نویسنده: جک گلدستون
فرایندهای انقلابی
دولت می تواند به نیاز متصور ومردم، برای تغییر از طریق اصلاحات،سرکوب،یا هردوپاسح دهد. اینکه ایا نخبگان ومردم چنین اصلاحاتی را راه حل هایی شایسته برای مشکلات فعلی تلقی می کنند یا صرفاً به عنوان یک اقدام ظاهری، و اینکه آیا چنین سرکوبی را یک اقدام محدود و موجه می دانند یا گواه دیگری بر اقدامات خودسرانه و افراطی رژیم، همین امر، عامل تعیین کننده ای در توانایی رژیم برای فرونشاندن درخواست های تغییر و یا شعله ور ساختن بیشتر این درخواست ها به شمار می رود. یکی از تناقضات کلیدی انقلاب این است که تلاش های دولت برای اجتناب از انقلاب به وسیله ی اصلاحات یا سرکوب،غالباً وضعیت را بدتر می سازد، به طوری که : درخواست ها را برای تغییرات بیشتر تشویق می کند و خشم بیشتری را نسبت به اقدامات نادرست دولت پدید می آورد .قدرت های خارجی نیز می توانند در این فرایند نقش قابل ملاحظه ای ایفا کنند. جنگ یا تهدید به جنگ می تواند شکاف و قطب بندی نخبگان را افزایش دهد و توده ها را بسیج نماید. کمک های خارجیِ قابل ملاحظه به حکومت ، می تواند به تقویت آن کمک کند، اما اگر چنین کمک هایی با محدودیت های شدید ارائه شوند و یا صرفاً وابستگی رژیم به قدرت های خارجی را نشان دهند،یک چنین دخالت خارجی می تواند به تضعیف بیشتر حکومت منجر شود. کمک خارجی به مخالفان رژیم نیز می تواند منابع، سازماندهی و کارآمدی مخالفان را افزایش دهد یا برعکس، مخالفان را آلتِ دستِ منافع خارجی جلوه گر سازد. بنابراین، پاسخ به دخالت خارجی نه تنها به اقدامات اتخاذ شده ی خاص بستگی دارد، بلکه به نوع نگاه گروه های رقیب به این دخالت ها نیز بستگی دارد.
نوع نگاه بازیگران گوناگون به دخالت خارجی به این بستگی دارد که چگونه ایدئولوژی های خاص به انگیزه های دولت و اهداف قدرت های خارجی و گروه های داخلی شکل می دهند. ایدئولوژی ها پُل بسیار حساسی میان نارضایتی ها و اقدامات برقرار می کنند. هنگامی که نخبگان به دنبال بسیج حمایت مردمی هستند، آن ها به یک چارچوب ایدئولوژیک نیاز دارند که بتواند دهقانان و کارگران شهری را جذب کند. این «ایدئولوژی های مخالف» نقش تعیین کننده ای در ایجاد ائتلاف های گسترده و چند طبقه ای که معمولاً برای سرنگونی یک رژیم لازم هستند، ایفا می کنند . نخبگان ملی باید با رهبران محلی و طیف گسترده ای از گروه های نخبه (مذهبی، کارگری، تجاری، حکومتی، نظامی) ارتباط برقرار کنند تا مخالفتی را که از قدرت کافی برخوردار است، برای به چالش کشیدن دولت شکل دهند. استفاده از ایده آل های گسترده ای نظیر ملی گرایی، دموکراسی، کمونیسم، یا اعتقادات مذهبی، یک عامل «انسجام بخش» را برای حفظ ائتلاف میان طبقات و نخبگان گوناگون فراهم می کند. همچنین، وجود یک چارچوب ایدئولوژیکِ الهام بخش، حامیان گروه های مخالف را به این باور می رساند که هدف شان حق است، و آن ها نهایتاً پیروز خواهند شد.
