کتاب نادرشاه افشار – ۸۰

نوشته: دکتر محمد حسین میمندی نژاد

تحریکات ترکان عثمانی در صفحات غرب ایران…

پیک حضرت ظل الله رسید، خلعت هائی که از طرف قبله عالم برای سران سپاه آورده بود به حضور نادر تقدیم کرد. وقتی که نادر متوجه شد شاه تهماسب بالاترین و بزرگ ترین خلعتی که ممکن بود به کسی داده شود به او و پسرش عطا کرده است خوشحال گردید، دانست خواجه باشی طبق قولی که داده رفتار نموده است. با خود عهد کرد همین که قدم به پایتخت گذاشت، آرزوی دلش برآورده شد و به محبوب رسید، به نوبه خود خواجه باشی را به آرزویش برساند، وسائل زیارت رفتنش را مهیا سازد. برای این که کسی نداند چه خلعتی قبله عالم به او عنایت فرموده است از حسن علی بیک معیر الممالک خواست با کسی در آن باره بحث نکند.

به دستور نادر روز بعد جشن مفصلی برپا کردند. خلعت هائی که قبله عالم فرستاده بودند، فرامین و القابی که حضرت ظل الله عنایت فرموده بودند به وسیله نادر به صاحبان شان تفویض گردید. همگی دعاگوی ذات اقدس شهریاری شدند.

از آن لحظه که پیک قبله عالم به مشهد رسید و نادر دانست حضرت ظل الله با خواسته دلش موافقت فرمودند لهیب آتش شوق در وجودش شعله ورتر و سوزنده تر گردید، به فکر افتاد هر چه زودتر حرکت کند و خود را به محبوب برساند، ضمناً مراتب تشکر و امتنان خود را به حضور قبله عالم که چنین محبت بزرگی نسبت به او و فرزندش فرموده اند، عرضه بدارد.

به گوهرشاد و قمر طلعت خبر دادند پیکی از پایتخت آمده قبله عالم حضرت سپهسالار را احضار فرموده اند. آن شب محضری بر پا بود. عزیزان نادر گله داشتند چرا به این سرعت عزیمت می نمایند؟ از او می خواستند آنان را با خود ببرد، می گفتند: تاب جدائی و دوری او را ندارند.

نادر از جنگ هائی که در پیش داشت بحث کرد و گفت: باید با عثمانیان دست و پنجه نرم کنم. صلاح نیست از خراسان که جای امنی می باشد و برادرم مراقب حال است، شما را دور نمایم. بالاخره به هر ترتیب بود گوهرشاد و قمر طلعت را متقاعد کرد به آنان قول داد همین که امنیت برقرار شد و مردم راحتی و آسایش یافتند، نوبت آسایش و راحتی او و کسانش خواهد رسید.

با این که رضاقلی فرزند ارشد نادر در آغوش گوهرشاد بزرگ شده و مادرش خواهر بزرگ تر گوهرشاد بود معذلک گوهرشاد به فرزندان خودش بیشتر علاقه داشت، به آنان بیشتر رسیدگی می کرد. رضاقلی با این که مادرش را ندیره گوهرشاد را مانند مادر خود دوست داشت چون حس می کرد گوهرشاد توجه زیادی به او ندارد رنج می برد.

عمو ابراهیم که متوجه این موضوع شده بود سعی داشت با رفتار خود کمبود محبت مادر را در حق برادرزاده خود جبران کند، به این ترتیب اغلب رضاقلی را نزد خود نگاه می داشت، در تربیتش به منتها حد جد و جهد می کرد و چون می دانست نادر به پسر بزرگش تا چه حد علاقه دارد می کوشید او را دلیر، شجاع، فعال و ماهر بار آورد.

علی قلی پسر ابراهیم خان که می دید پدرش تا چه حد به رضاقلی پسر عمویش می پردازد ناراحت می شد ولی جرأت ابراز آن را نداشت. مادر علیقلی که متوجه حال فرزندش بود و به او علاقه داشت به شوهرش ابراهیم خورده می گرفت. ابراهیم که مردی دنیا دیده بود وقتی که شنید نادر می خواهد به طرف پایتخت حرکت کند موضوع رضاقلی را پیش کشید و گفت: او بزرگ شده، مردی جنگی از آب آمده است، اگر در رکابت باشد بیشتر ورزیده خواهد شد.

نادر که دنبال مستمسکی می گشت و مایل بود در این سفر رضاقلی را همراه ببرد از موقعیت استفاده کرد و گفت: برادر ابراهیم، فکر نمی کنی گوهر ناراحت شود؟!

ابراهیم خنده ای کرد و گفت: تصور می کنم از چشم و هم چشمی و دعوای بچه ها و سر و صدایشان خلاص شود. از این ها گذشته به رضاقلی باید پر و بال داد، باید به فکر آینده اش بود، او آرزو دارد در رکاب پدرش سفر کند.

نادر اظهار داشت: بسیار خوب، وسائل حرکتش را مهیا کن، به گوهر هم خبر بده او را خواهم برد.

وقتی رضاقلی شنید باید با پدرش همسفر شود از خوشحالی در پوست نمی گنجید. گوهرشاد هم بسیار خورسند گردید. همگی راضی شدند و ندانستند منتها آرزوی نادر این بود فرزند ارشد خود که مانند خودش رشید شده، هوش و ذکاوت از ناصیه اش هویدا بود در این سفر با خود ببرد. نادر به هیچ کس حتی به برادرش ابراهیم از خلعتی که حضرت ظل الله به او و پسرش اعطاء خواهند فرمود بحث نکرد. چند روز بعد شهر مشهد را ترک نمود، با دلی لبریز از شوق به طرف پایتخت حرکت کرد.

تحریکات ترکان عثمانی در صفحات غرب ایران…

قاصدی که از طرف شاه تهماسب برای پس گرفتن شهرها و ولایات غربی ایران از عثمانی وارد اسلامبول شده بود از مذاکراتی که با سران دولت عثمانی کرد نتیجه ای به دست نیاورد.

دربار عثمانی کاملاً خبر داشتند بعد از ۸ سال پایتخت ایران پس گرفته شده فرزند خلف شاه سلطان حسین مخلوع به جای پدر بر تخت سلطنت جلوس کرده است. نام سپهسالار نادر را شنیده و جاسوسان شان خبر داده بودند این سپهسالار حسابش از سپهسالاران سابق جدا است. شنیده بودند نادر مردی است جنگی و فعال که تاکنون در هیچ جنگی شکست نخورده است، با هر کس روبرو شده است او را به زانو درآورده است.

ترکان عثمانی در مدت ۸ سالی که در شهرستان های غرب سکنی گزیده بودند با مردم آمیزش کرده چون از نظر کیش و آئین اختلافی نداشتند مردم به آنان خو گرفته بودند. ترکان در مدت سلطه خود سعی کرده بودند در هم کیشان و هم آئینان ساکن صفحات غرب ایران نسبت به سایر برادران ایرانی شان کینه و نفرت ایجاد کنند.

افراط پادشاهان صفوی، جنگ هائی که بین ایران و عثمانی بر پایه تعصبات مذهبی به راه افتاده بود مستمسکی به دست ترکان داده در ایالات و ولایات غرب ایران که از نظر مذهب با ترکان اختلاف نداشتند تبلیغات شدیدی نموده رافضیان را دشمن و خودشان را دوست و برادر جا کرده بودند.

اکثر مردم ایالات و ولایات غرب ایران که متوجه شده بودند در ایامی که پادشاهان صفوی در اوج قدرت بودند به مقدسات مذهبی آنان بی احترامی و اهانت شده است. اینک که با برادران مسلمان خود قرین شده دیگر بی احترامی در بین نبود سلطه ترکان را تحمل می نمودند. ترکان با اتکا به ” المؤمنون اخوه ” سعی کرده بودند عِرق ملیت ایرانیان ساکن صفحات غرب ایران را از بین برده آنان را در خود مستحیل نمایند.

شهرهای شمال ایران که در دست روس ها بود چون در زیر سلطه کفار بود و مردم نمی توانستند با آنان یکی گردند و یکی باشند به سرعت تخلیه شدند اما مردم شهرستان های غرب ایران به علت این که زیر دست برادران مسلمان هم کیش و هم آئین بودند و از آن جهت که در اوج قدرت صفویه تحت فشار قرار گرفته بودند و از طرف عمال حکومتی مرتباً ناراحتی برای مردم ایجاد کرده بودند، جنب و جوشی نداشتند.

با این که خبر فتوحات نادر به گوششان رسیده بود می دانستند شهر اصفهان پایتخت ایران برای مرتبه دیگر به دست وارث تخت و تاج بالاستحقاق ایران، شاه تهماسب دوم تسخیر گردیده است ولی… چون گذشته ها را به یاد می آوردند و به خاطرشان می رسید از نظر مذهبی تا چه حد از برادران ایرانی خود ناراحتی کشیده اند ابراز مسرت و شعفی نمی کردند.

درباریان عثمانی و سران ترک که از احساسات مردم باخبر بودند نه تنها به نماینده شاه تهماسب روی خوش نشان ندادند بلکه نقاط متصرفی را اصلاً ملک مطلق خود دانسته و چون در ظرف مدت ۸ سال توانسته بودند زبان ترکی را رواج دهند و از نظر مذهب هم اختلافی با قسمت اعظم ساکنین ولایات و ایالات غرب ایران نداشتند باز گرداندن و پس دادن شهرستان های متعلق به ایران را غیر معقول و برخلاف منطق می دانستند، به این ترتیب نماینده شاه تهماسب در اسلامبول سرگردان و حیران بود و نمی دانست تکلیفش چیست؟

سران ترک که متوجه خطر بودند برای جلب نظر مردم برای این که اگر جنگی پیش آید، ایرانیان ایالات و ولایات غرب ایران به کمک برادران ایرانی خود نشتابند و از داخل ضربه ای بر پیکر عساکر عثمانی وارد نیاورد، به تبلیغات شدیدی دست زدند. در مجالس وعظ و خطابه، در مساجد پس از نماز جماعت وعاظ به فعالیت مشغول شده احساسات مذهبی مردم را علیه رافضیان برمی انگیختند. ادامه دارد…