نویسنده : شهرداد خبیر
کفالت به رضا پهلوی
جنگ اخیر تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ ضربه ای سنگین به ستون های اقتصادی، مالی و منطقه ای جمهوری اسلامی بود. این جنگ نشان داد که توان حکومت برای ادامه سیاست های گذشته نامحدود نیست و هرچه فشار نظامی و اقتصادی افزایش یابد، دامنه انتخاب های آن تنگ تر می شود. جمهوری اسلامی در ظاهر ممکن است همچنان از مقاومت و ایستادگی سخن بگوید، اما واقعیت اقتصادی چیز دیگری است: حکومتی که برای ادامه حیات به ارز، صادرات نفت، تجارت خارجی و آرامش نسبی بازار نیاز دارد، نمی تواند فشارهای پی درپی را نادیده بگیرد.
تفاهم نامه اخیر را باید در همین چارچوب دید. این توافق نه نشانه پیروزی جمهوری اسلامی، بلکه نشانه نیاز آن به فرصت تنفس است. حکومت در شرایطی قرار گرفت که ناچار بود هر روزنه ای برای کاهش فشار اقتصادی و جلوگیری از فرسایش بیشتر را بپذیرد. به بیان روشن تر، جمهوری اسلامی این توافق را از موضع قدرت نپذیرفت؛ بلکه آن را به عنوان فرصتی برای حفظ بقا پذیرفت. در چنین وضعیتی، پذیرش توافق یک نقطه پایان نیست، بلکه آغاز مسیری مرحله به مرحله است. وقتی حکومتی برای فروش نفت، دریافت ارز، آرام کردن بازار، کنترل تورم و جلوگیری از نارضایتی عمومی به کاهش فشارهای خارجی نیاز دارد، ناچار می شود در برابر مطالبات طرف مقابل نیز پاسخ مثبت تری بدهد. این پاسخ ممکن است در ابتدا محدود و محتاطانه باشد، اما منطق فشار اقتصادی آن را به سمت همکاری بیشتر سوق می دهد.
برنامه هسته ای در مرکز این فشار قرار دارد. اگر جمهوری اسلامی بخواهد از مزایای اقتصادی توافق بهره مند شود، ناچار است در زمینه شفافیت هسته ای، بازرسی ها، محدودیت های فنی و کاهش نگرانی های آمریکا و جامعه جهانی همکاری نشان دهد. این همکاری ممکن است در تبلیغات رسمی حکومت به شکل «مدیریت بحران» یا «تصمیم تاکتیکی» معرفی شود، اما در عمل به معنای پذیرش بخشی از خواسته هایی است که پیش تر در برابر آنها مقاومت می کرد. اقتصاد ایران در شرایط کنونی ظرفیت تحمل یک جنگ طولانی و هم زمان انسداد گسترده تجاری را ندارد. صادرات نفت و پتروشیمی برای ورود ارز حیاتی است. واردات قطعات صنعتی، خوراک دام، دارو، تجهیزات پزشکی و مواد اولیه برای ادامه تولید ضروری است. وقتی این مسیرها تهدید می شوند، فشار نه فقط بر دولت، بلکه بر زندگی روزمره مردم وارد می شود. تورم، کاهش قدرت خرید، رکود تولید و افزایش هزینه کالاهای اساسی، همه پیامدهای مستقیم چنین وضعیتی هستند. از سوی دیگر، جنگ توان جمهوری اسلامی برای حمایت مالی از نیروهای نیابتی را نیز محدود می کند. حمایت از گروه های منطقه ای نیازمند پول، تجهیزات، مسیرهای امن انتقال و ظرفیت لجستیکی است. وقتی دولت برای پرداخت هزینه های داخلی و حفظ ثبات بازار با مشکل روبه رو می شود، تأمین مالی پروژه های منطقه ای دشوارتر خواهد شد. بنابراین جنگ نه تنها اقتصاد داخلی را فرسوده کرد، بلکه توان سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی را نیز تحت فشار قرار داد.
اگر جنگ ادامه پیدا می کرد، جمهوری اسلامی شاید فوراً فرو نمی پاشید، اما نفس اقتصادی آن به تدریج گرفته می شد. حکومت می توانست برای مدتی با ذخایر، مسیرهای زمینی، تجارت محدود و فشار بر مردم ادامه دهد، اما هر ماه جنگ، هزینه بیشتری بر دوش اقتصاد می گذاشت. در نهایت، دولت مجبور می شد میان حفظ امنیت داخلی، تأمین کالاهای اساسی، حمایت از نیروهای نیابتی و ادامه برنامه های پرهزینه نظامی انتخاب کند. به همین دلیل، تفاهم نامه اخیربا امریکا را باید نوعی توقف اضطراری در مسیر فرسایش دانست. جمهوری اسلامی با امضای آن، در عمل پذیرفت که ادامه همان مسیرپیشین می توانست هزینه ای سنگین تر داشته باشد. این توافق به حکومت فرصت داد تا نفس بکشد، اما این نفس کشیدن رایگان نیست. هر مرحله از کاهش فشار، با مطالبه ای تازه همراه خواهد بود: شفافیت بیشتر، همکاری بیشتر، محدودیت بیشتر و پاسخ گویی بیشتر.
