مطالعه تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب‌ها – ۲

نویسنده: جک گلدستون

۲. درست قبل از سقوط رژیم، دولت تلاش می ‌ کند با انجام «اصلاحات اساسی» انتقادات را فرونشاند، نظیر اصلاحات لویی شانزدهم در فرانسه، اصلاحات استالیپین در روسیه، و اصلاحات بوکسورها در چین. در چنین اصلاحاتی، غالباً تلاش می ‌ گردد گروه ‌ های دیگری جذب رژیم شوند، بدون اینکه با دادن اختیارات مشورتی واقعی به پارلمان ‌ ها یا شوراها، به آنها هیچ ‌ گونه قدرت واقعی داده شود.

اما، چنین اصلاحاتی معمولاً به تضعیف بیشتر رژیم می ‌ انجامد. این اصلاحات از یک طرف به منزله «اقرار به نقص» رژیم است، و از طرف دیگر، مشوق دیگران به اعمال فشار بر حکومت برای «تغییرات بیشتر». این الگو مؤید هشدار ماکیاولی به حاکمان است: «اگر در برهه ‌ های سخت، ضرورت اصلاحات به ‌ وجود آمد، برای اقدامات جدی بسیار دیر است؛ اقدامات اندک به شما کمکی نخواهد کرد.»

این الگو در جمهوری اسلامی نیز بارها تکرار شده است؛ اصلاحات سطحی نه ‌ تنها بحران را حل نکرده، بلکه نشانه ضعف ساختاری رژیم و ناتوانی آن در پاسخ ‌ گویی به مطالبات مردم بوده است.

۳. سقوط واقعی رژیم با یک «بحران سیاسی» حاد آغاز می ‌ شود که نتیجه ‌ ی ناتوانی حکومت برای حل بعضی از مشکلات اقتصادی، نظامی، یا سیاسی است، و نه نتیجه ‌ ی اقدام مخالفان انقلابی. بحران می ‌ تواند به شکل ورشکستگی دولت یا ضعف فرماندهی نیروهای مسلح باشد. رهبران انقلابی که شاید در عین فعال ‌ بودن، به مدتی طولانی قدرتی نداشته ‌ اند، ناگهان خود را به ‌ واسطه ‌ ی ناتوانی رژیم پیشین برتر و پرقدرت حس می ‌ کنند. بنابراین، آغاز ناگهانی انقلاب از ضعف یا فلج کامل دولت ناشی می ‌ شود و نه از قدرت ‌ گیری ناگهانی انقلابیون — نکته ‌ ای که در تحلیل وضعیت ایران نیز اهمیت دارد، زیرا فرسایش مشروعیت و کارآمدی رژیم، موتور اصلی تغییر است، نه قدرت ‌ گیری ناگهانی مخالفان.

۴. حتی در جایی که انقلابیون به ‌ گونه ‌ ای منسجم علیه رژیم پیشین متحد شده ‌ اند، به ‌ دنبال فروپاشی این رژیم، منازعات درونی آن ‌ ها نهایتاً باعث بروز مشکلاتی می ‌ شود. پس از دوره ‌ ی کوتاه سرخوشی ناشی از سقوط رژیم پیشین، مخالفان انقلابی به ‌ سرعت وحدت خود را از دست می ‌ دهند.

انقلابیون معمولاً به سه گروه تقسیم می ‌ شوند: محافظه ‌ کاران، تندروها، و میانه ‌ روها. پیامد چنین اختلافی میان انقلابیون می ‌ تواند از کودتا تا جنگ داخلی باشد. اما تجربه ‌ های مدرن نشان می ‌ دهد که جوامع با سطح بالای آگاهی عمومی و ارتباطات گسترده—مانند جامعه امروز ایران—توان بیشتری برای جلوگیری از تکرار چرخه ‌ های خشونت و انشقاق دارند.

۵. اصلاح ‌ طلبانِ میانه ‌ رو، اولین گروهی هستند که زمام دولت را به دست می ‌ گیرند. این اصل بدیهی در انقلاب ‌ های بزرگ بیش از یک قرن گذشته مشاهده شد، و در به ‌ اصطلاح انقلاب جمهوری اسلامی بار دیگر ثابت گردید، به طوری که عبدالعلی بازرگان، منتقد میانه ‌ رو، اولین کسی بود که پس از سقوط حکومت شاهنشاه آریامهر، به ریاست دولت موقت انتخاب شد. در ایران میانه ‌ روها در برابر نیروهای ایدئولوژیک و سازمان ‌ یافته فاقد ابزار کافی برای حفظ مسیر دموکراتیک بودند—درسی مهم برای آینده.

۶. درحالی که میانه ‌ روها درصدد بازسازی حکومت براساس اصلاحات معتدل هستند، مراکز جدید و تندروترِ «بسیج توده ‌ ای» با اشکال «سازمانی جدیدی» سربر می ‌ آورند. در فرانسه، مجلس میانه ‌ رو ژیروندن با کلوپ ‌ های تندرو ژاکوبنی مواجه شد؛ در آمریکا منتقدان میانه ‌ رو جورج سوم، به ‌ وسیله تندروهای موسوم به پسران آزادی، به جنگ انقلابی کشیده شدند. در ایران مدرن، میانه ‌ روهای قوه مجریه (بازرگان، بنی ‌ صدر، قطب ‌ زاده) در تلاش برای حکمرانی بر کشور با روحانیون اسلامی تندرو که توده ‌ ها را بسیج نموده بودند، به رقابت پرداختند.

در واقع نبود نهادهای دموکراتیک و فقدان جامعه مدنی مستقل، می ‌ تواند مسیر انقلاب را به ‌ سوی اقتدارگرایی منحرف کند—هشداری روشن برای آینده ایران.

7. تغییرات عظیمی که در سازمان و ایدئولوژی حاکم در پی یک انقلاب موفقیت ‌ آمیز حادث می ‌ شوند، نه پس از فروپاشی رژیم پیشین، بلکه هنگامی به وقوع می ‌ پیوندند که سازمان ‌ های تندرو جدید و بسیج ‌ کننده توده، توانستند میانه ‌ روها را کنار بزنند. این مسئله معمولاً از آن ‌ رو رخ می ‌ دهد که میانه ‌ روها که به ‌ دنبال تداوم وضعیت کنونی هستند، حکومت را از زیر بار مسئولیت ‌ ها و تعهداتی که سبب شکست رژیم پیشین شدند، خلاص نمی ‌ کنند. بنابراین، آن ‌ ها وارث همان ناتوانی ‌ ها در حل مشکلات اقتصادی و نظامی فوری هستند. موفقیت تندروها عموماً از تمایل آن ‌ ها به انجام اقدامات افراطی، هم برای حل مشکلات فوری و هم برای حفظ حکومت ‌ شان، ناشی می ‌ شود. اما، همان ‌ طور که انقلاب «آمریکا» نشان می ‌ دهد، پیروزی تندروها، هرچند شایع است اما اجتناب ‌ ناپذیر نیست. با این وجود، تا آنجا که میانه ‌ روها خود را از رژیم پیشین جدا کنند (وظیفه ‌ ای که احتمالاً نمی ‌ توانند مانند تندروها آن را انجام دهند) احتمال موفقیت ‌ شان افزایش می ‌ یابد. تنها در جنگ آزادی از سلطه استعمار، که رژیم پیشین آشکارا یک «دشمن خارجی» است، میانه ‌ روها احتمالاً از شانس بقا برخوردارند. برای مثال، در اندونزی در ۱۹۴۵، در الجزایر در ۱۹۶۲، و در غنا در ۱۹۵۸، همانند آمریکا در ۱۷۸۷، رژیم ‌ های نسبتاً معتدل توانستند در قدرت بمانند، چراکه در مبارزه با نیروهای استعمارگر، میانه ‌ روها توانستند وحدت خود را با دیگر گروه ‌ ها حفظ کنند. از طرف دیگر، در نیکاراگوئه و ایران که «دشمن انقلابیون» یک «رژیم داخلی» بود رهبران تندرو، میانه ‌ روها را کنار زدند. در عصر جدید، با گسترش آگاهی عمومی، رسانه ‌ های آزاد و شبکه ‌ های اجتماعی، امکان تکرار این الگو کاهش یافته است—به ‌ ویژه در جوامعی مانند ایران که اکثریت مردم خواهان حکومتی سکولار، دموکراتیک و غیرایدئولوژیک هستند.

