آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان – قسمت 8

ای وطن ای مادر تاریخ ساز          ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من          عشق جاویدان من، ایران من
نویسندگان: سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی

چگونگی کبیسه از گفته ابوریحان بیرونی:

از مطالب ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه عن القرون الخاليه تأليف به سال ۳۹۱ هجری قمری، یعنی اواخر سده چهارم، در این باب نقل می شود ایرانیان در ایام دولت خود ، سال شمسی را برگزیده بودند و سال را سيصد و شست و پنج روز قرار داده بودند و کسور را حذف می نمودند.  اهل خوارزم و شغد و آنهایی که پیرو پارسیان و در تحت فرمان و طاعت آنها بودند و در آن ايام، خود را به آنان منسوب می کردند، مانند ایرانیان عمل می کردند. اما ملوک پیشدادی سال را سيصد و شست روز میگرفتند و هر ماه را، سی روز بدون کم و کسر مانگاشتند  و در سر هر شش سال، یک ماه کبیسه میکردند و آن سال راکبیسه می نامیدند و در ۱۲۰ سال دو ماه کبیسه میکردند یکی به سبب آن پنج روز و دوم به سبب چهار یک روزها، و چنین سال را بزرگ می داشتند و سال را فرخنده می نامیدند و در این سال به عبادات و مصالح ملک می پرداختند.

اشاره شد که سال نزد ایرانیان ۳۶۵ روز و یک چهارم روز است. پارسیان پنج روز دیگر سال را پنجی و اندرگاه گویند. سپس این نام تعریب شد و اندرجاه گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را ایام مسروقه و یا مسترقه (دزدیده شده ) می نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه ها به شمار نمی آید و پارسیان این پنجه دزدیده را میان آبان ماه و آذر ماه قرار دادند و نام هایی که برای این پنج روز گذاشته اند غیر از نام هایی است که از برای روزهای هر ماه نهاده اند. مجموع روزهای سال ایران ۳۶۵ روز است. و اما ربع یک روز را اهمال می کردند تا این که از این ربع  یکروزها، یک ماه تمام تشکیل شود و این کار در ۱۲۰ سال انجام می یافت، سپس آن سال را سیزده ماه می دانستند و نام آن را کبیسه میگذاردند و نام های روزهای آن ماه اضافی را به همان نام های ماههای معمول می خواندند. پارسیان پیوسته همین طور رفتار می کردند تا آن که پادشاهی از ایشان، بیرون رفت و این ربع یکروزها حساب نشد و دیگر سال ها را کبیسه نکردند تا به حال پیشین خود برگردد و اوقات محدود زیاد و پس نیفتد. برای این منظور پادشاهان بايد اين كار را در محضر حسابدانان و اصحاب کتاب و دانندگان تاریخ و مجمع موبدان و قضات انجام ميدادند و باید پس از آنکه این طبقات مذکور از اطراف پایتخت جمع شدند و با هم مشاوره می کردند، به درستی محاسبات يكديگر، هم عقیده ميشدند. مقل در کتاب تقدیر می گوید که هزار هزار دینار اتفاق می کردند و آن روز را بزرگ ترین اعیاد می گرفتند و نام آن را عید کبیسه ( وهیچک ، وهيگک، بهیزک مبارک ) می نهادند و در چنین سال پادشاه از مردم خراج و مالیات نمیگرفت. علت این که ایرانیان ربع يكروز ها را در هر چهار سال،  به ميزان یک روز به یکی از ماهها یا اندرگاه نمی افزودند، این بود که می گفتند کبیسه و روز اضافی نه بر ماه باید اضافه شود و نه به روز و زیادی روزهای ماه را درست نمی دانستند.

همانگونه که به موجب مدارک تاریخی، سال در ایران چندین شکل بوده و مبنای محاسبه گاه شماری، موجب تغییر آن می شده است،  فصول نیز همیشه تابع تغییراتی بوده است.  بر مبنای سکونت آریاها در مناطقی ويژه و  سردسیر، که آغاز تاریخ این قوم است تا آنجا که بدان دسترسی داریم، سال،  به دو فصل زمستان و تابستان تقسیم می شد، زمستان ده ماه و تابستان دو ماه. در جاهايی كه ایرانیان از آنجا مهاجرت کرده اند، باز هم سال به  دو فصل تقسيم ميشود:

هفت ماه تابستان و پنج ماه زمستان تقسيم بندی  چهار فصل بر مبنای گردش سال و تغییرات و دگرگونی در هواست. اما، در آن برهه، نوعی دیگر از تقسیم سال به فصول نيز شده است که بر مبنای محاسبه اقوامی است که در مرحله شکارورزی و بیشتر دامداری و کشاورزی بوده اند. در این مبنای محاسبه، سال به شش فصل یا گاهنبار تقسیم می شود که بر اساس آن بیرون آوردن دام ها از آغل ها و تعليف آنان، جفت گیری و زایمان و به آغل بازگرداندن و پاشخم زمین، بذر پاشی و درو محصولات و انبار کردن آذوقه است. اما بعدها به تدریج این شش فصل قدیم در جوامع « کشاورز – دامدار » به گونه سنتها و آئین های اجتماعی – دینی در آمد و فصول چهارگانه جایگزین تقسيم بندی شش گانه در اين جوامع گردید. در گاهشماری و تقسیم فصول و روزشماری که نهایتا  به جشن های بسیار رایج در ایران قدیم منتهی می شود، به جشن ها و روزهای یادبود و سرورانگیز بسیاری بر می خوریم، اما از روزهای یادبود در سوگواری و غم و تعزیت نشانی نیست. این بدان دلیل است که فلسفه ایرانیان به موجب سنت های دیرینه، غم و سوگواری را عمل و کرداری شیطانی و نکوهیده دانسته است.

بموجب: وندیداد،  فرگرد نخست، بندهای دو و سه: “بهترین کشوری که من، اهورامزدا آفریدم ایرانویج (سرزمین آریاها) می باشد که دارای هوایی خوب و باصفا بود. اما اهریمن مرگ آفرین، بر ضد آن مارهای بزرگ و سرمای طاقت فرسا پدید آورد. در آن جا ده ماه سرما و زمستان و دو ماه تابستان است. در آن دو ماه آب سرد است، زمین سرد است، برای گیاه و رویش، سرما دشواریهای فراوان به بار می آورد.”

شاید این نخستین آگاهی باشد در باره سال و تقسیم فصلی که مربوط می شود به دورانی که هند و اروپایی ها در سرزمین اصلی شان پیش از مهاجرت زندگی می کردند. دو تقسيم بندی بسيار رايج در ميان ايرانيان باستان، تابستان بزرگ و زمستان بزرگ بوده است. در اين دو فصل بزرگ، بی گمان بهار از مضافات تابستان و پائیز از مضافات زمستان به شمار می رفته است. بنا بر تفسیرهایی که از جشن سده شده است، مشهورترین وجه تسميه  آن، هنگامی است که صد روز از زمستان گذشته باشد. زمستان بزرگ یا فصل پنج ماهه سال که بدان اشاره شد، از اول آبان ماه شروع می شد، سه ماه آبان، آذر و دی و ده روز از بهمن که درست صد  روز می شود. جشن سده مربوط به زمانی است که پنجه یا اندرگاه به پایان آبان ماه نیفتاده بوده است و مربوط به پیش از زمان يزدگرد اول ( پیش از ۳۹۹ مسیحی ) می باشد. به عبارتی دقیق تر باید گفت که شش فصل از سال شمسی هستند و در واقع گهنبارها شش فصل نامتساوی و شش تقسیم سال به شمار می روند که بر اساس زندگی جوامع دامدار و کشاورز این چنین تقسیمی به وجود آمده است. دقتی در هنگام و مدت این جشن ها، چنین موردی را قابل قبول ميكند. در این جا گفته می شود که گاهنبار واژه مرکب تازه ای است. جزء اول آن در پهلوی گاس (گاسانیار ) از واژه گاتو  به معنی گاه و هنگام آمده است. جزء دوم باید از واژه پائیزیه آمده باشد به معنی توی، سالی یا فصلی که رویهم می توان گفت به معنی فصل ها یا بخش ها یا فصول سال می باشد. در دورانی گویا سال شمسی به شش فصل نامتساوی تقسیم می شده است. در پایان هر دور از این شش بخش یا فصل، جشنی پنج روزه برگزار می کردند که به گاهانبار یا گاهنبار معروف است. با توجه به  مطالبی كه درباره گاهنبارها آمده است، به روشنی مطلب آشکار می شود، که به موجب نیازهای یک جامعه کشاورز، سال به شش بخش تقسیم شده است:

