آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان – قسمت 12

ای وطن ای مادر تاریخ ساز              ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای  کویر تو بهشت جان من               عشق  جاویدان من، ایران من

نویسندگان: سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی

 

پ) گاه شماری بابلی:

در بابل نیز مطابق معمول، سال ابتدا قمری بود. اما برای همین سال قمری، کبیسه گرفتند و به سال قمری-شمسی تبدیل شد. در این سرزمین پهناور و کهن که تمدن هایی بسیار کهن را در بر دارد، حساب های نجومی و گاه شماریهایی بسیار رایج بود که به موجب کتیبه ها و اشارات این ماخد، دو نوع مبدأ و ماخذ در محاسبه مورد عمل بوده است. در کهن ترین گاه شماری، دوازده نام ماه، با دوازده نام خدایان نامزد بود. سال از آغاز پائیز شروع میشد. هر ماه سی روز و یک ماه، بیست و نه روز داشت و هر چند سالی یک بار، برای اعتدال، یک ماه کبیسه می کردند. این گاه شماری تا سه هزار سال پیش از میلاد قدمت دارد. شکل دیگر گاه شماری، از شهرهای نيپور و بابل بوده، در حالی که گاه شماری فوق باید از شهر و مردم کهن اور بوده باشد.در بابل و نیپور، سال از بهار شروع شده و٣٦٠روز بوده است.

بعدها این دو گاه شماری ادغام و ترکیب شد و سال به گونه ای شد که دو آغاز داشت در هر شش ماه (اول بهار و اول پائیز) چنانکه در ایران نیز چنین شد.
بزرگترین جشن بابلی ها که از جنبه های قیاسی با نوروز یا مهرگان ایرانیان جالب توجه است در آغاز بهار، یعنی در اولین دیدار هلال پس از اعتدال ربیعی شروع شده و به نام سومری گمرک یا آكيتو نامیده می شد.

این جشن در ابتدا، در آغاز پائیز برگزار می شد که بعدها به اول بهار انتقال یافت. این جابه جایی جهت تغییر آغاز سال بود که زمانی از فصل سرد یا پائیز شروع می شد، اما بعدا آغازسال را در اول اعتدال ربیعی و بهار قرار دادند. در ایران نیز چنین وضعی به وجود آمد و رواج داشت که شرح آن گذشت . مدت برگزاری این جشن پنج روز بوده است، اما همیشه به طور مختوم پنج روز نبوده و کم و زیاد می شده است. البته کم نه، بلکه تا ده یا یازده روزافزایش می یافتند. برخی از پژوهندگان معتقدند که بابلیها پنج روز اضافی سال را، پس از ۳۶۰ روز، جشن می گرفتند که همان خمسة مسترقه ایرانیان یا پنجه دزدیده نام گرفته است. اما چون تا ده یا یازده روز افزایش می یابد، اغلب محققان برآنند که این کم و زیاد شدن ایام براثر حساب روزهایی است که از پایان سال تا آغاز اعتدال ربیعی و بهار در تقویم و شمار روزها پیدا می شده است. این جشن شباهت زیادی به جشن فروردگان یا فروردینگان ایرانی دارد که آن هم در آغاز بهار یا آغاز نوروز برگزار می شد. چنانکه گذشت، هنگامی که ایرانیان خواستند کبیسه کنند و جبران مافات نمایند و حساب ایام و فصول را نگاه دارند، آغاز اعتدال ربیعی با بهار واقعی یا نوزدهم فروردین مصادف شد و روز نوزدهم را جشن ساختند و نوروز گرفتند. قدمت جشن بابلی گمرک یا آکینو به هزاره سوم پیش از میلاد مسیح می رسد و با جشن شکاها، که بروسوس از آن یاد کرده و عید پوریم، نیز شباهاتی بسیار داراست. در این جشن، مراتب و مقامات و مناصب دیگر وجود نداشت و همه یکسان می شدند، و چه بسا به موجب کتیبه های کهن مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد در بین النهرین، مراتب و مقامات معکوس میشد. بنده به جای ارباب و ارباب، غلام و فرمانبر می گشت. این پنج روز درشمار ایام سال محسوب نمی شد (نه سال کهنه و نه سال نو).به همین جهت برای اداره امور این پنج روز، یک رئیس یا فرمانروا از روی مسخرگی و استهزاء برگزیده می شد، چون پرنس کارناوال و یا ساتورنال رومیان، به او لباس مضحکی پوشانده و چون یک فرمانروا مجبورش میکردند تا فرمان دهد و در پایان مراسم نیز مضروب ومجروحش میکردند. این ایام گریزی بود از قوانین و محدودیت های فراوان اجتماعی و روی آوردن به آزادی مطلق و هرج و مرج که میان اغلب ملل متمدن و ابتدایی هنوز در ایام ویژه ای چنین روزهایی وجود دارد.

