نوشته: دکتر محمد حسین میمندی نژاد
حملهٔ سیاه نادر به عساکر ترک
زخم خوردن تیمور پاشا
و شکست عساکرش …
رضیه بیگم از این ازدواج راضی بود؛ در کنار شوهر مهربانش غرق در لذت به سر می برد، اما نادر قرار و آرام نداشت. او می خواست در برابر محبتی که قبلهٔ عالم به او نموده است بیش از پیش خدمت نماید. آرزویش این بود که خاک وطن را از وجود بیگانگان پاک کند. اینک که از طرف شمال و شرق ایران خاطرش آسوده شده بود، انتظار داشت ترک های عثمانی نیز به روس ها تأسی نموده غرب و شمال را تخلیه نمایند. اما ترک ها به هیچ وجه روی سازش نشان نداده، مایل نبودند قدمی به عقب بردارند.
نادر به حضور قبلهٔ عالم رسید و عرض کرد: «قربانت گردم، ترک های عثمانی قصد ندارند خاک ایران را تخلیه کنند. در صورتی که رأی مبارک تعلق گیرد و اجازه فرمایند، غلام به ضرب شمشیر آنان را به خارج خواهم راند.»
شاه تهماسب که از ترک های عثمانی دل پرخونی داشت و می دانست در زمان سختی نسبت به پدرش و او چگونه رفتار کرده اند و به جای کمک، قطعاتی از قلمرویش را تصاحب کرده اند، به نادر اجازه داد هر چه زودتر حسابشان را برسد و درس عبرتی به آنان بدهد.
همین که امریهٔ جهان مطاع صادر گردید، نادر به بسیج کردن قوای خود پرداخت. با این که نفراتش کاملاً رفع خستگی نکرده بودند، در اواخر ماه شعبان سال ۱۱۴۲ هجری قمری با بیست هزار نفر سوار و پیاده با اسلحه و تجهیزات کافی و توپخانهٔ کامل به طرف همدان حرکت کرد. پیکی به جانب تهران فرستاد و به امر قبلهٔ عالم به سپاهیان مقیم تهران دستور داد از راه قزوین به طرف جنوب غرب آذربایجان حرکت کنند.
پیک دیگری به ملایر فرستاد و به تحسین قلی خان زنگنه با پنج هزار نفر سوار که در نزدیکی های گلپایگان بودند دستور داد به طرف نهاوند پیش بروند.
به سواران لرستانی هم دستور داد از راه های کوهستانی به طرف نهاوند حرکت نمایند.
خبر حرکت قوای ایران به طرف نهاوند به عثمان نعیم پاشا، فرماندهٔ سپاهیان عثمانی در نهاوند رسید. برای مقابله با سپاهیان نادر، قوای خود را که بالغ بر پانزده هزار نفر بودند در دشت جنوب شرقی نهاوند متمرکز ساخت و برای حمله به قوای ایران آرایش جنگی داد.
قوای ایران روز چهارم رمضان به نزدیکی عساکر عثمانی رسیدند و به سرعت موضع گرفتند تا غافلگیر نشوند.
همین که عثمان نعیم پاشا از رسیدن قوای ایران باخبر گردید، به توپچیان دستور داد مواضع قوای ایران را با شدت زیر آتش گلوله گیرند و به آنان فرصت سنگربندی و استقرار ندهند.
همین که تیراندازی از طرف توپخانهٔ عساکر ترک شروع شد، توپخانهٔ قوای ایران به سرعت موضع گرفت و خطوط عساکر عثمانی زیر باران گلوله قرار گرفت.
مقدمین دو سپاه ترک و ایرانی همین که به یکدیگر نزدیک شدند، به تیراندازی با تفنگ پرداختند.
حسین قلی خان زنگنه با سوارانش به کمک سواران زبدهٔ لرستان یورش های شدیدی به جناح سپاه عثمانی برد. ترک های عثمانی با کمال شجاعت حملات را دفع کردند. حملات شدید بود و دفاع مؤثر؛ در هر یک از یورش ها تعدادی از قوای طرفین به خاک و خون درغلتیدند.
قوای پیاده پس از تیراندازی با تفنگ، فاصله کم نموده به یکدیگر آویختند. کوس و کرنای طرفین ولوله ای ایجاد کرد. چکاچک شمشیرها، نعره های دلاوران، فریادهای ضربت دیدگان غوغایی برپا نمود.
حسین قلی خان زنگنه سواران خود را گرد آورد و دستور داد جناح شرق عساکر ترک را مورد نظر قرار دهند. تمام سواران در حالی که نیزه به دست داشتند برای حمله آماده گردیدند. در اثر زد و خوردی که بین پیاده نظام قوای طرفین درگیر بود، این قسمت از عساکر عثمانی برکنار مانده و برای پیوستن به یاران و کمک کردن به آنان خود را آماده می کردند.
حملهٔ نیزه داران حسین قلی خان زنگنه برق آسا شروع گردید. با این که عساکر ترک مردانه ایستادگی کردند، کاری از پیش نبردند و تعداد زیادی از آنان کشته شدند.
عثمان نعیم پاشا که به دقت میدان جنگ را زیر نظر داشت، همین که متوجه حملهٔ برق آسای سواران ایران به جناح راست قوایش گردید، خواست به کمک بشتابد. به این جهت عده ای از سواران زبده اش را به آن طرف کشید. حرکت این عده فرصت مناسبی برای قوای ایران بود تا شدیدتر حمله کنند. نتیجه آن شد که بین عساکر عثمانی تفرقه ایجاد گردید.
سواران حسین قلی خان زنگنه که در حملات اول توفیق یافته بودند، با سواران تازه رسیده درآویختند و شکست فاحشی به آنان وارد آوردند.
در اثر حملات برق آسا، قوای عثمان پاشا تحلیل رفت. سردار عثمانی که متوجه شد تعدادی از نفراتش کشته شده و باقی پراکنده گردیده اند، فکر کرد قوای متفرق شده اش نه تنها کاری از پیش نخواهند برد، بلکه در صورت پافشاری ممکن است باقیماندهٔ سپاهیانش نیز از بین بروند. برای نجات دادن باقیماندهٔ سپاهیانش دستور عقب نشینی صادر کرد. قوای ایران سعی داشتند عساکر عثمانی را محاصره کرده کارشان را یکسره نمایند، اما عثمان پاشا به موقع اقدام نمود؛ قبل از بسته شدن حلقهٔ محاصره قوای خود را پس کشید و با باقیماندهٔ قوایش به طرف تویسرکان فرار کرد.
عثمان نعیم پاشا قبلاً از تیمور پاشا و سلیمان پاشا کمک خواسته بود. هر یک از این سرداران در حدود ده هزار نفر سپاهی ابوابجمعی داشتند. عثمان نعیم پاشا در حال فرار فکر می کرد به آنان بپیوندد و به کمک بیست هزار نفر سپاهی تازه نفس بازگردد و در پیکار مجدد درسی به قوای ایران بدهد.
حسین قلی خان زنگنه که در جنگ پیروزی یافته بود، به عساکر عثمان نعیم پاشا امان نمی داد و به شدت آنان را تعقیب می کرد. به این ترتیب سپاه شکست خوردهٔ عثمانی در حال جنگ و گریز به کرمانشاه رسیدند.
نادر که به وسیلهٔ جاسوسان خود از کم وکیف قوای عثمانی باخبر بود و می دانست دو دسته از عساکر عثمانی برای پیوستن به قوای عثمان نعیم پاشا در حرکتند، پیش دستی کرد. قبل از آن که قوای عثمان پاشا به قوای تیمور پاشا و سلیم پاشا بپیوندند، حمله آغاز کرد. عساکر ترک به سرداری تیمور پاشا و سلیم پاشا به نزدیکی تویسرکان رسیده بودند و به تصور این که به قوای عثمان پاشا نزدیک می شوند جلو می رفتند. وقتی که متوجه شدند با سپاه ایران روبه رو هستند، کوشیدند خود را جمع وجور نمایند و برای حمله و دفاع آماده شوند، اما سپاهیان نادر فرصت نداده و به فرمان نادر به شدت حمله کردند.
نادر قبلاً قوای خود را در دو طرف دره ای که در نزدیکی آبادی تویسرکان بود متفرق ساخته بود. به این ترتیب عساکر عثمانی در وسط دره از دو طرف مورد حمله قرار گرفتند.
تیمور پاشا که در جلو سپاهیانش پیش می آمد و نعره می کشید، به سپاهیانش دستور حمله می داد. صدایش مانند رعد در دره می پیچید و نیرویی در دل عساکر ترک ایجاد می کرد.
یکی از سربازان نادر که در کنار دره پشت سنگی کمین کرده بود، صبر کرد تا سردار سپاه ترک، تیمور پاشا، نزدیک سنگ برسد. سرباز که همیشه بر اثر نعره های نادر تهییج می شد و مردانه می جنگید، متوجه شد فریادهای سردار ترک در عساکرش همان اثر را باید داشته باشد. به این جهت به فکرش رسید صدایش را خاموش کند؛ شاید هم به فکرش رسید اگر این صدا قطع شود، مثل این خواهد بود که سری از بدن قطع شده و تن بی سر از کار خواهد افتاد.
سرباز پیاده بود. در حالی که تیمور پاشا سوار بر اسب به سرعت حرکت می کرد، او فکری در سر داشت؛ از هیچ خطری نمی ترسید و هراسی به دل راه نمی داد. همین که متوجه شد اسب تیمور پاشا به آن طرف می آید، از پشت سنگ خارج شد و شمشیر به دست به جلو دوید. تیمور پاشا که متوجه گردید مورد حمله قرار گرفته، پیش دستی نمود؛ شمشیر را به دور سر خود چرخاند و به طرف سرباز ایرانی حواله کرد.
سرباز رشید و دلیر از جان گذشته نیز شمشیر خود را به کار انداخت. هرچند تیمور پاشا در حال تاخت سر او را از تن جدا کرد، اما شمشیر سرباز نیز بی کار نماند و ضربهٔ شدیدی به ران تیمور پاشا وارد آورد.
اسب تاخت می رفت. تیمور پاشا از این که با یک ضرب شمشیر سر آن سرباز بی باک مزاحم را از تن جدا کرده بود خوشحال گردید، اما این خوشحالی زیاد نپایید؛ زیرا خون فواره مانند از جای زخمی که خورده بود بیرون ریخت.
تیمور پاشا به سرعت دست برد و لبه های زخم را به هم فشرد. سر اسبش را برگرداند تا جان خود را حفظ کند؛ از جلو رفتن صرف نظر نمود و به تاخت رو به عقب پیش رفت.
سلیم پاشا همین که متوجه شد تیمور پاشا زخم برداشته است، فرماندهی سپاه او را نیز به عهده گرفت. جنگ که با شدت شروع شده بود، ادامه یافت.
کشت وکشتار از حد فزون بود. عساکر عثمانی با کمال رشادت در برابر حملات سپاهیان ایران پایداری و استقامت می ورزیدند. آنان که فاتح جنگ ها بوده اند و مدت هشت سال مطلق العنان حکمفرمایی می کردند، نمی خواستند شکست بخورند؛ باور نداشتند سپاه ایران آن جسارت را داشته باشد که در برابر آنان ایستادگی کند. با این که در برابر حملات سپاه ایران مانند برگ درختان در فصل خزان سربازان ترک نقش زمین می گردیدند، مع ذلک امیدوار بودند کار قوای ایران را یکسره خواهند کرد و سرانجام فاتح و پیروز خواهند گردید.
ادامه دارد…