گاهنبار اول، با صفت شیردهنده که منظور شیره گرفتن و ساقه یافتن گیاهان است آمده یعنی پانزدهم اردیبهشت. در گاهنبار دوم، یعنی پانزدهم تیرماه هنگامی است که گیاهان درو شده. در گاهنبار سوم، روز سی ام شهریور ماه، هنگامی است که خرمن به دست آمده. در گاهنبار چهارم، روز سی ام از مهر ماه، هنگامی است که گله جفت گیری کرده و حمل برداشته. یعنی تا پایان تابستان بزرگ، چهار فصل سال که موجد و هنگام به ثمر رسائیدن کارهای کشاورزی و دامداری است تمام شده، در گاهنبار پنجم که روز بیستم از دی ماه است، سرما آغاز می شود. گاهنبار ششم آخرین روز اندرگاه یا سيصد و شست و پنجمین روز سال است که هنگام آسایش و ستایش و شکرگزاری است.

با توجه به گاهنبارها، می شود دریافت که سال در این هنگام، یعنی وقتی که گاهنبارها مورد عمل و توجه بوده، با تیر ماه، با آغاز تابستان و انقلاب صیفی شروع می شده است. از آغاز گاهنبار دوم که پانزدهم تیر ماه شروع میشود تا گاهنبار پنجم که بیستم دی ماه است ۱۸۰ روز می شود، یعنی به تقریب میانه سال. روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه، با نام خداوند آمده است که با اسم روز پس از خود ترکیب شده، روز هشتم « دی به آذر » خوانده می شود، چون روز نهم، آذر نام دارد، روز پانزدهم « دی بمهر » نامیده می شود، چون روز شانزدهم مهر روز است، روز بیست و سوم « دی بدین » نام دارد و روز بیست و چهارم به دین نامزد است. دی به معنی آفریدگار و خالق از مصدر من به معنی دادن. این صفت همان است که امروز به شکل دادار مصطلح میباشد. آغاز دی، شکست اهریمن و ظلمت و پیروزی مهر جهانتاب و روشنی و آفتاب بوده است.

مسعودی نیز در کتاب التنبيه و الإشراف می گوید: اول سال ایرانیان مقارن با تابستان و مهرگان در اول فصل زمستان بوده است. البته باید در نظر داشت که شاید نظر مسعودی معطوف است به این مورد که ایرانیان سال را به دو بخش عمده تقسیم می کردند. تابستان بزرگ که هفت ماه بود از اول فروردین تا پایان مهر و زمستان بزرگ که پنج ماه بود از آبان تا پایان اسفند و پنج روز اندرگاه. با این حساب مسعودی شاید نظر به چنین تقسیمی داشته هر چند که بعید است، چون ابوریحان بیرونی صریح و آشکار می گوید سال با فروردین و آغاز انقلاب صیفی شروع می شد. در نوروزنامه منسوب به خیام آمده که زرتشت در سال سی ام از پادشاهی گشتاسب دین آورد که ماه فروردین بود و آفتاب در اول سرطان ( ماه تیر ) قرار داشت، پس آنرا سال قرار داد و جشن فرمود. جاحظ در کتاب التاج نیز می گوید، نوروز و مهرگان دو فصل هستند، مهرگ زمستان است و نوروز آغاز گرما، هر گاه فروردین آغاز تابستان بوده باشد، تیرماه آغاز پائیز شمرده می شده. مفهوم تیر به عنوان آغاز پاییز، در پاره ای از سروده های شاعران نمایانگر این امر است. به عنوان مثال، عنصری گفته :

تا به نوروز اندرون باشد نشان نوبهار           تا سپاه تيرماه آرد نشان مهرگان

 و یا در این بیت :

 اگر به تیرمه از کیش جامه باید          تیر چرا برهنه شود بوستان چو آید

فردوسی نیز ضمن سخن از پادشاهی هرمزگفته :

بهار و تموز و زمستان و تیر          نیاسود هرگز پیل شیرگیر

و…. سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست.

ادامه دارد…

بگویید آهسته در گوش باد

چو ایران نباشد تن من، مباد

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading