مجموعه شعر و طنز خلیل جوادی

جزّ جگــر 

آخر چقدر سنگ دل و سخت باوری

انصاف نیست اشک مرا در بیاوری

این اشکها چقدر می ارزند پیش تو

دُردانه را چرا به پشیزی نمی خری

نشکن غرور زخمی مردانه ی مرا

جای من است خانه ی قلبت، نه دیگری

جان می دهم برای نگاه قشنگ تو

در پیش چشم من تو به دنیا برابری

خر مهره را به جای جواهر نشانده ای

هرگز از این معامله سودی نمی بری

اصلاً چقدر جزّ جگر لازم است، تا

آن پنبه را ز داخل گوشت درآوری

فریادهای تلخ من از کهکشان گذشت

من با تو، با تو، با تو ام آخر، مگر کَری؟

الان خیال کن که سکوتت دل من است

بشکن، تو که نخوانده به این درس از بَری

یادش به خیر آن شب بارانی عزیز

حیف است حیف، نگذر از این عشق سَرسَری

شکـوه عشـق

خیلی دلم گرفت که دیدم دو تا شدی

زیبای من چه شد که تو سر به هوا شدی

عشق شکوهمند من و تو عظیم بود

کی از شعاع جاذبه هایش رها شدی

یک عمر هم اگر بروی از کنار من

باور نمی کنم که تو از من جدا شدی

من شک نمی کنم به تو و انتخاب تو

باید ببینم این چه که هستی، چرا شدی

گرچه خدا تو رو به من سخت گیر داد

اما خودت برای دل من خدا شدی

عاشق مقدّس است و سزاوار احترام

راضی به این اهانت کبرا چرا شدی؟

در سال های پیش همیشه ” تو ” بوده ای

امروز حیف نیست برایم” شما ” شدی؟

 

hamed
Author: hamed

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *