payam javan magazine

سرمقاله ژوئن ۲۰۲۱: ابتذال شر – قسمت اول

نویسنده : شهرداد خبیر
“اینک سخن می دارم،
برای شما ای خواستاران،
و برای شما ای دانایان،
از دو نهاده ی بزرگ: ………………………… : 30/1
” اینک،
آن دو مینوی همزاد که در آغاز،
در اندیشه و انگار پدیدار شدند،
یکی نیکی را می نماید و آن دیگری بدی را،
و از این دو،
دانا راستی و درستی را برمی گزیند و – نه نادان! 30/3
” و آنگاه،
که در آغاز،
آن دو مینو به هم رسیدند،
زندگی و نا زندگی را پدید آوردند،
و تا پایان هستی چنین باشد که
بدترین منشها از آنِ پیروان دروغ،
و بهترین منشها از آنِ پیروان راستی خواهد بود.” 30/4 گاتها – اوستا

فارسی زبانی که لطیف ترین و دقیقترین توصیف ها را از مفاهیم ذهنی و احساسی بشری در طی هزاره ها بیان و مکتوب کرده نوشتن به آن از تجربه های زندگی درونی و اجتماعی مردمان، ممکن است کاری پر مخاطره یا گستاخانه باشد بویژه که موضوع نگارش، پرداختن به همان مفاهیم اساسی باشد که شاید وصف آنها تنها به این زبان بظاهر ساده ولی پر ایماء و اشاره و نیز غمزه آلود برای کل بشریت امکان پذیر بوده باشد. بقول بتهون آنجا که زبان از سخن فرو می ماند موسیقی آغاز می گردد یعنی آنچه را که دیگر فرهنگ ها در قالب هنرهای تجسمی مثل مجسمه سازی و نقاشی و نیز موسیقی بیان کرده اند (چون ادای مطالب در توان زبان آنها نبوده) نثر و شعر فارسی (همچنین نقوش قالی ایرانی) به آسانی ولی با خون دل پیام رسانی کرده است.
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم ترا
(فروغی بسطامی)
می خواهم به مسئله شر در جهان در عامترین مظاهرش شامل: ظلم و فقر و جنایت و تبعیض و بیماری و …. بپردازم. مولانا به من الکَن هشدار می دهد:
بس کن رها کن گفت و گو نی نظم گو نی نثر گو
کان حیله ساز و حیله جو بدو کلامت می‌کند
و توصیه می کند:
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
 گفته آید در حدیث دیگران
در ابتدای رمان “بوف کور” می خوانیم:
“در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می خورد و می تراشد و این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموماً عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزء اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی کنند زیرا هنوز بشر چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی .. است که البته آنهم موقت است.”
این مقدمه رمان را صادق هدایت نود سال پیش در آنروزهای ایران عقب مانده و مفلوک نوشت به همین دلیل لحن آن بسیار تلخ و یأس آلود است اما بنمایه آن هنوز، شاید بشکلی خفیف تر، بویژه امروزه مسئله اصلی جامعه ی ایران است.
عمر دراز این عیب را دارد که هر روز در این “دنیای پر از فقر و مَسکنت” (بقول همو) یا شاهد مرگ تراژیک و نابهنگام عزیزی باشیم یا شاهد وقایعی که تنها با صفت توأمان ” ستمگری و ستمدیدگی” توصیف می شوند. منظورم بطور مشخص تقابل دو نیروی نا برابر یعنی جباریت گروههای قدرتمند و متحد سازمان مند جبار، و مظلومیت فرد ضعیف و بی پناه مظلوم است. اگر تاریخ را بنگریم چه بسیار اینچنین بوده و همچنان در آینده، اینچنین خواهد بود!
ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading