کتاب نادرشاه افشار – 37

نوشته: دکتر محمد حسین میمندی نژاد

اشرف می خواست از پشت خنجر بزند…
نادر قسم خورد دشمنان شاه را از بین ببرد

اشرف خوش و خرم بود. بعد از آن که با عثمانیان سازش کرد به راحتی در شهر اصفهان به سر می برد. ثروت، جاه و جلال، زنان زیبا، شراب ناب، همه چیز برایش مهیا بود، ناراحتی اش این بود برادر زنش تهماسب میرزا در گوشه ای سر برداشته و خود را شاه خوانده است. اوایل کوشید شاید او را به چنگ آورد ولی با ناکامی روبرو گردید. برای این که از کم و کیف اوضاع با خبر شود چند نفر از محارم خود را فرستاد تا در بین قوای شاه تهماسب وارد شوند و مرتباً او را با خبر سازند.

اشرف می دانست شخصی به نام نادر به قوای برادر زنش پیوسته است. برایش خبر آوردند لقب تهماسب قلی به او داده شده سپهسالار قوای برادر زنش گردیده است. داستان های شکست ملک محمود، قبضه نمودن خراسان را نیز شنیده وقتی که به او خبر دادند ابدالیان به طرف خراسان حرکت کرده اند خوشحال شد، فکر کرد برادران افغانی اش کار تهماسب و تهماسب قلی را خواهند رسید. اشرف فکر می کرد همین که ابدالیان بر نیروی شاه تهماسب چیره شدند با قوای کافی به طرف خراسان حرکت نموده بر آن جا مسلط خواهد گردید.

پیک هائی که از طرف ابدالیان به اصفهان آمدند به حضور اشرف رسیدند. وقتی که اشرف متوجه شد از او کمک خواسته اند آمال و آرزوهای خود را برآورده دید. اشرف وعده داد به فوریت قوای کافی و لازم حرکت دهد، قول داد موقعی که لشکرکشی به طرف هرات شروع شود از عقب حمله خواهد نمود و دمار از روزگارشان خواهد کشید.

  Cosmology | کیهانشناسی (10)

اشرف به جمع آوری قوا پرداخت، اسلحه و مهمات کافی تهیه دید، توپخانه، سوار نظام و پیاده نظام خود را مجهز ساخت.

اشرف قصد داشت موقعی حرکت کند که برادر زنش در نزدیکی های هرات و در حال جنگ و ستیز با ابدالیان باشد. او می خواست در موقعی که خطه خراسان خالی از قوای نظامی است آن جا را قبضه نماید و بر شهر مشهد مسلط گردد. او فکر می کرد در برابر ۲۷۰۰۰ نفر قوای ابدالیان سپاه تهماسب دوام نیاورده برگشت شان به طرف مشهد امکان نخواهد داشت، با خود حساب می کرد به فرض این که بر ابدالیان پیروز شوند، آن قدر کشته داده اند و فرسوده شده اند که در هنگام رسیدن به مشهد نیروئی برای باز گرفتن شهر نخواهند داشت و او با تجهیزاتی که دارد کارشان را یکسره خواهد نمود.

در شهرهائی که در تصرف اشرف بودند جنب و جوشی برقرار بود، تمام سرداران غلجائی و فرمانداران و حکمرانان طبق دستور واصله سپاهی، آذوقه، اسب جمع آوری می کردند و به طرف اصفهان می فرستادند. قورخانه روز و شب کار می کرد، در جبه خانه هیچ کس آرامش و آسایش نداشت. همه کار می کردند و برای قشون کشی فصل بهار خود را آماده و مهیا می ساختند.

جاسوسان اشرف شاه برایش خبر آوردند تهماسب و تهماسب قلی با ۲۵۰۰۰ سپاهی که گرد آورده بودند به طرف هرات حرکت کردند. اشرف از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. چند روزی صبر کرد تا جنگ بین ابدالیان و سپاه برادر زنش شروع شود تا به موقع نقشه خود را انجام دهد.

  برگهایی از تاریخ به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان - قسمت نوزدهم

روزهای اول محرم که روزهای اول سال بود گذشت، در ماه صفر سال ۱۱۴۲ هجری قمری سپاه اشرف راه مشهد را در پیش گرفتند. سوار نظام اشرف تحت فرماندهی سردار سید آل خان غلجائی بود. اشرف به سید آل خان دستور داد به سرعت با سواران خود از راه جلگه خوار و قشلاق به طرف سمنان و دامغان جلو برود. خود اشرف با پیاده نظام و توپخانه در پی سوار نظام به راه افتاد. قوای سوار نظام و پیاده اشرف به ۳۰۰۰۰ نفر بالغ می گردید.

چند شب قبل از روزی که قوای اشرف می بایستی از شهر اصفهان خارج گردند سواری به طرف مشهد به راه افتاد، به تعجیل و با سرعت به طی طریق پرداخت، به هر کاروان سرائی رسید اسب دیگری خریداری کرد تا زودتر به مقصد برسد، همان روز که نادر از فتح هرات برمی گشت وارد شهر مشهد شد. به هر ترتیب بود خود را به نادر رساند، گزارش حرکت قوای اشرف را به عرض نادر رساند.

همین که نادر دانست اشرف با سپاهیانش به طرف مشهد در حرکت است خوشحال شد، به حضور شاه تهماسب رسید و عرض کرد: قبله عالم به سلامت باد، موقع آن رسیده است غاصبین از پایتخت رانده شوند و به سزای خود برسند.

شاه تهماسب گفت: تازه از راه رسیده ایم. سپاهیان ما بعد از دو ماه راه پیمائی و جنگ خسته هستند، چه طور ممکن است به این سرعت برای جنگ دیگری آماده و مهیا گردند؟

نادر عرض کرد: حمد خدا را که توانستیم کار ابدالیان را به موقع خاتمه دهیم و زود برگردیم. به موجب اخباری که رسیده است اگر تأخیری می شد ممکن بود در مراجعت از هرات دروازه های شهر مشهد به روی ما بسته باشد.

  Tamponade

شاه تهماسب متعجب گردید و پرسید: چه طور ممکن بود چنین اتفاقی پیش آید؟!

نادر با فراستی که داشت اخبار واصله را به هم ربط داد و توضیحاً عرض کرد: اشرف حسابگر خوبی است، او تصور می کند ما هنوز در جلو برج و باروی هرات هستیم، به این جهت فکر کرده است به موقع جنگ با ابدالیان خاتمه یافت، اکنون که اشرف با حرص و ولع به این جا می آید باید از او پذیرائی کافی به عمل آید.

شاه تهماسب گفت: آرزوی من این است هر چه زودتر پدر و مادر و کسانم از دست این گروه غاصب خلاص شوند.

نادر در برابر قیافه مغموم و افسرده شاه تهماسب که به یاد پدر و مادر افتاده اشک در چشمانش حلقه زده بود، اظهار داشت به خدای لایزال قسم می خورم در راه رسیدن ظل الله به آرزوی خود، حاضر هستم جان خود را فدا کنم.

شاه تهماسب در برابر بیان محکم سپهسالارش که از عزمی راسخ حکایت می کرد با صدائی لرزان اظهار داشت: از خداوند می خواهم یار و یاورت باشد.

نادر از لطف و عنایت ظل الله تشکر کرد، برای تهیه وسائل و حرکت قوا از قبله عالم رخصت طلبید.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید



همراهان پیام جوان