سلسله مقالات “مولوی، معلم بلخی، شمس شعر شرقی” (۱۷)

نویسنده: سید سعید زمانیه شهری 

فصل اول سلسله مقالات «مولوی، معلم بلخی، شمس شعر شرقی» – قسمت هفدهم

به نام خداوند رنگین کمان

خداوند بخشنده مهربان

خداوند مهسا، حدیث و کیان

خداوند یک ملت همزبان 

که این خانه مادری، میهن است

که ایران زمین، کاوه اش یک زن است 

ادامه قصه شکار شیر و گرگ و روباه از مثنوی معنوی مولوی:

شير رو به روباه کرده و گفت این شکارها را برای خوردن تقسیم کن. روباه تعظیم کرده و گفت این گاو فربه غذای صبحانه شما و آن بز هم برای نهار شما مناسب است برای شامگاهان هم خرگوش را میل فرمائید.

 شیر گفت:

 ای روبه تو عدل افروختی 

این چنین قسمت ز که آموختی؟ 

از کجا آموختی این ای بزرگ؟ 

گفت ای شاه جهان از حال گرگ

شير گفت: ای روباه الحق که عدالت را رو سفید کردی. اینچنین قسمت کردن را از کجا آموخته ای؟ روباه نیز گفت از حال و روز و سرنوشت آن گرگ بدبخت!

گفت چون در عشق ما گشتی گرو 

هر سه را بر گیر و بستان و برو

شیر رو کرده و گفت: چون خودت را وقف عشق ما کردی، هر سه شکار را بردار و برو

روبها، چون جملگی ما را شدی

چونت آزاریم؟ چون تو ما شدی

ای روباه از آنجا که همه وجودت از آن ما شده و كاملا به ما تبدیل شده ای، تو را چگونه آزار دهیم که آزار دادن تو مانند آزار دادن خودمان است. در واقع مادام که مثل ما هستی، نه از جانب ما به تو آزاری میرسد نه اجازه می دهیم کسی به تو صدمه ای بزند

  Cosmology | کیهانشناسی (26)

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی 

پس تو روبه نیستی شیر منی 

چون تو از روزگار آن گرگ پست درس عبرت آموختی تو دیگر روباه نیستی و شیر هستی. روباه شکر خدا را بجا آورد که شیر او را قبل از گرگ جهت تقسیم شکارها صدا نکرد و با خود می گفت اگر چنین میشد قطعاً جان سالم بدر نمی بردم

پس سپاس او را که ما را در جهان

كرد پیدا از پس پیشینیان 

پس خدا را سپاس که ما را بدنبال گذشتگان خلق نمود تا ما از گرگ های قبل از خود درس عبرت گرفته و عاقبت بخیر شویم. پس سرنوشت شوم و جنازه آن گرگان را عیان نگریسته و پند بگیرید.

همچون آن روبه کم اشکم کنید

پیش او ، روباه بازی کم کنید 

در خوردن مانند آن روباه باشید و اینقدر شکم را پر از غذا نکنید یعنی این قدر تن پرور نبوده و نسبت به خداوند سرکشی نکنید . در نزد او روباه بازی ( حیله و نیرنگ) نکنید

چون فقیر آیید اندر راه راست

شیر و صید شیر خود آن شماست

اگر با احساس فقر و عجز قدم در راه راست بگذارید و از زنجیر من و ما رها شوید، یقیناً هم شیر و هم شکارهای او به شما تعلق خواهد گرفت.

نیست شه را طمع ، بهر خلق ساخت

این همه دولت ، خنک آنکو شناخت 

آن پادشاه جهانیان به هیچ چیزی نیاز و طمع ندارد و او این همه مکنت و دولت را برای مخلوقات خود ساخته است و خوشا به حال کسی که این مطالب را درک نماید .

  شعر سعید عرفان - بنده عشق

زآنکه او پاکست و سبحان وصف اوست

بی نیازست او ز نغز و مغز و پوست 

از آنجا که او منزه است و سبحان صفت اوست ، نه به چیزهای خوب نیازمند است و نه به مغز و نه به پوست .

 آنکه دولت آفرید و دو سرا

ملک و دولت چه کار آید ورا ؟ 

پس او که دنیا و آخرت را خلق نموده است مسلماً ملک و دولت به دردش نخواهد خورد .

 هر شکار و هر کراماتی که هست 

از برای بنده گان آن شهست 

قطعاً هر شکار و هر بزرگواری که هست برای بندگان آن پادشاه بوجود آمده است .

پیش سبحان پس نگه دارید دل 

تا نگردید از گمان بد خجل 

در محضر خدا قلب های خود را خوب محافظت نمایید تا گمان بد بر ذهنتان گذر نکرده و شرمگین نشوید .

همه جان من محو جانانه شد

به معشوق من، سينه كاشانه شد

و آنكه بر او جان چو جانانه گشت

سينه بر عشقش چو كاشانه گشت

وصف بر او در سخن افسانه شد

مستِ بر او اين دلِ ديوانه شد

ارادتمند شما

خاك پای آستان شما

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

آرشیو مقالات پیام جوان

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید

Newsletter Payam Javan

همراهان پیام جوان