ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من، ایران من
نویسندگان: سید سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی
فصل نهم سلسله مقالات ایران باستان ( جشنهای باستانی )
مثنوی “خامنه ای ضحّاک، کشیدیمت زیر خاک”
به نام خداوند خورشید و ماه
که ضحّاک را سرنگون کرد زِ جا
چو ایران زمین تیره گون شد ز درد
ز بیدادِ بیدادگر ، گشت زرد
زمین تیره شد از آه دل مردمان
و دل ها چو خون شد ز اندوه جان
نه از تیغ دشمن، نه از کینِ دهر
که از جورِ تخت و ستمکارِ شهر
چو نان تنگ شد بر دلِ مردمان
چو امید بگریخت از آسمان
خروش آمد از کوی و بازار و دشت
که ای دادگر، دادِ ما بازگشت
ز پیر و جوان، از زن و مردِ پاک
برآمد یکی بانگ از ژرف خاک
که این بوم و بر، میراثِ ماست
نه ارزانیِ تختِ خون آشناست
چو رود خروشان به دریا و دشت
به جان بر گرفتند بیداد ز رشک
داد ما باز باید گردد به ما
نه آتش نه خون، نه تیر و جفا
به هر کوی، شور و هیاهو بپا
به هر دل، چراغ شجاعت نما
پرچم ایران، با خورشید و شیر
به پا شد در کوچه و هر مسیر
چو فرمانروا دید خیزش ز خلق
برآشفت چون اژدهایانِ حلق
فرستاد لشکر به تیغ و سنان
به دود و به آتش، به تیر و کمان
زمین سرخ شد از دلیرانِ پاک
جوانان فتادند بر تیره خاک
نه جرم ْ شان جز آرزویِ بهار
نه خواست ْ شان جز رهایی ز خار
ز مادر شنیدی که شیون کشید
ز کودک یتیمی که او نان ندید
ولیکن نترسید دل های شیر
که آزادگان را نباشد اسیر
اگر صد هزاران تن اندر فتاد
بماند آن درفشِ سرفرازِ داد
چو آتش به جانِ ستمگر زدند
به خونِ شهیدان، شفق برفکند
به هر کوی، نامی ز آزادگی
به هر دل، چراغی ز پایندگی
نه بیداد ماند، نه تختِ ستم
بپژمرد آن شاخِ ناساز و خم
که تاریخ گوید به آوازِ راد:
نمانَد ستمکار و بیدادزاد
چو ایران به خود باز یابد شکوه
شود کوه پولاد و دریا ستوه
دلیران نویسند با خون خویش
سرودِ رهایی به هامون و بیش
چنین گفت دانایِ گردون نگار:
که پیروز گردد دلِ پایدار
چنین گفت رضا پهلوی آشکار،
که ایران نمانَد دگر در حصار؛
چنین گفت آن شهریارِ جوان،
که برخیزد ایران ز بندِ گران؛
که این هاست آیین و پیمانِ او،
رهِ رستگاری به سامانِ او:
نخست آن که فرمان ز مردم بُوَد،
نه از تیغ و نه از سرِ بد بُوَد؛
به رفراندُم آزاد، رأیِ همگان،
گزینند خود شیوه ی این جهان.
دگر آن که دین را ز تختِ سپهر
جدا سازد از کارِ شاهی به چهر؛
که هر کس به آیین خود سر نهد،
نه بیم از گزند و نه کیفر بُوَد.
سوم، داد و قانونِ نو برنهد،
که مجلس ز رأیِ دلِ نو برنهد؛
که بنیادِ کشور به آزادیَ است
نه بر سایه ی خوف و بیدادیَ است
چهارم، نگهداشتِ ایران زمین،
ز البرز تا ساحلِ آفرین؛
نه تجزیه، نه کینه، نه مرزِ خون،
همه یک دل و یک زبان، رهنمون.
دگر برابریِ مرد و زن،
نه تبعیضِ مذهب، نه بندِ کهن؛
حقوقِ بشر لوحِ پیمان بُوَد،
ستم پیشه در پیشِ قانون بُوَد.
حقوقِ بشر، لوحِ پیمانِ ماست،
ستم پیشه در پیشِ قانون سزاست.
نه کین خواهی و خشم و خون ریختن،
که داد است راهِ دل آویختن؛
ز بیدادِ دیروز عبرت گیریم،
به فردای روشن قدم بگذاریم.
چنین گفت رضا، نه از بهرِ تاج،
نه در آرزوی زر و تخت و باج؛
که رأیِ شما تاجِ زرّینِ اوست،
دلِ شادِ ایران همه دینِ اوست.
اگر این چنین راه پیش آوریم،
به خورشیدِ آزادی اندر شویم؛
شود نامِ ایران به گیتی بلند،
ز داد و ز آزادی و فرّ و پند.
نه تاجی طلب کرد، نه تختِ زر،
که رأی شما باشدش تاج و فر.
شود نامِ ایران به گیتی بلند،
ز داد و ز آزادی و فرّ و پند.
اگر دست دادت ، زِ من یاد کن
سعید زمانیه را شاد کن
پرزیدنت دونالد ترامپ و نخست وزیر بنیامین نتانیاهو، مردم ایران این کمک تاریخی شما را فراموش نخواهند کرد. شما دوستی خود را به یادگاران کوروش بزرگ به نیکی ادا کردید و تا ابد نام شما در زمره قهرمانان مردم ایران زمین خواهد درخشید. زبان از تشکر قاصر است.
شما پیروز کنندگان نور بر تاریکی هستید. خداوند، امریکا، اسراییل و ایران را خیر برکت دهد.















