1:51 am - Friday November 15, 2019

جمعه 24 آبان 1398 , 21 : 13 ب.ظ

BREAKING

لوطی ها

 

وطی ها را پاتوق دار، بی باک، شورشی، حریف، شوخ، رند، غلامباره، قمارباز، شراب خواره، مطرب، دلقک، به تاراج برنده، هرزه کار، شلتاق، بد سلک، حقه باز، شکم پرست، پسر امرد پرست، لواطه کار و معرکه گیر نیز خوانده اند. برخی لوطی گری را جوانمردی، بخشندگی، آزادگی دانسته اند. ویلم فلور لوطی های سده نوزدهم در ایران را ” اخلاف روحانی عیاران ” دانسته است، اما در برداشتی دیگر ” لوطی کسی را تداعی می کرد که متعهد به اخلاق و کردار نیک نبود و از غلامبارگی و کودک بازی و زنا و دزدی و شرابخواری ابا نداشت “. ولاطی و لوطی مردی بود که بز، میمون و خرس می رقصاند و با نواختن تنبک شعرهای زشت می خواند.

در تاریخ ایران در دوران صفوی سرپرست عمله طرب نقیب و یا مشعلدار باشی بود. از دوره صفویه تا اواخر قاجاریه مشهورترین لوطیان از کارگزاران عمله طرب و مطربان دربار شاهان و مراسم اعیان و اشراف بودند هنرمندان لوطی خانه زیر نظر لوطی باشی که از سوی ناصرالدین شاه برگمارده شده بود اداره می شد.

لوطیان را به چند نوع تقسیم کرده بودند: لوطیانی که شیر نگه می داشتند و در شهر می گرداندند، لوطیانی که تنبک به دوش در شهر می گشتند و بعضی از آنها روزهای تعطیل، تهرانیان را در گردشگاه های اطراف با به رقص در آوردن خرس و واداشتن میمون به کارهای شگرف می خنداندند و سرگرم می کردند. لوطیانی که شعبده بازی می کردند را بازیگران دوره گرد نیز می خواندند. گروهی از لوطیان نیز در جشن های عروسی مردم عادی و اشراف را با چشم بندی و شعبده بازی و خیمه شب بازی سرگرم می کردند، لوطیانی هم بودند که شرارت و بزه کاری می کردند.

در جنبش مشروطه لوطی ها نیز دستخوش تغییراتی شدند. گروهی به نام لوتی و مشهدی خودسر و نافرمان و غیرتمند، ستم وبیداد کدخداها و عوامل حکومت را بر نمی تافتند و برای حفظ آزادگی از جان خود هم دریغ نمی کردند و به پشتوانه زور و دلیری که داشتند آزاد و سرکش زندگی می کردند. برخی اوقات به دلیل به قتل رساندن عوامل کدخدا و حکومت از شهر می گریختند و در بیرون شهر زندگی می کردند. برخی از این گروه زور خود را در مردم آزاری به کار می بردند. در میانشان خصوصیت دستگیری از درمانده و زورگویی هر دو وجود داشته است. آنها مردانی بودند که در برابر بیداد می ایستادند و با مأمور دولتی درگیر می شدند اما از جانب دیگر به دلیل زورمندی مردم آزاری نیز از آنان سر می زد. به این دلیل همه آن ها را نمی توان ستایش یا نکوهش کرد. لوطیان و داش ها، دسته ای از مردم طبقه پایین تهران بودند که با وجود بی سوادی به ارزش های اخلاقی و اصول مروت و انسانیت پایبند بودند. دسته ای از ایشان توانستند پرچم دار صفا و معرفت و جوانمردی شوند و با باباشمل ها و داش مشدی ها پهلو بزنند. دسته ای دیگر به اعمال زشت دست می زدند و از راه باج خواهی و گردن کلفتی و کارهای غیرمعمول روزگار را می گذراندند. در بین این گروه نیک و بد، زشت و زیبا توأمان وجود داشت.

لوطی ها پوشش ظاهری متفاوتی داشتند: در کمرگاه خود دشنه چرکسی دارند که سلاح آنان است و کلاهشان را یک وری می گذارند. در بازار در حالی که کلاه را کج گذاشته و دکمه های پیراهن را گشوده و دست را روی قبضه قمه نهاده اند وسط زن و مرد حرکت می نمایند. عبای نازک و ماهوت انگلیسی، عرق چین و شب کلاه مخصوص داشتند. شال، گیوه تخت نازک، دستمال ابریشم کاشان، چاقو، قمه و چپق از لوازم ضروری آنها بود. کارهایشان غیرعادی بود و جنبه خودنمایی داشت. هفت وصله از لوازم لوطی گری ست: زنجیر بی سوسه یزدی، جام برنجی کرمانی، دستمال بزرگ ابریشمی کاشانی، چاقوی اصفهانی، چپق چوب عناب یا آلبالو، شال لام الف لا و گیوه تخت نازک که چهارتای اول اصلی و بقیه فرعی بودند. شال ” لام الف لا ” یعنی اینکه شال را دو بار به دور کمر می پیچیدند و سر و ته آن را روی ناف از هم می گذرانیدند بطوری که شکل ” لا ” ایجاد می شد.

لیست بالا بلندی از انواع پوشش و وسائل لوطی ها و جاهل ها و لات ها منتشر شده است.

مرکز تجمع آنها در محلات شهرها و تکیه محلات بود. روز سیزده نیز از روزهای شرارت آنها بود و هر ساله در این روز جنگ راه می انداختند. سادگی و بی آلایشی، بی تشریفاتی، تعصب به محله و شهر و ولایت و کشور، رکّی و بی پروایی، بی اعتنایی به مادیات و … غرور جوانی از خصوصیات لوطی ها بود.

لوطی ها در حرف زدن اصرار زیادی به ترخیم کلمات و انداختن برخی حروف و تبدیل برخی دیگر داشتند. یحیی خان مشیرالدوله در حین عبور از گذر می بیند که یکی از داش ها به یک چغاله مشهدی می گویند ” بی غیرت دُمت کو؟ ” جواب می دهد: ” پرید “. سر راه از یکی از جا افتاده های مشهدی ها معنی سؤال و جواب را می پرسد و مشهدی می گوید اولی پرسیده است: ” شال قشنگی که داشتی چکارش کردی؟” دومی جواب داده است: ” به قمار باختمش “. لوطی ها غالباً طبق کشی، توت فروشی، چغاله فروشی، بادبادک و فرفره سازی، پالوده ریزی، دوغ فروشی و گردو فروشی، فرنی فروشی، میوه فروشی و آجیل فروشی می کردند. مشاغلی نظیر دلاکی، مقنی گری، حلاجی، کناسی و حمالی مورد علاقه شان نبود و این ها را شغل پنطی ها می دانستند. دسته ای از لوطی ها مورد اعتماد و امین مردم محلات بودند. گاهی اتفاق می افتاد که وقتی سرپرست و پدر یک خانواده می خواست به مسافرت برود زن و فرزند و اهل بیت خود را به لوطی محله می سپرد. از زمان صفویه به بعد در ایران در هر یک از محلات شهر افرادی به عنوان پاتوقدار (لوطی) حضور داشته اند که مورد احترام همگان بوده و حالت بزرگتر محل را داشتند. در کارهای محله و حتی خانواده ها دخالت می کردند. شوهر دادن دخترها و زن دادن پسرها و سرپرستی یتیمان و اجرای وصیت ها و حل اختلافات خانوادگی و صنفی و رفع نزاع های شخصی و گروهی، برگزاری مقدمات تشییع و تدفین اموات و تکشیل مجالس عروسی و دفع ستم زورگویان و متجاوزان به حقوق اجتماع و نشاندن ظالمین بر جای خود و درگیری با رباخوارها در زمره ی کارهای لوطی ها بودند که نمونه ای را صادق هدایت در ” داش آکل ” نشان داده است.

آنها سر چهار راهها و میادین عمومی علاف بودند و قاپ بازی می کردند و دعواها بر سر عشق و زن می کردند. در میان امامزاده های حول و حوش تهران، امامزاده داود خیلی طرف توجه این طبقه بود آنگونه که به مکه مشدی ها معروف شده بود. از شهدای کربلا به حضرت عباس و  حرّ ارادت داشتند و بزرگترین قسم آنها به حضرت عباس و کمربند حرّ بود. طاهر عطار (تارتار) از معروف ترین لوطی های دوره ناصرالدین شاه خطاب به لوطی ها گفته بود: هیچ یک از ما  لوطی نیستیم و این کلمه فقط به مولا می برازد و بس.

سینه زنی و دسته گردانی و تزئین طاق نماهای تکیه های محلات تماماً به سعی و همت اینان صورت می گرفت. بعضی از آن ها که توانایی داشتند مصارف طاق نمای تکیه را هم از کیسه فتوّت خود می پرداختند.

