زبانشناسی تاریخی و تطبیقی در سده نوزدهم

گردآورنده: شهرام خبیر

1 – بررسی تغییرات و روابط تاریخی زبانها

سده نوزدهم به عنوان دوره بررسی های زبانشناسی تاریخی و تطبیقی شناخته می شود. البته، این به آن معنی نیست که پیش از آن، بررسی های تاریخی بویژه در باره زبانهای «هند و اروپایی» به انجام نرسیده بود، و یا در این سده بررسی در زمینه های دیگر زبانشناسی، مورد غفلت قرار گرفت. بلکه گفته بالا بیشتر به این معنی است که تا پیش از سده نوزدهم، بررسی تاریخی درباره زبانها پراکنده بود و اغلب به طور پیوسته و منظم دنبال نمی شد؛ در حالی که در این سده همراه با ارائه مفاهیم نظری و روش شناسانه جدید در باره بررسی زبان، در زمینه زبانشناسی تاریخی نیز پژوهش های گسترده و منظمی به انجام رسید. از این راه ، بررسی های پژوهشگران برخی از ویژگی های زبانها را آشکار ساخت که بر اندیشه ورزان  سده های پیشین ناشناخته بود و علاوه بر اینکه از زبانهای بسیاری توصیف دقیق و صریحی ارائه شد، چگونگی پدید آمدن صورتهای زبانی، از راه «تحول تاریخی» آنها، به کمک نوشته های باقی مانده از آنها، به طور منظم و دقیق مورد بررسی قرار گرفت. البته، نوآوری عمده آغاز سده نوزدهم، نقطه نظر «تاریخی» آن بود که بر پایه آن تصور می شد رشد، «حرکت و تکامل» بر همۀ جهان حاکم است. همین فرض بر همه بررسی ها و پژوهش های این سده تأثیر به سزایی برجای گذاشت. از جمله: بررسی سیر تاریخی و تغییرات زبان نیز مورد توجه قرار گرفت. براین پایه، تغییرات زبانها و نیز تقارن های موجود میان آنها به طور گسترده و منظم بررسی شد. از همین رو ، سده نوزدهم دوره شکوفایی زبانشناسی تاریخی و تطبیقی به شمار می رود. در واقع، زبانشناسی تطبیقی بخشی از زبانشناسی تاریخی را تشکیل می دهد، و در اصل به روشی اشاره می کند که بر پایۀ آن ویژگی های سیمای زبانها در «پیشترین حالت» آنها در کنار یکدیگر قرار داده می شد، تا از یک سو از راه مقایسه آنها در صورت اثبات وجود شباهت کافی میان آنها، خویشاوندی آنها مشخص می گردید و از سوی دیگر بر پایه ویژگی های مشخص شده، شکل فرضی «زبان مادر» که دیگر وجود نداشت و نیز زبانهای خویشاوند مـورد بررسی، که از آن نتیجه شده بود، بازسازی می گردید. از همین راه، خانواده زبانهای «هند و اروپایی» و شاخه های آن تا حدودی مشخص شد. همچنین، واژه ها و عناصری از برخی زبانهای مادر از جمله: زبانژرمانی نخستین،یونانی نخستین، «هند و ایرانی نخستین» و نیز «هند و اروپایی نخستین» بازسازی گردید. البته، بررسی روابط تاریخی برخی گروه های ویژه زبانها در سده های پیشین، به توسط نویسندگان اروپایی و پیش از همه به توسطدانته، شروع شده بود. –دانته، در اثر خود درباره پیدایش لهجه ها و سپس زبانهای گوناگون از یک زبان مبدأ، بر اثر«گذشت زمان» و نیز «فاصله جغرافیایی» گروه های سخنگویان، بحث کرده بود. در سده هفدهم نیزلایبنیتس، در جریان اندیشه های فلسفی اش و در زمینه مسایل زبان، به زبانشناسی تاریخی توجه نمود. از این راه، او برخی اصولی را ارائه کرد که بر پایۀ آن، پژوهشهای تاریخی زبان به طور مؤثری دنبال شد. از جمله، لایبنیتس به توزیع نام مکانها و یا رودخانه ها اشاره کرد که پس از جایگزینی زبانی در ناحیه ای خاص، آن نامها به توسط تازه واردان که به زبان دیگری صحبت می کنند، باز هم به کار می رود. در واقع، گردآوری منظم داده های زبانی، که بعداً در بررسی تطبیقی زبانها به کار گرفته شد، مشخصه شایان توجه سده های پس از رنسانس در اروپا بود. در سده هجدهم، روابط تاریخی موجود میان زبانها، به گونه ای که بر پایه آن بعداً برخی خانواده های زبانها می توانست جستجو شود، مورد توجه و بررسی جدی قرار گرفت. در این دوره، توجه اصلی پژوهشگران بر: مقایسه واژگان و ساختهای زبانهای اروپایی جدید و «زبان لاتین» قرار داشت. البته چنان که پیشتر نیز اشاره شد، آگاهی پژوهشگران اروپایی از زبان «سانسکریت» موجب شده بود که آنان به روش تجربی و عینی، به بررسی و نیز مقایسه زبانها بپردازند. دستور زبان «سانسکریت» برای نخستین بار، توصیف کامل و صحیحی از یک زبان را که بر پایه مشاهده فراهم شده بود، در پیش دیده گان پژوهشگران اروپایی قرار داد. دستور منظم و دقیق زبان سانسکریت برای آنان، بینش صریحی از ساخت زبان فراهم آورد، که با دستور زبانهایی که خود آنان بر اساس: نمونه دستور زبان یونانی تدوین کرده بودند و ویژگیهای زبان را به روشنی نشان نمی داد، متفاوت بود. در واقع، آشنایی با دستور زبان سانسکریت، چگونگی تجزیه و توصیف زبان را به آنان آموخت، به گونه ای که آنان توانستند بخشهای سازنده جمله را بهتر بشناسند. به این ترتیب، در حدود آغاز سده نوزدهم دانش زبان سانسکریت، بخشی از آگاهیهای لازم برای پژوهشگران اروپایی را تشکیل می داد. در واقع ، بیـشـتـر مــقـایـسه، واژه شناسی «تصریفی» و«اشتقاقی» زبان سانسکریت با دیگر زبانهای هند و اروپایی، بویژه «لاتین» و «یونانی»بود که توجه زبانشناسان تطبیقی را به خود جلب کرد.در تمام سده نوزدهم، بررسی تاریخی و تطبیقی زبانهای «هند و اروپایی» بخش اصلی و در عین حال موفق پژوهش و دانش زبانشناسی اروپا بود. زبانشناسان تطبیقی یکی پس از دیگری با کوشش پیگیر، به بررسی و مقایسه زبانها پرداختند. از این راه ، «دستور زبان تطبیقی» برای برخی زبانهای خویشاوند اروپایی تدوین شد و نیز بعضی «قوانین» مربوط به «تغییر صداها» مشخص گردید. روش مقایسه نیز از آغاز روشن بود. نخست لازم بود که هر یک از زبانهای مورد بررسی به طور دقیق توصیف شود. سپس توصیفهای آوایی، واژگانی و دستوری به دست آمده، با یکدیگر مقایسه گردد. هر ویژگی زبانی که در همه زبانها و یا چند زبان یافت می شد، می بایستی در «زبان مادر» یعنی اصل مشترک آنها وجود می داشته است. در صورتی که برخی ویژگی ها در برخی و یا همه زبانهای خویشاوند مطابقت نداشت، معلوم می شد که آن ویژگی ها تغییر یافته است. مثلاً، از مقایسه واژه «مادر» در زبانهای یونانی، لاتین و سانسکریت ، یعنی به ترتیب صورتهای زیر، معلوم می شد که این واژه در زبان «هند و اروپایی نخستین» با صامتی شروع می شده که درخط لاتین با « m » نشان داده می شود. همچنین، صامت دوم در واژه مذکور (t) بوده است. بنابراین، صدای th»» در زبان انگلیسی کنونی و یا ، «d» در برخی زبانهای خویشاوند در این واژه، می بایستی صورتهای تغییر یافته صدای (t) در زبان «هند و اروپایی نخستین» بوده باشد. بر پایه یافته های پژوهشگران در سده نوزدهم، مجموعه گسترده ای از آگاهی های مربوط به تغییرات آوایی و واژگانی در زبانهای گوناگون، فراهم آمد. این آگاهی ها به پژوهشگران امکان داد که چگونگی و نیز میزان تعمیم تغییرات یاد شده را جستجو کنند. همچنین از سوی دیگر ، فرایند تغییر در زبان نیز مورد بررسی قرار گرفت و در این زمینه نیز نظراتی تازه ارائه شد. از آن میان ، بویژه نظرات برخی از زباشناسان تاریخی حائز اهمیت است.