  بیژن ترقی - شاعر و تصنیف ساز و موسیقیدان

در ایران نیز مقارن با بهار و آغاز اعتدال ربیعی چنین رسمی رایج بوده است که آن را در نوشته های فارسی کوس برنشین، در اصطلاح نویسندگان عرب ركوب الكونج می شناسیم، ثعالبی درکتاب القلوب و ابوریحان بیرونی و مسعودی در آثار خود از این رسم یاد کرده اند که مقارن با نوروز و بهار، کوس(نوعی ساز) را بر خر نشانده و چون مهتری در کوی و برزن می گرداندند و شادی و مسخرگی میکردند . از این رسوم و متفرعات آن ، در بخش نوروز و مراسم آن یاد شده است . بابلی ها، روش های چندی برای حساب کبیسه داشتند. سال را۳۶۰ روز حساب میکردند. در هر شش سال، ماهی به نام او می افزودند. اما با این حال در هر شش سال، یک روز و یازده ساعت کسر می آمد و به همین جهت در هر ۲۹ سال باز یک ماه دیگر اضافه می کردند. اما ایرانیان در هر ۱۲۰ سال این کار را می کردند که دوربزرگ کبیسه شان ۱۴۴۰ سال می شد و دور بزرگ کبیسه بابلی ۱۴۶۰ سال که دقیق تر می باشد. در بابل هر ماه به شش قسمت پنج روزه و سال به هفتاد و دو بخش تقسیم می شد. در ایران عصر ساسانی نیز تقسیم هر ماه به شش بخش پنج روزه معمول بوده است. درکتاب آلماي والأضداد، می خوانیم که این نوع تقسیم منسوب به جمشید می باشد. در بابل هر ماه با سه نام ویژه که مربوط به سه روزمی شد و ماه را به سه قسمت غیر مساوی تقسیم می کرد، از هم جدا می شد . در روزشماری تقویم ایرانی نیز سه نام « دی » که نام وعنوان خداوند است، ماه را به سه بخش غیر مساوی تقسیم می کند. در تقویم بابلی این سه روز روزهای هفتم، پانزدهم و بیست و ششم است و در تقویم ایرانی، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم. بعضی روزها نحس بودند و بعضی سعد که در زمان ساسانیان و پیش از آن نیز در روزشماری ایرانی و بلکه اغلب ملل و اقوام رایج بود. شبانه روز به شش گاه مساوی تقسیم می شد که شبانه روز در ایران نیز به پنج گاه بخش میشد. بابلی ها در دوران اخیر خود، پس از دورانی که هر ماه را به شش بخش پنج روزه تقسیم میکردند، به هفته قایل شدند.گاه شماری بابلی در اواخر هزاره دوم پیش از میلاد از طرف آشوریها اقتباس شد. چنان به نظر میرسد که آشوریها کبیسه نمی کردند و آغاز سال شان یک تا دو ماه پیش از اعتدال ربیعی بوده، سال آنان۳۹۰ روزه و هفتاد و دو قسمت پنج روزه بوده است. اما به موجب قراینی که در کتابخانه آشوریانی پال به دست آمده، آثارهفته هفت روزه نیز در حساب شماری شان موجود است. آشوریها پس از آنکه گاه شماری بابلی را اخذ کردند، آغاز سال را بهارو اعتدال ربیعی قرار دادند. در آغاز سال جشنی بزرگ بر پا میکردند و در بیرون پایتخت در محلی به نام خانه اكيتو بیتوته می کردند. البته نمی توان هیچگاه با قاطعیت نظر داد که ایران گاه شماری خود را از دوران داریوش یا اندکی این طرف تر و آن طرف تر از مصریان اقتباس کرده یا از بابلیان. همیشه براثر تماس های نزدیک میان دو قوم پاد و ملت، همانگونه که دادوستدهای تجارتی و بازرگانی ایجاد می شد، درشئون علمی و هنری و فرهنگی نیز این دادوستدها برقرار می شد که با توجه به جنبه های کیفی و کمی در طرفین، افزونی و کاستی در دادوستد نیز پیدا می شد.

  آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان - قسمت 5

سال مصریان نیز بی گمان در ایام بسیار دور قمری بوده است. اما از ابتدای تاریخ مصر، یعنی سلسله اول فراعنه، سال شمسی۳۶۰ روزه بوده است که۳۶۰ روز ایام ثابت سال و پنج روز خمسة مسترقه داشتند که مؤلفین عرب آن راابو فمنا می نامیدند. در کنار سال وماه شمسی، حساب و شمار سال و ماه قمری را نیز نگاه می داشتند و هر گاه که روز معینی ازماه قمری با همان روز از سال شمسی برخورده و تقارن می یافت، آن روز را جشن می گرفتند و این شباهت بسیاری با مطابقت نام روز و ماه ایرانی دارد که آن را طی هر ماه جشن می ساختند. تقسیم سال به هفتاد و دو خمسه یا هفتاد و دو واحد پنج روزه چون بابل و آشور و ایران معمول بود و همچنین سال را به سی و شش قسمت ده روزه بخش میکردند، بعد خمسة مسترقه را نیز در شمار آورده و سال را هفتاد و سه خمسه گرفتند. هر روز ماه نامی داشت که منسوب به خدایی بود. آغاز سال را از بیستم ژوئیه و اول تابستان آغاز می کردند که ماه نوی مصری محسوب میشد.

روزهای خمسه مسترقه ایامی نحس محسوب می شد و هر روز نامی داشت منسوب به یکی از خدایان و این پنج روز عید ارواح و مردگان محسوب می شد که شباهت نامی با همان پنجه دزدیده گاه شماری متون کهن دارد. دور کبیسه بزرگ رادر هر ۱۴۶۰ سال، همچون بابلیها حساب می کردند که در طی این مدت که آن را دوره سوئی یا شعرایی می نامیدند، ماه توت دوباره در جای اصلی خود قرار میگرفت، چون دور بزرگ کبیسه در ایران که ۱۴۴۰ سال بود و اعتدال ربیعی به تقریب در جای اصلی خویش قرار می گرفت. مصریان دراولین روز پس از آغاز سپری شدن این دور، جشن بزرگ برپا میکردند. اما همچنان که به موازات سال سیار یا سال شمسی ناقصه (۳۶۵ روز بدون حساب کسر) در ایران میان موبدان مرسوم بوده است، حساب و شمار یک سال ثابت و دقیق شمسی جهت تعیین مواقع اصلی مانند: کشت و درو و خرمن و هنگام های فصول اصلی رایج بوده است. نزد کاهنان مصری نیز نگاهداشت چنین سال ثابت شمسی جهت اعلان مواقع درو و خرمن رواج داشت که هنگام آن را با اولین طلوع صبحی ستاره شعرا مشخص می کردند. همان تعصباتی که میان ایرانیان به لحاظ دین در حفظ روز و سال و ماه ناقص شمسی وجود داشت در مصر نیز برقرار بود. سال۳۶۰ روز و هر ماه سی روزه، نامزد به سی نام خدایان بود و چنانکه گذشت پنج روز دزدیده نیز پنج نام از خدایان داشت. هر روز دعا و نیایشی ویژه داشت یا جشنی مخصوص بود که جایز نبود از جای خودش حرکت کند. این عصبیت تا آن حد بود که حتی فرعون لازم بود پیش از به تخت نشستن، سوگند یاد کند که تغییری در گاه شماری ندهد تا اعمال مذهبی به جای خودو در همان سال سیار شمسی اجرا گردد. در مصر جشن ها و عیدهای مذهبی بسیار بود. هر روز در ماه منسوب به خدایی بود. برخورد نام و روز در سال شمسی و قمری جشن داشت. روز نوزدهم ماه توت، یعنی نخستین ماه سال، منسوب به توت خدای بزرگ بود و آن هم توت نام داشت که عید بزرگ ارواح و مردگان محسوب می شد، چون روزنوزدهم ماه فروردین که فروردین نام داشت و عيد فروردگان و جشن ویژه ارواح و مردگان در ایران بود.

  آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان - قسمت 7

و…. سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست.

ادامه دارد…

بگویید آهسته در گوش باد
چو ایران نباشد تن من، مباد

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading