نویسنده: جک گلدستون
نظریههای عمومی خشونت سیاسی
اما، دو نوع دیگر ساختار اجتماعی نیز مستعد فروپاشی دولت هستند، و در اینجا نیز رابطه ی «دولتها و نخبگان» عامل کلیدی است. اول اینکه، حتی اگر هیچ گروه نخبه مستقل قوی، خارج از بوروکراسی دولت وجود نداشته باشد، بازهم امکان وقوع منازعه میان دولت ها و نخبگان وجود دارد. تریمبرگر استدلال نموده که احتمال وقوع چنین وضعیتی هنگامی وجود دارد که : مقاماتی که فاقد زمین های شخصی زیاد یا پیوند با طبقات زمین دار بوده ، اما از امتیازات دولتی و آموزش های مربوط به نخبگان برخوردار شده اند، پست هایی را درون بوروکراسی یا نیروهای مسلح اشغال کرده باشند. این وضعیت هنگامی به وقوع می پیوندد که دولت بعضی از مقامات غیرنظامی و نظامی را از موقعیت ویژه و یا آموزش های مربوط به نخبگان بهره مند کند. اگر رفتارهای نظامی یا اقتصادی شدیدی دولت را از خارج تهدید کند، و این نخبگان به این نتیجه برسند که دولت قادر به مقابله با این فشارها نیست، احتمال وقوع پدیده ای که تریمبرگر آن را «انقلاب نخبگان» می نامد، وجود دارد. مقامات غیرنظامی و نظامی قدرتمند ممکن است کنترل دستگاه اداری مرکزی را به دست گیرند، و برای حل مشکلات نظامی و اقتصادی که ملت را تهدید می کند، الگوی توزیع و کسب منابع را تغییر دهند. چنین مقاماتی که فاقد نفع شخصی در ساختار فعلی اقتصاد هستند، دست شان برای پاسخ به فشارهای بین المللی به وسیله ی اجرای اصلاحات بنیادین باز است، نظیر اصلاحات ارضی، الغاء یا کاهش تمایزات موقعیتی سنتی، و صنعتی سازی سریع. نمونه هایی از این تحول عبارتند از : اصلاحات میجی در ژاپن در ۱۸۶۸، کنترل قدرت توسط آتاتورک در ترکیه در ۱۹۲۳، و کودتای انقلابی جمال عبدالناصر در مصر در ۱۹۵۲. انقلاب ضد کمونیستی در اتحاد شوروی نیز به این شیوه آغاز شد، به طوری که بوروکرات های کمونیست فعلی و سابق، حمله به رژیم کمونیستی را رهبری کردند.دوم اینکه، دولت های خاصی، که آیزنشتات آن ها را نیو پاتریمونیال می نامد، دارای ساختاری هستند که ویژگی اصلی آن : درجه ی بالایی از حمایت ارباب منشانه است. در چنین دولت هایی، حکومت شدیدا شخصی است. ریاست اجرایی مملکت، موقعیت خود را نه با یک بوروکراسی قوی و مجری قانون، بلکه با حمایت از نخبگان و بوروکرات هایی که از طریق سیستم گسترده و غیررسمی پاداش های شخصی حمایت شده اند، حفظ می نماید. در چنین دولتی، رهبر ممکن است بوروکراسی و نیروهای مسلح را ضعیف و نامتحد نگه دارد، و درعین حال فساد را تشویق کند تا مقامات نظامی و غیرنظامی را به حمایت ارباب منشانه خود، وابسته نگاه دارد.
