• Home
  • >
  • مقالات مجله – جولای ۲۰۲۱
  • >
  • برگ‌هایی از تاریخ به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه: از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سوم
رضا شاه

برگ‌هایی از تاریخ به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه: از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان – قسمت سوم

گردآورنده: شهرداد خبیر
برگرفته از نوشته های دکتر حسین زرین کوب

تاج شاهی

وثوق الدوله در اولین سال صدارت خود توانست کمیته ی مجازات را منحل و اعضای آن را قلع وقمع کند، به تحریکات نایب حسین کاشی خاتمه داده، او را به دار مجازات بسپارد. از زمان دامنه ی فعالیت کوچک جنگلی نیز در صفحات شمالی محدود شده. وثوق الدوله اما با انعقاد قرارداد 1919 در زندگی سیاسی خود دچار خبط بزرگی که این امر تا اواخر عمر دامن گیرش بود.

قرارداد 1919

دولت انگلستان که در طول جنگ علاوه بر حفاظت مرزهای هندوستان، به اهمیت نفت ایران برای نیروی دریایی انگلستان پی برده بود، اینک با خالی شدن عرصه از سوی روسیه، رقیب دیرینه، و به دست آوردن قیمومیت بین النهرین، در صدد تصاحب کامل ایران بود. لرد کرزن، وزیر خارجه ی وقت انگلستان، به نوشته ی نیکلسون: ” همواره در رؤیای تشکیل زنجیره ای از حکومت های تابع از مدیترانه تا پامیر بود. زنجیره ای که نه فقط از مرزهای هندوستان حفاظت کند، بلکه ارتباطات ما را با قلمروهای دوردست امپراطوری نیز تأمین نماید …”

روس های بلشویک هم به ایران به مثابه مدخل انقلاب صادراتی خود به جهان شرق می نگریستند. ترویانوفسکی، نویسنده ی بلشویک، در اهمیت ایران در سال 1918 نوشت:

” اهمیت ایران در ایجاد انترناسیونال شرقی بسیار شایان توجه است … اگر ایران دری است که باید از آن برای استیلا بر دژ انقلاب شرق، یعنی هندوستان عبور کرد، ما باید انقلاب ایران را برانگیزیم … قیام ایران نشانه ی یک رشته انقلاب هایی خواهد بود که در سراسر آسیا و سمتی از آفریقا منتشر خواهد شد … هدف عمده ی ما هندوستان است. ایران تنها راهی است که بر هندوستان گشاده می شود. انقلاب ایران مفتاح انقلاب تمامی شرق است، همان طور که مصر و کانال سوئز کلید استیلای انگلیس بر شرق بوده است، ایران کانال سوئز انقلاب است …”

لرد کرزن فردی بود که از دوران نایب السلطنگی خود در هند، مسائل ایران را زیر نظر داشت. او از اینکه ایران به حال خود رها شود، نگران بود، زیرا چنین ایرانی را طعمه ی سهل الوصولی برای روس های بلشویک می دانست. وی در یادداشتی به هیئت دولت بریتانیا نوشت:

” اگر پرسیده شود چرا اصولآ چنین وظیفه ای را باید عهده دار شویم و چرا نباید گذاشت که ایران به حال خود مانده و در انحطاط شایسته ی خویش بپوسد، پاسخ آن خواهد بود که موقعیت جغرافیاییش، وسعت منابع ما در آن کشور و امنیت آتی امپراطوری مان این امکان را فراهم نمی سازد که اکنون یا همان گونه که در هر زمان از پنجاه سال گذشته غیر ممکن بوده است از آنچه در ایران می گذرد، سلب علاقه کنیم. بعلاوه اکنون که قصد داریم تحت الحمایگی بین النهرین را عهده دار شویم که ما را با مرزهای امپراطوری هندوستانی مان در بلوچستان و مرزهای تحت الحمایه ی ما، زمینه ای مساعد برای سوء حکومت، دسایس دشمنان، هرج و مرج مالی و اغتشاش سیاسی وجود داشته باشد.

به علاوه اگر ایران تنها گذارده شود، بنا به شاهد بسیار بیم آن می رود که از سمت شمال تحت نفوذ بلشویکی قرار گیرد. بالاخره ما در گوشه ی شمال غربی ایران علایق بسیاری را به صورت حوزه های نفتی داریم که برای نیروی دریایی بریتانیا به کار گرفته شده است و در آن بخش از جهان علایق جدی برایمان پیش می آورد …”

دولتمردان ایرانی که با امیدهای فراوان و خواسته های افراطی، راهی کنفرانس صلح (بعد از جنگ جهانی اول) شده بودند، با کارشکنی های دولت بریتانیا که ایران را ملک طِلق خود می دانست و در این مورد حقی برای دیگر دول نمی شناخت، در کرسی های کنفرانس صلح جا و مکانی نیافتند.

محرومیت ایران از شرکت، در کنفرانس صلح پاریس، کرزن را در مذاکره با دولتمردان ایرانی برای انعقاد قرارداد جدید مصمم ساخت. مذاکرات در خفا و دور انظار عموم و نخبگان جامعه صورت گرفت. حاصل مذاکرات محرمانه ی دولتمردان ایران، وثوق الدوله (رئیس الوزرا)، فیروز میرزا نصرت الدوله (وزیر امور خارجه) و اکبر میرزا صارم الدوله (وزیر مالیه) با کاکس، وزیر مختار تام الاختیار و مورد اعتماد کرزن، منجر به انعقاد قرارداد 1919 شد.

مطابق قرارداد 1919، دولت بریتانیا ضمن محترم شمردن استقلال و تمامیت ایران، به خرج دولت ایران تهیه ی مستشاران زبده برای ادارات ایران و تجدید سازمان ارتش را با فراهم نمودن افسران، مهمات و تجهیزات بر عهده می گرفت. اعطای وام برای تآمین مخارج اصلاحات مزبور و همچنین همکاری بریتانیا با ایران برای بهبود راههای ارتباطی و ایجاد یک کمیته ی مشترک برای تجدید نظر در تعرفه های گمرکی مطابق منافع ایران از دیگر مواد آن بود. سر پرسی کاکس طی یادداشتی به دولت ایران، همکاری دولت متبوع خود را با ایران در موارد ذیل اعلام کرد:

1. تجدید نظر در معاهدات جاری بین دو کشور

2. جبران خسارت مادی که توسط دیگر قدرتهای متحارب بر قلمرو ایران وارد آمده است.

3. اصلاحات و بازنگری در سر حدّات ایران در پاره ای از نقاط.

قرارداد 1919 به نوعی نشان دهنده ی سردرگمی دولتمردان ایرانی در راه رسیدن به اصلاحات و نو گرایی در ایران بود. تجربه ی مشروطه این پرسش را در اذهان پدید آورده بود که آیا از طریق دموکراتیک می توان به اهداف مشروطه دست یافت؟ موانع بر سر ایجاد حکومت مرکزی و اصلاحات که عبارت از نیروی نظامی ناکارآمد و غیر مدرن، تشکیلات اداری ناتوان و بی تحرک، نظام مالی فاسد و سنتی و نهادهای آموزشی توسعه نیافته بود، در قرارداد 1919 مورد توجه قرار گرفته و برای اصلاح و ترمیم آن چاره اندیشی شده بود. حکومت مرکزی قدرتمند از زمره ی آمال روشنفکران ایرانی بود که در دیباجه ی برنامه ی حزب دمکرات نیز به عنوان راه حل مشکلات ایران بیان شده بود. از این رو بود که در حزب دموکرات، بر سر قرارداد 1919 نغمه های اختلاف ساز شد. مخالفان قرارداد معتقد بودند که این معاهده به استقلال و تمامیت ایران خدشه وارد ساخته و ایران را در حد تحت الحمایه تنزل داده است. وثوق الدوله می کوشید دول آمریکا و فرانسه را در قرارداد وارد سازد و با استخدام مشاوران فرانسوی آن را تعدیل کند، اما با مخالفت های کرزن مجبور به عقب نشینی شد. با این حال، رئیس الوزرای ایران “موفقیت دولت راجع به عضویت ایران در مجمع اتفاق ملل” را برای استقلال و تمامیت ایران “یک وثیقه ی بین المللی” می دانست.

با افشای قرارداد 1919، مخالفان در دو جبهه ی داخلی و خارجی به فعالیت پرداختند. کاکس مخالفان را چنین معرفی می کند:

1. شدیدترین آنها به سرکردگی شخص معروف مدرس و امام جمعه ی خویی است.

2. رفقای سیاسی رئیس الوزرا که خارج از خدمت و کار هستند.

3. صاحب منصبان قزاق

4. سفارت فرانسه، آمریکا و روسیه که به آزادی می توانند اظهار مخالفت کنند. دستۀ اول و دوم سعی می کنند عقیدۀ عامه را علیه وثوق الدوله و قرارداد تهییج نمایند و کمک و مساعدت فرانسه و آمریکا را جلب کنند. وزیر مختار جدید فرانسه بیشتر فعالیت می کند و عقاید مطبوعات فرانسه را دارد. وزیر مختار آمریکا فردای انتشار قرارداد از مرخصی مراجعت نموده و اظهار تعجب از قرارداد کرد. تلاش برای اجرای قرارداد که منتهای آرزوی لرد کرزن بود، بدون توجه به قانون اساسی که هر معاهده ای را قبل از تصویب غیر معتبر می دانست، آغاز شد. جوّ خفقان نیز بر فضای عمومی جامعه حاکم بود. وزیر مختار آمریکا در گزارشی که برای دولت متبوع خود فرستاد، نوشت:

وطن پرستان ایرانی مدعی هستند که این معاهده به معنی تحت قیمومیت قراردادن به وسیلۀ انگلستان است، اما آن ها از اینکه بتوانند نقطه نظرات خویش را به طور علنی بیان نماینده محروم هستند. جلوی آن ها را از اینکه احساسات مخالف خود را به هر نحوی که شده به نمایش بگذارند، گرفته اند، زیرا در کشور حکومت نظامی وجود داشته و مطبوعات زیر کنترل دولت بوده و ارتش انگلستان اکنون عملاً ایران را در اشغال دارد….

بازیگران ایرانی و انگلیسی قرارداد خود نیز از موانع موفقیت آن بودند. کرزن، صحنه گردان اصلی، افکار عمومی و احساسات ناسیونالیستی در ایران را به هیچ می گرفت، در حالی که سر هامیلتون گرانت، وزیر امور خارجۀ هند، ضمن اعتقاد به کوتاهی بریتانیا در اطمینان دادن به ایرانیان در زمینۀ توجه بریتانیا به حفظ تمامیت ایران، معتقد بود هنوز«نوعی حس میهن پرستی یا ناسیونالیستی عجیب در آنان هست که نه می توان آن را خرید و نه بایستی بیش از حد با آن بها داد». به عقیدۀ گرانت، لحن بیانیه ها و تضمین های دولت بریتانیا برای ایرانیان اطمینان بخش نبود، زیرا که «نیاز به صراحت و صداقت واقعی در روابط ما با دولت ایران محسوس است. بنا به یک ضرب المثل قدیمی، مهم نیست چه می گوییم، مهم نحوۀ گفتن است…». کرزن و کاکس اما با عقیدۀ گرانت موافق نبودند و به گفتۀ السون:

این روحیۀ میهن پرستی را در بدترین وجه، نوعی تحریک آلمان و در بهترین صورت، نوعی تمهید سیاسی برای رسیدن به سود شخصی می دانستند. حتی کاکس که در صحنه حضور داشت و چشم های خود را بر تضمین منافع انگلستان متمرکز کرده بود، اعتقاد داشت که فقط تعداد انگشت شماری افراد هوچی و عوام فریب فکر می کنند که ایران می تواند از کمک خارجی چشم بپوشد، کمکی که حقیقتاً هم فقط می باید از جانب انگلیس تأمین شود.

براساس همین دیدگاه بود که در انتخاب طرف های ایرانی ناشیانه عمل شده بود. فیروزمیرزا و صارم الدله سابقۀ ناخوشایندی در حمایت از سیاست انگلستان در میان افکار عمومی داشتند. فیروزمیرزا، فرزند فرمانفرما، و صارم الدوله، فرزند ظل السطان، هر دو پدرانی با کارنامۀ غیر درخشان در میان ملیّون داشتند.

از سوی دیگر، افشای پرداخت رشوه به عاقدان قرارداد، حتی طرفداران آن را دچار تردید و دودلی کرد. به گزارش نورمن، نمایندگان موافق«از افشای این مطلب که قسمتی از وام 2000000 پوندی به وثوق الدوله داده شده بسیار ناراحتند، زیرا در حالی که آن ها قبلاً از این ماجرا بی اطلاع بودند، اینک هر کس که طرفداران این معاهده باشد، متهم می شود که سهمی از این مبلغ دریافت کرده است….». ناسیونالیسم ایرانی هم نسبت به دولت بریتانیا هیچ حسن ظنّی نداشت و جنگ جهانی اول اوج مخالفت و مبارزۀ ملیّون ایرانی با مطامع و اهداف استعماری بریتانیا در ایران بود. افشای قرارداد 1915 نیز ضربۀ مهلکی دیگر بر پایگاه این دولت در افکار عمومی ایرانیان بود. به گفتۀ هارولد نیکلسون، زندگینامه نویس کرزن؛ تا قبل از انتشار مفاد قرارداد 1915 برای دوستان انگلستان در ایران امکان داشت تا ادعا نمایند سیاست اروپایی ایجاب و انگلستان را ملزم به عقد پیمان 1907 با روسیه می کرد، ولی بعد از انتشار قرارداد 1915 حتی متِعصب ترین و وفادارترین دوستان انگلستان نیز قادر نبودند تا از انگلستان دفاع نمایند.

ناکامی عاقدین 1919 را می توان ناکامیِ سیاستمداران بریتانیایی در جهت سلطۀ قانونی شان بر ایران و ناکامی گروهی از دولتمردان ایرانی در جهت توسعه و نوسازی ایران دانست.

اوضاع ایران در آستانۀ کودتا

کرزن به طور غیر قابل توصیفی بر اجرای قرارداد 1919 اصرارداشت. وزیر مختار آمریکا در این مورد می نویسد:

درحالی که قانون اساسی ایران می گوید که هیچ معاهده ای قبل از تصویب مجلس معتبر نیست، لیکن به نظر می رسد قدم هایی برداشته شده تا مواد این موافقتنامه بلافاصله به مرحلۀ اجرا درآیند علاوه بر این، انتخابات فعلی که در شهرستانها در جریان است، کلاًّ تحت کنترل کابینۀ موجود می باشد و از این روی بعضی از اعضای کابینه به عنوان وکلای شهرستانهایی که هرگز در عمرشان در آنجاها نبوده اند، انتخاب شده اند.

دولت بریتانیا مستشاران نظامی و مالی به نام های دیکسن و آرمیتاژ اسمیت را بدون در نظر گرفتن قانونی بودنِ قرارداد از نظر قانون اساسی ایران به تهران فرستاد. دیکسن در اجرای مأموریت خود با دو مانع عمده روبه رو بود: از یک سو، مخالفت افسران وطن پرست که در ژاندارمری مشغول خدمت بودند و خودکشی سرتیپ فضل الله آق اولی اوج این مخالفت بود و از دیگر سو، مخالفت صاحب منصبان قزاق که در رأس آن ها استاروسلسکی،فرماندۀ نیروی قزاق، بود که در طی کودتایی داخلی قدرت را از دست کلنل کلرژه، نمایندۀ دولت کرنسکی(دولت موقت روسیه) خارج ساخته بود.انقلاب روسیه با اثر عظیمی که در ایران داشت، روحیۀ ضد انگلیسی و انقلابی را در شهرهای شمالی گسترش داد. از انقلاب سال 1917 که به «انقلاب فوریه» معروف شد، به دلیل حضور سربازان روسی در ایران و تبلیغات افکار انقلابی توسط شوراهای نمایندگان سربازان روسی، به مانند دوران مشروطه و استبداد صغیر شوراهای محلی و انجمن هایی در شهرهای تبریز، کرمانشاه، بندرانزلی و … به وجود آمد. این انجمن ها محل مناسبی برای ترویج افکارچپ گرا بودند و به نظر می رسد وسعت دامنۀ آن ها سبب اتخاد و نزدیکی کوچک جنگلی به آن ها شده باشد.

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.