گزارشگر و تهیه کننده: فرهاد سرتیپی
سفر یکی از زیباترین تجربه های زندگی انسان است. وقتی سفر می کنیم، تنها از نقطه ای به نقطه دیگر نمی رویم؛ از دنیای آشنای خود فاصله می گیریم و با فرهنگ ها، انسان ها، طبیعت و شیوه های متفاوت زندگی روبه رو می شویم. شاید به همین دلیل است که سفر می تواند ذهن خسته را آرام کند و انسان را برای مدتی از فشار و تکرار زندگی روزمره دور سازد. گاهی حتی چند روز دور شدن از محیط همیشگی کافی است تا با روحیه ای تازه و انرژی بیشتری به زندگی بازگردیم.
من از دوران جوانی عاشق سفر بوده ام. شغلم در صنعت هواپیمایی و امکان استفاده از بلیت های رایگان، در کنار عضویتم در سازمان های ورزشی، فرصت سفرهای بسیاری را برایم فراهم می کرد. آن روزها اما سفر با امروز تفاوت زیادی داشت؛ نه اینترنتی در کار بود، نه تلفن همراه و نه امکاناتی که امروز با چند لمس ساده، هتل، مسیر، رستوران و جاذبه های یک شهر را پیش روی مسافر قرار می دهد. گاهی به مقصد می رسیدیم، بی آنکه حتی بدانیم شب را کجا خواهیم گذراند. چه شب هایی که ناچار بودیم در فرودگاه بمانیم تا صبح شود و بتوانیم هتلی مناسب پیدا کنیم. با همه این دشواری ها، شوق دیدن جهان همیشه بر سختی های سفر غلبه می کرد و همین اشتیاق مرا به گوشه وکنار دنیا کشاند. اما سفر اخیرم تجربه ای متفاوت بود. چندی پیش به دعوت یکی از دوستان راهی ونکوور در کانادا شدم. پیش از آن، تورنتو را دیده بودم و درباره زیبایی های ونکوور نیز بسیار شنیده بودم، اما آنچه با چشم خود دیدم فراتر از تصورم بود. هنگامی که هواپیما ارتفاع کم می کرد و به ونکوور نزدیک می شد، نخستین تصویر این سرزمین از پشت پنجره هواپیما ظاهر شد؛ آبی اقیانوس آرام، کوه های بلند، جنگل های انبوه و پهنه های سبزی که گویی تا افق ادامه داشتند. همان جا بود که احساس کردم این سفر با سفرهای دیگر تفاوت خواهد داشت. گویی به گوشه ای از بهشت رسیده بودم. پس از عبور راحت از مراحل ورود در فرودگاه، دوستم به استقبالم آمد. برای رسیدن به منزل، بخشی از مسیر را با قطار شهری و سپس با اتوبوس دریایی طی کردیم. همان مسیر کوتاه، خود به یک گردش تماشایی تبدیل شد؛ آب، کوهستان، شهر و آسمان در کنار یکدیگر تصویری ساخته بودند که چشم به سادگی از آن جدا نمی شد. یکی از شگفتی های ونکوور، نزدیکی کم نظیر شهر، کوهستان و دریاست. در یک سو زندگی مدرن شهری جریان دارد و تنها در فاصله ای کوتاه، جنگل و کوه و طبیعت وحشی آغاز می شود. از سوی دیگر، دریا و سواحل آرام با صدای امواج و پرواز پرندگان دریایی، فضای دیگری به شهر می بخشند. غروب های ونکوور برای من داستان دیگری داشت. وقتی نور خورشید روی آب می افتاد و آسمان آرام آرام به رنگ های طلایی و نارنجی درمی آمد، منظره ای شکل می گرفت که به سادگی فراموش نمی شود. صدای آب، بوی درختان و رطوبت جنگل، انسان را برای لحظاتی از هیاهوی زندگی شهری جدا می کند.
شهری در آغوش طبیعت : گشت وگذار ما تقریباً از همان ساعات نخست آغاز شد و خوشبختانه دوستم راهنمای بسیار خوبی بود. یکی از نخستین مقاصد ما استنلی پارک بود؛ مشهورترین و بزرگ ترین پارک شهری ونکوور که حدود ۴۰۰ هکتار وسعت دارد و در سال ۱۸۸۸ افتتاح شده است. جنگل های انبوه، درختان کهنسال، سواحل و مسیرهای متعدد پیاده روی و دوچرخه سواری، هر بخش آن را به تجربه ای تازه تبدیل می کند. مسیر ساحلی معروف اطراف پارک نیز حدود ۹ کیلومتر طول دارد. بعد نوبت به Gastown رسید؛ بخش تاریخی شهر با ساختمان های قدیمی، خیابان های سنگ فرش و ساعت بخار معروفش. پس از آن English Bay و سپس پل معلق Capilano را دیدیم؛ پلی در میان جنگلی انبوه که عبور از آن تجربه ای فراموش نشدنی بود. البته دیدنی های ونکوور و اطراف آن آن قدر زیاد است که شرح همه آنها در این نوشته نمی گنجد. یکی دیگر از سفرهای خاطره انگیز ما رفتن به Whistler بود. حدود دو ساعت رانندگی در مسیری که خود به اندازه مقصد تماشایی بود؛ کوه، جنگل، رودخانه و دریاچه هایی که یکی پس از دیگری ظاهر می شدند و پارک ها و توقفگاه هایی که در طول مسیر امکانات مناسبی برای مسافران فراهم کرده بودند. در این میان، باید از علی آقا و خانواده محترمشان نیز یاد کنم که سال هاست در این منطقه زندگی می کنند. محبت و مهمان نوازی آنان، در کنار راهنمایی هایشان برای دیدن شهر و اطراف آن، بخشی از خاطرات خوب این سفر شد. از طریق دوستان با حمید نیز آشنا شدم که ما را به Capilano River Hatchery برد؛ مرکز پرورش ماهی سالمون در کنار رودخانه و سد Capilano . این مرکز برای تقویت ذخایر سالمون رودخانه Capilano ایجاد شده و به ویژه در زمینه سالمون Coho و Chinook فعالیت دارد. در این منطقه حضور حیات وحش نیز بخشی از زندگی روزمره است. خرس ها در مناطق جنگلی اطراف شهر حضور دارند و برای کسی که از یک کلان شهر آمده، همین نزدیکی زندگی شهری و حیات وحش بسیار جالب توجه است.
ایرانیان در دامنه کوه های ونکوور: اما زیبایی این سفر فقط در کوه و جنگل و دریا خلاصه نشد. بخش دیگری از تجربه من، آشنایی با جامعه بزرگ و فعال ایرانیان در شمال ونکوور بود. شاید طبیعت و آب وهوای این منطقه بر روحیه آدم ها نیز تأثیر گذاشته باشد! ایرانیان بسیاری را ملاقات کردم که برخوردشان سرشار از محبت و صمیمیت بود. به چند رستوران و فروشگاه ایرانی رفتیم؛ مجموعه ای از کسب وکارهای ایرانی که تنوع و کیفیت آنها برایم جالب بود. در رستوران آبادان طعم غذاهای جنوبی را تجربه کردیم و در رستوران حاتم غذاهای ایرانی را. البته تعداد رستوران ها آن قدر زیاد بود که فرصت دیدن همه آنها فراهم نشد. برای خرید سوغات نیز به فروشگاه Ayoub ’ s رفتیم و مقداری آجیل با بسته بندی های بسیار مرتب و زیبا تهیه کردم. برای خرید نان هم سری به نانوایی ایرانی زدم. دیدن نان های سنگک و بربری تازه و بوی نان گرم، مرا برای لحظاتی به ایران و سال های کودکی برد. نان قندی خوشمزه ای هم خریدم که هنوز مقداری از آن باقی مانده و صبح ها همراه قهوه، خاطره ونکوور را برایم زنده می کند. بخش قابل توجهی از زندگی و تجارت ایرانیان شمال ونکوور در امتداد Lonsdale Avenue متمرکز شده است؛ منطقه ای که حتی سازمان گردشگری North Shore آن را با عنوان Persian Trail معرفی می کند. در امتداد چندین بلوک، رستوران ها، نانوایی ها، فروشگاه ها و کسب وکارهای ایرانی فراوانی دیده می شود و شنیدن زبان فارسی در خیابان اتفاقی کاملاً عادی است.
پیام جوان؛ پلی میان ایرانیان کانادا و آمریکا : مدتی است که مجله پیام جوان نیز فعالیت خود را در ونکوور آغاز کرده است. حضور یک رسانه فارسی زبان که بتواند ایرانیان، کسب وکارها و فعالیت های فرهنگی دو سوی مرز کانادا و آمریکا را به یکدیگر نزدیک کند، می تواند فرصت ارزشمندی برای جامعه ایرانی باشد. پیام جوان با بهره گیری از مجله، رادیو و رسانه های دیجیتال می تواند بستری برای معرفی کسب وکارهای ایرانی ونکوور به مخاطبان گسترده تر، به ویژه در آمریکا و کالیفرنیا، فراهم کند. از سوی دیگر، معرفی رستوران ها، فروشگاه ها، مراکز فرهنگی و جاذبه های گردشگری ونکوور می تواند برای ایرانیانی که از آمریکا یا دیگر نقاط جهان به این شهر سفر می کنند نیز راهنمای مفیدی باشد. رسانه تنها وسیله ای برای تبلیغات نیست؛ اگر درست عمل کند، می تواند پلی میان مردم باشد، کسب وکارها را به جامعه معرفی کند و به حفظ فرهنگ و همبستگی ایرانیان در خارج از کشور کمک کند.
خاطره ای که با من خواهد ماند: شاید برای کسانی که سال ها در ونکوور زندگی کرده اند، کوه های پوشیده از جنگل، اقیانوس، باران، سواحل و غروب های زیبای این شهر به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده باشد ولی برای مسافری که نخستین بار به این منطقه می آید، همه چیز رنگ دیگری دارد. برای من، ونکوور فقط شهری نبود که چند روزی در آن گردش کردم. مجموعه ای بود از طبیعت، آرامش، دوستی، مهمان نوازی و خاطراتی که احتمالاً سال ها با من خواهد ماند. هنگامی که سفر تمام شد، یک فکر بیش از همه در ذهنم باقی مانده بود: من به کانادا سفر کرده بودم، اما احساس می کردم چند روزی را در گوشه ای از بهشت گذراندهام.