چنین دولتی مخصوصاً در برابر بحران های اقتصادی یا فشارهای نظامی، آسیب پذیر است. دوره ای از ثبات و رشد اقتصادی، قوه ی اجرایی را از منابعی بهره مند می سازد که می تواند شبکه ی حمایت ارباب منشانه گسترده ای را ایجاد کند؛ اما یک رکود اقتصادی یا شکست نظامی شدید می تواند قوه ی اجرایی را از ابزار خود برای تداوم پاداش دهی به پیروانش، محروم سازد. در چنین وضعیتی این احتمال وجود دارد که شبکه ی حمایت ارباب منشانه، شروع به فروپاشی کند، و رقابتی که در گذشته درون بوروکراسی تشویق می شد، وفاداری پیروان را کاهش دهد. اگر در این وضعیت حتی یک شورش مردمی محدود رخ دهد، شکاف های درونی و فساد بوروکراسی و نیروهای مسلح می تواند توانایی دولت را برای سرکوب سریع شورش محدود سازد، و در نهایت به سقوط دولت منجر گردد. این نوع انقلاب با انقلاب های دیگر تفاوت دارد، چراکه هدف اصلی رهبر انقلاب، سرنگونی حکومت شخصیِ رئیسِ بی اعتبار شده ی قوه ی اجرایی است، و نه تغییر حکومت. درحقیقت، رئیس قوه ی اجرایی غالباً به خاطر نقض قانون اساسی دموکراتیک کشور، مورد حمله قرار می گیرد و مخالفان رژیم قول اعاده ی آن را می دهند. با این وجود، از آنجا که حکومت به شخص رئیس قوه ی اجرایی اتکا دارد، نابودی شبکه ی حمایت ارباب منشانه به همراه حتی یک شورش مردمی محدود، می تواند فروپاشی کل رژیم را به همراه داشته باشد. بازسازی دولت به نوبه ی خود می تواند تغییرات گسترده ای را در حکومت و سازمان اجتماعی سبب شود. چنین انقلابی معمولاً در درجه اول، فاقد یک ایدئولوژی قوی است، و شاید زمان زیادی باید بگذرد تا انقلابیون تصمیم بگیرند چه شکلی از حکومت را جایگزین دولت شخصی کنند. انقلاب مکزیک، انقلاب کوبا، انقلاب نیکاراگوئه، و انقلاب «قدرت مردم» فیلیپین، نمونه چنین انقلاب هایی هستند. در همه ی این موارد، انقلاب متکی به نخبگانی است که منابع مستقلی در اختیار دارند و از دولت به خاطر مسائلی نظیر مالیات گیری زیاد، فساد، حمله به نخبگان، یا شکست دولت در ایستادگی در برابر فشارهای خارجی، به شدت ناراضی هستند. بیش از دو هزار سال پیش، افلاطون اظهار داشت که «همه ی تغییرات سیاسی از ایجاد شکاف در قدرت حاکم نشأت می گیرند؛ یک حکومت متحد را… نمی توان تغییر داد» (جمهوری، دفتر هفتم). این استدلال هنوز هم معتبر است: دقیقاً آن دسته از دولت هایی که به لحاظ ساختاری مستعد منازعات درونی میان دولت و نخبگان هستند، بیشترین آسیب پذیری را در برابر انقلاب دارند. اما فلج شدن دولت تنها بخشی از انقلاب است. نخبگان مخالف، ممکن است دولت را ناتوان سازند و آن را در معرض کودتا یا انقلاب نخبگان قرار دهند، اما انقلاب «تمام عیار» تنها از طریق تلاقی چنین مخالفتی با قیام های مردمی گسترده رخ می دهد.
قیام های مردمی از : شورش های سنتی برای غذا تا اعتصاب های صنعتی مدرن را دربرمی گیرد. برای سهولت بحث، ما می توانیم آن ها را به دو نوع قیام که در انقلاب های واقعی اهمیت حیاتی داشته اند، تقسیم کنیم : شورش های دهقانی و قیام های کارگری شهری.
شورش های دهقانی: دهقانان سراسر جهان، یک تاریخ طولانی ستم و سرکوب را تجربه نموده اند. کنترل آن ها بر زمینی که کشت می کنند، غالباً ضعیف است، و همواره باید یک سوم تا نیمی از محصولات شان را به زمین داران و دولت به عنوان اجاره یا مالیات بپردازند. در جوامع کشاورزی، غلیان اعتراضات دهقانی بر سر شرایط این پرداخت ها و کنترل زمین، به اندازه اعتصابات کارخانه ای در جوامع صنعتی، شایع بوده اند. اما اکثر شورش های دهقانی کوچک و محلی هستند و به راحتی سرکوب می شوند. یک شورش دهقانی موفقیت آمیز فقط هنگامی احتمال وقوع دارد که چندین عامل کلیدی به طور همزمان وجود داشته باشد: همبستگی دهقانان، توانایی دهقانان، و آسیب پذیری زمین داران.
شورش های دهقانی معمولاً از ظلم های آشکاری نظیر تصرف زمین های دهقانان توسط زمین داران، افزایش های شدید مالیات ها یا اجاره های دولت، و یا خشک سالی ها و مصیبت های نظامی، ناشی می شوند. همان طور که اسکات خاطرنشان نموده، «در طول تاریخ، اکثریت قریب به اتفاق جنبش های دهقانی به هیچ وجه از افزایش انتظارات ناشی نشده اند، بلکه تلاش هایی تدافعی برای حفظ حقوق متداول و یا احیای حقوق از دست رفته، بوده اند». اما آنچه اهمیت دارد، صرفاً سطح شکایات و تظلم ها نیست، بلکه این است که : آیا چنین شکایاتی به طور گسترده، در میان دهقانان وجود دارند، و آیا در سطح وسیعی به سمت یک هدف واحد جهت گیری شده اند؟.
