گردآورنده : شهرام خبیر
از آنجا که نشانه زبانی در طول زمان پیوستگی و استمرار می یابد، بناچار دستخوش تغییر می شود. در واقع، ادامه وجود نشانه زبانی و تغییر با یکدیگر همراه است. بر این پایه، یکی از ویژگی های زبان تغییر است. نشانه زبانی هم از لحاظ صورت آوایی و هم معنی، و درنتیجه رابطه میان صورت آوایی و معنی دچار تغییر می شود. مقایسه واژه های زبان های گوناگون در دوره های پیشین با صورت کنونی آنها به خوبی این واقعیت را نشان می دهد.
به این ترتیب، معلوم می شود که زبان اساساً در برابر نیروهایی که در طول زمان ، رابطه صورت«آوایی» و«معنی» را تغییر می دهند، ناتوان است. این خود یکی از نتایج ناشی از طبیعت دلخواهی «نشانه زبانی»است. این واقعیت که هیچ گونه پیوند «طبیعی» یا ذاتی میان صورت آوایی و معنی وجود ندارد، به هر یک از دو بخش یاد شده امکان می دهد که زندگی جداگانه خود را داشته باشند. از این رو، ممکن است هر یک جداگانه تغییر بپذیرد. تأثیر نیروهای اجتماعی- روانی گوناگون، به همراه «زمان» در جهت تغییر صورت آوایی و معنی، قطعی است. «تحول نشانه های» زبانی امری گریزناپذیر است. مشاهده نشده است که هیچ زبانی در برابر نیروی تغییر در طول زمان، استوار مانده باشد. پس از گذشت دوره ای از زمان، همواره برخی تغییرات عمده را می توان ثبت کرد. حتی «زبانهای ساختگی» نیز در صورتی که زبان گروهی از مردم بشود، پس از گذشت زمان تغییر می کند. در واقع ، ” تغییر در طول زمان«قانونی جهانی» است که همه چیز از جمله زبان را در بر می گیرد.”
ج – زبانشناسی همزمانی و زبانشناسی در زمانی
چنان که پیشتر گفته شد، به نظر -سوسور، زبان نظامی از نشانه هاست که سخنگویان آن را به صورت گفتار به کار می برند. نسل های پیاپی در کنار هم زندگی می کنند و در نتیجه کودکان از پدران، مادران و دیگر افراد محیط خود به طور طبیعی زبان را فرا می گیرند، و بدین سان، زبان همراه با نسل های پیاپی ادامه می یابد. از این رو، در هر لحظه، زبان را هم به عنوان نظامی موجود و مشخص و هم به عنوان محصول گذشته، یعنی پدیده ای که از نسل پیش ادامه یافته است، می توان در نظر گرفت. یعنی، از یک سو زبان ، نظامی از نشانه ها و یا (چنان که بعداً به دنبال همین بحث خواهد آمد) نظامی از«ارزشهاست» که: در هر لحظه عناصر آن قابل بررسی است و از سوی دیگر، ادامه پدیده ای «اجتماعی»خاصی است که در طول زمان جاری می باشد. از این رو، هر زبان تاریخ خاص خود را به همراه دارد که : نشان دهنده تغییرات آن در طول زمان است.
بر این پایه، بر خلاف نودستوریان و دیگر پژوهشگران زبانشناسی تاریخی و تطبیقی در سده نوزدهم،- سوسور، بر اهمیت بررسی زبان از دو دیدگاه کاملاً متمایز تأکید نهاد:
(الف) – بررسی نظام موجود زبان در هر زمان خاص که آن را زبانشناسی «همزمانی» می نامد.
(ب) – بررسی تاریخ زبان و تغییرات آن در طول زمان که آن را زبانشناسی «در زمانی »(یا تاریخی) می خواند. تا پیش از سوسور، تمایز بررسی همزمانی و در زمانی زبان به طور صریح و آشکار بیان نشده بود، ولی سوسور و سپس زبانشناسان بعدی این تمایز را کاملاً ضروری یافتند. پیش تر، نودستوریان حتی بر این عقیده بودند که زبانشناسی اگر علمی و توضیحی است، الزاماً باید تاریخی باشد. دربرابر عقیده آنان سوسور ادعا کرد که بررسی همزمانی زبان نیز به همان اندازه می تواند علمی و توضیحی باشد.