همان طور که اقتدار دولت شروع به اضمحلال می کند، و نخبگان و گروه های مردمی بیعت خود را از رژیم برمی دارند، گسترش سریع تر مخالفت، یا کاهش شدید حمایت نخبگان از رژیم می تواند به وسیله ی وقایع خاص یا اقدامات دولت صورت پذیرد. برای مثال، در فیلیپین و نیکاراگوئه ترور رهبران مخالف مردمی ، باعث فوران گسترده حمایت نخبگان و توده ها از انقلابیون مخالف شد. در کوبا و ایران، نوسان آشفته و نامنسجم سیاست های حکومت میان دو گزینه سازش و سرکوب شدید، حمایت از این رژیم ها را کاهش داد.اقدامات و منابع دولت نیز شکل مبارزه انقلابی را تعیین می کند. در جایی که دولت همچنان قوی است و مخالفت اساساً در نواحی روستایی جریان دارد، ممکن است یک جنگ چریکی طولانی را شاهد باشیم. درجایی که دولت به سرعت ضعیف می شود و بسیاری از نخبگان آن را ترک می کنند، و گروه های شهری فعالانه از انقلابیون مخالف حمایت می نمایند، احتمال سرنگونی سریع صاحبان قدرت مرکزی وجود دارد. به هرحال، پس از اینکه نیروهای انقلابی توانستند کنترل حکومت مرکزی را به دست گیرند، می توان گفت که انقلاب در سرنگونی رژیم پیشین موفق شده است. اما مبارزه برای تعیین پیامدهای انقلاب تازه آغاز شده است.
پیامدهای انقلاب
سقوط رژیم پیشین و تسخیر قدرت به وسیله ی انقلابیون بندرت نشانه ی پایان انقلاب است، بلکه نشانه مرحله ی جدیدی در انقلاب به شمار می آید، یعنی مبارزه برای تعیین پیامدهای انقلاب. این مبارزه ممکن است سال ها، و بلکه دهه ها به طول انجامد، چراکه رهبران انقلابی تلاش دارند : نهادهای سیاسی و اقتصادی پایداری ایجاد کنند.اگر نیروهای ضد انقلاب قوی باشند، و بویژه ، اگر از حمایت خارجی بهره مند شوند، احتمال دارد رژیم انقلابی جدید با آزمون سخت جنگ داخلی مواجه شود؛ چنین منازعاتی می تواند به منازعات نظامی بین المللی نیز کشیده شود. ترس رژیم انقلابی از ضد انقلاب می تواند به اقدامات «مرعوب کننده» علیه دشمنان مورد سوءظن انقلاب دامن بزند، و این احتمال وجود دارد که بویژه اقلیت های مذهبی، منطقه ای، یا قومی هدف این اقدامات خشونت آمیز قرار گیرند. درون خودِ ائتلاف انقلابی، غالباً ، پس از سقوط رژیم ، منازعات دیگری بر سر قدرت درمی گیرد. همان طور که برینتون اشاره می کند: مخالفان تندرو و میانه رو رژیم ممکن است برای تعیین خط سیر انقلاب با یکدیگر مبارزه کنند. اگر گروه های میانه رو حاکم شوند، پیامد انقلاب می تواند دموکراتیک باشد؛ نظیر انقلاب آمریکا و انقلاب «قدرت مردم» فیلیپین. اما اگر گروه های تندروتر مسلط شوند، بویژه ، اگر بدون توجه به هزینه ها در صدد دگرگون ساختن جامعه برآیند، می تواند به پیامدی اقتدارگرایانه و بسیار خونین منجر شود، نظیر آنچه در انقلاب بلشویکی روسیه، انقلاب کمونیستی چین، و انقلاب خمرهای سرخ کامبوج ، اتفاق افتاد.
اعتقادات ایدئولوژیک رهبران انقلاب نیز در تعیین پیامدهای انقلاب نقش دارد، از اعتقاد مائو به انقلاب مداوم گرفته، تا پافشاری نلسون ماندلا بر ایجاد آفریقای جنوبی چند نژادی، واعتقادات سنتی رهبران انقلاب های فرانسه و ایران در مورد نقش زنان . اما چنین ایدئولوژی هایی غالباً در طی مبارزات انقلابی بر روی دشمنان داخلی و خارجی آزمون می شوند. بنابراین، ایدئولوژی هایی که در آغاز یک انقلاب ظاهراً مسلط هستند، و بویژه ائتلاف هایی که مُعرّف ائتلاف گسترده ضد رژیم هستند، ممکن است با ایدیولوژی هایی که با ظهور رهبران خاص یا گروه های مسلط بعدی ، در سیر انقلاب حاکم می گردند، تفاوت قابل ملاحظه ای داشته باشند. هیچ ایدئولوژی ای را در یک زمان خاص نمی توان به عنوان نقشه مشخص راه برای تحولات انقلابی آینده در نظر گرفت.
درحقیقت، از آنجا که رهبران و گروه های خاص به دنبال تغییر پیامد انقلاب هستند، نوآوری های ایدئولوژیک و نهادی جدیدی ظهور می کند. در انقلاب فرانسه تصرف زمین های کلیسا برای پرداخت دیون رژیم انقلابی، در انقلاب چین تغییر به سمت «سوسیالیسم بازار»، و در انقلاب روسیه کیش استالینیسم، همگی به گونه ای نسبتاً غیرمنتظره در همان حال که رهبران انقلابی درصدد تثبیت موقعیت خود یا دستیابی به اهداف مشخص در مواجهه با موانع غیرمنتظره بودند، ظهور کردند. بنابراین، مجموعه ای از اقدامات، تصمیمات، و پاسخ ها به وسیله تعداد زیادی از بازیگران انقلابی، مخالف، و خارجی با هم ترکیب می شوند تا خط سیری را از ریشه های انقلاب تا پیامدهای انقلاب تعیین کنند، که غالباً پیش بینی آن مشکل و حتی غیرممکن است.
بنابراین، خط سیر یک انقلاب خاص به شیوه های گوناگون به وسیله چند عامل شکل می گیرد: ۱- بحران دولت، شکاف نخبگان، و نارضایتی های مردمی که ریشه های انقلاب را تشکیل می دهند؛ ۲- ایدئولوژی ها، ائتلاف ها، و منازعاتی که در طی پدیدارشدن فرایند انقلابی توسعه می یابند؛ و ۳- مبارزه میان رهبران، گروه ها، و قدرت های خارجی گوناگون برای تعیین پیامدهای انقلاب . اما علیرغم تغییر و تحولاتی که می تواند در این فرایندهای انقلابی رخ نماید، دو عنصر چنان اهمیت داشته اند که شایسته توجه ویژه هستند: نقش ملی گرایی و ایجاد تلاقی های انقلابی.
ملیگرایی و تلاقیهای انقلابی
ملی گرایی همواره نیروی قدرتمندی در انقلاب ها بوده است. از قرن هفدهم تا قرن نوزدهم، انقلاب های مختلف برعلیه پادشاهی های اروپایی، از «ملت» به عنوان محور جدید وفاداری که جای شخص پادشاه را می گیرد، استفاده نمودند. بنابراین، ملی گرایی به مبنایی برای ائتلاف های ضد پادشاهی در انقلاب های انگلیس و فرانسه، و در انقلاب های ۱۸۴۸ اروپا تبدیل شد. در قرون نوزدهم و بیستم تمایل به آزادکردن «ملت» از سلطه ی خارجی ، یک عامل کلیدی درانقلاب های ضد استعماری از : الجزایر و ویتنام گرفته تا آنگولا و موزامبیک، به شمار می رفت. در سال های اخیر، این اعتقاد : که بعضی از حاکمان، نظیر شاه ایران، مارکوس در فیلیپین ، و سوموزا در نیکاراگوئه، وابستگی شدیدی به کمک ایالات متحده داشتند، و بنابراین به جای منافع ملت، منافع خارجی ها را تأمین می کردند، نقش عمده ای در جلب حمایت مردم از جنبش های انقلابی برای سرنگونی این رهبران ایفا نمود. درنهایت، در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، این اعتقاد که نظام های کمونیستی فاسد شده اند و منافع مردم نه به وسیله ی حکومت شوروی، بلکه به وسیله ی حکومت ملی بهتر تأمین می شود، نقش بسیار مهمی در فروپاشی حکومت مرکزی در اتحاد شوروی و یوگسلاوی ایفا نمود . اگرچه احساسات ملی گرایانه آشکار هستند، اما تعریف و معنای واقعی ملی گرایی غالباً بحث انگیز است.
ادامه دارد…