2- بررسی های زباشناسی تاریخیبوپ ،وراسک

چهار پژوهشگر شناخته شده در دانش زبانشناسی در آغاز سده نوزدهمبوپ،راسک،گریم، وهومبولت ، هستند. –بوپ،راسک، وگریم، به عنوان بنیان گذاران «زبانشناسی تاریخی» به شمار می روند. مقایسه صریح زبانهای هند و اروپایی، با رساله ای که بوپ زبانشناس آلمانی، در سال ۱۸۱۶ درباره «پی بندهای صرفی» فعل در زبانهای سانسکریت، یونانی، لاتین ، فارسی و ژرمانی منتشر کرد، آغاز شد. او تقریباً سی سال پس از مقالهجونز ، خویشاوندی میان زبانهای یادشده را نشان داد. سپس راسک زبانشناس دانمارکی، علاوه بر تدوین نخستین دستور زبان منظم برای زبانهای نروژی باستان و انگلیسی باستان، در  ۱۸۱۸ تقارنهای آوایی موجود میان واژه های زبانهای ژرمانی را با واژه های زبانهای هند و اروپایی دیگر مشخص نمود و آنها را به طور صریح توصیف کرد. از جمله، نشان داد که هرجا در واژه هایی که دیگر زبانهای اروپایی صدای(p )  دارند زبانهای ژرمانی صدای «f» دارند ، مانند نمونه های زیر، ( زبان انگلیسی به عنوان یکی از زبانهای ژرمانی انتخاب شده است) :

1-انگلیسی: 1-few ، foot ، five ، father- 2-لاتین : 2-Pauci ،Pés   ،—–،Pater

3-سانسکریت : 3—–Pad،——- ، Pitar

همچنین، او زبانهایلیتوانی، وارمنی، را به این خویشاوندی افزود. نکته مهمی که راسک در روش مطالعه تطبیقی زبانها به آن اشاره کرده، این است: که او برای اثبات خویشاوندی میان زبانها، تنها توافق های واژگانی را کافی نمی داند، بلکه بر وجود «توافق های دستوری» نیز تأکید می کند. او چنین اظهار می دارد که بسیاری از واژه ها از راه قرض گیری، در زبانهای نواحی همسایه مشابه است که در نتیجه آن، تا حدودی همانندی میان دو زبان ایجاد می شود. از این رو، او معتقد بود که برای اثبات خویشاوندی میان دو زبان، بررسی توافق های دستوری و مشخص کردن آنها اهمیت بسیار دارد. همچنین، او معتقد بود که یکی دیگر از راههای سودمند برای اثبات خویشاوندی زبانها، کشف و تعیین توافق های آوایی است، به شرط آن که روند بررسی دقیق باشد، و بر پایه آن میان دو و یا چند زبان بتوان قاعده های متقارنی به دست داد.

3- قانون گریم

به دنبال راسک ،گریم، زبانشناس آلمانی، در سال ۱۸۱۹ دستور تطبیقی زبانهای ژرمانی (گوتی ، اسکاندیناوی ، انگلیسی، فریزلندی ، هلندی و آلمانی) را نوشت. در چاپ دوم همین کتاب، او تقارن های آوایی منظم موجود میان زبانهای« سانسکریت» ، «یونانی» ، «لاتین» و زبانهای« ژرمانی» را نشان داد، و از این راه پیوند زبانهای «ژرمانی» را به خانواده زبانهای «هند و اروپایی» مشخص کرد. در واقع، گریم پس از خواندن اثر راسک، ملاحظات تدوین شده خود را، در باره تقارن تغییرات صامتهای زبانهای هند و اروپایی، در اثر خود یعنی چاپ دوم کتاب یاد شده در بالا، در سال ۱۸۲۲ ارائه کرد . البته اهمیت کار گریم تنها نشان دادن تقارن های آوایی، میان زبانهای ژرمانی و دیگر زبانهای خانواده هند و اروپایی نیست، بلکه این اهمیت در کشف « نظم صریحی» است که بر تقارن های آوایی یادشده، حاکم است. نظم تقارن های آوایی و یا به بیان دقیق تر، نظام تقارن موجود میان صامت های زبانهای یادشده در بالا، بعداً به عنوان «قانون گریم» نامیده شد. در واقع، قانون گریم از نخستین قوانین «تغییرات آوایی» بود که بر پایه آن ارتباط خویشاوندی زبانهای هند و اروپایی و برخی خانواده های زبانی دیگر مشخص می شود. قانون گریم به خوبی نشان میدهد: که تغییرات آوایی تصادفی نیست، بلکه در همه زبانها با نظم خاصی صورت می پذیرد. قانون گریم از لحاظ نشان دادن تقارن های آوایی موجود میان زبانهای هند و اروپایی، بویژه تقارن های موجود میان دسته های صامت ها، از «سه مخرج و سه گونه رهش» از معتبرترین یافته ها در این زمینه به شمار می رود. گریم همچنین تقارن های آوایی منظم میان زبانهای سانسکریت، یونانی، لاتین و زبانهای ژرمانی را مشخص کرد.

ادامه دارد