آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران – قسمت۷۰

نویسندگان: سید سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی

ای وطن ای مادر تاریخ ساز ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من عشق جاویدان من ، ایران من

فصل دهم سلسله مقالات ایران باستان ( جشن های باستانی )

مثنوی “خامنه ای ضحّاک، کشیدیمت زیر خاک”

به نام خداوند رنگین کمان

خداوند بخشنده مهربان

خداوند مهسا، حدیث و کیان

خداوند یک ملت همزبان

که این خانه مادری، میهن است

که ایران زمین، کاوه اش یک زن است

تاج شاهی و معنای نمادین آن

ماه گذشته درباره آرایش مو، کلاه و تاج در دوره هخامنشی صحبت کردیم. اکنون در ادامه به تاج شاهی و معنای نمادین آن می پردازیم. در بالاترین سطح هرم اجتماعی، تاج جایگاهی متفاوت داشت. تاج پادشاه فقط یک وسیله زینتی نبود؛ نشانه ‌ ای تصویری از فرمانروایی محسوب می ‌ شد. در هنر رسمی هخامنشی، شاه معمولاً به گونه ‌ ای نمایش داده می ‌ شود که بیننده بدون دشواری بتواند او را از سایر شخصیت ‌ ها تشخیص دهد. تاج، لباس، اندازه پیکره و جایگاه شاه در ترکیب ‌ بندی صحنه، همگی در ایجاد این تمایز نقش داشتند. یکی از ویژگی ‌ های مهم هنر هخامنشی، پیوند میان قدرت سیاسی و نمادهای دینی است. از این منظر، برخی عناصر تاج و پوشش سلطنتی ممکن است با نمادهایی مرتبط باشند که در هنر رسمی برای بیان شکوه و مشروعیت پادشاهی به کار می ‌ رفته ‌ اند. البته نباید هر شباهت ظاهری میان تاج شاه و سرپوش یک شخصیت الهی را به معنای یکسان بودن کامل آنها دانست. این نوع تفسیر نیازمند بررسی هم ‌ زمان متن ‌ های تاریخی، کتیبه ‌ ها و شواهد هنری است.

نمونه‌ای از تاج شاهزاده در هنر هخامنشی

یکی از نمونه ‌ های جالب توجه، تصویر یا قطعه ‌ ای منسوب به یک شاهزاده هخامنشی است که تاجی با ظاهر کنگره ‌ دار بر سر دارد. ویژگی مهم این تصویر، جوان بودن شخصیت و نبود ریش در چهره اوست. در هنر هخامنشی، نمایش چهره بدون ریش می ‌ تواند با جوانی شخصیت ارتباط داشته باشد، هرچند از یک ویژگی منفرد نمی ‌ توان با قطعیت سن یا هویت فرد را تعیین کرد.

آرایش مو در چنین پیکره ‌ هایی نیز اهمیت دارد. موها به صورت منظم و حلقه ‌ حلقه یا موج ‌ دار طراحی شده ‌ اند و بخشی از آنها در اطراف پیشانی و پشت سر قرار گرفته است. هنرمندان هخامنشی در نمایش مو و ریش از الگوهای بسیار منظم استفاده می ‌ کردند. حلقه ‌ های مو اغلب به صورت واحدهای تکرارشونده تراشیده شده ‌ اند و همین نظم هندسی به چهره ظاهری رسمی و درباری می ‌ بخشد.

پیکره چهاربال پاسارگاد

از مشهورترین نمونه ‌ های هنر پاسارگاد، پیکره ‌ ای چهاربال است که در مجموعه کاخ ‌ های این شهر قرار داشته است. این تصویر از نظر پوشش سر و شکل لباس اهمیت ویژه ‌ ای دارد، اما انتساب قطعی آن به کوروش بزرگ نیازمند احتیاط است. در گذشته، برخی پژوهشگران این شخصیت را با کوروش مرتبط دانسته ‌ اند، در حالی که درباره هویت دقیق آن همچنان بحث وجود دارد.

پیکره دارای بال ‌ هایی است که احتمالاً در چارچوب نمادپردازی مذهبی و شاهانه قابل تفسیر است. لباس شخصیت نیز ترکیبی است که تأثیر فرهنگ ‌ های گوناگون خاور نزدیک را به ذهن می ‌ آورد. همین ویژگی، پیکره را به نمونه ‌ ای ارزشمند برای مطالعه ارتباط فرهنگی میان ایران و تمدن ‌ های همسایه تبدیل کرده است.

درباره تاج این شخصیت نیز بحث ‌ هایی مطرح شده است. شکل آن با برخی سنت ‌ های تصویری مصر و خاور نزدیک شباهت ‌ هایی دارد، اما صرف شباهت تصویری برای اثبات منشأ قطعی آن کافی نیست. هنر هخامنشی اساساً هنری چندفرهنگی بود و هنرمندان دربار از سنت ‌ های گوناگون منطقه ‌ ای استفاده می ‌ کردند. بنابراین، حضور یک عنصر غیرایرانی در ظاهر پیکره الزاماً به معنای ساخت کامل اثر توسط یک قوم خاص نیست.

کتیبه ‌ ای نیز زمانی در مجموعه پاسارگاد وجود داشته که در آن نام کوروش آمده بود. آنچه امروز درباره این کتیبه می ‌ دانیم بیشتر بر اساس گزارش ‌ ها و ثبت ‌ های تاریخی گذشته است و وضعیت فعلی آثار پاسارگاد نشان می ‌ دهد که بخش ‌ هایی از نوشته ‌ های تاریخی آن مجموعه از میان رفته یا آسیب دیده ‌ اند. بنابراین، هنگام استفاده از این شواهد باید میان آنچه هنوز در محل قابل مشاهده است و آنچه از گزارش ‌ های قدیمی شناخته شده، تفاوت گذاشت.

مو و ریش شاهان

آرایش مو در پیکره ‌ های شاهان هخامنشی بسیار منظم و رسمی است. موها معمولاً به شکل دسته ‌ های مجعد و مرتب نمایش داده می ‌ شوند و حلقه ‌ های آن با نظم تقریباً یکسان در کنار یکدیگر قرار گرفته ‌ اند. این شیوه احتمالاً بیش از آنکه تصویر دقیقی از هر تار مو باشد، یک قرارداد هنری برای نمایش شکوه و آراستگی شخصیت سلطنتی بوده است.

ریش نیز در تصاویر شاهان اهمیت زیادی دارد. ریش بلند و مجعد، به ویژه در پیکره ‌ های سلطنتی، یکی از عناصر شناخته ‌ شده چهره ‌ پردازی هخامنشی است. حلقه ‌ های ریش به صورت منظم تراشیده شده ‌ اند و در کنار موهای مجعد، ظاهری رسمی و قدرتمند ایجاد می ‌ کنند.

در بعضی آثار، مو تا اطراف شانه ‌ ها ادامه پیدا می ‌ کند و انتهای آن با حلقه ‌ هایی منظم پایان می ‌ یابد. چنین آرایشی احتمالاً نشان ‌ دهنده وضعیت تشریفاتی شخصیت است. هنرمند هخامنشی برای نمایش شاه، از چهره ‌ ای ایده ‌ آل استفاده می ‌ کرد که بیشتر بیانگر شأن سلطنتی بود تا یک تصویر واقع ‌ گرایانه و روزمره.

آرایش مو به عنوان نشانه هویت

در نهایت، می ‌ توان گفت که در جامعه هخامنشی، مو و پوشش سر بخشی از نظام گسترده ‌ تر نشانه ‌ های اجتماعی بودند. لباس، کلاه، تاج، ریش، مدل مو و حتی نحوه ایستادن افراد در کنار یکدیگر می ‌ توانستند جایگاه آنان را در صحنه مشخص کنند.

این موضوع در نقش ‌ برجسته ‌ های تخت ‌ جمشید اهمیت بیشتری پیدا می ‌ کند. نمایندگان اقوام مختلف در صف ‌ های رسمی حضور دارند و تفاوت ‌ های ظاهری آنان به هنرمند اجازه می ‌ دهد تنوع جمعیت امپراتوری را نشان دهد. در مقابل، شاه و نزدیک ‌ ترین افراد به او با نشانه ‌ هایی مشخص ‌ تر و رسمی ‌ تر معرفی می ‌ شوند. بنابراین، پوشش سر را باید بخشی از زبان بصری حکومت هخامنشی دانست؛ زبانی که در آن قدرت، مقام، تشریفات و هویت فرهنگی در کنار یکدیگر به نمایش درمی ‌ آمدند.

از سوی دیگر، نباید تصور کرد که تمام شکل ‌ های کلاه و آرایش مو در قلمرو هخامنشی دقیقاً یکسان بوده است. امپراتوری گسترده هخامنشی مجموعه ‌ ای از فرهنگ ‌ های گوناگون را در خود جای داده بود و همین تنوع در آثار هنری نیز بازتاب پیدا کرده است. برخی عناصر از سنت ‌ های مادی، برخی از فرهنگ ‌ های پارسی و بعضی دیگر از هنر سرزمین ‌ های همسایه تأثیر پذیرفته ‌ اند.

به همین دلیل، ارزش مطالعه آرایش موی هخامنشی تنها در شناخت شکل ظاهری افراد خلاصه نمی ‌ شود. این موضوع دریچه ‌ ای برای بررسی روابط فرهنگی، ساختار اجتماعی، نظام درباری و شیوه نمایش قدرت در ایران باستان نیز هست. آثار برجای ‌ مانده نشان می ‌ دهند که سازندگان و هنرمندان دربار هخامنشی برای جزئیاتی مانند حلقه ‌ های مو، فرم ریش، ارتفاع کلاه، خطوط تاج و تناسب میان پوشش سر و لباس اهمیت زیادی قائل بوده ‌ اند. مجموعه این عناصر، تصویری از جامعه ‌ ای را به دست می ‌ دهد که در آن ظاهر رسمی افراد بخشی از نظم اجتماعی و سیاسی محسوب می ‌ شده است.

از این منظر، تاج و کلاه تنها اشیایی برای پوشاندن سر نبودند. هر یک می ‌ توانستند بخشی از یک پیام بزرگ ‌ تر باشند؛ پیامی درباره اینکه شخص چه جایگاهی دارد، در چه موقعیتی ظاهر شده و چه نسبتی با ساختار قدرت برقرار می ‌ کند. همین پیوند میان ظاهر و مقام، سبب شده است که امروزه نقش ‌ برجسته ‌ ها و پیکره ‌ های هخامنشی همچنان یکی از مهم ‌ ترین منابع تصویری برای مطالعه فرهنگ، پوشاک و شیوه زندگی ایرانیان در این دوره تاریخی به شمار آیند.

و…. سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست

بگویید آهسته در گوش باد چو ایران نباشد تن من، مباد

Facebook
Twitter
LinkedIn