سرمقاله اکتبر ۲۰۲۶

نویسنده: شهرداد خبیر

بازوی غارت و تطاول به درازنای تاریخ

مشت آهنین (سرکوب و کشتار) به توان هجری

در ادامه سر مقاله ماه قبل، مبنی بر پاسخ به چرایی هجوم اعراب تا شمال خراسان و عواقب آتی یعنی : انتقال کانون قدرت سیاسی ایران از غرب سر سبز و آباد به شرق بیابان زده و تنک تر، در اینجا می کوشم ابتدا به خاستگاه این قبیله سامی (عربستان) و شیوه زندگی و معیشت و روابط اجتماعی آن قوم بپردازم. حضور اعراب در خراسان، سرآغازی بود بر به قدرت رسیدن سلسله های متوالی ترکان و مغولان دام چران و صحرازیست، که مانند اعراب از تمدن ( شهر نشینی و فرهنگ) عاری بوده و مثل آنها با خوی وحشی، تنها بدن و اندامی ورزیده و مقاوم داشتند که در اثر : زندگی آدمی در بیابان و کوچندگی مداوم در پی آب و علف برای احشام، بدست می آید. تاریخ ایران بعد از اسلام، بجز چند سلسله محلی و کم اثر پارسی تا عصر پهلوی، تاریخ حاکمیت های ترک بوده که به کمک دو بازوی : ایدیولوژی اسلامی و اعمال چپاول و سرکوب به شیوه اعراب در حکومت، بطور پیوسته فرمانروایی کرده اند. در سرزمین های مجاور نیز، آنچنان که بعدها که اعراب به ثروت رسیدند و عیش و تنعم در بغداد را بجای جنگاوری و فتح سرزمین های غریب برگزیدند، خلفای عرب ملعبه ای شدند در دست غلامان و سرداران ترکنژاد؛ که با همان دستاویزی که اعراب، ملل تحت سلطه را دوشیدند و از دم تیغ گذراندند، ترکمنان عثمانی نیز از دیرباز تا قرن بیستم، از سوریه و عربستان گرفته تا مصر، در قالب ادامه خلافت اسلامی، بر آنها فرمان راندند. در ایران، آنچه از شعر و ادبیات و ابنیه و آبادی و آبادانی از آنها بجا مانده، محصول تدبیرخاندان های اصیل ایرانی بوده که در مقام وزیر و مستوفی و دیوانسالار و…سیستم اداری و اقتصادی و مالیاتی ایران ساسانی را حفظ کردند و بعضا جان خود را بر سرسودای خدمت به ایران یا جاه طلبی شخصی بر باد فنا دادند. این دو قوم عرب و ترک تنها سران نظامی و جلادان و آدمخواران و گنجوران رادر انحصار خود نگهداشتند.

مقدمه

تشکیل امپراتوری ها تا پیش از دوران مدرن در اکثر نقاط جهان از یک الگوی تکرار شونده تبعیت می کند. در همه آنها شاهد بر آمدن یک نیروی غیر قابل کنترل، کمتر متمدن و شاید وحشی و غیر قابل پیش بینی از دل مناسبات قبیله ای و عشیره ای، در منطقه ای دور از مراکز قدرت های عصر یا درگیری آن قدرتها، هستیم که از لحاظ اقتصادی و سیاسی اهمیت چندانی هم نداشته اند. این پدیده را می توان در سراسر آسیا، از چین و مغولستان و هند گرفته تا ایران و بین النهرین دید. نصج گرفتن نطفه همۀ این امپراتوری ها (در) همزمان یا مقارن بود با برآمدن یک دولت نو پا، از بطن مناسبات صلب و تعصب آلود قبیله ای، که پی بردن به چند و چون و چرایی پدید آمدن هر کدام، مستلزم بررسی شرایط تاریخی و اقلیمی خاص آنست. ابتدا باید شرایط عینی و مادی منطقه حجاز (عربستان) را بررسی کنیم که در دو مقطع تاریخی متوالی یعنی در ابتدا “ظهور مکه” و سپس “ظهور اسلام” برجسته می شود. برای پاسخ به این پرسش که: چگونه و تحت چه شرایطی نیروهای لازم برای تشکیل امپراتوری عرب و دین اسلام بوجود آمد و نسبت بین آنها چه بود!.، بناچار باید به وضعیت جهان بیرون از عربستان و شرایط قدرتهای مسلط آن روزگار یعنی : امپراتوری ساسانی و روم شرقی (بیزانس) و نیز اقتصاد سیاسی منطقه حجاز و شهر مکه نیز تمرکز کنیم. جهت توضیح آنکه : چگونه این اعراب بیابانی توانستند این دو دولت عظیم و متمدن زمان خود را به زانو درآورند، باید به جنگ های فرسایشی و مزمن میان این دو بپردازیم، جنگ هایی که به تحلیل رفتن هر دو طرف نبرد انجامید. اما این جنگ ها تأثیر مهم دیگری نیز در ظهور امپراتوری عرب داشت و آن منحرف ساختن مسیر راه ابریشم از منطقه تاریخی اش یعنی حد فاصل دریای سیاه تا دریای مدیترانه، به شبه جزیره عربستان و آبهای اطراف آن یعنی خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ بود.

