پیام جوان:
این گزارش بر اساس گفتوگویی مفصل با یک شاهد عینی تهیه شده و خواندن آن ممکن است برای برخی از مخاطبان ناراحتکننده باشد.
گزارشی که در ادامه میخوانید، روایت یک زن جوان از اعتراضات مشهد است که با بغض و اشک در گفتوگو با مهتاب وحیدیراد، خبرنگار صدای آمریکا، بازگو کرد؛ روایت سرکوبی خونین مانند آنچه در بسیاری از شهرها رخ داد و همه حکایت دارند از کشتار خیابانی بیسابقه در تاریخ معاصر ایران.
این شاهد عینی از سیل جمعیتی گفت که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در خیابانهای مشهد روان بود و مامورانی که با قمه، چاقو، تیغ موکتبری (کاتر)، گاز اشکآور و انواع سلاحهای جنگی به مردم حمله کردند.
این شاهد عینی اعتراضات روز پنجشنبه ۱۸ دی را اینطور روایت کرد: «قبلا در چهارراه میلاد مدرسهای بود که الان آن را خراب کردهاند، ماموران حکومتی از داخل این مدرسه گاز اشکآور پرتاب میکردند؛ این گازهای اشکآور از نوع خاصی بود که صورتم، گلویم، مچ دستها و پاهایم را دچار خارش و سوزش شدید کرده بود. با چند نفر به خیابان سجاد رفتیم، ناگهان ماموران موتورسوار حمله کردند، مردم جیغ میکشیدند، به سمت کوچهها میدویدند و به صاحبان خانهها التماس میکردند که در را باز کنند و به آنها پناه دهند. پهپادها بالای سرمان بودند و ماموران مقابل ما، مردم را به رگبار بستند، مثل فیلمهای جنگی بود، من معجزهوار جان سالم بهدر بردم، همه را به رگبار گلوله بستند و بعد سکوت شد، انگار ساعت ایستاد و زمان متوقف شد.»
مشهد یکی از شهرهایی است که در این دور از اعتراضات شاهد سرکوبی شدید و خونبار بود. این شاهد عینی گفت در محله قاسمآباد مشهد شاهد این بود که ماموران از روی پشت بام کلانتری به دو پسر نوجوان شلیک کردند، گلوله به سرشان خورد و کشته شدند.
او درباره اعتراضات روز ۱۹ دی و سرکوب بیسابقه در آن جمعه خونین گفت: «وکیلآباد بسیار شلوغ شده بود، روی پل هاشمیه رفتم و نگاه کردم، دیدم که همه خیابان پر از جمعیت شده، هرگز چنین چیزی را ندیده بودم، زدم زیر گریه! مشهد تا آن روز هرگز چنین جمعیت معترضی را به خود ندیده بود. پیر و جوان، زنان چادری، افرادی با عصا همه آمده بودند.»
او در ادامه افزود: «روز جمعه ۱۹ دی به سمت فلکه پارک میرفتیم که دیدیم ماموران از داخل یک خانه روبهروی اداره برق به سر یک دختر شلیک کردند، جمجمه این دختر جوان جلوی چشمان ما متلاشی شد. من به سمت هفت تیر نرفتم، اما صدای تیراندازی حتی لحظهای قطع نمیشد. صدای شلیک گاهی آنقدر بلند بود که بعد از آن، چند ثانیه چیزی نمیشنیدیم. بعد وقتی ماموران موتورسوار برگشتند، صدای تیرهای خلاص را دانه به دانه شنیدم.»
این شاهد عینی ماجرای خود در روز ۱۹ دی را با بغض و اشک اینطور ادامه داد: «وقتی ماموران شروع به تیراندازی کردند، من و چند نفر دیگر به کوچهای رفتیم و در خانهای پناه گرفتیم، صدای تیراندازی آمد و بعد سکوت شد. صاحبخانه از پنجره دید که ماموران با ماشینهایی آمدند و جنازهها را با خود بردند. بعد از چند دقیقه در را باز کردیم، ماموران رفته بودند، اما کفش، روسری، گوشی موبایل، و کاپشن کشتهشدگان روی زمین افتاده بود و کوچه غرق در خون بود. با دیدن آن صحنه همه وحشتزده شدیم و زدیم زیر گریه.»
این زن جوان گفت که از شدت ترس پاهایش سست شده بود و بدنش میلرزید، با این حال تلاش کرد خودش را به ماشینش برساند. او ادامه داد: «ناگهان ماموران ریختند وسط ماشینها، برخی چاقو و تیغ موکتبری در دست داشتند، برخی دیگر با سلاح کمری و مسلسل آمدند، شیشه ماشینها را میشکستند. قیامت شده بود، به عابران و ماشینها شلیک میکردند. هر طرف را که نگاه میکردم، جنازهای روی زمین بود، کودک و پیر و جوان.»
این شاهد عینی در مشهد به خبرنگار صدای آمریکا گفت: «در خیابان وکیلآباد مشهد حمام خون به راه انداختند، اما روز بعد که من به آنجا رفتم، دیدم که کف خیابان را شستهاند و همه شعارها را از روی دیوارها پاک کردهاند.»
او در پایان گفت صحنه کشتاری را که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی در خیابانهای مشهد دیده، هنوز جلوی چشمانش است و هرگز آنها را فراموش نمیکند.
روایت شاهدان عینی در مشهد نشان میدهد که کشتار و سرکوب اعتراضات دیماه در این شهر ابعادی هولناک و بیسابقه داشت و شمار زیادی از مردم معترض کشته و زخمی شدند.