توضیح همزمانی زبان از این لحاظ که ساختگرا است از توضیح درزمانی متفاوت است. بر پایه زبانشناسی همزمانی، به جای دنبال کردن تحول تاریخی صورت های آوایی و معانی، تمامی صورت ها و معانی موجود در یک زمان معین، که به شکل یک نظام زبانی خاص با یکدیگر ارتباط دارند و با هم کار می کنند، بررسی می شود. سوسور هیچ گاه اعتبار و لزوم توضیح تاریخی زبان را انکار نکرد، و هرگز علاقه اش را به زبانشناسی تاریخی از دست نداد، ولی واقعیتی که او مورد تأکید قرار می داد این بود که: توصیف همزمانی و توضیح درزمانی به عنوان دو دیدگاه کاملاً متمایز در نظر گرفته شود، و این که دو دیدگاه مذکور در عین حال مکمل یکدیگرند، زیرا توضیح درزمانی به توصیف همزمانی وابسته است.
توضیح این نکته لازم است که برخی از جنبه های تمایز میان دو دیدگاه همزمانی و درزمانی زبان، که سوسور ارائه کرده است، اگر نگوییم متناقض است، لااقل قابل بحث می باشد. از جمله و بویژه این که او تأکید می کرد که در زبانشناسی تاریخی، ساختگرایی جایی ندارد. این عقیده او از آنجا ناشی می شد که او گمان می کرد که همه تغییرات زبان ، از بیرون از نظام آن سرچشمه می گیرد. در واقع، او به عوامل درونی تغییر، که بعدا به عنوان نیروهای ساختی درون نظام زبان شناخته شد، توجه نکرده بود.
با این حال، سوسور برای تأکید نهادن بر تمایز میان بررسی همزمانی و درزمانی، توضیح می دهد که از آنجا که زبان نظامی از ارزشهاست که ساخت آن بسیار پیچیده، ولی در همین حال یکپارچه و به هم پیوسته است، لازم است به دو شیوه همزمانی و درزمانی بررسی شود (نگاه کنید به: د – زبان به عنوان نظامی از ارزشها و نه ماده). در واقع، شاید هیچ نظام نشانه ای دیگری، چنین مجموعه گسترده ای از ارزشها و نیز گوناگونی عناصر را دارا نیست. به علاوه، در هیچ نظام دیگری تا این اندازه عناصر به بکدیگر ، به هم بافته نیست. تعداد بسیار زیاد نشانه ها و نیز پیچیدگی پیوند ارزشها، بررسی زبان را به طور یکجا یعنی با در نظر گرفتن ملاحظات تاریخی و نظام درونی زبان با هم، ناممکن می سازد. دو پدیده یاد شده یعنی زبان در امتداد زمان و زبان در یک حالت خاص، تضادهای گوناگونی را نشان می دهند، و از همین رو، دو گونه مطالعه همزمانی و در زمانی را الزامی می سازد.نکته مهمی که در ارتباط با مطالعه حقایق زبانی مشاهده می شود این است که : سخنگویان از توالی و تداوم زبان در طول زمان آگاه نیستند، بلکه آنان تنها با یک حالت زبان سروکار دارند. از همین رو، زبانشناس ای که می خواهد تنها یک حالت زبان را بررسی کند، لازم است تمامی دانشی را که درباره گذشته زبان در ذهن دارد، از نظر دور بدارد. یعنی حقایق در زمانی را در نظر نگیرد. در واقع، او آنچه را که در مغز سخنگویان درباره زبانشان وجود دارد، بررسی می کند. از این رو، هر نوع توجه به گذشته زبان و دخالت دادن آگاهی های مربوط به آن در توصیف حالت کنونی زبان، قضاوت و توصیف او را از زبان ، نادرست خواهد کرد .بر پایه زبانشناسی همزمانی، زبان به عنوان نظامی پویا یا زنده که به صورت حالتی خاص در زمانی معین وجود دارد، در نظر گرفته می شود. در واقع، یک حالت زبانی، توده ای از همه فعالیت های زبانی است که سخنگویان یک جامعه همزمان در زمانی خاص از خود بروز می دهند. مثلاً، آن گونه زبان فارسی کنونی که مردم ایران در ارتباط های رسمی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی خود به کار می برند یک حالت زبانی را تشکیل می دهد. برای مطالعه یک حالت زبانی، زبانشناس نمونه های زبانی را در همان دوره زمانی مورد نظر، گرد آوری می کند. سپس بدون در نظر گرفتن ملاحظات تاریخی، یعنی عواملی که تا آن زمان بر زبان تأثیر داشته و آن حالت زبانی را پدید آورده است، آن را بررسی و توصیف می کند. در واقع، از دیدگاه توصیف همزمانی ، عامل زمان نامربوط و بی اعتبار است. به همین لحاظ که در زبانشناسی همزمانی، تنها یک حالت زبانی خاص توصیف می گردد، به آن زبانشناسی توصیفی نیز گفته می شود. یادآوری این نکته لازم است که یک حالت زبان عملاً در یک نقطه از زمان قرار ندارد، بلکه در طولی از زمان جای می گیرد که در خلال آن تغییراتی که در زبان پدید می آید، بسیار جزئی است. شاید، این طول زمان بر حسب مورد، ” ده سال، یک قرن و یا بیشتر” باشد. چون زبان همواره تغییر می کند، بنابراین، بررسی همزمانی آن تنها از راه توصیف یک حالت خاص آن و بدون در نظر گرفتن تغییرات زبان ممکن است.
زبانشناسی در زمانی یا تاریخی نیز به نوبه خود از حالت های گذشته زبان و نیز چگونگی تحول آن ما را آگاه می سازد. روش زبانشناسی در زمانی بر پایه مقایسه لااقل «دو حالت» از یک زبان خاص قرار دارد. در واقع، آگاهی بر چگونگی تغییر زبان از یک حالت به حالت دیگر، تنها از راه توصیف و شناختن آن دو حالت و سپس مقایسه آن ها با یکدیگر میسر است. البته، ممکن است که زبانی تا زمان درازی چندان دگرگون نشود، و سپس در مدت چند سال به یکباره تغییرات عمده ای بپذیرد. ممکن است در دوره مشخصی از زمان، از دو زبانی که در کنار هم وجود دارند، یکی تا میزان زیادی دگرگون شود، در حالی که دیگری عملاً چندان تغییر نکند. در این حالت، لازم است در مورد ” زبان اول مطالعه درزمانی” و در مورد ” زبان دوم مطالعه همزمان” به انجام برسد .تمایز گزاردن میان زبانشناسی همزمانی و زبانشناسی در زمانی، برای بررسی زبان راه تازه ای گشود و نتایج مهمی را در توصیف زبان به بار آورد. در واقع، مسأله تازه ای که از این راه مورد توجه قرار گرفت این بود که : نظام یا ساخت زبان در یک حالت خاص یعنی در دوره مشخصی از زمان چیست و چگونه باید آن را توصیف کرد. در واقع، زبانشناسی ساختگرا از همین توجه سرچشمه گرفت.
د- صورت یا نظام زبان و جوهر یا ماده آن
برای اثبات این واقعیت که زبان تنها نظامی از ارزشهاست و نه جوهر یا ماده صوتی، لازم است که دو گونه عناصری را که در کارکرد آن نقش اساسی دارند، مورد توجه قرار دهیم، یعنی مفاهیم یا معانی و صداها. از لحاظ روانشناختی، فکر یا مفاهیم جدا از صورتهای آوایی مربوط به آن، یا به بیان دیگر، بدون این که به کمک ” نظام زبان، سازمان یابد”، توده ای بی شکل و نامشخص است. زبانشناسان و نیز پژوهشگران دیگر زمینه های علوم انسانی ، همواره بر این عقیده بوده اند که بدون کمک نشانه های آوایی زبان، انسان هرگز قادر نمی بود که میان مفاهیم گوناگون و فراوان ، تمایز صریح و استواری برقرار نماید. یعنی، بدون زبان، فکر توده ای بی طرح،خام ونامشخص می بود.
از سوی دیگر، همانند قلمرو خام و توده وار فکر بدون زبان، صداها نیز بدون فکر یا مفاهیم، واقعیت های نامشخص و درهمی هستند. ماده متغیر و انعطاف پذیر صوتی نیز هنگامی که در نظام زبان به کار گرفته می شود، به نوبه خود به بخش های متمایزی تقسیم می گردد تا صورت های آوایی مناسب برای بیان مفاهیم مورد نیاز را فراهم آورد. به این ترتیب، روشن است که مفاهیم و صداها به طور متقارن و مربوط به هم ، به شکل نظامی مشخص و استوار به کار گرفته می شود، و برپایه آن واژه ها و جمله ها پدید می آید. از این رو، معلوم می شود که زبان به مفاهیم و صداها، به گونه ای مرتبط به یکدیگر، سازمان می دهد، و در واقع، به عنوان نظام پیوند دهنده میان مفاهیم و صداها عمل می کند. نظام زبان موجب می شود که صورت های آوایی در تقابل با یکدیگر، به صورت واحدهای زبانی مشخص گردد . به بیان دیگر، سازمان یافتن ارتباط مفاهیم و صداها مستلزم تجزیه مشخص و نظام یافته ای است که زبان آن را امکان پذیر می سازد.
ادامه دارد…















