سیری در تاریخ نقاشی – لوئیز بورژوا (۴)

نویسنده: هستی موسوی

در دو مقاله‌ی قبل، با زندگی لوئیز بورژوا و دنیای شخصی آثارش آشنا شدیم؛ از کودکی‌اش در کارگاه مرمت فرش خانواده تا شکل‌گیری زبانی هنری که ریشه در خاطره‌ها، ترس‌ها و تجربه‌های زندگی‌اش داشت. دیدیم که او چطور این احساسات را در قالب مجسمه‌ها و مجموعه‌هایی مثل Personages و Cells به تصویر کشید.

اما دنیای لوئیز به این آثار محدود نمی‌شود. بعضی از شناخته‌شده‌ترین کارهای او، سال‌ها بعد خلق شدند؛ آثاری که امروز به نماد هنر معاصر تبدیل و باعث شناخته‌شدن وی در سرتاسر دنیا شده‌اند. در این مقاله، به سراغ این آثار می‌رویم و می‌بینیم چگونه لوئیز بورژوا با نگاهی کاملاً شخصی، حاصل از تجربیاتش در تمام دوران زندگی‌اش، مفاهیمی مثل مادر، ترمیم، آسیب‌پذیری و قدرت را به بخشی از ماندگارترین مجسمه‌های هنر معاصر تبدیل کرد.

عنکبوتی که نماد مادر شد

اگر از بیشتر آدم‌ها بخواهید فقط یک اثر از لوئیز بورژوا را نام ببرند، احتمالاً از مجسمه‌های عظیم عنکبوت یاد می‌کنند. این مجسمه‌ها که در موزه‌ها و میدان‌های شهرهای مختلف دنیا نصب شده‌اند، به یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار هنر معاصر تبدیل شده‌اند. اما چیزی که این آثار را متفاوت می‌کند، معنایی است که پشت آن‌ها قرار دارد.

برای خیلی از ما، عنکبوت موجودی ترسناک است؛ نمادی از خطر یا اضطراب. اما لوئیز بورژوا نگاه کاملاً متفاوتی به آن داشت. او بارها گفته بود که عنکبوت، یادآور مادرش است؛ زنی که او را فردی صبور، باهوش و محافظ می‌دانست.

شاید این تشبیه در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما وقتی زندگی لوئیز را بررسی می‌کنیم، معنای آن روشن‌تر می‌شود. همان‌طور که در مقاله‌ی اول خواندیم، مادرش سال‌ها در کارگاه مرمت فرش خانواده کار می‌کرد و بیشتر وقتش را میان نخ‌ها و پارچه‌ها می‌گذراند. لوئیز بعدها این دقت، صبوری و تواناییِ ترمیم کردن را به عنکبوت نسبت می‌داد؛ موجودی که تارش را با حوصله می‌بافد، اگر آسیب ببیند دوباره آن را می‌سازد و از آن محافظت می‌کند.

این نگاه در معروف‌ترین اثر او، مامان (Maman)، به اوج می‌رسد. مجسمه‌ای برنزی با ارتفاعی نزدیک به ۹ متر که نخستین بار در سال ۱۹۹۹ ساخته شد و امروز نسخه‌های مختلف آن در موزه‌ها و فضاهای عمومی سراسر جهان دیده می‌شود. زیر شکم این عنکبوت، کیسه‌ای از تخم‌های مرمری قرار گرفته که اشاره‌ای مستقیم به مفهوم مادری و مراقبت دارد.

جالب اینجاست که Maman هم‌زمان دو احساس کاملاً متفاوت را در بیننده ایجاد می‌کند. از یک طرف، ابعاد بزرگ و پاهای بلند آن می‌توانند ترسناک و حتی تهدیدکننده باشند؛ اما از طرف دیگر، وقتی معنای اثر را بدانیم، همان مجسمه به نمادی از حمایت، مراقبت و استقامت تبدیل می‌شود. شاید همین دوگانگی یکی از ویژگی‌های مهم آثار لوئیز بورژوا باشد؛ اینکه هیچ احساسی فقط یک معنا ندارد.

