نظریات فردینان دوسوسور و آغاز زبانشناسی جدید

گردآورنده: شهرام خبیر

زبان شناسی – بخش ۵۵

«زبان» محصول «جامعه» است که هر فرد سخنگو به طور «طبیعی» آن را فرا می ‌ گیرد، در حالی که «گفتار» کنشی«فردی» است که به عمد و به ‌ «خواست» فرد سخنگو پدید می ‌ آید. به این ترتیب، مرز میان روابط و قراردادهای اجتماعی زبان، که با به ‌ کارگیری آنها هر فرد سخنگو می کوشد اندیشه خود را بیان نماید و جریانهای روانی جسمانی خاصی که به او امکان می ‌ دهند به آن روابط و قراردادها تحقق عینی ببخشد، مشخص می ‌ شود. به علاوه، اصل مهم دیگری که از ویژگی اجتماعی بودن زبان ناشی می ‌ شود این است: که هیچ ‌ یک از سخنگویان نمی ‌ توانند بنا به خواست خود در آن تغییر ایجاد کند.

بنابر مطالب بالا، زبان به عنوان نظامی از نشانه ‌ ها و قراردادهای اجتماعی، پدیده ‌ ای یکپارچه و همگون است که میان سخنگویان یک جامعه استوار شده است. «نشانه ‌ های » زبانی «مفاهیم» را با صورتهای «آوایی» پیوند می ‌ دهند، و هر دو بخش یاد شده یعنی «مفهوم و صورت آوایی» در اصل پدیده ‌ ای روانشناختی است. پیوندهای میان مفاهیم و صورتهای آوایی که قبول عام یافته است و روی هم زبان را پدید می ‌ آورد، واقعیت هایی است که در ذهن سخنگویان جای می ‌ گیرد. به عقیده سوسور، زبان «نظامی» از«نشانه ‌ هاست» که: بیانگر«مفاهیم» است و از این رو با نظام های نشانه ‌ ای دیگر قابل مقایسه می ‌ باشد، هر چند که در عین حال از همه آنها متفاوت است. بر این پایه، سوسور دانش نشانه ‌ شناسی «عمومی» را پیشنهاد می ‌ کند و موضوع آن را همه نظامهای نشانه ‌ ای قرار می ‌ دهد. او زبانشناسی را بخشی از دانش «نشانه ‌ شناسی» عمومی می ‌ داند، ولی در عین حال، برای آن در دانش مذکور جایگاه ویژه ‌ ای قائل است. روشن است که «زبان و گفتار» به یکدیگر وابسته است و هر یک به دیگری متکی است. کودکان زبان را از راه «شنیدن گفتار» محیط خود، فرا می ‌ گیرند. به علاوه، سرانجام، زبان از راه «گفتار» «تغییر» می ‌ یابد. یعنی، زبان هم ابزار”اصلی گفتار و هم محصول” آن است. با این حال، پیوند بسیار نزدیک زبان و گفتار مانع از درک این واقعیت نمی ‌ شود که: “آنها دو چیز کاملاً متمایز وجدا” از یکدیگر می ‌ باشند.

سوسور برای روشن ‌ تر کردن تمایز میان زبان و گفتار، و نیز توضیح این حقیقت که به ‌ کارگیری “صورت ‌ های آوایی به هیچ وجه بر خود نظام مؤثر نیست”، تشبیه ‌ های گوناگونی را ارائه می ‌ دهد. از جمله، زبان را به یک «آهنگ نوشته» موسیقی، و گفتار را به اجراهای متعدد آن تشبیه می ‌ کند. او توضیح می ‌ دهد که : واقعیت آهنگ با اجراهای گوناگون آن متفاوت است. اشتباه ‌ هایی که آهنگ ‌ نوازان به هنگام نواختن مرتکب می ‌ شوند، در اصل آهنگ بی ‌ تأثیر است. به همین ترتیب، چنان ‌ که همواره اتفاق می ‌ افتد، سخنگویان به هنگام سخن گفتن، اغلب دچار اشتباه می ‌ شوند، و گاهی نیز اشتباه گفتاری خود را تصحیح می ‌ کنند، و همین امر نشان می ‌ دهد که آنان به طور ناآگاه به”تمایز زبان و گفتار” و نیز استواری و یکپارچگی زبان آگاهند. سوسور تأکید می ‌ کند که آنچه او به عنوان موضوع زبان ‌ شناسی بررسی می ‌ کند، زبان است، هر چند که گفتار را نیز به روش خاص خود، و با در نظر گرفتن همه عوامل مؤثر در آن، قابل بررسی می ‌ داند. اشاره به این نکته لازم است که سوسور همچنین به “رابطه خط با نوشتار”، و زبان نیز توجه می ‌ کند، و بر “اصلی بودن گفتار نسبت به نوشتار” تأکید می ‌ گذارد. او اشتباهات پژوهشگران گذشته را که همواره« صدا و حرف» را با یکدیگر آمیخته ‌ اند، یادآور می ‌ شود. همچنین توضیح می ‌ دهد که مردم عادی به دلیل «ثابت بودن نوشتار» به غلط برای آن نقش اصلی و در نتیجه امتیاز بیشتر قایل هستند و در نتیجه به آن اهمیت بیشتری می ‌ دهند. همچنین، سوسور تأثیر نوشتار را بر زبان مورد بررسی قرار می ‌ دهد. در این باره، او توضیح می ‌ دهد که هر چند روشن است که نوشتار به نظام درونی زبان وابسته نیست، ولی همواره برای نمایش آن به کار می ‌ رود. از این رو نمی ‌ توان نوشتار را نادیده گرفت، بلکه لازم است با سودمندی ‌ ها و نقص ‌ های آن آشنا شویم. همچنین، سوسور تفاوت ‌ ها و ناهماهنگی ‌ های میان گفتار و نوشتار را برمی ‌ شمارد و نتایج آن را توضیح می ‌ دهد.

ب- صورت آوایی و معنا: دو بخش نشانه زبانی

چنان که پیش ‌ تر گفته شد، به عقیده سوسور، زبان مجموعه ‌ ای از “قراردادهای ضروری واجتماعی” است که به صورت گفتار ظاهر می ‌ شود. از دیدگاه او، منظور از قراردادهای ضروری و اجتماعی “نشانه ‌ های زبانی و نیز روابط موجود میان“ آنهاست. بر این پایه، زبان مجموعه ‌ ای از:”نشانه ‌ هاست که جامعه ‌ ای از سخنگویان همزمان آنها را به صورت «قراردادهای مشخص» به کار می ‌ برند”.

اما، نشانه زبانی چیست؟ “نشانه زبانی نه تنها ارتباط یک «شیء و یک نام»، بلکه پیوند یک«مفهوم یا معنی و یک صورت آوایی»” است. بر این پایه، هر نشانه زبانی یک معنی را به یک صورت آوایی مربوط می ‌ سازد. توضیح این نکته لازم است که صورت آوایی چیزی صرفاً مادی نیست، بلکه در اصل نقش یا تأثیر روانشناختی صداست. یعنی “تأثیری است که از راه حس شنیداری بر مغز ما” نقش می ‌ بندد. ماهیت روانشناختی صورت آوایی، هنگامی به خوبی آشکار می ‌ شود که ما با خودمان صحبت می ‌ کنیم و یا در ذهن خود اشعاری می ‌ خوانیم. هر صورت آوایی معنی مربوط به خود را تداعی می ‌ کند، که آن نیز واقعیتی انتزاعی است. بنابراین، نشانه زبانی در اصل واقعیت ای «روانشناختی» است که دارای دو بخش یعنی صورت «آوایی و معنی (یا دال و مدلول)» است. هر دو عنصر معنی و صورت آوایی به طور نزدیک به یکدیگرپیوند یافته اند و هر یک دیگری را به خاطر می ‌ آورد. مثلا، در زبان فارسی، صورت آوایی / deraxt / مفهوم «درخت» را به ذهن می ‌ آورد، و برعکس، در کاربرد عادی، هر نشانه زبانی برابر یک واژه است. نشانه زبانی ویژگی ‌ هایی را دارد که بر پایه آن نظام زبان شکل می ‌ گردد.