انجمن لوطی ها ترکیبی از: سرجنبان، پیش داش، لوطی باشی، پاتوق دار، یا باباشمل بودند. سلسله مراتبی از پایین به بالا داشتند. از چغاله مشدی و مشدی و داش تا باباشمل. پنطی یا پنتی به کسی می گفتند که در نزد لوطی ها به بی غیرتی و بی کفایتی معرفی شده و صفت لوطی گری در او نبود. به گروهی از لوطی ها که به نقاره خانه وابسته بودند داش و داش مشدی می گفتند که بعدها القابی برای لوطی ها و جاهل ها و لات ها شد. گروهی از لوطی ها به گروههای تبهکار استحاله یافتند. یکی آنها را رابین هود و دیگری اشرار معرفی کرده است. برخی آنها را از جرگه جوانمردان شمردند، برخی آن ها را دور از معنویت و آماده انجام هر نوع بزه نظیر زنا و دزدی و غلام بارگی و آدم کشی و دایم در حال ارتکاب جنایت دانسته اند.

دسته هایی از آنان اهل خشونت بودند.  در روز عید قربان شتری را آذین می بستند و دور آن جمع می شدند و شتر را زنده زنده تکه تکه می کردند و در این مراسم نیز به جان یکدیگر می افتادند. در 1314 قمری چند تن از لوطی های محله سیداسماعیل ـ بقعه ـ طلبه ای را کتک زدند، طلبه دیگری سرش را بیرون آورد او را نیز با قمه مجروح کردند.

لوطی ها از خود اندیشه و آرمان خاصی نداشتند. اندیشه آنان بستگی داشت به اینکه به چه گروهی نزدیک شوند. رنگ آنها را می گرفتند و با ایجاد آشوب و درگیری راه را برای خواسته های فرد یا جریان مورد نظر باز می کردند. لوطی ها از حکومت مقرری منظم نمی گرفتند بنابراین عامل حکومت محسوب نمی شدند اما متنفذان محلی برای رسیدن به منویات خود از آنان استفاده می کردند. در واقع آنها به وسیله اعیان به فساد کشیده می شدند. لوطی یعنی هیچ نوع شغل معین و ثابتی ندارد و فقط گهگاهی به چندین شغل کم و بیش مجاز دست می زند. در کلاهبرداری ماهر است و یک باج بگیر حرفه ای است. هر چه به دست می آورد بی آن که چیزی از آن را پس انداز کند همه آن را خرج دیگران می کند.

نان خوردن از دسترنج خود احترام نسبت به بزرگتر، محبت و مهربانی با کوچکتر، دستگیری از ضعیف، کمک به مردمان درمانده و عفیف و پاکدامن، تعصب کشی از افراد جمعیت و اهل کوچه و محله و بالاخره شهر و ولایت و کشور، فداکاری و رکی و بی پروائی و حق گویی و حمایت از حق، عدم تحمل تعدی و بی حسابی، اخلاق خاصه داشی بود.

کَرَک بازی، بلبل بازی، سُهره بازی، کفتر بازی و در این اواخر قناری بازی از تفریحات این طبقه و تربیت قوچ و خروس جنگی و جنگ انداختن آن ها در سر چهارراه ها و میدان های عمومی نیز منحصر به آن ها بود.

لوطی ها برای خود آدابی داشتند که مکتوب نبود ولی در بین سر کردگان و رهبران و اعضای عادی لوطی ها درونی شده بود و از جمله این که لوطی نباید در مقابل هر پنطی ـ کسی که نزد لوطی ها به بی غیرتی و بی کفایتی معرفی شده و صفات لوطی گری در او نباشد ـ سر تعظیم فرود آورد و حرف کلفت را از هر کسی باشد بی جواب بگذارد و دست خود را برای جیفه دنیا (مال دنیا) پیش این و آن دراز کند. لوطی در مقابل رفیق باید از مال و جان دریغ نداشته باشد.

گرچه لوطی ها صفات و رفتارهای ناپسندیده دارند ولی صفات پسندیده نیز دارند و در موقع لزوم آن چنان جوانمردی و از خود گذشتگی نشان می دهند که در کمتر کسی دیده می شود. ما با یاری و راهنمایی یک لوطی توانستیم گوشه و کنار شهر تهران را از نزدیک ببینیم. او ده ها بار می توانست همه ما را به قتل برساند و هر چه داشتیم را بدزدد ولی یک شاهی هم از ما ندزدید. اما لوطی ها بیشتر مواقع در بازار پرسه می زنند و از مشتری های دائمی میخانه های پنهانی هستند دارای زندگی پر ماجرایی اند و رفته رفته بی قید، جسور و گستاخ می شوند. به خاطر هیچ و پوچ شاید به خاطر یک ورق تقلبی یا به دلیل یک رقابت عشقی گاهی حتی به دلخوشی دعوا کردن به جان هم می افتند. گاهی هم یک لوطی برای کسب شهرت با قمه یا طپانچه به فراشان حکومت حمله می کرد.

لوطی گری ها پهلوانانی در زورخانه ها بودند. اعضاء انجمن لوطی گر می کوشیدند که بر طبق منش جوانمردی و با لوطی گری زندگی کنند. هر فردی برای دست یافتن به امتیاز عنوان جوانمردی می بایستی به حمایت از ضعیف و به مخالفت با ستم بپردازد به وعده خود وفا کند و در سخن راستگو باشد. جوانمردی بایستی نسبت به مال دنیا بی اعتقاد باشد و از دوستان خود هیچ چیزی را دریغ نکند. جوانمرد بودن و در از خودگذشتگی به دیگران پیشی گرفتن کار سختی بوده است زیرا در میان لوطی گرها عده جوانمردان اندک بوده است. بخش اعظم اعضای انجمن لوطی گر، شبه جوانمردان آینده بودند یا به زبان ویژه لوطی گرها پنطی بودند. ظهور لوطی گرها یک پدیده شهری بود. آن ها با محلات معینی از شهر پیوستگی ویژه ای داشتند و در میان آن ها صمیمیت رایج بود. نسبت به گروه، سپس نسبت به محله و شهر خود صمیمیت و تعصب نشان می دادند. لوطی گرها پهلوانان زورخانه ها بودند. آن ها با لات ها به معنی اوباش تفاوت دارند. گاه در جامعه و پدیده های اجتماعی تمیز دادن لوطی گرها از اوباش دشوار می شد.

لوطی گرها در فکر خوش نامی محله خودشان بودند و آن را از تهاجم افراد بیگانه حفظ می کردند و به اطفال یتیم و تهیدست محله خود کمک می کرده و برای ادامه تلاش های خود از ثروتمندان محله طلب پول می کردند. آن ها در زندگی روزمره توجه ویژه ای به ورزش داشتند. لوطی گرها یک باشگاه اجتماعی و ورزشی در حول و حوش زورخانه تشکیل داده بودند و در میان آن ها عقیده فتوت یا جوانمردی پیوند معنوی نیرومندی را پدید آورده بود. دلایل یکی دانستن لوطی گرها با اعضای زورخانه در شباهت این جمعیت در عضویت، آرمان های روحانی و اجتماعی، کارکردها و اصطلاحات می باشد. بخشی از لوطی گرها به ویژه پنطی ها به فساد و جنایت گرائیدند و به دسته هایی از لات ها و اشرار و جنجال گران تبدیل شدند. شاید علت این دگرگونی بطالت و بی کاری پهلوانان زورخانه و شرکت لوطی گرها در اقدامات و جریان های سیاسی باشد. آن ها دائماً در پی سوء استفاده هستند و به محض وقوع حادثه ای برای اعتراض و بسته شدن مغازه ها و بازارها آن ها دور هم جمع می شوند و بعد به راه می افتند و به غارت اموال مردم و حمله به خانه پولداران می پردازند و گاهی نیز مزاحم زنان و کودکان می شوند. از دیگر اقدامات شرورانه لوطی ها، باج گیری، قداره بندی، دزدی و قاچاق می باشد. لوطی ها در زمان آرامش و نظم و ثبات زندگی خود را از طریق باج گیری و قداره کشی می گذرانند و در زمان هرج و مرج و آشفتگی هم به جماعت مخالف می پیوندند و به چاپیدن و غارت اموال مردم می پردازند. برخی از لوطی ها شغل و کاری ندارند، روزها یا خوابند و یا در کوچه ها و معابر عمومی به ولگردی مشغولند و شب ها به دزدی و قاچاق می پردازند. شب ها برای دستبرد و ماجراجویی از خانه بیرون می روند، به عرق خوری و قمار بازی تعلق خاطر دارند و گاه برای تفریح و گاه نیز از سر سودجویی، بی نظمی و بلوا به راه می اندازند.

در محله ها بسیاری از مردم لوطی ها را حامی خود می دانستند. در این میان جمعی هم بودندکه گرد هم می آمدند و به گروه خود و محله و شهر خود صمیمیت نشان می دادند. صفات و رفتارهای مطلوب و نامطلوب در کنار هم برای لوطیان توصیف شده و تلاش شده تا بین لوطیان نیک نام و بد نام و لوطی گرها با لات ها به معنی اوباش، تفاوت گذاشته شود. در زمینه جوانمردی لوطیان آنچه توصیف شده بیشتر در مقام نظر می باشد و مصداق عینی و واقعی آن کمتر می باشد ولی در مقابل در ارتباط با شرارت و اوباشگری و انجام رفتارهای ناجوانمردانه و زشت آنچه ذکر شده است در مقام عمل و با مصداق های عینی و واقعی می باشد. همچنین از نظر کمیت مصداق های عینی و واقعی در ارتباط با شرارت و ناجوانمردی لوطی ها بیشتر است.

برگرفته از کتاب: زنگی های گود قدرت

به قلم مسعود نقره کار