عنکبوت‌های لوئیز فقط درباره‌ی مادرش نیستند. آن‌ها درباره‌ی رابطه‌های انسانی، آسیب‌پذیری، قدرت و تواناییِ دوباره ساختن بعد از شکست هم هستند. شاید به همین دلیل است که با وجود ظاهر غیرمعمول‌شان، هنوز هم مخاطبان زیادی را در سراسر دنیا جذب می‌کنند و به یکی از ماندگارترین نمادهای هنر معاصر تبدیل شده‌اند.

پارچه‌هایی که فقط پارچه نبودند

اگرچه بیشتر مخاطبان، لوئیز بورژوا را با مجسمه‌های برنزی و عنکبوت‌های بزرگش می‌شناسند، اما او در سال‌های پایانی زندگی بار دیگر به سراغ متریالی رفت که از کودکی با آن آشنا بود؛ پارچه.

او از دهه‌ی هفتاد زندگی‌اش، لباس‌های قدیمی، تکه‌پارچه‌ها، ملحفه‌ها و حتی لباس‌های شخصی خودش را برش می‌زد و آن‌ها را دوباره کنار هم می‌دوخت. این پارچه‌ها برای او فقط چند تکه پارچه‌ی قدیمی نبودند؛ هرکدام بخشی از گذشته، خاطره‌ها و سال‌هایی بودند که پشت سر گذاشته بود.

لوئیز یک بار جمله‌ای گفت که به یکی از معروف‌ترین نقل‌قول‌هایش تبدیل شد: «دوختن یعنی ترمیم کردن.» برای او، دوختن فقط یک تکنیک هنری نبود؛ انگار هر دوخت تلاشی بود برای کنار هم گذاشتن تکه‌های خاطره و روبه‌رو شدن با گذشته‌ای که هیچ‌وقت کاملاً از ذهنش پاک نشده بود.

شاید انتخاب پارچه در این سال‌ها اتفاقی نبود. لوئیز در کودکی ساعت‌های زیادی را در کارگاه مرمت فرش خانواده گذرانده بود؛ جایی که فرش‌های آسیب‌دیده با صبر و دقت ترمیم می‌شدند. سال‌ها بعد، همان تجربه به شکلی متفاوت در آثارش دوباره ظاهر شد. این بار دیگر قرار نبود فرشی مرمت شود؛ بلکه خودش تلاش می‌کرد خاطره‌ها و احساساتش را، هرچند نه به معنای واقعی، کنار هم بدوزد.

در بسیاری از این آثار، جای دوخت‌ها عمداً پنهان نشده است و کاملاً دیده می‌شوند؛ انگار لوئیز می‌خواست یادآوری کند که زخم‌ها همیشه بخشی از زندگی می‌مانند و قرار نیست کاملاً ناپدید شوند. شاید ترمیم، از نگاه او، به معنی پاک کردن گذشته نبود؛ بلکه یعنی پذیرفتن آن و ادامه دادن.

همین نگاه باعث شد آثار پارچه‌ای لوئیز بورژوا، با وجود سادگی متریال آن، همان اندازه تأثیرگذار باشند که مجسمه‌های عظیم برنزی او. زیرا آنچه بیننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد، خودِ پارچه نیست؛ بلکه داستان و خاطره‌ای است که در دل آن پنهان شده است.

شهرتی که دیر از راه رسید

امروز لوئیز بورژوا را یکی از مهم‌ترین هنرمندان معاصر می‌شناسند، اما جالب است بدانیم که این جایگاه خیلی دیر به دست آمد. او سال‌ها کار کرد، نمایشگاه برگزار کرد و آثارش را به نمایش گذاشت، اما تا مدت‌ها فقط در میان هنرمندان و منتقدان شناخته می‌شد و هنوز به شهرت جهانی نرسیده بود.

