payam javan magazine

سرمقاله اکتبر ۲۰۲۱: ابتذال شر – قسمت پنجم

نویسنده: شهرداد خبیر

شهرداد خبیر

سخن ما درباره‌ی وجدان مشترک و محاکمه آیشمن همچون ماه گذشته گسسته شد اما همچنان مفهوم آن در عمل ادامه دارد. یکبار بخاطر حوادث خوزستان در غرب و اینک نیز بخاطر وقایع دراماتیک افغانستان در شرق ایران بزرگ باستانی!

گویی روح آدلف آیشمن از گور سربرآورده تا الگویی شود برای هزاران جنایتکار خونریز.

افغانستان برای من سرزمین شکفتن زبان فارسی دری است. گویند چهارصد شاعر فحل چون عنصری، فرخی، منوچهری و مسعود سعد و …. در غزنین در دربار سلطان محمود و دیگر پادشاهان غزنوی چکامه سرایی می کردند. و نیز آنانی چون ناصرخسرو، سنایی، فردوسی و مولوی که با قدرت سیاسی زمانه نساختند، هر دو گروه زیباترین اشعار را در همه شاخه های مفاهیم و ارزش های بشری اعم از بزم و رزم و انسان گرایی و محبت ورزی و عرفان و … سروده اند. و نیز درود بر خواجه عبدالله انصاری (نویسنده مناجات نامه) و ابوالمعالی نصرالله منشی (نویسنده کلیله و دمنه)!

بیشک غزنین و هرات و بلخ مهد اندیشه و هنر و عرفان و مرکز بالندگی اندیشمندان و هنرمندان بزرگ از دیرباز بوده است. از نظر واژه شناسی “افغان” و “بغلان” و “بغداد” همه از ریشه بغ فارسی باستان بمعنای ایزد مشتق شده اند. داریوش در کتیبه نقش رستم می گوید: “بغ” بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید. آن آسمان را آفرید. که مردم را آفرید که شادی را آفرید.

در بخش وندیداد اوستا آمده: ” ششمین سرزمین و کشور نیکی که من اهورامزدا آفریدم هرویو (هرات) بوده” و در مهریشت اوستا آمده: ” آنجا که رودهای پهناور و ناوتاک (قابل کشتیرانی) با انبوه خیزابهای (امواج) خروشان بسوی هرویو، سوغود (سغد) و هوارزم (خوارزم) می شتابد. هرات* لفظا بمعنی “پرشتاب” و درست بمعنای ارغنداب (رود خشمگین) رودی در افغانستان است.

* شاید واژه “Hurry ” انگلیسی و “هرّی!” فارسی بمعنی عجله کن با آن در ارتباط باشد.

اینها را آوردم تا پیوستگی ما و افغانها را از هزاران سال پیش نشان داده باشم و آنچه را که بر سر این ملت مظلوم می گذرد به نادانی از آن مردمی از کل بیگانه ندانیم و بی تفاوت نمانیم. دوست افغانیم بطنز می گفت شما ایرانیها مولوی را که فقط یکبار از بلخ بقصد قونیه (در ترکیه) از ایران گذشت ایرانی می دانید ولی ما را که در ایران متولد شده ایم و حتی پدر یا مادرمان ایرانی است پس از سالها زندگی و کار در اینجا هنوز ایرانی نمی دانید!

راست می گوید. از شاهنامه و قافیه بندی آن پیداست که حتی فردوسی نیز لهجه هراتی داشته!

خبر کوتاه بود: از گلوی خشکیده یک برادر افغان، با ظاهری آراسته و امروزی با خانواده ای مضطرب، شتابان در حال رفتن به سوی میدان هوایی (فرودگاه) کابل و با چهره ای از ترس و ترنجیده فریاد برآورد: طالبان آمدند!

یادم به تیسفون و یزدگرد سوم افتاد که اعراب به شهر مدائن با آن برج و با روی مستحکم (که رومیان نیز موفق به گشودن آن نشدند) از مسیرهای پنهانی دجله که فقط برخی از بزرگان خائن ساسانی از آنها آگاه بودند نفوذ کردند آنهم با همدستی سلمان پارسی آن موبد اهلموغ و گجسته (مرتد و ملعون) و مشاور خلیفه آنزمان عمر. و به پاس این خیانتش به آرزوی خود فرمانداری مدائن رسید.

روزگار غریبی است نازنین! کابل و تیسفون هر دو با خیانت فتح می شوند و هر دو حاکم آنها هم قبل از آن با برداشتن ثروت خود و تنها گذاشتن مردم از آنجا گریخته اند. اشرف غنی به دبی و یزدگرد به حلوان (قصرشیرین) گریخت. بازهم درود بر شرافت یزدگرد که در ایران ماند و مدت 15 سال به نبرد با بیگانگان پرداخت و در نهایت در مرو (افغانستان آنروز) بدست خیانتکاری دیگر جان داد.

