آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان – قسمت 7

نویسندگان: سید سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی
ای وطن ای مادر تاریخ ساز     ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای  کویر تو بهشت جان من     عشق جاویدان من، ایران من
گاه شماری و مسایل کبیسه (ادامه): به موجب نقل خبری از کورتیوس ، مورخ رومی که از سده اول مسیحی می باشد، مدلل و ثابت است که سال و ماه ایرانی پیش از ساسانیان و حتي پیش از اسکندر نیز، همان سال و ماه معمول در دوره ساسانیان بوده و مبدأ و بنیان این گاه شماری مربوط به دوران های بسیار قدیم می شود. سال سیار ایرانی درست ۳۶۵ روز حساب میشد و چنانکه گذشت در هر چهار سال، یک روز افزوده می شد و طی هر ۱۲۰ سال، یک ماه جلو می رفت و این سالی است که منجمان ، سال ناقصه نامیدند.
چنین حساب و سالی، ویژه ایرانیان نبود، بلکه همه کشورها و اقوامی که در حوزه قدرت و قلمرو نفوذ ایرانیان می زیستند، آن را پذیرفته بودند که البته باید مصر و سوریه و بابل و فلسطين  را در این شمار محسوب نکرد، چون مردم آن کشورها و ممالک که از تمدن هایی کهن نیز برخوردار بودند، حساب کبیسه را نگاه می داشتند. منظور آن نیست که ایرانیان از کبیسه و احتساب آن بی اطلاع بودند، بلکه برعكس، کاملا آگاهی و وقوف به این مساله را داشتند و کبیسه را نیز به جا می آوردند. اما گاه شماری ایرانی، شکل و صورتی کاملا دینی پیدا کرده بود که دیگرگونی از آن به هیچ وجه جایز نبود، چون هر ماه سی روز داشت. سی روز هر ماه، نام هایی سی گانه داشتند، یعنی هر روز نامی داشت و در هر روز، ادعیه و اعمالی داشت که انجام آن جزو فرایض دینی بود که عباداتی انجام شده و ادعیه ای تلاوت و خوانده شود. به همین جهت،  کم و كردن  به هیچ وجه در روزهای ماه ها جایز نبود. پنج روز اضافی را نیز که اندرگاه می نامیدند، روزهای مقدس و ویژه ای بود که پنج نام مقدس داشتند و مخصوص اعمال و مراسمی دینی بود. همین محدودیت شدید، باعث شد که کبیسه ها حساب نشود. اما موبدان و منجمان و دانشمندان ایرانی در کنار این سال عرفی و معمول، به گونه ای کبیسه را نیز معمول داشته و رعایت می کردند. پس در زمان ساسانیان دو نوع سال بر اساس گاه شماری وجود داشت . ١) سال سیار که بر پایه آن، هر سال در ست ۳۶۵ روز حساب میشد و کبیسه نمی گرفتند و هر ۱۲۰ سال، یک ماه نوروز جلو می رفت .
٢) سال ثابت که در آن کبیسه گرفته و حساب میشد و نوروز در هر دور ۱۲۰ سال درجای خود قرار گرفته و ثابت می ماند. گفته شد که سال،  ۳۶۰ روز حساب می شد. دوازده ماه و هر ماه سی روز که پنج روز در پایان به نام اندرگاه افزوده می گشت. اما مسایلی بسیار در کار بود که لازم می آمد در مقابل این سیار بودن سال، یک تقویمی وجود داشته باشد که سال ثابت را نگاه دارد، یعنی سال شمسی ( از آغاز اعتدال ربیعی تا آغاز یک اعتدال ربیعی ديگر) که موقع اخذ مالیات ها و کاشت کشتزارها و درو و محصول برداری، ثابت حفظ شود. چنین روشی نیز وجود داشت و هیچ گاه آغاز سال بیش از یک ماه جلو نمی افتاد و با چند روزی عقب نمی ماند و اغلب حتی الامکان می کوشیدند که آغاز سال را در محل نجومی خود نگاه دارند. این نگاهداری و ثبوت به وسیله کبيسه ای که هر ۱۲۰ سال به عمل می آمد، حساب می شد. سال ۳۶۵ روزه با سال عرفی، جهت عبادات و اذکار عامه مردم و جشن ها و نگاهداری تاریخ عرفی و زمان، جهت معاملات و امور بازرگانی و داد و ستد و بسا کارهای دولتی که مربوط و ملزوم به تاریخ و زمان معین بوده اند، استفاده ميشد. در دورانی پس از ساسانیان که دین اسلام در ایران پذیرفته شد و رواج یافت، کم کم سال و ماه و گاه شماری ایران ساسانی فراموش شد و سال و ماه و گاه شماری قمری اسلامی پذیرفته و مدار عمل و اعتبار قرار گرفت. فقط آگاهی از این گاه شماری میان دانشمندان و منجمان و شمار کمی از مردم شناخته شده بود.
توده و عامه مردم، تنها سالی یک بار به موجب فرارسیدن نوروز و آغاز سال جلالی، از طریق اعلام و نوشته های منجمان، متوجه می شدند و  پس از سپری شدن نوروز و یا جشنی و حکمی مربوط به این تقویم، آن را فراموش می کردند.  مدار کار و عملشان همان تقویم و سال و ماه عربی بود. می توان گفت همین روش و شیوه در زمان ساسانیان نیز برقرار بود. مدار حساب و کار مردم، همان سال عرفی یا سال شمسی ناقصه بود. در این دوران عامه مردم هر سال یک بار، هنگام جشن “فروردگان” یا پنج روز پایان سال بود که متوجه آغاز نوروز و فرا رسیدن بهار می شدند. با قراینی که در دست است، جشن های گاهنبار نیز در جای اصلی خودشان در سال شمسی حقیقی و ثابت، نگاه داشته می شدند و موبدان در این امر اصرار و تاکید داشتند. اما از این موارد که بگذریم، سال عرفی یا سال ۳۷۰ روزه، مدار عمل و نگاهداشت ایام میان مردم معمولی بود. موبدان در این امر که توده مردم به گاه شماری حقیقی و سال شمسی ثابت عمل کنند، اصراری نمی ورزیدند، چون این اصرار، موجب مشکلات و دشواریهایی می شد که اثرات آن خوش آیند نبود. از سویی دیگر، در هر ۱۲۰ سال یک بار، یک ماه کبیسه میکردند و آغاز سال شمسی که یک ماه جلو افتاده بود به جای خود بر میگشت و این مدت و زمان که دو نسل را در بر می گرفت چندان مشهود و قابل لمس نبود و پس از هر دور کبیسه دوباره یک ماه اضافی حل و فصل شده و بیش از این نمی شد که اختلال ایجاد نماید. از جهتی دیگر، در مقام مقایسه، سال و ماه قمری با سال و ماه شمسی قابل مقایسه نیست، چون سال شمسی در هر چهار سال یک روز اختلاف پیدا کرده و کبیسه دارد، در حالی که سال قمری در هر سال در حدود یازده روز عقب می ماند و این باعث میشود که جای فصل ها در سال قمری به سرعت تغییر پیدا کند، در حالی که در سال ایرانی چنانکه گذشت این تغییر کم و قابل اصلاح بود. شاید چنین حساب و شمار و کبیسه ای در زمان ساسانیان میان عده ای از خواص و منجمان و موبدان برقرار بوده است تا به موجب آن دقیقا از مواقع و هنگام ها و فصول سال شمسی مطلع باشند.
در منابع پهلوی، نوعی یک دستی و هم آهنگی میان آرای مکتوب باقی مانده درباره اجرای دقیق و مستمر کبیسه به نظر نمی رسد. گاهی در مآخذی به اجرای آن اشاره و نوروز در آغاز برج حمل است و مقارن با اعتدال ربیعی، بعضی اوقات نیز اتفاقی متوجه تغییر فصل می شدند و لزوم تصحيح تقویم را حس کرده و آن را انجام می دادند. ابوالحسن کوشیار می گوید: رسم ایرانیان بر این بود که پنج روز گاتها یا « پنجه وه » را در اعتدال بهاری برگزار کنند. فروردین ماه با برج حمل، اردیبهشت ماه با برج ثور، خرداد با برج جوزا، تیر با سرطان و هم چنان تا اسفندماه که با برج حوت پیوسته است.
آغاز سال با روز هرمزد و ماه فروردین با آغاز فصل بهار مقارن و همراه بوده و همه ماه ها در فصول سال به درستی تقسیم شده است. در همین مأخذ تصریح شده است که سال دارای چهار فصل است و با فروردین که آغاز سال است شروع می شود و هر فصل دارای سه ماه، که بهار فروردین و اردیبهشت و خرداد، و …. است.  مراسم دینی و گاهنبارها ، در مكان و زمان درست و فصلی خود باید انجام شود.  مراسم مورد نظر عبارتند از گاهنبار، رپیتوین، روزهای فروردگان، پنجه کوچک و بزرگ، مراسم سوم و چهارم و روزه سال درگذشتگان، نیایش خورشید و ماه.
* وهيگک :  چنانکه گذشت دو نوع سال در زمان ساسانیان معمول بود. یکی سال عرفی یا شمسی ناقص که بر اساس احتساب سال به ۳۶۰ روز میشد بدون حساب کردن کسر آن، یعنی تقریبا یک چهارم روز در سال و دوم سال ثابت شمسی که کسر یک چهارم را هر چهار سال یک روز و یا هر ۱۲۰ سال و یا ۱١٦ سال و یا به حساب درست تر ۱۲۸ سال، یک ماه کبیسه میکردند.  سالی را که کبیسه گرفته بودند، « وهيگک» می نامیدند. این کلمه پهلوی بوده به معنی « وابسته به آنچه که حقیقتا خوب است » می باشد. این واژه به صورتهای: ( و هیجک، وهيژک و بهیژک ) نیز آمده است و منظور از آن ایام و سال مكبوس یا کبیسه شده می شود. نشانه ها و قراینی در دست است که واژه وهيگک به معنی مقدس و مبارک نيز مصطلح بوده است و اغلب این اشاره و اصطلاح برای ماههای ثابت یا سالهای کبیسه گرفته شده، به کار رفته است. احمدبن محمدبن کثیر فرغانی که در کتاب خود با عنوان “كتاب فی الحركات السماويه و جوامع علم النجوم”، نیز اشاره کرده که خمسه را در آخر آبان ماه می شمارند. به طور کلی نمی دانیم از چه هنگام این وقفه و ثبوت روی داده که کبیسه گرفتن در آبان ماه متوقف شده و سال عرفی در یک جا ثابت مانده و نوروز با آغاز سال و بهار از آغاز آذر به حساب آمده است . البته ، در این زمینه پژوهش هایی پراكنده اي شده، اما حاصل این پژوهشها و مطالعات کافی و قانع کننده نمی باشد  و مهمتر اينكه مسأله مبهم و تاریک آن است که از چه هنگام اجرای کبیسه ۱۲۰ ساله متوقف شده.
در منظومه ویس و رامین سروده فخرالدین اسعد گرگانی به سال 446 هجری ابیاتی است که نشان می دهد آذر ماه، آغاز بهار است و لزوما مورد فوق الذکر را یاد آور می باشد که آبان ماه پایان سال عرفی و لاجرم پنجه در پایان آن قرار داشته است. البته میدانیم که منظومه ویس و رامین، داستانی بسیار مشهور در دوران اشکانیان و پارت ها بوده است که بسیار مورد توجه و اعتنا بوده و فخرالدین اسعد گرگانی آن را به پارسی و نظمی بسیار شیرین در آورده و ترجمه کرده است. ابیات مورد نظر بی گمان مربوط به متن پهلوی است که عینا به فارسی برگردانده شده. چنانکه اشاره شد، در متون پهلوی که از سال و ماه و روز کبیسه شده و سال ثابت و کبیسه شده مذهبی یاد می شود، به دنبال آن “وهیجک” یا “وهيگک” را نیز می آورند که نوعی صفت است برای تقدیس به معنی مبارک، چنانکه ابوریحان بیرونی نیز به صراحت در آثار الباقیه ميگوید كه سال بهیزک را « المبارکه » می نامیدند. فررت این اصطلاح را به Sacre یعنی مقدس برگردانده است. این اصطلاح « مبارک » درباره ماههای قمری نیز رایج بوده و هست، چنانکه گویند « رمضان المبارک » و یا « ماه مبارک ذی الحجه ».
و…. سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست.
ادامه دارد…
بگویید آهسته در گوش باد                    
چو ایران نباشد تن من، مباد
  آشنایی با اضطراب نوجوانی و فنون خودیاری در مدیریت آن

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید



همراهان پیام جوان