نظریات فردینان دوسوسور و آغاز زبانشناسی جدید – بخش آخر

گردآورنده: شهرام خبیر

بر پایه مطالب بالا، واحدهای زبانی از راه با «هم ‌ آیی» سازمان ‌ یافته ، مفاهیم و صورت ‌ های آوایی وجود می ‌ یابند. توالی صداها تنها هنگامی دارای ارزش زبانی است که با مفاهیم همراه گردد. اگر صداها جدا از مفاهیم در نظر گرفته شود، ماده ‌ ای برای مطالعه فیزیولوژی و یا فیزیک است و نه چیزی دیگر. همین حکم درباره مفاهیم یا معانی نیز صادق است. مفاهیم جدا از صورت ‌ های آوایی موضوع بررسی روانشناسی است. بنابراین، واحدهای زبانی تنها هنگامی تحقق می ‌ یابد که : مفاهیم با صورت ‌ های آوایی در نظامی مشخص همراه شود. زبان را می ‌ توان قلمرو فراگویی یا تولید نامید. یعنی هر واحد زبانی محصول تولید صداهای ویژه ‌ ای است که در پیوند با مفهومی خاص به کار می ‌ رود، و به این ترتیب یک صورت آوایی به صورت نشانه زبانی خاص ظاهر می ‌ شود. زبان را می ‌ توان به یک برگ کاغذ تشبیه کرد که یک رویه آن را مفاهیم یا معانی و رویه دیگر آن را صداها تشکیل می ‌ دهد. از این رو، مفاهیم و صداها را نمی ‌ توان از یکدیگر جدا دانست. موضوع مطالعه زبانشناسی، مرزی است که عناصر آوایی و مفاهیم با یکدیگر پیوند می ‌ یابند و بر این پایه، به صورت نظامی مشخص، کار می ‌ کنند. از این رو، معلوم می ‌ شود که پیوند مفاهیم و صورت ‌ های آوایی ، یک «نظام » پدید می ‌ آورد و نه ماده.

نکات یاد شده در بالا، از آنچه پیش ‌ تر درباره دلبخواهی بودن نشانه ‌ های زبان گفته شد، درک بهتری به دست می ‌ دهد. یعنی، نه تنها دو قلمروی که به وسیله نظام زبان با هم پیوند می ‌ یابد، در اصل بی شکل و درهم است، بلکه : انتخاب یک بخش از صداها برای نامیدن یک مفهوم خاص نیز کاملاً دلبخواهی است. در غیر این صورت، مفهوم ارزش در زبان تحقق نمی ‌ یافت. زیرا اگر نشانه زبانی دلبخواهی نمی ‌ بود، در آن صورت زبان ، عناصری الزامی را دربرمی ‌ گرفت که از بیرون بر آن تحمیل شده بود. از سوی دیگر، طبیعت دلبخواهی، نشانه زبانی « ماهیت اجتماعی» زبان را نیز روشن می ‌ سازد. یعنی، وجود ارزش ‌ های زبانی تنها بر پایه کاربرد و قبول افراد جامعه استوار است. یک فرد به تنهایی قادر نیست یک ارزش خاص را پدید آورد. به علاوه، مفهوم ارزش زبانی ،به آن گونه که در بالا توصیف شد، نشان می ‌ دهد: که در نظر گرفتن یک واحد زبانی تنها به شکل پیوند یک – صورت آوایی با مفهومی خاص – گمراه ‌ کننده است. تعریف واحد زبانی به این گونه، آن را از نظام زبان جدا می ‌ سازد. در صورتی که مفهوم ارزش تنها به صورت پیوند صورت آوایی و مفهوم ، در نظر گرفته شود، این باور را القا می ‌ کند که می ‌ توان از واحدها شروع کرد و با افزودن آنها به یکدیگر و بدون توجه به ارتباطی خاص میان آنها، نظام زبان را بنا نمود، در حالی که برعکس، لازم است از کُل نظام زبان شروع شود و از راه تجزیه منظم، عناصر آن مشخص گردد. برای گسترش و توضیح نظام ارزش ‌ ها در زبان، لازم است ارزش از لحاظ مفاهیم، صورت ‌ های آوایی و همچنین نشانه زبانی به عنوان یک واحد، بررسی شود. چون واحدهای زبانی به طور مستقیم به دست نمی ‌ آیند، بناچار به بررسی واژه می ‌ پردازیم، ولی واژه با واحد زبانی کاملاً برابر نیست. از این رو، چون واژه ‌ ها به عنوان نمونه ‌ هایی برابر با واحدهای زبانی ، مورد بررسی قرار می ‌ گیرد، در نتیجه، اصولی که در ارتباط با واژه ‌ ها مشخص می ‌ شود،به طور کلی : برای همه عناصر زبانی نیز معتبر خواهد بود .

(د. ۱) – ارزش از لحاظ معنی، صورت آوایی و نشانه زبانی

معمولاً، هنگامی که از ارزش نشانه زبانی، یا واژه صحبت می ‌ شود، بیشتر معنی آن در ذهن برانگیخته می ‌ گردد، در حالی که معنی تنها بخشی از ارزش زبانی واژه است. این اشتباه از تمایز ظریفی ناشی می ‌ شود که : میان معنی و ارزش واژه ، وجود دارد. به بیان دیگر، در همان حال که ارزش به معنی وابسته است از آن متفاوت می ‌ باشد. در واقع، ارزش هر واژه در ارتباط با واژه ‌ های دیگر مشخص می ‌ شود، یعنی زبان، نظامی از نشانه ‌ های آوایی یا واژه هاست که از راه روابطی خاص به یکدگیر پیوند می یابند. در این شبکه به هم پیوسته از واژه ها ارزش هر واژه تنها از راه حضور همزمان آن با بقیه واژه ها نتیجه می شود. واژه ها، از جهات گوناگون به یکدیگر مربوط می شوند و همین ارتباط ها نشان دهنده ارزش هر یک از آنهاست. دو عامل اصلی، یعنی تقارن صورت آوایی و معنی و نیز ارتباط واژه ها با یکدیگر برای وجود ارزش زبانی ضروری است. یعنی هر واژه هم از لحاظ پیوند دو بخش صوت آوایی و معنی و هم بر پایه تقابل آن با واژه های دیگر، دارای ارزش است. به بیان دیگر،هر واژه و هر واحدی از نظام زبان است که : دارای ارزش ویژه ای است و ارزش آن بر پایه تقابل های معنایی و آوایی آن واژه ای دیگر مشخص می شود. از همین رو، نمی توان گفت که ارزش یک واژه با ارزش واژه برابر آن در زبانی دیگر یکسان است زیرا شبکه روابط واژه های هر زبان با زبان دیگر ، متفاوت می باشد. مثلاارزش واژه های فارسی “پدر” ، “عمو”، “دایی”، “برادر”، “خانه” و بسیاری دیگر ، با ارزش واژه های قرینه آنها در هیچ زبان دیگری یکسان نیست. مقایسه ضمایر شخصی در زبانهای گوناگون نیز به عنوان مثال دیگری برای نشان دادن تفاوت نظام زبانها و ناهمسانی ارزش واحدهای آنها می تواند مورد توجه قرار گیرد . در درون نظام هر زبان، تمامی واژه هایی که مفاهیم مربوط به هم را بیان می کنند، از جمله واژه های هم معنی و چند معنی، متقابلاً یکدیگر را محدود می نمایند. روابط معنایی در هیچ دو زبانی یکسان نیست و از همین رو ارزش واژه هادر هر زبان یا زبان دیگر متفاوت است، آنچه در باره واژه ها در بالا گفته شد، در باره عناصر و واحدهای دیگر زبان از جمله عناصر و روابط دستوری نیز درست است.مثلاً : ارزش جمع در زبان فارسی و در زبان عربی یکسان نیست. زبان فارسی دو عنصر دستوری مفرد و جمع را داراست در حالی که زبان عربی سه عنصر مفرد ،. تثنیه و جمع را بکار می گیرد. به همین ترتیب پیشوندها، پسوندها، و پی بندهای تصریفی اسمی ،صفتی و فعلی نیز در هر یک از دو زبان یاد شده، همانند هر دو زبان دیگری که در نظر گرفته شود، ارزش خاص خود را داراست و به هیچوجه یکسان نیست ، به همانگونه که ارزش معنایی هر واژه از راه روابط و تفاوتهای آن با واژه های دیگر زبان مشخص می شود، ارزش آوایی آن نیز از راه تفاوتها و تمایزهای صوتی آن یا صورت آوایی واژه های دیگر زبان معلوم می گردد. به بیان دیگر، کافی نیست که بگویم که یک بخش واژه صوت است، بلکه مشخص کردن تفاوت ‌ ها و تمایزهای صوتی برای هر صورت آوایی، حائز اهمیت می ‌ باشد. در واقع، تفاوت ‌ ها و تمایزهای صوتی، موجب می ‌ شود : هر واژه از تمامی واژه ‌ های دیگر زبان متمایز گردد، زیرا تمایزهای صوتی ، تمایزهای معنایی را به همراه دارد. بنابراین، نشانه ‌ های زبانی یا واژه ‌ ها نه تنها از راه ارزش طبیعی آنها یعنی صوت بودن، بلکه از راه وضعیت نسبی آنها در ارتباط با صورت ‌ های آوایی دیگر، دارای نقش می ‌ باشند.

به علاوه، سوسور بر این عقیده است که صوت که عنصری مادی است، به تنهایی به زبان تعلق ندارد، بلکه در ارتباط با آن ،چیزی ثانوی است. یعنی تنها، ماده ‌ ای است که مورد استفاده قرار می ‌ گیرد. روشن است که هر ارزش قراردادی با عنصر مادی خاصی که به آن مربوط می ‌ شود، متفاوت است. مثلاً، ارزش یک سکه همان ارزش مادی جنس فلز آن نیست. یعنی، ممکن است ارزش یک سکه پنجاه ریالی با ارزش فلزی که در آن به کار رفته است برابر نباشد. در واقع، ارزش هر سکه به میزان امکان خرید با آن وابسته است. همین موضوع درباره صورت آوایی نشانه ‌ های زبانی یا واژه ‌ ها نیز درست است. به این معنی که صورت آوایی در اصل غیرمادی است، و ارزش آن به توسط جوهر مادی آن تعیین نمی ‌ شود، بلکه به وسیله تفاوت ‌ هایی مشخص می ‌ شود که آن را از بقیه صورت ‌ های آوایی متمایز می ‌ سازد.

اصول یاد شده در بالا چنان اساسی است که در مورد تمامی عناصر مادی زبان از جمله : واج ‌ ها یا صداها نیز صادق است. در هر زبان، واژه ‌ ها بر پایه «نظامی» از عناصر آوایی شکل می ‌ گیرد به گونه ‌ ای که: هر یک به طور مشخص از تعداد معینی واحد آوایی تشکیل می ‌ شود. واج ‌ ها یا صداهای زبان نه بر اساس ویژگی ‌ های مثبت آنها یعنی : مشخصه ‌ هایی که دارا هستند، بلکه بر اساس ویژگی ‌ های منفی آنها یعنی: مشخصه ‌ هایی که دارا نیستند ، از بقیه متمایز می ‌ شوند. به بیان دیگر، واج ‌ ها واقعیت ‌ هایی متقابل، نسبی و منفی هستند.