پیام جوان: پدیده قطع ارتباط با خانواده و والدین در سالهای اخیر به یکی از چالشهای اجتماعی جدی در جوامع غربی تبدیل شده است. کارشناسان و روانشناسان هشدار میدهند که تفاوتهای ارزشی و ایدئولوژیک، به ویژه در حوزههای سیاسی و جنسیتی، نقشی فراتر از گذشته در ایجاد شکاف میان اعضای خانواده ایفا میکنند. به طوری که امروزه تمایل افراد به قطع رابطه با کسانی که دیدگاههای متفاوتی دارند، حتی از تمایل به دوری از مرتکبان جرایم خشونتآمیز نیز فراتر رفته است.
یکی از عوامل اصلی تشدید این بحران، نفوذ بیپایان شبکههای اجتماعی بر روابط خانوادگی است. تحقیقات نشان میدهد که استفاده مداوم و بیش از دو ساعت در روز از این پلتفرمها، احتمال بروز روابط منفی میان نوجوانان و والدین را به شدت افزایش میدهد. علاوه بر این، انتشار ویدیوهایی با موضوع «قطع ارتباط با والدین سمی» در پلتفرمهایی مانند تیکتاک، به عادیسازی این پدیده کمک کرده و نوعی تقلید رفتاری را در میان جوانان ترویج داده است.
روانشناسان بر این باورند که جامعه از «فرهنگ کرامت» به سمت «فرهنگ قربانیسازی» تغییر جهت داده است؛ فضایی که در آن افراد برای کسب جایگاه اجتماعی، خود را قربانی سوءرفتار والدین نشان میدهند. در این میان، رواج «فرهنگ رواندرمانی» نیز به این باور غلط دامن زده است که هرگونه ناکامی یا مشکل در دوران بزرگسالی، ناشی از کوتاهی یا رفتار اشتباه والدین در دوران کودکی است، در حالی که خانواده همواره یکی از قویترین سپرها در برابر بیماریهای روانی به شمار میرود.
برخلاف ادعاهای رایج در شبکههای اجتماعی مبنی بر بهبود سلامت روان پس از قطع رابطه با خانواده، پژوهشهای علمی نتایج معکوسی را نشان میدهند. بر اساس مطالعات جامعهشناختی اخیر، افرادی که با والدین یا خواهر و برادر خود قطع رابطه کردهاند، رضایت کمتری از زندگی داشته و علائم افسردگی بیشتری را تجربه میکنند. این یافتهها نشان میدهند که قطع ارتباط خانوادگی نه تنها یک راهکار درمانی نیست، بلکه پیامدهای منفی شدیدی برای سلامت روان هر دو طرف به همراه دارد.
نحوه مدیریت گفتگوها در زمان بروز تنش، عامل تعیینکننده دیگری در پایداری یا رفع اختلافات خانوادگی است. روانشناسان توصیه میکنند که اعضای خانواده باید ابتدا به سخنان یکدیگر گوش فرا داده و از به کار بردن اصطلاحات تخصصی روانشناسی مانند «سمی»، «خودشیفته» یا «آزارگر» به عنوان ابزاری برای برچسبزنی خودداری کنند. استفاده از این واژههای اخلاقی و قضاوتی، راه را بر هرگونه مصالحه و تفاهم میبندد و بحران را عمیقتر میکند.
در نهایت، عوامل بیرونی نظیر شرکای عاطفی و تفاوت در فلسفههای فرزندپروری نیز میتوانند به این گسست دامن بزنند. نفوذ همسران در تصمیمگیریهای خانوادگی، به ویژه در میان مردان، و همچنین اختلاف نظر میان نسل جوان و پدربزرگها و مادربزرگها درباره نحوه تربیت فرزندان، از دیگر عوامل تنشزا هستند. برای پیشگیری از فروپاشی خانوادهها، بازگشت به اصول گفتگوی همدلانه و بهرهگیری از تجارب نسلهای گذشته بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر میرسد.













