه تلفظ کلمه بر اساس صورت اوستایی کلمه با اشتقاقی است که پازند نویس برای آن تصور کرده است. مجموعه این اصول نظامی (سیستمی) را به وجود آورده است که در همۀ متون پازند، کم و بیش مراعات میشود ،به گونه ای که هر کلمۀ پهلوی معمولاً به یک شیوه به پازند برگردانیده میشود و در آن هزوارش (کلمات آرامی الاصل) نیز به کار نمی رود .دقیقاً نمی دانیم نخستین پازندنویسان از کدام ناحیه ایران بوده اند و گویش آنان چه گونه بوده است. در پازند به صورتهایی بر می خوریم که با فارسی دری یکسان هستند مانند پاسخ، جا، چون، گناه؛ اما صورتهایی که خاص زبان شعرا و نویسندگان خراسان و ماوراءالنهر در قرن سوم و چهارم هجری است، در آثار پازند نویسان نیامده است. از سوی دیگر، شباهت هایی میان بعضی واژه ها و ساختمانهای دستوری پازند و معادل آنها در آثار فارسی یهودی و قرآن قدس ،که زبان آن احتمالاً متعلق به جنوب خراسان و سیستان است، می یابیم. از مقایسۀ این صورتها با یکدیگر و با در نظر گرفتن اطلاعات مختصری که از گویش قدیم کرمان و گویشهای کنونی زردشتیان یزد و کرمان داریم ،میتوان استنباط کرد که روحانیان پایه گذار پازندنویسی تحت تأثیر فارسی معمول در جنوب و جنوب شرقی ایران بوده اند.

  حرکات اصلاحی - این قسمت: کاهش درد زانو

از روحانیانی که نخستین بار پازند را به صورت نظام آوانویسی پهلوی به کار بردند، اطلاعی نداریم. تنها از دانشمندی پارسی به نام نریوسنگ اطلاع داریم، که احتمالاً در قرن ۱۱ یا ۱۲ میلادی (۵یا۶هجری)میزیسته است. وی بسیاری از آثار پهلوی را به سنسکریت ترجمه کرد و به پازند برگردانید. نریوسنگ خود اصطلاح پازند را به کار نمیبرد،بلکه مینویسد که فلان اثر دشوار فارسی(=فارسی میانه) را به خط اوستایی برگردانیده است.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

آرشیو مقالات پیام جوان

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter Payam Javan

همراهان پیام جوان