ظهور مکه

در اثر اختلال در امنیت و عملکرد راه ابریشم در قرن ششم میلادی، منطقه حجاز از ناحیه ای پرت و دور افتاده، رفته رفته بدل به یک مسیر تجاری جدید در امتداد راه ابریشم شد. دلایل زیادی دست اندر کار واگذاری این نقش تازه به حجاز بودند، از جمله : ظهور تکنیک های جدید دریانوردی که انتقال اجناس و کالا از شرق آسیا به جنوب شبه جزیره عربستانی و سواحل جنوبی خلیج فارس را ممکن ساخت؛ تداوم جنگ های ایران و روم؛ استعداد تاریخی و جغرافیای مناسب این منطقه برای بر عهده گرفتن این نقش و شیوع طولانی مدت طاعون در بین النهرین و شام (عراق و سوریه امروزی)، که باعث شد در بازارهای مقصد در مورد آلودگی اجناس «عبور کرده» از مناطق طاعون زده، شبهه هایی ایجاد شود، و گذر مال التجاره بدور از آن مناطق و از مسیر عربستان، مورد استفاده های تبلیغاتی بنفع بازرگانان قبیله قریش ( قبیله محمد پیامبر) قرار گیرد. یاد آور می شوم که طاعون بعنوان یک اپیدمی و «مرگ سیاه» در دوران باستان و حتی قرون وسطی در زمان شیوع، مسئول مرگ ملیونها نفر درسراسر اروپا و آسیا شد و ازین جهت، وحشت از آن در آنزمان در بین مردم، قابل فهم است. یکی از عوامل سقوط روم غربی در سال 476 همین طاعون بود که با کشتن صدها هزار انسان رومی بکرات، باعث کمبود نیروی ارتش و اقتدار امپراتوری روم و نیز نقصان درنیروی کار و گران شدن اجناس و دستمزدها شد که بحران سیاسی و اقتصادی را درپی داشت و سرانجام باعث فروپاشی آن امپراتوری وسیع گردید. ولی مهمتر از همه در میان عوامل دخیل در ایجاد این راه تجاری جدید، جنگ های طولانی مدت امپراتوریهای ایران و روم، نقش محوری و تعیین کننده داشت، به این مفهوم که : انسداد و امنیت راه های زمینی عادی، محرک پیشرفت های دریانوردی و مسیرهای جدید و تماس گسترده بین شرق و غرب جهان آنروز شد.

امپراتوری ساسانی (224-651 م) در تمام دوران حکومتش وارث جنگ های ایران با روم شد که از زمان اشکانیان جریان داشت. این امپراتوری در مرزهای غربی به ترتیب با دو امپراتوری روم (غربی) و روم شرقی (بیزانس) در حال جنگ بود. منطقه وقوع این جنگ ها در شمال از حد فاصل دریای کاسپین تا دریای سیاه یعنی گرجستان و ارمنستان شروع می شد و تا منطقه بین النهرین، اردن، شرق دریای مدیترانه، شام و صحرای سینا گسترش می یافت. راه ابریشم بطور تاریخی از این منطقه که دروازه ورود به اروپا بود می گذشت. پس از جنگهای فراوان ساسانیان و روم شرقی در قرن سوم و چهارم میلادی، اوضاع در قرن پنجم تا حدودی آرام شد. در قرن ششم میلادی، درگیرهای متعدد و بلند دامنه دوباره اوج گرفت و تا ربع اول قرن هفتم میلادی و سر برآوردن قدرت جدیدی از دل شبه جزیره عربستان همچنان ادامه یافت. یعنی از 125 سال این دوره 80 سال آن به زد و خورد مستقیم بین دو امپراتوری ساسانی و روم شرقی یا بیزانس گذشت. پیروزی خسرو پرویز بر رومیان در قرن هفتم میلادی، در زمان پیغمبر اسلام آنچنان بر منافع اعراب تاثیر نامطلوب داشت که : قرآن در آیات ابتدایی سوره روم به شرح آن می پردازد و غلبه ایرانیان زمان خسرو پرویز بر روم را که موجب نومیدی و کسادی اقتصاد اعراب شده بود، موقتی می داند و مژده پیروزی مجدد رومیان را می دهد. یادآور می شود از زمان انوشیروان ایرانیان در یمن جنوب عربستان و رومیان در شمال آن حضور داشته و توازنی در اقتصاد شبه جزیره برقرار بود و پیروزی خسروپرویز در مصر و شام و فلسطین (شمال عربستان) عملاً کنترل جاده ابریشم را در انحصار ایرانیان قرار می داد. حضور پادگان ایران در یمن در سال 570 میلادی عملاً کنترل خلیج فارس، دریای عرب، یمن، باب المندب و دریای سرخ را به ساسانیان و نیابتی های آنها می سپرد. درست مانند آنچه امروزه ایران از طریق حوثی ها بعنوان نیروی نیابتی خود، در صدد کسب آنست.

ادامه دارد…