شجریان: سروش مردم، فردوسی موسیقی ایران – قسمت ۷۱

نویسنده: سید سعید زمانیه شهری

فصل دهم سلسله مقالات شجریان،سروش مردم، فردوسی موسیقی ایران

مفاهیم بنیادین در موسیقی سنتی ایران

“خامنه ای ضحّاک، کشیدیمت زیر خاک”

به نام خداوند رنگین کمان

خداوند بخشنده مهربان

خداوند مهسا، حدیث و کیان

خداوند یک ملت همزبان

که این خانه مادری، میهن است

که ایران زمین، کاوه اش یک زن است

بررسی وضعیت ترانه ‌سرایی، آهنگسازی و نقد تحول موسیقی آوازی ایران

در مقاله ی ماه گذشته به بررسی تصنیف در موسیقی ایران پرداختیم و از نمونه ‌ های ماندگار تصنیف تا پیدایش ترانهٔ نوین صحبت کردیم و اکنون به بررسی وضعیت ترانه سرایی و آهنگسازی میپردازیم.

با ورود موسیقی ایرانی به دوران معاصر، یکی از مهم ‌ ترین دگرگونی ‌ ها در عرصهٔ موسیقی آوازی، تغییر جایگاه «تصنیف» و شکل ‌ گیری مفهوم امروزی «ترانه» بود. این تحول تنها به تغییر نام یا قالب محدود نمی ‌ شد، بلکه شیوهٔ تولید اثر، نقش شاعر و آهنگساز، رابطهٔ میان موسیقی و شعر، و حتی انتظارات مخاطبان را نیز دگرگون ساخت. اگر در سده ‌ های گذشته، تصنیف غالباً حاصل ذوق یک هنرمند بود که هم شعر را می ‌ سرود و هم ملودی آن را می ‌ آفرید، در دورهٔ جدید روندی تخصصی ‌ تر شکل گرفت و مسئولیت ‌ های خلاقانه میان افراد مختلف تقسیم شد. این تغییر، آغاز مرحله ‌ ای تازه در تاریخ موسیقی ایران بود که پیامدهای هنری، ادبی و اجتماعی گسترده ‌ ای به همراه داشت.

در سنت کلاسیک ایران، مرزی روشن میان شاعر، آهنگساز و خواننده وجود نداشت. بسیاری از هنرمندان برجسته، تمامی این نقش ‌ ها را به طور هم ‌ زمان بر عهده می ‌ گرفتند. آنان بر پایهٔ شناخت دقیق دستگاه ‌ ها، گوشه ‌ ها و ظرایف ادبی، اثری خلق می ‌ کردند که شعر و موسیقی در آن به صورت طبیعی و هماهنگ در کنار یکدیگر قرار می ‌ گرفت. در چنین شرایطی، موسیقی تابع مستقیم معنا و ساختار شعر بود و هر دو از ذهن و ذوق یک پدیدآورنده سرچشمه می ‌ گرفتند.

این شیوه تا اواخر دورهٔ قاجار ادامه یافت، اما با گسترش مراکز آموزشی، افزایش تعداد نوازندگان حرفه ‌ ای و توسعهٔ رسانه ‌ های نوین، روند تولید آثار موسیقایی به تدریج تغییر کرد. از این زمان به بعد، آهنگساز ابتدا ملودی را طراحی می ‌ کرد و سپس شاعر بر اساس ویژگی ‌ های ریتمیک و ملودیک آن، متن مناسبی می ‌ سرود. این تقسیم کار، امکان همکاری میان متخصصان حوزه ‌ های مختلف را فراهم ساخت و به افزایش شمار آثار تولیدشده انجامید.

در نتیجهٔ این تحول، گونه ‌ ای تازه از شعر موسیقایی پدید آمد که با قالب ‌ های کلاسیک فارسی تفاوت داشت. در شعر سنتی، وزن عروضی چارچوب اصلی را تشکیل می ‌ داد و شاعر ناگزیر بود تمامی مصراع ‌ ها را در همان الگوی وزنی تنظیم کند. اما هنگامی که ملودی پیش از شعر ساخته می ‌ شد، شاعر باید کلمات را با کشش ‌ های صوتی، مکث ‌ ها و فراز و فرودهای موسیقی هماهنگ می ‌ کرد. به همین دلیل، استفاده از قالب ‌ های هجایی یا سیلابی رواج بیشتری یافت؛ قالب ‌ هایی که انعطاف لازم برای هماهنگی با ساختار ملودیک را فراهم می ‌ کردند.

در این شیوه، تعداد هجاها اهمیت بیشتری نسبت به الگوهای سنتی عروض پیدا کرد. شاعر می ‌ توانست طول واژه ‌ ها، جایگاه تکیه ‌ ها و حتی نحوهٔ تکرار برخی کلمات را بر اساس نیازهای موسیقایی تنظیم کند، بی ‌ آنکه الزاماً به قواعد کلاسیک شعر فارسی پایبند باشد. این ویژگی موجب شد ترانه ‌ سرایی به شاخه ‌ ای مستقل از شعر تبدیل شود؛ شاخه ‌ ای که اگرچه از ادبیات کلاسیک الهام می ‌ گرفت، اما قواعد اجرایی متفاوتی داشت.

در همین دوره، شاعرانی چون ملک ‌ الشعرای بهار، حسن وحید دستگردی و شماری دیگر از ادیبان معاصر، همکاری نزدیکی با آهنگسازان برقرار کردند. آنان کوشیدند زبان فاخر ادبی را با نیازهای موسیقی جدید سازگار کنند و آثاری بیافرینند که هم از نظر ادبی ارزشمند باشند و هم قابلیت اجرای موسیقایی داشته باشند. این همکاری ‌ ها به تدریج جایگاه ترانه را در میان قالب ‌ های ادبی تثبیت کرد.

رواج رسانه ‌ های جمعی، به ‌ ویژه رادیو، نقطهٔ عطف مهم دیگری در این روند به شمار می ‌ آید. پیش از گسترش پخش عمومی موسیقی، تعداد آثار تازه در هر سال بسیار محدود بود و معمولاً تنها معدودی تصنیف جدید ساخته می ‌ شد. این محدودیت سبب می ‌ شد آهنگسازان فرصت کافی برای پرداخت دقیق آثار خود داشته باشند و هر قطعه پس از بررسی و تمرین فراوان اجرا شود. اما با افزایش نیاز رسانه ‌ ها به تولید مداوم برنامه ‌ های موسیقایی، حجم آثار به سرعت افزایش یافت.

رادیو نه تنها امکان دسترسی همگانی به موسیقی را فراهم کرد، بلکه سلیقهٔ عمومی را نیز تحت تأثیر قرار داد. آهنگ ‌ هایی که پیش ‌ تر تنها در محافل خصوصی یا مجالس هنری شنیده می ‌ شدند، اکنون در سراسر کشور منتشر می ‌ شدند و میلیون ‌ ها شنونده پیدا می ‌ کردند. این تحول، جایگاه اجتماعی موسیقی را ارتقا داد و حرفهٔ ترانه ‌ سرایی و آهنگسازی را به فعالیتی فراگیر تبدیل کرد.

با وجود این گسترش، افزایش کمّی آثار همواره با ارتقای کیفیت همراه نبود. بسیاری از پژوهشگران موسیقی بر این باورند که هرچه تولید آثار بیشتر شد، تفاوت سطح هنری میان آنها نیز افزایش یافت. در کنار نمونه ‌ های ماندگار و ارزشمند، آثاری نیز پدید آمدند که از نظر ساختار موسیقایی، کیفیت ادبی یا انسجام هنری، در سطح پایین ‌ تری قرار داشتند. بنابراین، فراوانی تولید لزوماً به معنای پیشرفت یکسان در تمامی جنبه ‌ های هنر نبود.

یکی از مهم ‌ ترین معیارهای سنجش کیفیت در موسیقی آوازی ایران، میزان هماهنگی میان شعر و موسیقی است. در بهترین نمونه ‌ ها، آهنگ چنان با مفهوم شعر پیوند می ‌ خورد که شنونده هر دو را به صورت یک کل واحد درک می ‌ کند. در مقابل، اگر ملودی صرفاً بستری برای قرار گرفتن واژه ‌ ها باشد یا شعر بدون توجه به ویژگی ‌ های موسیقایی نوشته شود، این هماهنگی از میان می ‌ رود و اثر بخشی از تأثیر خود را از دست می ‌ دهد.

در دورهٔ معاصر، تجربه ‌ های موفق فراوانی در زمینهٔ تلفیق شعر و موسیقی انجام شد. آهنگسازان کوشیدند کشش هجاها، محل تأکید واژه ‌ ها و آهنگ طبیعی زبان فارسی را با ساختار ملودیک هماهنگ سازند. این دستاورد را می ‌ توان یکی از مهم ‌ ترین پیشرفت ‌ های موسیقی آوازی سدهٔ اخیر دانست؛ زیرا در بسیاری از آثار، کلمات با وضوح بیشتری شنیده می ‌ شوند و ارتباط معنایی شعر با موسیقی عمیق ‌ تر شده است.

در مقابل، برخی صاحب ‌ نظران معتقدند که رشد ترانه ‌ سرایی سریع ‌ تر از تحول آهنگسازی بوده است. از دید آنان، شاعران در یافتن بیان ‌ های تازه، تصویرسازی ‌ های نو و استفاده از زبان امروزی موفق ‌ تر عمل کردند، در حالی که بخشی از آهنگسازان همچنان خود را به چارچوب ‌ های تثبیت ‌ شدهٔ موسیقی دستگاهی محدود می ‌ دیدند. البته این دیدگاه مطلق نیست، اما بازتاب ‌ دهندهٔ بخشی از نقدهای مطرح ‌ شده دربارهٔ موسیقی قرن اخیر است.

یکی از دلایل این برداشت، وابستگی آهنگسازان به ساختار دستگاه ‌ ها و گوشه ‌ های ردیف دانسته شده است. موسیقی دستگاهی مجموعه ‌ ای غنی و ارزشمند از الگوهای ملودیک را در اختیار آهنگساز قرار می ‌ دهد، اما در عین حال، پایبندی کامل به این قالب ‌ ها می ‌ تواند دامنهٔ تجربه ‌ های تازه را محدود کند. بسیاری از آهنگسازان ترجیح می ‌ دادند از چهارچوب ‌ های شناخته ‌ شده خارج نشوند تا هویت موسیقی ایرانی حفظ شود.

از سوی دیگر، بخشی از محدودیت ‌ های آهنگسازی به وضعیت خوانندگان نیز نسبت داده شده است. اجرای دقیق ملودی ‌ های پیچیده نیازمند آموزش نظری، شناخت دستگاه ‌ ها و توانایی خواندن نت است. در حالی که بسیاری از نوازندگان به تدریج با نت ‌ نویسی و مبانی نظری موسیقی آشنا شدند، این روند در میان همهٔ خوانندگان با همان سرعت پیش نرفت.

در گذشته، انتقال دانش آواز بیشتر به شیوهٔ شفاهی انجام می ‌ شد. هنرجو سال ‌ ها در کنار استاد می ‌ آموخت و ردیف را از طریق تقلید و تکرار فرا می ‌ گرفت. این روش اگرچه موجب انتقال ظرایف اجرایی می ‌ شد، اما آموزش مباحث نظری را کمتر مورد توجه قرار می ‌ داد. در نتیجه، بسیاری از خوانندگان برجسته توانایی عملی بالایی داشتند، ولی الزاماً با اصول مکتوب موسیقی آشنا نبودند.

در دورهٔ جدید، آموزش رسمی موسیقی گسترش یافت و نت ‌ خوانی به بخش مهمی از برنامه ‌ های آموزشی تبدیل شد. با این حال، همچنان فاصله ‌ ای میان آموزش نوازندگی و آموزش آواز مشاهده می ‌ شد. اغلب نوازندگان قادر بودند آثار را از روی نت اجرا کنند، اما تعداد خوانندگانی که همین مهارت را داشتند، نسبتاً محدود بود. این تفاوت، گاه روند تولید آثار پیچیده ‌ تر را دشوار می ‌ کرد.

البته نباید چنین برداشت کرد که تمامی خوانندگان از دانش نظری بی ‌ بهره بودند. در میان استادان آواز، هنرمندان بسیاری حضور داشتند که علاوه بر مهارت اجرایی، بر مبانی نظری موسیقی نیز تسلط داشتند. با این حال، در مقایسه با جامعهٔ بزرگ نوازندگان، شمار این افراد کمتر بود و همین موضوع در برخی نقدهای تاریخی بازتاب یافته است.

نکتهٔ دیگری که در بررسی تحول موسیقی آوازی اهمیت دارد، تغییر نقش خواننده در فرآیند تولید اثر است. در گذشته، خواننده غالباً یکی از عوامل اصلی شکل ‌ گیری ملودی محسوب می ‌ شد و حتی در انتخاب شعر یا تغییر آن نقش داشت. اما در نظام جدید، بسیاری از آثار پیش از حضور خواننده آماده می ‌ شدند و خواننده بیشتر مسئول اجرای نهایی بود. این تغییر، رابطهٔ میان آهنگساز، شاعر و اجراکننده را به شکلی تازه تعریف کرد.

از منظر اجتماعی نیز موسیقی آوازی دگرگونی قابل توجهی را تجربه کرد. افزایش شمار شنوندگان، شکل ‌ گیری بازار موسیقی، تأسیس استودیوهای ضبط و توسعهٔ صنعت نشر صوتی، همگی باعث شدند موسیقی از فضای محدود محافل خصوصی خارج شود و به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل گردد. این تغییر، فرصت ‌ های تازه ‌ ای برای هنرمندان ایجاد کرد، اما در عین حال رقابت و فشار برای تولید مستمر آثار جدید را نیز افزایش داد.

با رشد صنعت موسیقی، سلیقهٔ مخاطبان نیز متنوع ‌ تر شد. برخی همچنان به موسیقی دستگاهی و تصنیف ‌ های کلاسیک گرایش داشتند، در حالی که گروهی دیگر آثار ساده ‌ تر و عامه ‌ پسند را ترجیح می ‌ دادند. این تنوع سلیقه، آهنگسازان و ترانه ‌ سرایان را ناگزیر ساخت میان حفظ سنت و پاسخ ‌ گویی به نیازهای مخاطبان جدید تعادل برقرار کنند. در مجموع، تاریخ موسیقی آوازی ایران در سدهٔ اخیر نشان ‌ دهندهٔ فرایندی پیچیده از تداوم و تحول است. از یک سو، میراث ارزشمند تصنیف ‌ های کلاسیک، ردیف دستگاهی و سنت ‌ های آوازی همچنان جایگاه بنیادین خود را حفظ کرده ‌ اند و از سوی دیگر، پیدایش ترانه، تخصصی شدن نقش ‌ های هنری، گسترش رسانه ‌ ها و تغییر شیوه ‌ های آموزش، سیمای تازه ‌ ای به موسیقی ایرانی بخشیده است. این روند بیانگر آن است که موسیقی ایران، ضمن وفاداری به ریشه ‌ های تاریخی خود، همواره در تعامل با شرایط فرهنگی و اجتماعی هر دوره دگرگون شده و مسیر تکامل خویش را ادامه داده است. ادامه دارد… ادامه دارد…

و… تا ساز هست و آواز هست، شاگردان مکتبت، به نامت و با یادت، صبوح ها پر می کنند و قدح ها خالی. ساقیا…، سرو چمان…، قدحت پُر مِی باد.