گزارشگر و تهیه کننده: محمدرضا کاشانی
سفر ما به آمریکای جنوبی با یک پرواز هیجان انگیز از شهر Atlanta در ایالت جورجیا آغاز شد. از همان لحظه ای که سوار هواپیما شدیم، حس ماجراجویی و کشف دنیایی متفاوت در وجودمان زنده شده بود. مقصد ما شهر Lima ، پایتخت پرو، و بعد از آن شهر Iquitos بود؛ لیما شهری بزرگ، پرجنب وجوش و سرشار از فرهنگ و تاریخ که آغازگر یکی از فراموش نشدنی ترین سفرهای زندگی ما شد. وقتی به لیما رسیدیم، اولین چیزی که توجه ما را جلب کرد، انرژی خاص شهر بود. خیابان ها پر از زندگی، موسیقی و مردم بودند و ترکیب معماری مدرن و تاریخی جلوه ای ویژه به شهر داده بود. مردم پرو بسیار مهربان و مهمان نواز بودند و همین موضوع باعث شد از همان ابتدا احساس راحتی کنیم. در چهار روز اقامت در لیما، غذاهای محلی را امتحان کردیم، در شهر گشت زدیم و غروب زیبای اقیانوس آرام را تماشا کردیم؛ لحظه ای که یکی از ماندگارترین خاطرات سفر شد.
در ابتدا برنامه داشتیم به منطقه کوهستانی و تاریخی Machu Picchu برویم؛ یکی از معروف ترین جاذبه های جهان. اما به دلیل ارتفاع زیاد و نیاز به آمادگی بدنی، تصمیم گرفتیم مسیر متفاوتی انتخاب کنیم: جنگل های آمازون. پس از چند روز در لیما، راهی شهر ایکیتوس شدیم. Iquitos شهری در شمال شرقی پرو و در قلب آمازون است که به عنوان بزرگ ترین شهر دنیا بدون دسترسی جاده ای شناخته می شود. تنها راه رسیدن به آن هواپیما یا قایق است. پرواز ما حدود یک ساعت و چهل وپنج دقیقه طول کشید، در حالی که مسیر قایقی می تواند چند روز زمان ببرد. با ورود به ایکیتوس، حس کردیم وارد دنیایی کاملاً متفاوت شده ایم. خیابان ها پر از موتورهای سه چرخ بودند و زندگی ساده تر و محلی تر جریان داشت. اینجا دیگر خبری از شهرهای مدرن نبود؛ همه چیز رنگ و بوی طبیعت داشت و همین تفاوت، تجربه ای خاص و فراموش نشدنی برای ما ایجاد کرد. بعد از ساکن شدن در هتلی کنار رود آمازون، تصمیم گرفتیم به Belén Market برویم. مسیر رسیدن به بازار با قایق از میان کانال های آبی و خانه های چوبی روی آب می گذشت. این مسیر به تنهایی یکی از جذاب ترین بخش های سفر بود، چون زندگی مردم از نزدیک روی آب جریان داشت. در بازار بلن، دنیایی از چیزهای عجیب و محلی دیدیم. میوه های ناشناخته آمازون، ماهی های بزرگ رودخانه، و حتی پیرانا که ماهی گوشت خوار است، در کنار گوشت تمساح و محصولات سنتی محلی فروخته می شد. این بازار یکی از واقعی ترین و زنده ترین نمایش های زندگی مردم آمازون بود و تجربه ای کاملاً متفاوت برای ما ساخت.
روز دوم، با یک قایق محلی و یک مترجم، به دل جنگل آمازون رفتیم. هرچه از شهر دورتر می شدیم، سکوت و عظمت طبیعت بیشتر احساس می شد. تنها صدایی که شنیده می شد، صدای موتور قایق، آواز پرندگان و جریان آرام آب بود. در دو طرف رودخانه، جنگل های انبوه و بی پایان دیده می شد که گاهی دلفین های صورتی آمازون از سطح آب بیرون می آمدند و دوباره ناپدید می شدند. میمون ها نیز روی شاخه ها حرکت می کردند و فضای جنگل را زنده تر می کردند. در مسیر، از کنار روستاهای کوچک کنار رودخانه عبور کردیم. مردم محلی در خانه های چوبی زندگی می کردند و زندگی شان کاملاً به رودخانه وابسته بود. کودکان کنار آب بازی می کردند و قایق ها تنها وسیله رفت وآمد بودند. آمازون برای آن ها فقط یک رودخانه نبود، بلکه بخشی از زندگی روزمره شان بود و با آن نفس می کشیدند. در عمق جنگل، طبیعت کاملاً بکر و دست نخورده بود. درختان عظیم اجازه نمی دادند نور خورشید به راحتی به زمین برسد و فضای مرطوب و زنده ای ایجاد شده بود. در یکی از توقف ها، قایق را کنار رود نگه داشتیم و فقط به سکوت جنگل گوش دادیم؛ لحظه ای ساده اما بسیار عمیق و آرامش بخش که تا همیشه در ذهنمان خواهد ماند.
این سفر برای ما فقط یک ماجراجویی نبود، بلکه تجربه ای بود که نگاه ما را به زندگی تغییر داد. دیدن هماهنگی مردم محلی با طبیعت، ما را به فکر فرو برد. آن ها با امکانات کم، اما با آرامش زندگی می کردند و احترام زیادی برای طبیعت قائل بودند. وقتی زمان بازگشت رسید، احساس کردیم بخشی از وجودمان در آمازون باقی مانده است. این سفر به ما نشان داد که دنیا هنوز پر از مکان های ناشناخته و شگفت انگیز است و گاهی بهترین تجربه ها زمانی اتفاق می افتند که از مسیرهای معمول خارج می شویم.