وقتی دولت مالیات ها را به شدت افزایش می دهد یا زمین داران مطالبات خود را از کل روستاها افزایش می دهند، یا در صدد تصرف زمین های روستا برمی آیند، کل روستاها تظلمات مشترکی را علیه اهداف آشکاری [یعنی دولت یا زمین داران] مطرح می کنند. اما هنگامی که روستاها زمین های اشتراکی اندک و یا هیچ زمین اشتراکی نداشته باشند، یا هنگامی که هر خانواده ای زمین را تحت تعهدات متفاوتی در قبال زمین داران دراختیار داشته باشد، ممکن است بعضی از خانواده ها دچار مشقت های بزرگی باشند، اما کل روستا برای شورش به پا نخیزد. همچنین، برای موفقیت شورش ها، دهقانان باید از ظرفیت سازمانی برای برنامه ریزی و اقدام مشترک برخوردار باشند. در جاهایی که به طور سنتی شوراهای روستایی خودگردان وجود دارد، این ظرفیت سازمانی به سهولت به دست می آید. چنین شوراهایی نقش مهمی در روستاهای دهقانی فرانسه قبل از انقلاب، روسیه تزاری، و روستاهای اشتراکی سرخپوستی مکزیک، ایفا می نمودند. در جاهایی که دهقانان هیچ گونه خودگردانی سنتی ندارند، بلکه تحت نظارت دقیق زمین داران محلی یا کارگزاران شان قرار دارند، شورش های بزرگ بسیار نادر هستند، نظیر روستاهای انگلستان بعد از ۱۵۰۰، آلمان شرقی بعد از ۱۶۰۰، و املاک آمریکای لاتین. آسیب پذیری زمین داران نیز یک عامل تعیین کننده به شمار می رود. زمین دارانی که از ابزار اجبار و نهادهای اداره محلی خاص خود برخوردارند و قادرند با کمبودهای غذایی و آشفتگی های محلی مقابله کنند، عموماً می توانند بدون اتکا به کمک دولت، با صلابت دربرابر مراحل اولیه شورش های دهقانی، ایستادگی نمایند. چنین زمین دارانی می توانند حتی درصورت ناتوانی حکومت مرکزی، اقتدار خود را حفظ کنند. این زمین داران حتی ممکن است اعتراض های دهقانان علیه مالیات های بالاتر یا سایر نهادهای حکومت مرکزی را تحمل یا تشویق کنند. اما زمین دارانی که برای حفظ نظم محلی باید تقریباً به طور کامل به سربازهای حکومت مرکزی تکیه کنند، هنگامی که جنگ یا گرفتاری اقتصادی، دولت را ناتوان می سازد، بشدت آسیب پذیر می شوند. زمین داران روسیه در طی جنگ جهانی اول و زمین داران فرانسه در طی ورشکستگی پادشاه در ۱۷۸۸-۱۷۸۹، مجبور بودند بدون حمایت دولت با شورش های دهقانی مواجه شوند و هیچ ابزار دیگری برای دفاع از خودشان نداشتند. در این موارد، شورش های دهقانی به سرعت به نواحی روستایی گسترش می یابد.با این وجود، تبدیل شورش های دهقانی به انقلاب های دهقانی، نیازمند اقدام گروه هایی خارج از دهقانان است. دیدگاه ها و اهداف دهقانان معمولاً بسیار محلی و محدود هستند. بدون رهبری ملی یا اقدامات دیگر گروه ها، شورش های دهقانی معمولاً درحد تعدادی شورش محلی پراکنده، باقی می مانند. اما اگر تلاش های دیگر به اعتراض دهقانان بپیوندند، گروه های روستایی می توانند به دو شیوه به انقلاب ملی کمک کنند. در بعضی از موارد، یک گروه نخبه شهری با ترک شهرها در میان روستاییان فعالیت می کند و پیوندهایی را میان گروه های دهقانی برقرار می نماید. این نخبه ها با ایجاد ارتش های چریکی دهقانی و سازمان های دهقانی، می توانند هم ظرفیت سازمانی و هم اهداف ملی را برای توجیه انقلاب فراهم نمایند. چنین اقداماتی به ویژه در جایی اهمیت دارد که : دهقانان از خودگردانی فارغ از کنترل زمین داران، برخوردار نباشند. این الگو به درجات متفاوت در انقلاب های چین، کوبا، ویتنام، و نیکاراگوئه رخ داد.
الگوی دوم، که در انقلاب های فرانسه و روسیه مشاهده شد، تقارن انقلاب های دهقانی با انقلاب های شهری است. شورش های شهری غالباً «نیروهای ضربت» انقلاب را از طریق همنوایی با اعتراضات نخبگان برای فلج کردن دولت فراهم می کنند. پس از آنکه شرایط مناسب، نظیر همبستگی روستاییان و آسیب پذیری زمین داران بر نواحی روستایی حاکم شد، آنگاه فلج شدن دولت امکان گسترش شورش های دهقانی و تضعیف زمین داران روستایی را فراهم می کند. البته نارضایتی های دهقانان در جنبش های دهقانی نقش دارند، اما معمولاً دهقانانی که بیشتر از همه رنج کشیده اند، همان هایی نیستند که شورش های مهم را صورت می دهند. درعوض، دهقانانی که علاوه بر نارضایتی های قابل ملاحظه، از همبستگی قوی و ظرفیت سازمانی نیز بهره مندند، و با زمین داران آسیب پذیر مواجه اند، بازیگران مهمی در انقلاب های اجتماعی بوده اند
ادامه دارد…