(ب- ۱) طبیعت دلبخواهی نشانه زبانی

سوسور پیوند صورت آوایی و معنا را «دلبخواهی» می ‌ داند. به این معنی که: مثلا، معنی «درخت» هیچ گونه ارتباط طبیعی با صداهای مربوط به واژه مذکور ندارد. اصل دلبخواهی بودن نشانه زبانی، با مشاهده واژه ‌ های متفاوتی که در زبانهای گوناگون بر معنی یکسانی دلالت می ‌ کنند تأیید می ‌ شود.

مثلا، برای مفاهیم «انسان»، «مرد»، «درخت»، «خورشید»، و جز اینها در زبانهای گوناگون واژه ‌ های متفاوتی به کار می ‌ رود. البته، عقیده به اصل دلبخواهی بودن رابطه موجود میان «صورت آوایی و معنا» را نخستین بار ارسطو مطرح کرد، ولی سوسور آن را به عنوان یکی از ویژگی ‌ های «نشانه زبانی» مورد تأکید قرار داد. توضیح این نکته لازم است که: اصطلاح «دلبخواهی» به این معنی نیست که انتخاب صورت آوایی، همواره در اختیارهر سخنگوی زبان است، بلکه به این معنی است که صورت آوایی با معنی یا مفهوم، هیچ گونه ارتباط طبیعی یا ذاتی ندارد. روشن آن است که در همه زبانها، تعداد محدودی واژه ‌ های «نام آوا» وجود دارد، ولی این گونه واژه ‌ ها هرگز عناصر اصلی زبان محسوب نمی ‌ شود. به علاوه، چنان ‌ که گفته شد، تعداد آنها بسیار اندک است. با این حال، حتی واژه ‌ های «نام آوا» نیز تا حدودی به طور دلبخواهی انتخاب شده ‌ اند. یعنی، این گونه واژه ‌ ها نیز در همه زبانها کاملاًیکسان نیست، بلکه تنها مشابه یکدیگر است. دلیل یکسان نبودن واژه ‌ های نام ‌ آوا در زبانهای گوناگون این است که پس از آن که آنها در زبان به کار می ‌ روند، همانند واژه ‌ های دیگر، دستخوش تغییر آوایی می ‌ شوند. به علاوه، ویژگی ساخت واژه در هر زبان، صورت آوایی اینگونه واژه ‌ ها را کم و بیش متفاوت می ‌ سازد. همچنین، ممکن است تصور شود که واژه ‌ های «اصوات» نیز نوع خاصی نام ‌ آوا می ‌ باشد، زیرا این بیان طبیعی حالتی است که، انسان در لحظه ‌ ای خاص احساس می ‌ کند. اما، مقایسه واژه ‌ های اصوات در زبانهای گوناگون نشان می ‌ دهد که میان صورت آوایی و مفهوم آنها نیز پیوند یکسانی وجود ندارد؛ بلکه برعکس، در زبانهای گوناگون، این گونه واژه ‌ ها با یکدیگر متفاوت است.

(ب- ۲) ماهیت خطی صورت آوایی

صورت آوایی«امواجی شنیداری» است که در زمان جاری می ‌ شود، و از این رو، طولی از زمان را اشغال می ‌ کند. روشن است که طول زمانی را که هر صورت آوایی اشغال می ‌ کند، الزاماً در یک بعد خطی می ‌ باشد که قابل تشخیص و اندازه ‌ گیری است. بر خلاف نشانه ‌ های دیداری که در یک لحظه در چند جهت قابل مشاهده است، نشانه ‌ های شنیداری تنها در یک بعد زمانی پدید می ‌ آید و از این رو در هر لحظه تنها یک عنصر آن شنیده می ‌ شود. بخشهای نشانه ‌ های شنیداری به صورت عناصر«پیاپی» ظاهر می ‌ شوند، و به این ترتیب زنجیره ‌ ای از بخشهای آوایی را پدید می ‌ آورند. به بیان دیگر، در گفتار، نشانه زبانی طولی از زمان را اشغال می ‌ کند و سپس نشانه بعدی به دنبال آن ظاهر می ‌ شود. «ویژگی خطی» نشانه زبانی در نوشتار به خوبی آشکار است. یعنی نشانه ‌ های نوشتاری یا خطی به جای توالی در زمان، در یک «بعد خطی» به دنبال یکدیگر ظاهر می ‌ شوند. ماهیت خطی صورت آوایی بسیار اساسی است و نتایج مهمی را در بر دارد. در واقع، چنان که به دنبال همین بحث خواهد آمد، بخش عمده ‌ ای از نظام و کارکرد زبان بر پایه ماهیت خطی آن استوار است.

(ب- ۳) تغییرناپذیریِ نشانه زبانی

هرچند که صورت آواییِ نشانه زبانی، با مفهومی که به آن اشاره می ‌ کند، ارتباط طبیعی ندارد و از این جهت به طور آزاد انتخاب شده است، با این حال، در رابطه با سخنگویان زبان، ثابت و دلبخواه نیست. یعنی سخنگویان برای تغییر صورت آوایی واژه ‌ ها و یا جایگزین کردن آنها با صورتهای آوایی دیگر، از خود اختیاری ندارند. روشن است که این موضوع با دلبخواهی ویا قراردادی بودنِ – رابطه صورت آوایی و معنی- ، تناقضی ندارد. به این معنی که قراردادهایی که سخنگویان زبان در این باره پذیرفته ‌ اند، تغییر ناپذیر است. در واقع، در هر زمان، نشانه ‌ های زبانی میراثی از دوره پیشین ‌ اند. البته، قراردادهای زبانی که برای ارتباط معانی و صورت آوایی برقرار شده است، عملی ثبت شده، نیست. یعنی، مشخص نشده است که افرادی در مکان و زمان خاصی، با یکدیگر پیمان بسته ‌ اند که فلان نشانه آوایی را برای فلان معنی به کار برند. در واقع، تصور قراردادهای زبانی از آگاهیِ ما نسبت به طبیعت دلبخواهیِ نشانه ‌ های زبانی، ناشی می ‌ شود. از این رو، چون نشانه ‌ ها و یا واژه ‌ های هر زبان برپایه قبولِ اجتماعیِ استوار است، به سادگی و به طور ناگهانی قابل تغییر و یا جایگزینی دلبخواه نیست. این واقعیت که زبان هیچ ‌ گاه “تغییر کلی و ناگهانی” نمی ‌ پذیرد، از چندین جهت قابل توضیح است: نخست این که نسلهای پیاپی هر جامعه با مرزهای مشخصی از یکدیگر جدا نمی ‌ شوند. یعنی نسلهای پیاپی را نمی ‌ توان به صورت گروه ‌ هایی جدا از یکدیگر تصور کرد. بلکه برعکس، نسلهای گوناگون همواره در کنار یکدیگر قرار دارند و با هم آمیخته هستند. از این رو، همه با هم جامعه زبانی خاصی را پدید می آورند. بنابراین، روشن است که نمی توان تصور کرد که تغییرات زبانی مربوط به هر نسل از نسل بعدی جداست، و به همین دلیل پدید آمدن یک «تغییر کلی و ناگهانی» هیچ ‌ گاه در زبان ممکن نیست. ادامه دارد…