گزارشگر و تهیه کننده: محمدرضا کاشانی
پس از چند روز اقامت در اردن و بازدید از زیبایی های آن، نوبت به مقصدی رسید که سال ها آرزوی دیدنش را داشتم؛ مصر، سرزمین فراعنه، اهرام باشکوه و رود افسانه ای نیل. صبح زود با پرواز شرکت رویال جردنین از امان راهی قاهره شدیم. پرواز کوتاه بود، اما هیجان رسیدن به یکی از قدیمی ترین تمدن های جهان باعث شد گذر زمان را احساس نکنیم. هرچه هواپیما به مقصد نزدیک تر می شد، منظره بیابان های طلایی جای خود را به نوار سبزرنگ رود نیل و شهر عظیم قاهره می داد؛ شهری که میلیون ها نفر در آن زندگی می کنند و گذشته و حال را در کنار هم به نمایش گذاشته است. پس از فرود و انجام تشریفات فرودگاهی، با تاکسی راهی هتلی شدیم که در نزدیکی میدان التحریر قرار داشت. انتخاب این منطقه به دلیل دسترسی مناسب به بیشتر جاذبه های شهر بود. از همان مسیر فرودگاه تا هتل، اولین تصویر قاهره برایمان شکل گرفت؛ خیابان های شلوغ، ترافیکی که به نظر می رسید هیچ گاه متوقف نمی شود، رانندگانی که با مهارت از میان خودروها عبور می کردند و مردمی که با آرامش به زندگی روزمره خود مشغول بودند. قاهره در نگاه اول شهری پرهیاهو است، اما همین شلوغی، بخشی از شخصیت آن محسوب می شود. پس از کمی استراحت، عصر را به قدم زدن در اطراف میدان التحریر اختصاص دادیم. این میدان که در سال های اخیر بارها نامش در رسانه های جهان شنیده شده، امروز فضایی پرجنب وجوش و زنده دارد. خانواده ها در حال قدم زدن بودند، جوانان در کافه ها دور هم نشسته بودند و فروشندگان خیابانی با لبخند از رهگذران استقبال می کردند. در نزدیکی میدان، ساختمان های تاریخی و موزه های قدیمی در کنار بناهای جدید قرار گرفته اند و همین تضاد، جذابیت خاصی به این منطقه بخشیده است. با غروب خورشید، راهی اسکله شدیم تا یکی از خاطره انگیزترین بخش های سفر را تجربه کنیم؛ قایق سواری بر روی رود نیل. نسیم خنکی که روی آب جریان داشت، گرمای روز را از یاد می برد. چراغ های شهر یکی یکی روشن می شدند و انعکاس نور آن ها روی سطح آرام نیل منظره ای رؤیایی خلق کرده بود. موسیقی عربی در فضای قایق پخش می شد و قاهره از زاویه ای متفاوت پیش چشممان قرار داشت. در آن لحظه به این فکر می کردم که همین رودخانه هزاران سال است زندگی را به مصر بخشیده و تمدنی را شکل داده که هنوز هم جهان را شگفت زده می کند. صبح روز دوم، مهم ترین برنامه سفر آغاز شد؛ بازدید از اهرام جیزه. هرچقدر درباره این بناها مطالعه کرده باشید یا تصاویرشان را دیده باشید، left000 ایستادن در برابر آن ها تجربه ای کاملاً متفاوت است. عظمت هرم بزرگ خوفو انسان را به سکوت وامی دارد. تصور اینکه این سازه عظیم بیش از چهار هزار و پانصد سال پیش و بدون تجهیزات مدرن ساخته شده، واقعاً حیرت انگیز است. در محوطه اهرام، ساعت ها قدم زدیم و از زوایای مختلف عکس گرفتیم. شترها با زین های رنگارنگ آماده بودند تا گردشگران را در دل صحرای جیزه همراهی کنند. فروشندگان محلی با رویی گشاده صنایع دستی، پاپیروس، مجسمه های کوچک فراعنه و سوغاتی های متنوع عرضه می کردند. کمی دورتر، مجسمه باشکوه ابوالهول با چهره اسرارآمیز خود همچنان نگهبان این سرزمین تاریخی بود. هرچه بیشتر به این آثار نگاه می کردم، بیشتر به نبوغ و توانایی مردمانی فکر می کردم که هزاران سال پیش چنین شاهکارهایی را خلق کرده اند.
آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، سکوت کویر در کنار عظمت این بناها بود. تنها صدای باد و قدم های گردشگران شنیده می شد و همین سکوت، حس احترام عجیبی نسبت به تاریخ در انسان ایجاد می کرد. گویی زمان برای لحظاتی متوقف شده بود. روز سوم را به کشف چهره سنتی قاهره اختصاص دادیم. مقصد ما بازار مشهور خان الخلیلی بود؛ بازاری که از قرن ها پیش مرکز تجارت، هنر و فرهنگ مصر بوده است. کوچه های باریک و پیچ درپیچ، مغازه های کوچک با فانوس های رنگارنگ، عطر ادویه های شرقی، صدای چکش مسگران و پارچه های دست بافت، فضایی خلق کرده بودند که انسان را به چند قرن قبل می برد. در میان بازار، از مغازه های مختلف دیدن کردیم و سوغاتی هایی مانند ادویه، چای، صنایع دستی و چند یادگاری کوچک خریدیم. چانه زدن با فروشندگان نیز بخشی از جذابیت خرید در این بازار بود و تقریباً همه فروشندگان با لبخند و شوخ طبعی با گردشگران برخورد می کردند. برای صرف ناهار به یکی از رستوران های قدیمی و معروف داخل بازار رفتیم؛ جایی که فضای سنتی، میزهای چوبی، دیوارهای قدیمی و عطر غذاهای مصری، حس اصالت را به خوبی منتقل می کرد. غذاها با طعم های ساده اما دلچسب، تجربه ای متفاوت از آشپزی مصری را برایمان رقم زد و استراحت کوتاهی در دل بازار، انرژی لازم برای ادامه گردش را به ما داد. عصر دوباره به مرکز شهر بازگشتیم و این بار در یکی از کافه های قدیمی قاهره نشستیم؛ کافه ای که سال هاست محل گردهمایی هنرمندان، نویسندگان و مردم عادی بوده است. صدای جاودانه ام کلثوم در فضای کافه می پیچید و بسیاری از مشتریان با آرامش چای نعناع می نوشیدند یا قلیان می کشیدند. هیچ کس عجله ای برای ترک کافه نداشت؛ انگار زمان در آنجا آرام تر از هر جای دیگر حرکت می کرد. من نیز در همان فضای دلنشین، استکانی چای سفارش دادم و در حالی که موسیقی ام کلثوم در فضا طنین انداز بود، به زندگی روزمره مردم قاهره نگاه می کردم. گفت وگوهای آرام، خنده های دوستانه، عطر قهوه عربی و دود آرام قلیان، تصویری ساخت که شاید بیش از هر اثر تاریخی، روح واقعی مصر را به نمایش می گذاشت. سه روز اقامت در قاهره به سرعت سپری شد، اما خاطرات آن برای همیشه در ذهنم ماند. از شکوه اهرام جیزه و آرامش نیل گرفته تا شلوغی خان الخلیلی و گرمای کافه های قدیمی، همه و همه تصویری از کشوری ساختند که تاریخ، فرهنگ و زندگی مدرن را به زیبایی در کنار یکدیگر حفظ کرده است. مصر فقط مقصدی برای دیدن آثار باستانی نیست؛ سرزمینی است که در هر خیابان، هر لبخند و هر فنجان چای، داستانی از هزاران سال تمدن نهفته است. وقتی قاهره را ترک می کردیم، احساس می کردم تنها از یک شهر دیدن نکرده ام، بلکه سفری به قلب تاریخ بشر داشته ام؛ سفری که هرگز از خاطرم نخواهد رفت.

















