سیری در تاریخ نقاشی: لویٔیز بورژوا – ۳

نویسنده: هستی موسوی

در مقاله ی قبل، به زندگی لوئیز بورژوا و خاطراتی پرداختیم که تاثیر عمیقی روی ذهن و نگاه هنری او گذاشتند؛ از کودکی ‌ اش در کارگاه مرمت فرش خانواده تا رابطه ی پیچیده ‌ اش با پدر و مهاجرت به نیویورک. اما برای لوئیز، این تجربه ‌ ها فقط بخشی از گذشته نبودند. او سال ‌ ها بعد، همان ترس ‌ ها، خاطره ‌ ها و احساسات سرکوب ‌ شده را وارد آثارش کرد و آن را به زبان شخصی خودش تبدیل کرد.

لوئیز خیلی زود فهمید که نمی ‌ تواند هنر را از زندگی شخصی ‌ اش جدا کند.برای او، هر اثر بخشی از تجربه ‌ ها، ترس ‌ ها و خاطرات گذشته ش بود. او در سال ‌ های اول بیشتر طراحی و نقاشی می ‌ کرد، اما کم ‌ کم به این نتیجه رسید که بعضی احساسات را فقط روی کاغذ یا بوم نمی توان انتقال داد. ترس، خشم، تنهایی و اضطرابی که سال ‌ ها با او مانده بودند، برایش چیزی فراتر از یک تصویر ساده بودند؛ انگار باید شکل واقعی ‌ تری پیدا می ‌ کردند و در فضا حضور داشتند. به همین دلیل او آرام ‌ آرام به مجسمه ‌ سازی رو آورد.

لوئیز از طریق فرم ‌ های سه ‌ بعدی می ‌ توانست احساسات و خاطره ‌ هایش را ملموس ‌ تر نشان دهد. سال ‌ های ابتدایی فعالیت حرفه ‌ ای ‌ اش بیشتر صرف جست ‌ وجو و پیدا کردن همین زبان شخصی شد و بعدها همین نگاه متفاوتش به بخشی از هویت هنری او تبدیل شد.

بدن در آثار لوئیز بورژوا

وقتی به آثار لوئیز بورژوا نگاه می ‌ کنیم، خیلی زود متوجه می ‌ شویم که او بدن را مثل بسیاری از هنرمندان کلاسیک نمی ‌ بیند. در آثارش، بدن ‌ ها همیشه کامل و آرام نیستند؛ گاهی تغییر شکل داده ‌ اند، گاهی تکه ‌ تکه ‌ اند و گاهی بیشتر شبیه یک حس یا خاطره به نظر می ‌ رسند تا یک بدن واقعی. برای لوئیز، بدن فقط یک فرم فیزیکی نبود. او از آن برای بیان احساساتی استفاده می ‌ کرد که توضیح دادنشان ساده نبود ؛ ترس، خشم، تنهایی و خاطره ‌ هایی که سال ‌ ها در ذهنش مانده بودند و به شکل مجسمه و فرم درآمده ‌ بودند.

در بعضی آثار، فرم ‌ ها نرم و شکننده ‌ اند و در بعضی دیگر، سنگین، تیز یا حتی ترسناک. اما همین تضادها بخشی از دنیای لوئیز بودند. او احساسات را همان ‌ طور که بودند وارد آثارش می ‌ کرد. شاید به همین دلیل است که خیلی از آدم ‌ ها موقع دیدن کارهایش، هم ‌ زمان حس نزدیکی، اضطراب و کنجکاوی را تجربه می ‌ کنند.

پیکره‌ها؛ اولین مجموعه بورژوا

یکی از اولین مجموعه ‌ های مهم لوئیز بورژوا، مجموعه ی Personages بود که در دهه ی ۱۹۴۰ و بعد از مهاجرتش به نیویورک شکل گرفت. این آثار بیشتر مجسمه ‌ هایی باریک، بلند و ایستاده بودند که فرمشان تا حدی شبیه بدن انسان به نظر می ‌ رسید، اما کاملاً واقعی یا طبیعی نبودند. لوئیز این مجموعه را در دوره ‌ ای ساخت که از خانواده و زندگی قبلی ‌ اش در فرانسه دور شده بود. خیلی ‌ ها معتقدند این مجسمه ‌ ها بازتاب حس تنهایی و فاصله ‌ ای هستند که او در آن سال ‌ ها تجربه می ‌ کرد. بعضی از آن ‌ ها انگار شبیه آدم ‌ هایی ساکت و بی ‌ حرکت ‌ اند که فقط در فضا حضور دارند؛ مثل خاطره ‌ هایی که هنوز از ذهن او پاک نشده ‌ اند. در این آثار، هنوز خبری از مجسمه ‌ های عظیم و پیچیده ی سال ‌ های بعد نیست، اما به طور واضح می توان شکل گرفتن زبان شخصی لوئیز را در آن ‌ ها دید. او از همان سال ‌ ها به جای ساختن فرم ‌ های کلاسیک و بی ‌ نقص، بیشتر به احساسات انسانی و فضای روانی آثارش فکر می ‌ کرد و آنها را در مجسمه هایش منتقل می ‌ کرد.

سلول‌ها؛ فضاهایی میان خاطره و اضطراب

یکی از شناخته ‌ شده ‌ ترین مجموعه ‌ های لوئیز بورژوا، مجموعه ی «سلول ‌ ها» ( Cells ) بود که از دهه ی ۹۰ میلادی شروع شد. این آثار بیشتر شبیه اتاق ‌ ها یا فضاهای بسته ‌ ای هستند که داخل آن ‌ ها اشیای مختلفی مثل تخت، آینه، لباس، پارچه، صندلی یا فرم ‌ های بدن دیده می ‌ شود. بعضی از این فضاها با میله ‌ ها و درهای فلزی از بیرون جدا شده ‌ اند؛ انگار چیزی درون آن ‌ ها پنهان شده که هم می ‌ خواهد دیده شود و هم از دیگران فاصله بگیرد.

وقتی به این آثار نگاه می ‌ کنیم، حس می ‌ کنیم وارد بخشی از ذهن یا خاطرات لوئیز شده ‌ ایم. بعضی از سلول ‌ ها آرام و ساکت ‌ اند و بعضی دیگر حس اضطراب، تنهایی یا حتی ترس دارند. لوئیز خودش گفته بود که این آثار به احساسات و خاطره ‌ هایی مربوط ‌ اند که هیچ ‌ وقت کاملاً از ذهن انسان پاک نمی ‌ شوند.

در بسیاری از این آثار، مرز میان خانه، بدن و ذهن کاملاً از بین می ‌ رود. اتاق ‌ ها گاهی شبیه بدن ‌ اند و بدن ‌ ها شبیه حافظه عمل می ‌ کنند. حتی اشیای معمولی داخل این فضاها هم حس عادی و روزمره ندارند؛ یک تخت یا آینه می ‌ تواند هم ‌ زمان حس امنیت و ناامنی را منتقل کند. همین تضادها باعث می ‌ شوند آثار او بیشتر شبیه تجربه ‌ ای احساسی باشند تا فقط یک مجسمه یا اینستالیشن ساده.

یکی از جذاب ‌ ترین بخش ‌ های این مجموعه، نحوه ی استفاده ی لوئیز از اشیای شخصی و قدیمی بود.

او گاهی لباس ‌ ها، پارچه ‌ ها یا وسایلی را وارد آثارش می ‌ کرد که به گذشته و خاطرات خودش مربوط بودند. انگار می ‌ خواست تکه ‌ هایی از زندگی و حافظه ‌ اش را به شکلی فیزیکی نگه دارد. برای همین، خیلی از این آثار حس نزدیکی عجیبی دارند؛ حتی وقتی کمی ترسناک یا ناآرام به نظر می ‌ رسند.

شاید مهم ‌ ترین ویژگی «سلول ‌ ها» این باشد که لوئیز در آن ‌ ها سعی نمی ‌ کند احساسات را توضیح دهد یا مستقیم درباره ‌ شان حرف بزند. او فقط فضایی می ‌ سازد که بیننده بتواند آن حس را تجربه کند؛ حسی میان خاطره، تنهایی، آسیب ‌ پذیری و ترس.

در مقاله ی بعدی، بیشتر به سراغ دیگر آثار مهم لوئیز بورژوا می ‌ رویم؛ از مجسمه ‌ های معروف عنکبوت گرفته تا پارچه، دوخت و نگاهی که او به مفاهیمی مثل مادر، بدن و خاطره داشت، با من همراه باشید.