زبانشناسی – قسمت ۵۳

نظرات هومبولت در بارۀ اصول زبانشناسی همگانی

گردآورنده: شهرام خبیر

نظرات هومبولت در بارۀ اصول زبانشناسی همگانی (2)

توضیح این نکته لازم است که: اثبات درستی نظریه تکاملی -شلایخر، به هیچ وجه ممکن نیست. برعکس، شواهد متعددی نشان می دهد که نظریه یادشده کاملا «بی اساس» است. از جمله، فرض وجود زبانی از نوع «گسسته» در سرسلسله زبانهای «هند و اروپایی» ناممکن است، زیرا هیچ اثر باقی مانده ای که وجود چنین زبانی را به اثبات برساند، یافت نشده است. به علاوه، این نظر که زبانهای گسسته، ابتدایی و ناقص تصور شود، کاملا نادرست است. زبان «چینی» گواهی بر این مدعی است. روشن است که بیان هر نوع اندیشه پیچیده به زبان چینی، که زبانی«گسسته» است، ممکن می باشد، درست به همان گونه که در هر زبان «تصریفی» ممکن است. از جمله، بیان همه مفاهیم پیچیده و پیشرفته علمی و صنعتی به همان اندازه، که مثلاً به زبان انگلیسی میسر است، به زبان چینی نیز ممکن است. از سوی دیگر، تصور زبان گسسته به عنوان زبانی ساده و ابتدایی، بر هیچ پایه علمی استوار نیست. به این معنی که ویژگی های ساختی زبانها، تنها طبیعت عناصر و روابط موجود میان آنها را نشان می دهد. با این حال، بررسی زبانهای موجود نشان می دهد: که اغلب آنها به شکل«آمیزه ای» از «سه نوع» ساخت یادشده می باشد.

نظریات نودستوریان

در دو دهه آخر سده نوزدهم، «نودستوریان» درباره نظم «تغییرات آوایی» عقیده تازه ای ابراز کردند. آنان این عقیده را که قوانین آوایی «استثنا» ندارد، به عنوان اصلی همگانی مورد تأکید قرار دادند. البته، بر پایه پژوهش های برخی پژوهشگران پیشین، روشن شده بود که بیشتر موارد استثنا در تغییرات آوایی همسان، از شرایط آوایی خاصی که بر محققان پیشین مخفی مانده بود، ناشی می شده است. به علاوه، بررسیها و مشاهدات گسترده تر پژوهشگران برای یافتن علل تغییرات آوایی، موجب شد که بسیاری از آنان معتقد شوند که تغییرات آوایی چیزی«اتفاقی و تصادفی» نیست، بلکه برعکس برای هر تغییری علت و توضیحی می توان جستجو کرد. همچنین، آنان دریافتند که علل تغییرات آوایی، تنها از راه بررسی و مشاهده عینی داده های زبانی از زبانهای خویشاوند و چگونگی تغییر آوایی در بافت های زبانی گوناگون مشخص می گردد. در واقع، همین پژوهش ها و نیز آگاهی یافتن بر شرایط خاص تغییر آوایی در موارد استثنایی، موجب شد که نودستوریان عقیده تازه خود را ابراز دارند. البته، برخی استثناها توجیه پذیر نبود؛ با این حال نودستوریان همچنان بر عقیده خود مبنی بر این که قوانین آوایی استثنا ندارد، تأکید می کردند. به عقیده آنان همه استثناها و موارد بیرون از قاعده، از نداشتن آگاهی کافی در باره تاریخ زبان و نیز برخی شرایط خاص ناشی می شده است. اهمیت اساسی عقیده نودستوریان در این است که: به طور کلی در باره طبیعت تغییر زبان، بیانی جامع اظهار داشتند. به این معنی که تغییر زبان را فرایندی منظم می دانستند. آنان بر این باور بودند که بر پایه برخی ویژگی های «جهانی»، تحول زبان قانونمند است و از همین رو، می تواند به طور منظم مورد بررسی قرار گیرد. در واقع، نودستوریان نیز همانند- شلایخر، بررسی های خود در زمینه زبانشناسی تاریخی و تطبیقی را بر پایه اصول «علوم طبیعی» قرار می دادند. از این رو، تغییرات آوایی زبان را، به عنوان فرایندی خودکار بر حسب قوانینی که «استثنا پذیر» نیستند، در نظر می گرفتند که در دوره زمانی خاصی در زبانی خاص روی می دهد. بر این پایه، هر صدای خاص در یک محیط واحد، همواره به یک طریق تحول می یابد. با این حال از سوی دیگر، واژه سازی های قیاسی نیز بخش دیگری از تغییرات زبانی را تشکیل می دهد.

البته در دهه های پیش از نودستوریان نیز ، برخی پژوهشگران زبان نظریات مشابهی ارائه کرده بودند، ولی دو پژوهشگر برجسته -اوستهوف،و -بروگمان، با اعلام رسمی این عقیده که قوانین آوایی«استثنا پذیر» نیست، شهرت را نصیب خود کردند و به نودستوریان مشهور شدند. پیش تر-گریم، و- بوپ، به صراحت استثناها را پذیرفته بودند، و شلایخر نیز علیرغم تأکید بر منظم بودن تغییرات آوایی، پدیده های آوایی بی قاعده را به عنوان شواهدی برای بررسی های ریشه شناسی، امری عادی می انگاشت. همچنین – ورنر، در توضیحاتش درباره موارد استثنایی در تغییرات آوایی، که اکنون به «قانون ورنر» شناخته می شود، نشان داد که بسیاری از استثناها در تغییرات آوایی زبان «ژرمانی» که گریم ارائه کرده بود، توضیح پذیر است. به این معنی که این گونه موارد استثنایی در تغییرات آوایی با اشاره به جای «تکیه» در واژه، در مراحل پیشتر خانواده زبانهای «هندو اروپایی» می تواند توضیح داده شود. ورنر چنین اظهار داشت که “می باید قاعده ای برای استثناهای یک قاعده، وجود داشته باشد. از این رو، تنها مسأله این است که آن قاعده کشف شود”. چنان که ملاحظه می شود، عقیده ورنر مبنی بر این که هیچ استثنایی بی قاعده نیست از عقیده نودستوریان عالمانه تر به نظر میرسد، هر چند که نودستوریان نیز اظهار داشتند که در واقع همه موارد استثنایی و بیرون از قاعده، به علت نداشتن آگاهی کافی در باره تاریخ زبان و نیز برخی شرایط خاص دیگر آنها نامنظم انگاشته می شوند. نودستوریان ویژگی های روش شناختی زبانشناسی تاریخی-تطبیقی را، به همان گونه که در نیمه نخست سده نوزدهم معمول بود، پذیرفتند. در واقع، چند مقاله مهمی که در سالهای 1876 تا 1878نوشته شد، شکل گیری نظریه نودستوریان را مشخص کرد. بر پایه نوشته های یاد شده، اکنون روشن بود که زبانشناسی تاریخی – تطبیقی، بر پایه فرض منظم بودن تغییرات آوایی قرار داشت. به این معنی که تاریخ هر زبان از راه تغییرات مشخص شده در «صورت و معنی» واژه ها پی گیری می شد، و از راه مشخص کردن واژه هایی که در دو و یا چند زبان نسبت به یکدیگر تقارنهای آوایی و معنایی نشان می دادند، به گونه ای که ممکن نبود آنها را صرفاً به «تصادف» و یا«عاریه» گیری نسبت داد، خویشاوندی آن زبانها به اثبات می رسید. اگر تغییرات آوایی منظم نمی بود، بلکه برعکس صورت آوایی واژه ها به طور تصادفی تغییر می کرد، به گونه ای که توضیح و توجیه چگونگی آنها ممکن نمی بود: این گونه یافته ها، بحث ها و استدلال ها درباره منظم بودن تغییرات آوایی و خویشاوندی زبانها، اعتباری نداشت. در آن صورت رابطه زبانها از لحاظ تاریخی تنها بر پایۀ شواهد غیر زبانی قرار می گرفت. گفتنی است که در انگلستان – رایت، و در فرانسه – مـیـه، و همچنین بنیان گذاران زبانشناسی امریکایی – بوآز، – سپیر، و -بلومفیلد، از تربیت شدگان روش زبانشناسی نودستوری بودند. در اثر بلومفیلد درباره بررسی تاریخی و تطبیقی خانواده-الگونکی، از زبانهای سرخپوستی امریکایی، به همراه توانایی های تحلیلی او، برای توصیف یک خانواده زبانی کاملاً متمایز و دور افتاده، به کارگیری روش نودستوریان به طور آشکار نمایان است. نودستوریان دو زمینه بررسی «آواشناسی» و «لهجه شناسی» را به زبانشناسی تاریخی بسیار نزدیک می دانستند. توجه به آواشناسی، از راه تأکید نودستوریان بر زبانهای موجود و ناکافی بودن حروف نوشته های زبانهای مرده، برای دادن اطلاعات در باره تلفظ واقعی صداهای زبان، قوت گرفت. همچنین، نودستوریان از این لحاظ بررسی زبانهای اروپایی را بسیار ضروری می دانستند که از راه آنها تغییرات زبانی آشکار می شد، زیرا زبانهای یاد شده آخرین مرحله را در تغییرات زبانی خانواده زبانهای «هند و اروپایی» نشان می دادند. از این رو، در این دوره بررسی زبانها و لهجه ها و نیز تدوین و انتشار «اطلس های» زبان به طور جدی آغاز شد، هر چند که حتی برخی از عمده ترین مخالفان عقیده نودستوریان نیز، در میان لهجه شناسان مشاهده می شدند. به عقیده نودستوریان تقسیم لهجه ای و اصلاح قیاسی زبان به صورتهای درست یا محافظه کاری در کاربرد زبان، دو عامل اصلی هستند که به طور مخالف و معکوس یکدیگر، بر همگانی بودن قوانین آوایی مؤثرند. با این حال، تفاوت های موجود میان لهجه ها در ارتباط با بررسیهای ریشه شناسی، ملاحظات دیگری را نیز آشکار می سازد. به این معنی که در برخی موارد تنها «صداها» تغییر نمی پذیرند، بلکه برخی عوامل هستند که بر «واژه ها» به طور منفرد و جداگانه تأثیر می گذارند. از جمله برخورد «هم آوایی» یا هم آواشدن واژه ها، کوتاه شدن واژه ها، هم آیی با واژه های ناشایست، ریشه شناسی های عامیانه، قرض گیری یک زبان از زبانهای همسایه به علت امتیاز آنها، و نیز برخی عوامل دیگر بر تغییر واژه ها به طور «منفرد و جداگانه» مؤثر است. موارد یاد شده تغییر واژه منفرد و متغیر است، و تنها بر پایه آگاهی بر شرایط و موقعیت خاص توضیح پذیر است، و به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. از همین رو، بسیاری از منتقدان عمده نودستوریان که تأکید آنان بر همگانی بودن تغییرات آوایی را انکار می کردند، از میان متخصصان لهجه شناسی بودند.برخلاف نودستوریان که عقیده داشتند زبان جدا از مجموع «سخنگویان» آن وجودی ندارد ، گروهی از پژوهشگران که به عنوان زبانشناسان آرمان گرا و یا زیبایی گرا، شناخته می شدند بر اهمیت هر «فرد سخنگوی» زبان در شکل گیری و پراکندگی هر نوع تغییر در زبان تأکید می گذاردند . به عقیده آنان هر تغییر زبانی از«نوآوریهای» عادات زبانی یک فرد آغاز می شود، و از این راه آن نوآوری هایی که به توسط دیگران«تقلید» می شود، تغییری را در زبان موجب می گردد. شاید نودستوریان نیز بر همین عقیده بودند، ولی بر خلاف آنان که تغییر در زبان را تنها یک «ضرورت کور» می انگاشتند، آرمان گرایان بر نقش «آگاهانه فرد» در جریان تغییر تأکید می گذاشتند. به عقیده آرمان گرایان بر پدید آوردن نوآوری ها، ملاحظات زیبایی گرایی حاکم است. برخی افراد به دلیل دارا بودن موقعیت اجتماعی مطلوب و یا شهرت ادبی برای شروع تغییرات زبانی، وضع بهتری دارند. به این معنی که دیگران نوآوری آنان را می پذیرند و به کار می برند، و از این راه نوآوری در زبان پراکنده و گسترده می شود. آرمان گرایان نودستوریان را به علت توجه زیادشان بر جنبه های خودکار و پیش پا افتاده زبان، سرزنش می کردند. آنان به زبان ادبی توجه داشتند، و عنصر ادبی و زیبایی را در تحول زبان بسیار موثر می دانستند. چنان که مشاهده می شود، سهم پژوهشگران مکتب آرمان گرا از لحاظ توجه دادن به عوامل خلاق و آگاهانه در برخی زمینه های تغییرات زبانی و نیز نقشی که گاهی به طور عمدی فرد در آن می تواند داشته باشد، حائز اهمیت بوده است.

به این ترتیب، تا اواخر سده نوزدهم، زبانشناسان معتقد بودند که آنچه در بررسی زبان بیشتر حائز اهمیت می باشد، بررسی تغییرات آن است. با این حال در واپسین سالهای این سده، برخی از پژوهشگران به ارتباط میان بررسی توصیفی و تاریخی زبان پی بردند، و به تدریج برخی زبانشناسان بر بررسی«توصیفی» زبان به عنوان -اساسی- هم برای پژوهش های تاریخی و هم برای بررسیهای «همگانی»و«فلسفی» زبان تأکید گذاشتند. از جمله ، -فردینان دو سوسور، زبانشناس سویسی، در درسهای دانشگاهی اش، شالوده های نظری و نیز روش بررسی و توصیف زبان را ارائه کرد. ظاهر شدن این دو جریان بررسی زبان یعنی «تاریخی-تطبیقی»و«فلسفی-توصیفی» اصولی را روشن ساخت که بر پژوهشگران زبانهای هند و اروپایی در طول سده نوزدهم آشکار نبود. از این راه، روشن شد که بررسی تاریخی زبان تنها بر پایه: مقایسه دو و یا چند مجموعه از داده های توصیفی یک و یا چند زبان میسر است. پیداست به میزانی که داده های توصیفی زبان دقیق و کامل باشد، بررسی تاریخی و یا تطبیقی زبان نیز به همان نسبت صریح و کامل خواهد بود. از سوی دیگر، روشن شد که برای توصیف «همزمانی» زبان، در اصل به هیچ گونه دانش تاریخی در باره آن نیازی نیست. در واقع، هر توصیف زبانی که در آن ملاحظات تاریخی تأثیر داشته باشد، بیانگر واقعیت کنونی زبان نیست و در نتیجه گمراه کننده می باشد. به این ترتیب، آگاهی پژوهشگران بر تمایز میان بررسی«تاریخی»و نیز بررسی «توصیفی» زبان در پایان سده نوزدهم، موجب شد که در زمینه بررسی و توصیف زبان راهی تازه گشوده شود،؛ به طوری که از نخستین سالهای سده بیستم، بررسی زبان به گونه ای کاملاً متفاوت از پیش آغاز شد و همچنان ادامه یافت. ادامه دارد…