شورشهای شهری
در نواحی روستایی، شورشهای بزرگ به روابط کلیدی میان دهقانان، زمینداران و دولت بستگی دارد. در مناطق شهری، چنین عوامل ارتباطی از اهمیت کمتری برخوردارند. تمرکز تودههای عظیم کارگران و وجود اهداف آشکاری برای تخریب، نظیر ساختمانهای دولتی و بعضی از اماکن در شهرهای اصلی، به تجمعات انقلابی امکان میدهد هم بهراحتی به حامیان بالقوه خود دسترسی داشته باشند و هم اهداف بالقوهای برای حمله پیدا کنند. عوامل اصلی در شورشهای شهری عبارتاند از سطح نارضایتیهای کارگران و عوامل فیزیکی، نظیر وسعت و بافت شهرها و تعداد و کارآمدی نیروهای پلیس شهری.
در جستوجوی ریشههای شورشهای شهری، ابتدا باید بعضی از افسانههای قدیمی را بیاعتبار کنیم. در اینجا، خواه به ساکنان شهرهای رو به گسترش در فرانسه قرن هجدهم نگاه کنیم و خواه به مکزیک قرن بیستم، درمییابیم که آنها تودههای منزوی، جاهل و سردرگم نیستند. درعوض، مهاجران شهری معمولاً تحصیلکردهتر و ماهرتر از همولایتیهای خود که در نواحی روستایی زندگی میکنند، هستند. این مهاجران معمولاً دوستان یا خویشاوندانی در شهر دارند و تماس دائم خود را، از طریق مهاجرت ادواری، با خویشاوندان روستاییشان حفظ میکنند. بهعلاوه، وقتی ما پیشینه شرکتکنندگان در شورشها و ناآرامیهای انقلابی را، چه در شهرهای اروپایی قرن هجدهم و چه در زاغههای شهری آمریکای قرن بیستم، بررسی کنیم، درمییابیم که شورشیان معمولاً از میان ساکنان تحصیلکردهتر جوامعشان هستند و احتمالاً سکونت طولانیتری در شهرها داشتهاند. این شورشیان شهری معمولاً نه فقیرترین و بیکارترین افراد جامعه، بلکه کارگرانی هستند که نوسان قیمتها و اشتغال تأثیر شدیدی بر آنها دارد. بهطور خلاصه، شورشیان افرادی هستند که به ظلمهای جاری واکنش نشان میدهند. آنها مشتی مجرم و اراذل و اوباش نیستند.
دو «نارضایتی» بهعنوان دلایل اصلی شورشهای انقلابی شهری برجسته هستند: قیمت مواد غذایی و آسیبپذیری اشتغال. شورشهای نان در انگلستان قرن شانزدهم و لهستان قرن بیستم رخ دادهاند و شورشهای شهری از انقلاب فرانسه تا بریتانیا و ایالات متحده قرن بیستم، توأم با سطوح بسیار بالای بیکاری بودهاند. در انقلابهای بزرگ فرانسه، انگلستان، روسیه و چین، و در سراسر اروپا در ۱۸۴۸، بیکاری بالا و افزایش شدید قیمت مواد غذایی با هم ترکیب شدند و کارگران فقیر را به اعتراضات گسترده علیه حکومت سوق دادند.
در شرایط فقدان چنین نارضایتیهایی، صرف رشد سریع شهرها یا افزایش مهاجرت از روستا به شهر، لزوماً باعث بیثباتی سیاسی نمیشود. در حقیقت، اگر اقتصاد شهر روبهتوسعه است و مشاغل و شرایط بهتری برای ساکنان روستایی بیکار فراهم میکند، توسعه شهری میتواند ثبات سیاسی را افزایش دهد. تنها اگر رشد شهری با کمبود مواد غذایی توأم شود و دسترسپذیری مشاغل را کاهش دهد، شکایات و نارضایتیها افزایش مییابند که این موضوع میتواند به خشونت سیاسی بینجامد.
البته، شورشها همواره موفقیتآمیز نیستند. نتیجه شورشهای شهری به این بستگی دارد که تا چه حد بحرانها و مخالفت نخبگان، دولت را تضعیف نموده است. تعداد و انضباط نیروهای پلیس و بافت شهرها (خیابانهای باریک و محلههای بسیار منسجم، مبناهای خوبی برای شورشها فراهم میکنند) نیز بر احتمال موفقیت تأثیر میگذارد.
نکته دیگری را که باید در مورد تعامل شورش شهری و روستایی ذکر نمود، این است که شورشهای شهری بهتنهایی انقلاب ایجاد نمیکنند. هرچند اغتشاشهای شهری غالباً لبه تیز و پیشگام انقلابها بودهاند (در پاریس در ۱۷۸۹، در پترزبورگ در ۱۹۱۷ و در تهران ۱۹۸۰)، لیکن هیچ انقلابی صرفاً بر مبنای شورش و تصرف پایتخت سیاسی، بهوسیله توده مردم، پیروز نشده است. اگر انقلابیون پایتخت از حمایت شهرستانها و نواحی روستایی برخوردار نشوند، دولت میتواند آنها را منزوی و سرکوب نماید؛ آنچنانکه این وضعیت برای اعضای کمون پاریس در ۱۷۹۳ و کمونیستهای چینی در دهه ۱۹۲۰ اتفاق افتاد.
حتی در جاهایی که شورشهای شهری در پایتخت نقش مسلطی ایفا نمودند (نظیر انقلابهای ایران و فیلیپین و انقلابهای ضدکمونیستی)، انقلابیون بهوسیله اقدامات ضد رژیم در سراسر کشور، که غالباً به شکل اعتصابات یا مخالفت گروههای مهمی نظیر معدنچیان یا کارگران صنایع نفت صورت میگرفت، مورد حمایت واقع شدند. بااینوجود، رشد شدید جمعیت شهری در کشورهای جهان سوم از جنگ جهانی دوم به این سو، وضعیتی را خلق کرده که نارضایتی و مخالفت شهری میتواند نقش اصلی را در ایجاد انقلابهای اجتماعی ایفا کند؛ شورشهای روستایی در این جوامع ممکن است نقش کمتری داشته باشند.
بهطور خلاصه، شورشهای مردمی از نارضایتیهای خاصی ناشی میشوند که حیات دهقانان و کارگران را تهدید میکنند. در نواحی روستایی، این نارضایتیها در سطح گستردهای بین دهقانان مشترکاند و زمینداران یا دولت را هدف میگیرند؛ در شهر، نارضایتیها مربوط به قیمتهای بالای مواد غذایی و بیکاری هستند. وقتی چنین نارضایتیهایی با شرایط ساختاری مساعد (استقلال دهقانان و آسیبپذیری زمینداران در نواحی روستایی و مناطق منزوی و خارج از نظارت مؤثر پلیس در شهرها) ترکیب شوند، شرایط برای شورشهای مردمی وجود دارد. وقتی چنین شورشهای عمومی با منازعات میان دولتها و نخبگان مستقل و قدرتمند توأم شوند، همه اجزای یک انقلاب تمامعیار فراهم است.
بهسوی نسل چهارم نظریهها:
کارگزاری، ایدئولوژی و پیشرفت روند انقلابی
اگرچه درک عواملی که دولت را در برابر انقلاب آسیبپذیر میسازند، اولین گام مهم در تبیین این موضوع است که چرا در بعضی از کشورها انقلاب صورت میگیرد و در بعضی دیگر نه، اما این تنها گام اول است. برای تبیین این موضوع که چرا یک انقلاب در زمان خاصی رخ میدهد و چرا یک انقلاب دارای ویژگیهای خاصی است (شرکتکنندگان، اهداف و پیامدهای مشخص)، ما باید فرایند انقلابی را بررسی کنیم. نسل چهارم نظریهها استدلال میکنند که ما باید توجه دقیقی به آنچه هنگام بروز و گسترش منازعات انقلابی رخ میدهد، مبذول داریم.
نگاه دقیق به فرایندهای انقلابی به ما کمک میکند تا آنچه را که اندیشمندان علوم اجتماعی ویژگیهای «کارگزاری» و «مشروطبودن خط سیر» در انقلابها مینامند، درک نماییم. «کارگزاری» بر آن دلالت دارد که همه جنبههای یک انقلاب از قبل بهوسیله عوامل اجتماعی کلان و ساختاری تعیین نمیشوند. تصمیمات بازیگران کلیدی (یا «کارگزاران») بر امکان موفقیت و چگونگی تحول انقلاب تأثیر میگذارند. «مشروطبودن خط سیر» نیز بر آن دلالت دارد که رخدادها و اقداماتی که در طی فرایند انقلابی صورت میپذیرند، بر پیامدهای بعدی تأثیر میگذارند. اگر بازیگران تصمیمات متفاوتی اتخاذ کرده بودند و اگر یک جنگ یا شورش مردمی در زمان متفاوتی رخ داده یا اصلاً رخ نداده بود، آنگاه نتیجه نهایی احتمالاً بسیار متفاوت میبود.
برای مثال، در انقلاب فرانسه، این حقیقت که رهبران انقلابی هم با جنگ در خارج و هم با شورشهای دهقانی در داخل روبهرو بودند، سبب گردید که آنها بعضی از نهادهای رژیم پیشین را بسیار کاملتر از آنچه ابتدا در نظر داشتند، از میان بردارند. در ایران و نیکاراگوئه، رهبران و ائتلافهای خاصی که ظهور نمودند و منازعات داخلی و بینالمللی که رخ دادند، پیامدهایی را بهبار آوردند که درست عکس چیزهایی بود که بسیاری از تحلیلگران پیشبینی کرده بودند. در ایران، مخالفت گسترده گروههای مختلف با دیکتاتوری شاه، نوید یک دموکراسی میداد، درحالیکه بسیاری بیم داشتند که رهبران چریکی نیکاراگوئه یک دیکتاتوری کمونیستی از نوع دیکتاتوری کاسترو را به این کشور تحمیل کنند. اما هیچیک از این پیامدها اتفاق نیفتاد. درعوض، سیر وقایع یک نظام مذهبی بسیار بسته را در ایران و یک فرایند انتخاباتی آزاد را در نیکاراگوئه بهبار آورد که ساندینیستها را از قدرت بیرون راند.
ریشههای انقلاب
ریشههای وضعیت انقلابی را معمولاً باید در تغییرات اجتماعی، اقتصادی و سیاستهایی جستوجو نمود که زیانهایی را برای بخشهای گوناگون جامعه به بار آوردهاند. در چنین وضعیتی، حاکم، خواه پادشاه باشد، خواه امپراطور، خواه دیکتاتور، خواه حکومت نظامی و خواه حتی رژیم دموکراتیک، از ناتوانی در حفظ کارآمدی و عدالت رژیم رنج میبرد.
فقدان کارآمدی میتواند به شکل بدهیهای شدید دولت، مشکلات مالی، سوءمدیریت اقتصادی (تورم بالا، یا رشد اقتصادی پایین یا منفی) یا شکستهای نظامی (داخلی یا بینالمللی) ظاهر شود. ناکامی در برقراری عدالت میتواند در صورتی بروز کند که دولت کاملاً وابسته به قدرتهای خارجی، دشمن اعتقادات مذهبی یا منافع ملی، آلوده به فساد، مسبب وضعیت ناعادلانه، بهخاطر حمایت از گروههای خاص (رفیقبازی) و یا مرتکب خشونت شدید یا بیقاعده تلقی شود. چنین شرایطی میتواند به ایجاد «بحران در دولت» منجر گردد؛ بهطوریکه رهبران دولت، نخبگان غیردولتی و گروههای مردمی، همگی نیاز به تغییرات برای رفع این مشکلات را احساس کنند.
اما اگر نخبگان متحد باشند و عامه مردم کنترلشده باقی بمانند، بحران دولت را میتوان بهوسیله اصلاحات «مسالمتآمیز» حل نمود. برای ایجاد یک وضعیت انقلابی، حتماً باید در نخبگان شکاف و قطببندی بهوجود آید و آنها بهشدت بر سر این موضوع اختلاف داشته باشند که آیا حکومت فعلی را باید نجات داد یا آن را از بیخوبُن دگرگون ساخت.
شکاف در نخبگان و جدایی آنها از رژیم میتواند ناشی از مشکلات تحرک اجتماعی بخشهای گوناگون جامعه باشد، بهطوریکه گروههای خاصی خود را «حذفشده» و یا محروم از موقعیتهای بالای اجتماعی احساس میکنند. از دیگر دلایل جدایی نخبگان از رژیم میتوان به محرومیت کامل گروههای مهم از مشارکت در حکومت، زیانهای اقتصادی شدید، یا افزایش فشارهای مالی دولت بر نخبگان (مالیاتهای جدید، تصرف زمین، سیاستهای اقتصادی محدودکننده یا مخرب) و بالاخره خشونت خودسرانه یا شدید در قبال نخبگان اشاره نمود.
وقتی در نخبگان شکاف و «قطببندی» بهوجود آمد و بعضی از گروهها درصدد تغییر ریشهای یا سرنگونی رژیم برآمدند، این نخبگان تندرو ممکن است درصدد جلب حمایت مردم برآیند. تلاشها برای ایجاد ائتلاف نخبگان و مردم علیه حکومت، بهواسطه نارضایتیهای مردمی از حکومت تقویت میگردد. این نارضایتیها میتواند ناشی از کاهش درآمدهای واقعی، کاهش اشتغال و کمبود مواد غذایی و زمین، افزایش اجارهها یا دیگر عوارضی که بهوسیله نخبگان یا حکومت بر مردم تحمیل میشود و بالاخره خشونت خودسرانه یا افراطی علیه گروههای مردمی باشد.
تلاقی و ترکیب این عناصر (بحران دولت، شکافها و جدایی نخبگان و نارضایتیهای مردمی) صحنه را برای انقلاب مهیا میکند و آسیبپذیری شدیدی در رژیم کنونی ایجاد مینماید. اینها یافتههای کلیدی نظریههای ساختاری انقلاب بودند. اما برای اینکه بفهمیم آیا یک جنبش انقلابی ایجاد و موفق میشود و این جنبش چه اقداماتی انجام خواهد داد، ابتدا باید ببینیم پس از ترکیب و تلاقی عناصر فوق، چه اتفاقی خواهد افتاد.
ادامه دارد…












