مصاحبه با سرهنگ بهروز سرشار – قسمت ۳

انتقادی بشنوم یا خاطره ای تعریف کنم. یک روز که اواخر دوره ورزش تختی بود، حالا شاید هم ورزش را کنار گذاشته بود، من با اتومبیل از جاده پهلوی از شمیران به پایین می رفتم، که اسکورت سلطنتی و موتور سوارها آمدند و رد شدند و دیدم اعلیحضرت خودشان رانندگی می کردند، ایشان سریع رانندگی می کردند و رد شدند و روفتند. بعد از چند دقیقه از میدان ونک که گذشتم دیدم راه بندان است و مجبور به توقف شدم. بعد متوجه شدم وقتی اعلیحضرت و علیاحضرت در ماشین می رفتند می بینند تختی با یکی از دوستانش با لباس گرمکن پیاده سربالا به طرف میدان ونک می روند. اعلیحضرت توقف می کنند و تختی کنار ماشین می آید و اعلیحضرت با تختی صحبت می کنند. تختی این جور مورد محبت ایشان بود.

وقتی در شهریور سال 1341 در منطقه بوئین زهرا در نزدیکی قزوین زلزله شدیدی شد، تختی نه به خاطر فرصت طلبی، بلکه به خاطر این که بتواند خدمتی انجام دهد، راه افتاد و عده ای از بازاری ها که به جبهه ملی گرایش داشتند، کمک هایشان را توسط تختی یا با نظارت و رهبری تختی به بوئین زهرا بردند و این کار تبلیغ زیادی برای تختی کرد.

موردی که معتقدم مرحوم تختی اشتباه کرد این بود که با توجه به این که ایشان سیاسی نبود از طرف مخالفین دستگاه مورد استفاده قرار می گرفت. ممکن است هر کسی باور سیاسی داشته باشد ولی باور سیاسی داشتن با سیاست را درک کردن و فهمیدن تفاوت دارد. شاید تختی را بدون این که متوجه باشد به سمتی بردند و از او استفاده کردند که بعدها در موقعیت و رودربایستی گیر کرد. فرض کنید در مسابقاتی که مثلا در سالن ورزش دانشگاه تهران بود و تختی برای تماشا می آمد دانشجویان آنقدر برای ایشان ابراز احساسات می کردند که به نظر من برنامه ریزی و طراحی شده بود. چون با یک ورزشکار هر چقدر هم که محبوبیت داشته باشد این طور مبالغه آمیز برخورد نمی شود. درست است که مرتب می گویند جهان پهلوان، اما هر چند تختی کشتی گیر با ارزشی در سطح بین الملل بود ولی جهان پهلوان نبود. جهان پهلوان در دنیا پر است که اصلاً شاید گذارشان هم به ایران نیفتاده و به آن ترتیبی که مرحوم تختی را جهان پهلوان لقب داده بودند و از ایشان انتظار داشتند و نگاه می کردند شاید در قاره آسیا هم در چنین جایگاهی نبود.

ایشان دو سه بار در مسابقاتی حضور پیدا می کند که به نظر من نحوره ورودش برنامه ریزی شده بود. به این خاطر که موقعی که مثلا سالن پر است و همه نشسته اند و حضور دارند و مسابقه هم، حالا هر چی بوده شروع شده، یک دفعه وسط کار تختی وارد می شود و توجه به سوی ایشان جلب می شود و بعد هم کسانی که برنامه ریزی کرده اند شروع می کنند برای ایشان شعار دادن و این باعث وقفه در آن مسابقه می شود، حالا مسابقه والیبال است، بسکتبال است، کشتی است و یا هر چی هست و این وقفه ای ایجاد می شود ناراحت کننده است برای این که یکی آمده است و احترام گذاشتیم برایش بلند شدیم دو تا دست زدیم دیگر کافی است ولی وقتی این چند دقیقه ادامه پیدا کند این یک نوع حالت اعتراض و عکس العمل نسبت به دستگاه انتظامی و دستگاه امنیتی و نهایتا به سیستم است که تختی نباید به خودش اجازه می داد که از وی به این ترتیب استفاده شود. من حرفم این است.

یک بار خودم شاهد بودم تختی به سالن محمدرضاشاه در شمال پارک شهر که معمولا مسابقات کشتی انجام می شد آمد ولی در آن زمان تختی دیگر کشتی نمی گرفت. قبل از این که تختی بیاید موقعی که شاهپور غلامرضا آمد و ورود ایشان از بلندگو اعلام شد، عده ای دست زدند، یک دهم جمعیت هم شاید بلند شدند ایستادند چون اجباری نبود. عده ای هم اصلا اعتنا نکردند. آزادی در همین است. اجباری نبود که برای شاهپور غلامرضا بایستند و فریاد بکشند. عده ای شاید اصلا خوششان می آمد. به شاهپور غلامرضا توجه زیادی نمی شد، مثل اعلیحضرت که نبود. تختی که آمد درست عکس این بود یعنی همه حاضران در استادیوم بلند شدند دست زدند و هورا کشیدند و شعارهایی دادند.

“به یاد دارید چه شعارهایی می دادند؟”

مثلاً غلامرضای ما کیه؟ غلامرضای تختیه”. دقیق شعارها یادم نمی آید.

“علیه شاه که نبود؟”

نه نه نه، علیه شاه اصلا نبود. آن موقع سپهبد پرویز خسروانی رئیس سازمان تربیت بدنی بود. بعد تیمسار خسروانی اشتباهی کرد و به افسر شهربانی مسئول حفاظت آنجا، سروان پارسا، که افسر درشت هیکلی بود دستور داد تختی را از استادیوم بیرون کنید که این یکی از بزرگترین اشتباهات بود چون حالا دیگر ماجرا تمام شده و مردم شعارهایشان را هم داده اند، تختی هم نشسته و قضیه تمام است. سروان پارسا آمد و از تختی خواهش کرد و گفت این ها اینجوری گفتند. تختی مجبور شد برود. مردم فهمیدند و شروع به اعتراض کردند و فحش و داد و بیداد و استادیوم را گذاشتند روی سرشان و شعارها یک خرده فرق کرد. البته شاهپور غلامرضا همان موقع نرفت ولی زود رفت. اینجا دو تا اشتباه شد. یک اشتباه از خود تختی بود که در چنین موقعیتی قرار گرفته بود و از وی سوء استفاده می شد، یک اشتباه هم خسروانی کرد که به نظر من بی شعوری کرد و تصمیم نادرست و کار خیلی بدی بود در صورتی که اصلا نباید اعتنا می کردند و به روی خودشان می آوردند. خبر ماجرا در شهر پخش شد و تختی را بت کردند، درست نبود. تختی بت نبود، انسان و ورزشکار خوبی بود ولی نمی دانم چرا ما از نظر فرهنگی احتیاج داریم که گاهی یکی را خیلی بیش از حد استحقاقش بزرگ کنیم. تا موقعی که سپهبد خسروانی رئیس سازمان تربیت بدنی بود دستور داده بود تختی را در مسابقات و مراسم راه ندهند که این هم باز اشتباه بود چون با این کارها تختی را بزرگتر و اهمیتش را بیشتر می کردند و برای دستگاه دشمن درست می کردند. متاسفانه این اشکالات بود و دستگاههای انتظامی امنیتی ما خیلی مرتکب اشتباه شدند که به آن سیستم و آن نظام صدمه زد.

ادامه دارد …

Facebook
Twitter
LinkedIn