مرگ فجیح آن دو جوان افغانی از روی بال هواپیما و جمله “طالبان آمدند” آن اشرافزاده ایرانی را در نظرم آورد که چون اعراب ژنده پوش و پریشان موی و ریش را در کنار دجله دید با فریاد “دیوان آمدند!” خود و خانواده اش را از روی پل اسپانبر (شهرکی از تیسفون) به درون دجله پرتاب کرد تا بدست مهاجمین خونریز نیافتند.

پس از هزار سال باید حال و هوای غمبار افغانستان را بار دیگر از زبان فرخی سیستانی شنید:

شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار

چه فتاده ست که امسال دگرگون شده کار

خانه ها بینم پر نوحه و پر بانگ وخروش

نوحه و بانگ وخروشی که کند روح فکار

کویها بینم پر شورش و سر تاسر کوی

همه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار

رسته ها بینم بی مردم و درهای دکان

همه بربسته و بر در زده هر یک مسمار

مهتران بینم بر روی زنان همچمو زنان

چشمهاکرده زخونابه برنگ گلنار

حاجبان بینم خسته دل و پوشیده سیه

کله افکنده یکی از سر و دیگر دستار

بانوان بینم بیرون شده از خانه بکوی

بر در میدان گریان و خروشان هموار

عاملان بینم باز آمده غمگین ز عمل

کار ناکرده و نارفته بدیوان شمار

لشکری بینم سر گشته سراسیمه شده

چشمها پرنم و از حسرت و غم گشته نزار

این همان لشکریانند که من دیدم دی؟

       وین همان شهرو زمین است که من دیدم پار؟

مگر امسال زهر خانه عزیزی گم شد ؟

      تا شد از حسرت و غم روز همه چون شب تار؟

تو نگویی چه فتادست؟ بگو گر بتوان

من نه بیگانه ام، این حال زمن باز مدار

این چه شغلست و چه آشوب و چه بانگست و خروش

این چه کارست و چه بارست و چه چندین گفتار؟

کاشکی آنشب و آنروز که ترسیدم از آن

نفتادستی و شادی نشدستی تیمار

سال‌ها پیش بقصد سرمایه گذاری با برادرم در ایران برای انبوه سازی به شهر او در شرق ایران رفتم که پناهجویان افغان در آنجا بسیار ساکن بودند و من از نزدیک شاهد بیکاری و رنج غربت و تبعیض آنان بودم. با توجه به همسانی دیدگاه من و برادرم، از او خواستم تا حد ممکن در کار ساخت و ساز از آنان بهره جوید زیرا برای تمدید اقامت خود علاوه بر پرداخت باج به ماموران انتظامی، می بایست فرم اشتغال بکار نیز به آنها ارائه دهند. او نیز پذیرفت. سال بعد که مجددا برای ادامه کار به ایران بازگشتم و ساختمان از کف به عرش قد کشیده بود در محل کار برادران افغان را دیدم از پشتون و تاجیک و هزاره و ازبک که در کنارهم به فعالیت شدید مشغول بودند. برادرم با اشاره به آنها از وظیفه شناسی، سختکوشی و امانتداری شان سخن می گفت. آنچه که بیش از همه بر آن تأکید داشت نجابت، بردباری و شجاعت شیر زنان افغانی بود که تحت آن شرایط سخت و با حداقل امکانات خانواده خود را مدیریت می کردند و همپای مردان در مبارزه بیرحمانه تأمین معشیت زندگی با قناعت تمام به تحصیل فرزندان خود علیرغم تمام موانع اداری آموزش و پرورش اصرار داشتند. البته مواردی هم بود که هیچگونه تناسبی بین زن و شوهر از نظر زیبایی و شایستگی بچشم نمی خورد زیرا طبق سنت پدران زنان در ازاء دریافت پول و بدون رضایت آنها یا آگاهی از عواقب آن با اینگونه ازدواج ها موافقت کرده بودند.

اخبار و تصاویری که در بیست سال گذشته از زنان و مردان افغان در ماهواره ها یا شبکه های اجتماعی منتشر شده حاکی از ظهور نسلی از جوانان با استعداد، آزادیخواه و فعال و مدرن را دارد که در تمام عرصه های اجتماعی مشارکت دارند و خواستار جامعه ای باز و فرهنگی اند که سنت های واپسگرای قبیله ای را دیگر برنمی تابند. بویژه بانوان که با تغییر دیدگاه و حمایت پدران و برادران خود از خانه بیرون آمده و به تحصیل و کار و هنر مشغولند. می خواهم نمونه ای را بعنوان شاهد بیاورم دلم می گیرد و چشمانم می گرید: تعداد زنان خبرنگار و مجریان رادیو و تلویزیون و کارمندان نهادهای اجتماعی یا بین المللی که بیرحمانه و سبوعانه قربانی جهل و تعصب متحجران تروریست شده اند. افغانستان در دل سعدی نیز جای داشته و در گلستان در باب فضیلت قناعت گوید:

آن شنیدستی که در اقصای غور

بار قافله سالاری بیافتاد از ستور

گفت تنگ دنیا دوست را

یا قناعت پر کند یا خاک گور

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading