پریسا سعیدی
در قسمت قبل دربارهٔ پذیرش مهاجرت، مقایسه نکردن خود با دیگران و ساختن هویت ترکیبی صحبت کردیم. اما مهاجرت فقط یک تصمیم بزرگ در زندگی نیست؛ مجموعهای از تصمیمهای کوچک و روزمره است که میتواند روی احساس امنیت، روابط، اعتمادبهنفس و حتی تصویر ما از خودمان اثر بگذارد. گاهی چیزی که بیشترین فشار را ایجاد میکند، اتفاق بزرگی نیست؛ بلکه همین جزئیات سادهٔ زندگی روزمره است.
۴ ـ با «تنهایی روزمره» روبهرو شوید
ممکن است در کشور جدید آدمهای زیادی اطرافمان باشند، اما باز هم احساس تنهایی کنیم. چون تنهایی فقط نبودن آدمها نیست؛ احساس دیدهشدن و تعلق داشتن است. ممکن است در محل کار، دانشگاه یا حتی یک جمع دوستانه حضور داشته باشیم، اما هنوز کسی را نداشته باشیم که بتوانیم بدون توضیح زیاد، احساسمان را با او در میان بگذاریم. برای ساختن ارتباط، منتظر یک دوستی عمیق و ناگهانی نباشید. رابطههای سالم معمولاً از ارتباطهای کوچک شروع میشوند: یک قهوه با همکار، یک گفتوگوی کوتاه با همسایه، شرکت در یک کلاس یا حتی سلام کردن به یک فرد آشنا. هدف اولیه این نیست که فوراً «دوست صمیمی» پیدا کنیم؛ هدف این است که شبکهای از ارتباطهای انسانی بسازیم.
۵ ـ از زندگی روزمره فرار نکنید
یکی از اشتباههای رایج این است که مهاجر تمام زندگی را به «بعداً» موکول میکند: وقتی زبانم بهتر شد، وقتی کار بهتری پیدا کردم، وقتی خانهٔ بهتری داشتم، وقتی شرایط مالیام بهتر شد… اما زندگی در همین فاصله اتفاق میافتد.
اگر هر روز فقط مشغول حل مسئله باشیم، ذهن ما دائماً در حالت بقا باقی میماند. برای خودتان برنامههای کوچک اما واقعی داشته باشید؛ پیادهروی، ورزش، آشپزی، مطالعه، دیدن یک دوست یا کشف یک محلهٔ جدید. این فعالیتها ساده به نظر میرسند، اما به مغز پیام میدهند که «من فقط در حال دوام آوردن نیستم؛ در حال زندگی کردن هم هستم.»
۶ ـ زبان فقط وسیلهٔ ارتباط نیست
وقتی در زبان جدید اشتباه میکنیم، ممکن است احساس کنیم دیگران ما را جدی نمیگیرند یا خودمان دیگر آن فرد توانمند سابق نیستیم. این احساس میتواند باعث شود کمتر صحبت کنیم، کمتر درخواست کمک کنیم و حتی از موقعیتهای اجتماعی دور شویم. اما اشتباه کردن در زبان، نشانهٔ کمهوشی یا ضعف نیست؛ بخشی طبیعی از یادگیری است. اجازه دهید دیگران نسخهٔ کامل و بینقص شما را نبینند. گاهی گفتن یک جمله با اشتباه، از سکوت کردن به خاطر ترس از قضاوت، قدم بسیار بزرگتری برای سازگاری است.
یک تمرین کوچک برای این ماه: از خودتان بپرسید: «در زندگی جدیدم، کدام بخشها واقعاً انتخاب من هستند و کدام بخشها فقط از ترس، عادت یا مقایسه شکل گرفتهاند؟» سه مورد بنویسید و برای هرکدام یک تغییر کوچک و قابلاجرا تعیین کنید. لازم نیست زندگیتان را یکباره تغییر دهید. سازگاری روانی معمولاً از همین انتخابهای کوچک روزانه ساخته میشود.
مهاجرت قرار نیست شما را به آدم دیگری تبدیل کند؛ قرار است به شما فرصت بدهد بخشهای تازهای از خودتان را بشناسید. مهم این است که در میان دو فرهنگ، دو زبان و دو شیوهٔ زندگی، خودتان را گم نکنید و بهتدریج خانهای درونی برای خود بسازید.