بخش بزرگی از زندگی حرفه‌ای لوئیز، صرف تجربه کردن و ساختن دنیای شخصی خودش شد؛ بدون اینکه چندان نگران دیده‌شدن باشد. او هیچ‌وقت سعی نکرد خودش را با سلیقه‌ی رایج هنر آن زمان هماهنگ کند و همین شاید یکی از دلایلی بود که سال‌ها طول کشید تا ارزش واقعی آثارش شناخته شود.

نقطه‌ی عطف زندگی حرفه‌ای او در سال ۱۹۸۲ رقم خورد؛ زمانی که موزه‌ی هنر مدرن نیویورک (MoMA) نمایشگاهی مروری بر آثارش برگزار کرد. این نمایشگاه نه‌تنها اولین مرور جامع آثار لوئیز بورژوا بود، بلکه او را به نخستین زن هنرمندی تبدیل کرد که در زمان حیاتش چنین نمایشگاهی در MoMA داشت.

بعد از آن، نگاه دنیا به آثارش تغییر کرد. موزه‌های بزرگ، مجموعه‌داران و منتقدان بیش از گذشته به کارهایش توجه کردند و لوئیز بورژوا، در حالی که بیش از هفتاد سال داشت، به شهرتی رسید که بسیاری از هنرمندان آرزویش را دارند.

تأثیر لوئیز بورژوا بر هنر امروز

امروز، سال‌ها بعد از درگذشت لوئیز، آثارش همچنان در مهم‌ترین موزه‌ها و گالری‌های جهان به نمایش گذاشته می‌شوند و نسل‌های جدید هنرمندان از نگاه او الهام می‌گیرند. او نشان داد که هنر فقط درباره‌ی زیبایی یا مهارت نیست؛ گاهی می‌تواند راهی برای حرف زدن از تجربه‌های شخصی، احساسات و چیزهایی باشد که بیان کردنشان با کلمات آسان نیست.

به‌ویژه بسیاری از هنرمندان زن، لوئیز را یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های هنر معاصر می‌دانند. او در زمانی از بدن، مادری، ترس، تنهایی و تجربه‌های زنانه حرف می‌زد که این موضوعات هنوز کمتر وارد هنر معاصر شده بودند. همین نگاه، راه را برای نسل‌های بعدی باز کرد تا بتوانند آزادانه‌تر از تجربه‌های شخصی خودشان در آثارشان بگویند.

امروز، مجسمه‌ی مامان (Maman) فقط یکی از معروف‌ترین آثار لوئیز بورژوا نیست؛ بلکه به یکی از شناخته‌شده‌ترین نمادهای هنر معاصر تبدیل شده است. شاید دلیل ماندگاری آن این باشد که هر بیننده، با هر فرهنگ و تجربه‌ای، می‌تواند معنای متفاوتی از آن برداشت کند؛ درست همان چیزی که خودِ لوئیز همیشه در آثارش به دنبال آن بود.

لوئیز بورژوا هیچ‌وقت نگران این نبود که همه آثارش را درک کنند. او فقط می‌خواست تجربه‌ها و احساساتش را همان‌طور که بودند به تصویر بکشد. شاید به همین دلیل است که آثارش هنوز هم تازگی دارند؛ چون هر بار که به آن‌ها نگاه می‌کنیم، می‌توانیم برداشت و احساسی تازه از آن‌ها پیدا کنیم.

در طول این سه مقاله، از کودکی لوئیز بورژوا در کارگاه مرمت فرش خانواده تا مجسمه‌های عظیم عنکبوت و آثار پارچه‌ای‌اش همراه او بودیم. شاید مهم‌ترین چیزی که از این مسیر یاد می‌گیریم، این باشد که هنر همیشه از دل اتفاق‌های بزرگ به وجود نمی‌آید؛ گاهی از خاطره‌ها، تجربه‌های شخصی و احساساتی شکل می‌گیرد که یک هنرمند با صداقت آن‌ها را به اثر هنری تبدیل می‌کند. شاید همین، ماندگارترین میراث لوئیز بورژوا باشد.