سرمقاله جولای ۲۰۲۴ – وکـالت به شاهـزاده رضا پهلوی (۱۷)؛ در پوست شیر یا شیر بسته به زنجیر؟

نویسنده: شهرداد خبیر

شهرداد خبیر

آنچنان که در سرمقاله ماه پیش نوشتم: امسال را ،به علت بحران فراگیر حاکمیت،باید در انتظار حوادث بزرگ نشست. پس از انفجارها و غرق شدن در استخر، اکنون زمان سقوط (بلکه اسقاط!) و تصادفات جاده ای، سکته های طبیعی ! و ترورها ،بعنوان نشانه های تسویه حسابهای سیاسی، فرا رسیده. ذخایر تبلیغاتی دینی و اخلاقی حاکمیت مبتنی بر دعوت به تقوا و نیز موعظه ریاکارانه  نفی این دنیای مادی و مالی ،بمثابه امری شر و جیز! ! هم ته کشیده. شعار تلاش برای کسب قدرت سیاسی همچون اشتیاق دینداران برای خدمت به خدا وخلق، دیگر کمتر کسی را تحمیق می کند. بدنبال افشاگریهای اختلاسی و سیسمونیک! اینک پرده دریهای سکسی نیز همچون ابزار جدید جنگ قدرت برای حذف رقیب، در بین گروه های ولایتمدار حاکم مشروعیت یافته است. بقول حافظ:

می خور که شیخ و حافظ و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

به باور من و نیز هگل فیلسوف: تاریخ هرگز اشتباه نمی کند و “روح زمانه” جوهره تاریخ، در مسیر حرکت تکاملی خود، همه جا حضوری فعال دارد و ذهن آدمیان را شکل می دهد .این ذهن کلی، آگاهانه یا ناخودآگاه، به مثابه یک عنصر عینی تأثیر گذار که خود از شرایط و روابط عینی مادی جامعه تأثیر گرفته،  همگام با این عینیت بعنوان نیروی محرکه تاریخ، تغییر و تحولات تاریخی را تسریع و تشدید می کند. در نبرد کهنه و نو، جیغ و شیون جان کندن ایران کهنه بگوش می رسد و تنها آنان که بخاطر منافع حقیرشان دست بر گوش خود دارند، آنرا نمی شنوند.

آری ایران فرتوت و پیر در حال جایگزینی با ایران جوان است که با صلابت دارد از راه می رسد!

باز بر می گردم به نطق مصدق السلطنه در مجلس، با تأکید بر دو نکته او: دیکتاتوری رضاشاه و راه آهن. من منکر زیاده رویهای رضاشاه در اعمال قدرت در بعضی موارد نیستم اما بر مبنای “تحلیل مشخص از شرایط مشخص” این پرسش مطرح می شود که با توجه به وضعیت نیمه فئودال – نیمه مستعمره کشور ایران، ملت بیسواد و فقرزاده و نفوذ اشراف و ملاکان و زورمندان فاسد و وابسته به قدرتهای خارجی خاندان قاجار، او چگونه می توانست اصلاحات خود را پیش ببرد؟ و مملکت بی نظم قرون وسطایی را در حداقل زمان، بر اساس تشکیلات و نهادهای مدرن قانونی و مدنی ایجاد کند؟ براستی در چنین جامعه ای معجزه ای روی داد و آن حضور گروهی از روشنفکران فرهیخته و وطن پرست همزمان با بروز یک مرد با اراده و قدرتمند بود که در یک راستا در اتحاد با یکدیگر، ایران نوین را پایه گذاری کردند.

  شعر بهاران فصل یاران

همسویی قلم این روشنفکران و کنشگری این سیاستمداران برجسته و زیرک که از دل مشروطیت برخاسته بودند، مانند داور، فروغی، تیمورتاش، حکمت و تقی زاده، با سر نیزه رضاشاه به پشتوانه شخصیت قوی و نیز روحیه مشاور و مشورت پذیر او ، در تاریخ ما بی نظیر است. ایجاد سازمانها و نهادهای اداری، قضایی، آموزشی، بهداشتی، اقتصادی و فرهنگی و نظامی، ارتباطاتی و پست و تلگراف و تلفن و رادیو و کارخانجات صنعتی و راه آهن ،محصول همین همسویی است که در کمتر از ۱۵ سال منجر به عمیق ترین و اساسی ترین تحولات و اصلاحات در جامعه ایرانی شد. می توان او را با دیکتاتوران مصلح دیگر مانند کرامول (انگلستان)، فردریک کبیر (آلمان)، بیسمارک (آلمان)، پطرکبیر (روسیه) و ناپلئون (فرانسه) مقایسه کرد. خود مصدق در دهه بعد از سال این  نطق (۱۳۲۲ در مجلس)، به ایده  دیکتاتور مصلح اعتقاد داشت بشرط آنکه این دیکتاتور، خود او باشد!! او با انحلال مجلس، برگزاری رفراندوم، اعمال نظر در انتخابات و تمرد از فرمان شاه مبنی بر عزل خود که طبق قانون اساسی بود، روی رضاشاه را سفید کرد! خصلت هایی که او در طبع رضاشاه با لفظ “دیکتاتور” می کوبد از قبیل خود محوری و خود شیفتگی، قانون گریزی و غیره، خود او جامع آنها بود البته با یک تفاوت بزرگ! که رضاشاه ادعای اشرافیت و تحصیلات آکادمیک، آشنایی با تمدن غرب و حقوق سیاسی و بین المللی را نداشت! البته شباهت بزرگی هم بین این دو (و نیز محمدرضاشاه) وجود دارد! هر سه در پایان سیاست ورزی خود همفکران و مشاوران و همرزمان خود را به حاشیه راندند و با ایجاد تفرقه و فاصله با طبقه نخبه و نیز مردم،ناخواسته  ایران را به بحران و اشوب کشاندند و به پشتوانه موفقیت های سالهایی که با خرد جمعی بدست آمد، افکار و امیال فردی خود را با هر نیت و تحت هر شعار، عامل اصلی آن تحولات مثبت دانستند و به “خودکامگی” مطلق درافتادند.

  برگهایی از تاریخ – به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه؛ از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سی و سوم

باید اضافه کنم که اینک باور دارم: پس از گذشت بیش از یک سده از دوران معاصر و آشنایی ملت ما با تجدد و تمدن غربی به لطف رضاشاه، و با امید به تجربه اندوزی از آزمون و خطاهای سیاسی، که جامعه ما را به اینجا کشانده، شاهزاده رضا پهلوی با مشی رهبری – تا کنون – خود می تواند با تکیه به خرد جمعی و ایجاد اتحاد در نیروهای اپوزیسیون که موافق با شعارهای فراگیر و روشن او هستند، ما را از چرخه “استبداد – انقلاب” وارهاند و ایران را به مسیر رفاه، آزادی و دموکراسی واقعی برساند.

“در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد…” (صادق هدایت) من هم به توصیه او این دردها را اظهار نمی کنم؛ اما فریاد می زنم! زمانی هست که باید بعنوان یک انسان مسئول در خلوت خود بنشینی و بر سریر قضاوت در بارۀ مردان بزرگ حکم به عدالت کنی! شکستن هیبت و قدرت این شخصیت های دوران ساز، مانند ناپلئون و رضاشاه بدست دولت امپریالیستی انگلستان و تبعید محقرانه آنها به جزایر دوردست و مسلط کردن گماشتگان فرومایه بر سرنوشت آنان، دل هر کسی را، با هر مرام و مسلک ،بدرد می آورد و اشک بر چشمانش می آورد! من شخصاً بیرحمانه ترین و صریح ترین نقدهای بیغرضانه و واقع گرایانه را در مورد رضاشاه، مانند هر سیاستمدار دیگر تأثیر گذار تاریخ نه تنها می پسندم بلکه لازم می دانم ؛ زیرا ما را به درک گذشته خود یاری می رساند تا با نتایج آن شرایط امروزمان را بهتر فهم کنیم و راه درست منتهی به آینده را برگزینیم. اما اتهامات ناجوانمردانه و ماکیاولیستی در جهت منافع سیاسی خاص و تحمیق ایرانیان، با ظاهر بیطرفی و وطن دوستی و استعمار ستیزی عالمانه!، میراث ان فرهنگ و سنت دیرپایی است که حسنک وزیرو حلاج را با لجن پراکنی و پرونده سازی بر سر دار کرد! آقای مصدق از سال ۱۳۰۴ تا سال ۱۳۰۷ شمسی هر گاه که بحث راه آهن در مجلس مطرح می شد به بهانه های مختلف با آن مخالفت می کرد. از اصل احداث آن تا نحوه تأمین بودجه مربوطه گرفته تا مناقشه بر سر مسیر آن و حتی ساختن کارخانه قند! بجای آن به دلایل عدم توجیح اقتصادی . بعد از گذشت یکصد سال از آنزمان هنوز در هیچ کشوری از جهان راه آهن مسافربری سود ده نیست و دولتها بدلایل مختلف بابت آن یارانه پرداخت می کنند؛ زیرا کشیدن راه آهن امری فراسوی سود دهی آشکار در ترازنامۀ بودجه دولتهاست و برای انهاجنبه راهبردی  سیاسی و اقتصادی و امنیت ملی و مسافرتی دارد. مصدق حتی موافقان ساخت راه آهن را در مجلس خائنان به مملکت خواند و هنگامی که لایحه آن تصویب شد، می گفت مسیر آن باید از غرب به شرق باشد یعنی از استعمار انگلیس به استثمار انگلیس. در این باره ماه بعد بیشتر خواهم گفت. ادامه دارد…

  کتاب نادرشاه افشار - 43

دیدگاهتان را بنویسید

آرشیو مقالات پیام جوان

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter Payam Javan

همراهان پیام جوان