آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان – قسمت 13

ای وطن ای مادر تاریخ ساز              ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای  کویر تو بهشت جان من               عشق  جاویدان من، ایران من

نویسندگان: سید سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی

فصل سوّم سلسله مقالات ايران باستان (جشن های باستانی)

جشن‌های ایران باستان:

در ایران باستان، جشن های بسیاری به پا می شده است؛ از بسیاری جشن ها پیداست که ایرانیان برای شادی های زندگی، ارزش فراوان قائل بودند و طبع انسانی و روح دادگری و گرایش به راستی و مهربانی، خود دلیل آشکاری بر طبع تاژ (لطیف) و شادی آفرین نیاکان ما میباشد. آنچه که بیشتر فرهنگ های امروز جهان، درباره ی اندوه و غم و سر بر زانو نهادن گرامی می دارند در فرهنگ ایران بد شمرده شده است. در نوشته های هندیان، از نوروز و مهرگان و سده سخنی نیامده است؛ همچنین در نوشته های ساسانی نیز از سده یادی نشده است. به احتمالی، نوروز و تا حد کمتری مهرگان که به جشن مردمان برزگر و نه گله دار و کوچ نشین می ماند، یا از بومیان ایران گرفته شده است یا از میان رودان و بابل بر آمده است.

نشانه هایی در دست است که نزد آریاها آغاز پاییز، سر آغاز سال شمرده می شده است و در ظاهر، در آغاز روزگار هخامنشی نیز، پاییز به همراه جشن های مهرگان در ماه بغ یاد (ماه ستایش مهر) آغاز سال به شمار می رفته است. آنچه در فصل سوّم اين سلسله مقالات برایتان بصورت مبسوط تبيين مينمايم، مجموعه ای از تمام جشن های سرزمین پاکمان ایران است.

جشن های باستانی ایران بر دو دسته است، جشن های همنام شدن روز و ماه یا جشن های امشاسپندان و جشن های متفرقه. در ایران قدیم هر ماه، روزی به همان نام داشته است که آن روز را جشن می گرفته اند و برخی از این جشن ها از اعتبار خاصی نسبت به بقیه برخوردار بوده اند؛ مانند جشن مهر گان.

الف) جشن های فروردین:

  آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان - قسمت 5

یکم فروردین (اورمزد روز)، روز جشن بزرگ « نوروز » در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار است. نوروز و آغاز سال نو مناسبتهای جداگانه ای هستند که با یکدیگر همزمان شده اند. نمونه های دیگری از آغاز سال نو در ادامه خواهد آمد. در سغد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام « نوسـرد » یاد می شده است که معنای « سال نو » رامی دهد. (در متون كهن و باستانی، « سرده » به معنای سال خورشیدی است).

در بدخشان با نام « شگون بهار »، در « شغنان » (در تاجیکستان در کرانه رود « پنج ») بنام « خـدر ایام »

(بزرگترین روزها) و در بابل باستان و در نخستین روز ماه « نیسان »، بنام جشن « اکیتو » (سومری « زگموک »)

شناخته می‌شده است. با شکوه ترین مراسم نوروزی، امروزه با نامهای « سیر لاله » (جشن گل لاله)، جُنْده بالا ( بالا کردن درفش)، در شهر مزارشریف افغانستان (آریانای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی بر گرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می شود. این آیین با انبوهی از ترانه خوانیها، بازیها و مراسم دیگر همراه است. آیین های پیش از فرارسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند (جشن های اسفندماه).

۱) جشن نوروز: فروردین از آن فروهرهای پاکانست که برای دیدار کسان خود به زمین می آیند. برای فرخندگی آتش می افروختند و بنام هفت امشاسپندان ( سپند مینو و شش فروزهی اهورایی ) سفره های هفت سین می چیدند. نوروز را روز آغازین آفرینش نیز نامیده اند که در آن، آفريدگار بزرگ و بلند مرتبه، جهان را بیافرید و شش روز درین کار بود؛ از اینروست که نخستین روز فروردین، به نام خداست و ششم نوروز را بزرگ داشته اند. نوروز تجدید خاطره ی بزرگی است از دلبستگی آدمی به جان جهان و طبیعت دل انگیز آن، و هم یادی است به قدمت هزاره ها و به عظمت یک ملت. و چه زیباست آیین باستانی ایران که به هنگام شادی زمین و شکفتن جهان، آدمی را به روزگاران کهن می برد؛ روزگارانی که هر چند در آنها نبوده است، آنها را حس می کند و به یاد دارد و بدینسو نیاکان خویش را باز می یابد. فرهنگ شادخویی که در ایرانیان وجود داشته یکی از دلایل علاقه زیاد آنها به نوروز و آئین های نوروزی بوده است. اشتياق ایرانیان نسبت به نوروز و نو شدن طبیعت تا حدی بوده است که حتی جشن « چهله » هم برای نوروز برگزار می کرده اند. نوروز این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و باهمه نسل ها وهمه اجداد ما، از اکنون و تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی زیسته است و با همه ما بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز، با روح شاد و جانبخش طبیعت؛ و عظیم تر از همه، پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها، بندبندش را از هم می گسسته است. و ما در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش به پایمردی خیال، از صحراهای مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود، شرکت می کنیم و بدینگونه ” بودن خویش ” را به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمان ها، خلود می بخشیم. در این میعادگاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفاداری میبندیم و ” امانت عشق ” را از آنان به ودیعه می گیریم که ” هرگز نَمیریم ” و ” دوام راستين ” خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنا و قداست و جلال دارد و برپایه ی اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر صحیفه ی عالم ثبت می کنیم با اين سوگند اهورايی و ماورايی كه:

  برگهایی از تاریخ، به مناسبت 100 سالگی کودتای رضاشاه، از رضا خان به رضا شاه – از احمدشاه به احمد خان - قسمت دوازدهم

” من، شيدای رسوا، تو عشق جاودان و نيلوفرانه روياهايم را عاشقانه برميگزينم تا يار و ياورت باشم، غمخوار و در كنارت باشم از امروز به بعد، در غم و شادی، در تنگدستی و فراوانی، و در ناخوشی و تندرستی، دوستت خواهم داشت و در كنارت و غم خوارت خواهم بود و بدانكه دوری فراغ و يا حتی مرگ نيز ما را از هم جدا نخواهد كرد چون روحمان با ريسمان عشق واقعی، بهم پيوند خورده است، و دراينجا، همينجا، در آستانه زادروزت كه مقرون با سپندارمذ عشّاقست، طبق آيين خداوندگار عشق، نيلوفرانه با تو پيمان وفاداری ميبندم (آمين).

عاشقت بودم، هستم و عاشقت خواهم ماند. عاشقانه ميپرستمت چون تو خدای همه خدایان هستی. وجود خود را، پاك و تنها، وقف تو خواهم نمود تا آن دنيا به وصالت نايل آيم. عطش و آتش فراغ به از سيرابی وصال. تو رو به اندازه همه كسانی كه نشناخته ام دوست ميدارم. تو رو به اندازه همه كسانی كه نديده ام و نخواهم ديد دوست ميدارم. تو رو برای دوست داشتن، دوست ميدارم. تو رو به اندازه همه كسانی كه دوست نميدارم، دوست ميدارم. من عاشقت نيستم، بلكه تو را ميپرستم. تو عشق من نيستی، بلكه تو خدای منی. حسّ من به تو با عشق قابل وصف نيست بلكه با پرستش قابل توصيف است.”

سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست و…

ادامه دارد…

بگویید آهسته در گوش باد
چو ایران نباشد تن من، مباد

دیدگاهتان را بنویسید

هم‌اکنون عضو خبرنامه پیام جوان شوید



همراهان پیام جوان