به بیان دیگر، جمهوری اسلامی اکنون وارد مرحله ای شده است که برای حفظ بقا باید قدم به قدم به فشارها پاسخ مثبت بدهد. این مسیر ممکن است آهسته، پرتنش و همراه با تبلیغات داخلی باشد، اما جهت کلی آن روشن است: حکومتی که به گشایش اقتصادی نیاز دارد، نمی تواند هم زمان همه خواسته های طرف مقابل را رد کند و انتظار داشته باشد از فشارها رهایی یابد.
در نهایت، جنگ اخیر نشان داد که قدرت جمهوری اسلامی شکننده تر از آن است که تبلیغات رسمی نشان می دهد. MOU نه بازگشت به قدرت گذشته، بلکه ورود به مرحله مدیریت بقاست. اگر حکومت بخواهد از این مرحله عبور کند، ناچار است در برابر خواسته های آمریکا و جامعه جهانی انعطاف بیشتری نشان دهد. این انعطاف شاید در ظاهر با زبان مقاومت پوشانده شود، اما در واقع نتیجه فشار اقتصادی، کاهش درآمدهای ارزی و نیاز حکومت به زنده ماندن است. سیرشتابان حوادث سال گذشته نشان داد که صلابت و سرسختی گروه های ایدیولوژیک گرسنه، تازه به دوران رسیده حاکم، و قدرت سازماندهی و گستره اهداف راهبردی آنها فراتر از حد تصور بدبین ترین تحلیلگران سیاسی، از جمله خود من، بوده است. شخصا فکر میکنم کمک های دایمی تجربی و نظری، مشورتی و مادی چین و روسیه و بصورت مقطعی، مماشات غرب در این راستا عامل اصلی این امر باید بوده باشد. به این معنی که از فردای کودتای سال 1357، اهداف و روش های سیاسی این رژیم بیگانه با سیاست و تمدن روز و ماشین سرکوب حکمرانی مربوط به آن، آنچنان مشخص و سازمان یافته بود که جز با طراحی و دخالت خارجی امکانپذیر نبود. از سوی دیگر اعتقادات عمیق دینی و خرافات مذهبی که ریشه در تاریخ و فرهنگ فئودالی دیرپای کشورمان دارد، بعنوان سوخت و اکسیژن احتراق این نظام ارتجاعی، بمدت نیم قرن در شعله های سرکوبگری و ترور و جنگ طلبی و خشونت ورزی او دمید. به مرور زمان و افشای ماهیت رژیم، ریزش مداوم طرفدارانش شدت یافت. بتدریج ج.ا.ا سعی کرد با رانت و فساد و ویژه خواری بصورت حرفه ای و حقوق بگیری، پیاده نظام حامیان اقلیت خود را متشکل و در مواقع حساس به صحنه بکشاند. هر چه بود اینک، ما در برابر یک چنین سیستم حاکم و وضعیت تاریخی معلوم و مشخص قرار گرفته ایم که بخش قانون مدار جمهوری نظام، شامل : ساختار دیوانسالار واجرایی آن، در حال سازماندهی و تحکیم طرفداران و عناصر خود در تمام نهادهای اداری و نظامی و سیاسی کشوراست، و برای حفظ خود تا آستانه مرگ و نابودی، حاضر به مبارزه با، به اصطلاح، “بنیاد گرایان و ارزشی ها (عرزشی ها!!) و دلواپسان” است و در این راستا به رابطه و حمایت غرب بعنوان متحد طبیعی خود، نیازمند است، آنهم در چارچوبی سیال و بشدت متغیر از مناسبات و تعاملات بین المللی بویژه باغرب. البته جمهوری اسلامی برای یک خودنمایی و مصرف داخلی بعد از تشییع جنازه خامنه ای به حملاتی به پایگاههای آمریکا و کشتی های نفتی در تنگه هرمز دست زده است ولی این عمل با محاسبات اشتباه انجام شد زیرا فکر می کردند که آمریکا همچنان بخاطر رسیدن به توافق، عکس العملی نشان نخواهد داد. بر خلاف این فرضیه، آمریکا با ضربه نظامی، تحریم نفتی و فشار منطقه ای رژیم را مجبور به امضای توافق سخت تر می کند. اگر تهران تصور کند می تواند با گروگان گرفتن هرمز امتیاز بگیرد، ممکن است آمریکا از «مهار رژیم» به سمت «فلج کردن رژیم» برود.