8. بی ‌ نظمی ناشی از انقلاب و اعمال کنترل شدید معمولاً به تحمیل اجباری نظم به ‌ وسیله حکومت قهرآمیز می ‌ انجامد. این دوره را عصر «ترور» یا وحشت می ‌ نامند، نظیر روزهای: گیوتین، انقلاب فرانسه، گولاگ، عصر استالین، و انقلاب فرهنگی مائو.

۹. نبرد میان تندروها و میانه ‌ روها و میان مدافعان انقلاب و دشمنان خارجی غالباً به رهبران نظامی اجازه می ‌ دهد که از حالت گمنامی به یک فرمانده و حتی رهبر مطلقه تبدیل شوند. فهرست طولانی رهبران ملی که به این شکل ظاهر شدند عبارتند از: جورج واشنگتن، کرامول، ناپلئون، اتاتورک، مائو، تیتو، بومدین، و موگابه. در جوامع امروز که ارتش ‌ ها حرفه ‌ ای ‌ تر و کمتر ایدئولوژیک هستند، احتمال ظهور دیکتاتورهای نظامی کاهش یافته است—نکته ‌ ای مهم برای آینده ایران.

10. مرحله رادیکالیسم و تندروی انقلاب نهایتاً جای خود را به مرحله عملگرایی و تعقیب میانه ‌ روانه پیشرفت و ترقی در چارچوب وضع جدید می ‌ دهد. در این مرحله تندروها شکست خورده یا از بین می ‌ روند، و میانه ‌ روها به قدرت باز می ‌ گردند. آن ‌ ها «افراط ‌ گری»های تندروها را محکوم می ‌ کنند و به ‌ جای تغییر سیاسی، بر پیشرفت اقتصادی در چارچوب نهادهای با ثبات تأکید می ‌ نمایند. این مرحله با سقوط روبسپیر در فرانسه، رد اقدامات استالین توسط خروشچف در روسیه، و سقوط متحدان مائو، موسوم به «دارودسته چهار نفره»، در چین آغاز گردید. در بسیاری از انقلاب ‌ های معاصر، این مرحله با استقرار نهادهای دموکراتیک، انتخابات آزاد و بازسازی اقتصادی همراه بوده است—چیزی که مردم ایران نیز امروز خواهان آن هستند.

این ده گزاره در بالا، به ‌ عنوان میراث تاریخ ‌ دانان طبیعی انقلاب، راهنمای باارزشی برای درک الگوی وقایعی که معمولاً در انقلاب ‌ ها رخ می ‌ دهند، به ‌ شمار می ‌ روند. اما استفاده از این رویکرد به ‌ تنهایی، بسیاری از پرسش ‌ های اساسی را بی ‌ پاسخ می ‌ گذارد. اصلی ‌ ترین این پرسش ‌ ها مربوط به علل وقوع انقلاب ‌ هاست. چرا انقلاب ‌ ها رخ دادند؟ منابع مخالفت با رژیم پیشین چه بودند؟ این موضوعات به کانون مطالعات نسل دوم تحلیل ‌ گران که طرفدار مکتب نظریه عمومی «خشونت سیاسی» بودند، تبدیل شد — و امروز، برای تحلیل وضعیت ایران نیز اهمیت حیاتی دارد.

ادامه دارد…