آداب فرهنگی و آیین ملی در ایران باستان – قسمت ۶۱

ای وطن ای مادر تاریخ ساز              ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای  کویر تو بهشت جان من               عشق  جاویدان من، ایران من

نویسندگان: سید سعید زمانیه شهری و سونیا سیدالحسینی

فصل هشتم سلسله مقالات ایران باستان (جشن‌های باستانی)

به نام خداوند رنگین کمان 

خداوند بخشنده مهربان

خداوند مهسا، حدیث و کیان

خداوند یک ملت همزبان 

که این خانه مادری، میهن است

که ایران زمین، کاوه اش یک زن است

پوشاک و جلوه‌های ظاهری مادها: شناخت لباس و آرایش مادی‌ها، تنها از راه چند نوشته و گزارش تاریخی ممکن نیست؛ بخش مهمی از آنچه امروز دربارهٔ ظاهر مادها می‌دانیم، حاصل بررسی آثار هنری، نقوش برجسته و یافته‌های باستان‌شناسی است. مورخان نوشته‌اند که نخستین شاه ماد، «دیاکو» پس از استقرار قدرت خود، برنامه‌ای برای ساختن مجموعه‌ای سلطنتی آغاز کرد؛ قصری که با حلقه‌هایی از دیوار احاطه می‌شد و هر حلقه رنگی متفاوت داشت. در کنار این تصویر کلی از معماری، بقایای پارچه و شکل لباس نیز از شهرهایی که بعدها زیر نفوذ مادها بود، سرنخ‌هایی از پوشاک آنان به دست می‌دهد.

در ناحیه استخر، در نزدیکی تخت‌جمشید، آثاری به دست آمده که نشان می‌دهد این شهر، پیش از اوج‌گیری هخامنشیان، یکی از مراکز مهم حکومتی و نظامی مادها بوده است. در میان این یافته‌ها، نشانه‌هایی از جامه‌های گوناگون اقوام تحت سلطه دیده می‌شود: لباس‌های منسوب به مادها، پارس‌ها، سکاها و برخی گروه‌های شرقی‌تر. این نمونه‌ها به ما نشان می‌دهد که آنچه امروز «لباس مادی» می‌نامیم، در عین داشتن ساختار مشخص، از تنوع منطقه‌ای نیز برخوردار بوده است.

آرایش مو و انواع سربند در میان مادها: بر روی دیوارنگاره‌ها و نقوش برجسته‌ی تخت‌جمشید، صف‌های طولانی از سربازان و نمایندگان سرزمین‌های مختلف دیده می‌شود. بسیاری از این افراد، با وجود تفاوت نژادی و جغرافیایی، لباسی بر تن دارند که از نظر برش و فرم، با الگوی مادی هم‌خوانی دارد؛ اما آنچه در تشخیص خاستگاهشان به کار می‌آید، شیوهٔ آرایش مو و نوع کلاه و سربند آن‌هاست. هر منطقه، بنابر سنت خود، شکل خاصی از پوشش سر را حفظ کرده است و هنرمندان آن دوره این تفاوت‌ها را با دقت روی سنگ ثبت کرده‌اند.

با دقت در این نقوش می‌توان چند دستهٔ اصلی برای کلاه و پوشش موی مادی تشخیص داد. نخستین شکل، نوعی کلاه نمدی بدون لبه است که سطح سر را کاملاً می‌پوشاند و در پشت، زبانی باریک دارد که تا روی شانه‌ها پایین می‌آید. ظاهر این کلاه در مقایسه با دیگر انواع، رسمی‌تر و آراسته‌تر است و معمولاً بر سر کسانی دیده می‌شود که جایگاه سیاسی یا نظامی بالایی دارند؛ به‌ویژه شاهزادگان و فرمانداران ایالات. هرودوت این نوع سرپوش را «تیاره» نامیده است؛ واژه‌ای که بعدها نیز در توصیف تاج و کلاه‌های شرقی به کار رفته است.

نوع دوم، باز هم از نمد ساخته شده، اما نسبت به نوع نخست جزئیات بیشتری دارد. کلاه همچنان بدون لبه است و سر را می‌پوشاند و در پشت، دنباله‌ای باریک دارد؛ با این تفاوت که در دو سوی سر، دو قطعهٔ اضافی دیده می‌شود.

این قطعات جانبی را می‌توانستند به دو صورت به کار برند: یا روی گوش‌ها و گونه‌ها فرود آورنده و در جلو، زیر چانه با بندهایی باریک ببندند، یا آن‌که آن‌ها را به سمت عقب برگردانند و در پشت سر گره بزنند. کل این مجموعه در اصل از یک قطعهٔ نمدی برش خورده بود که به‌گونه‌ای ماهرانه تا شده و دوخته می‌شد؛ به همین دلیل با وجود سادگی، بسیار کاربردی و متنوع بود.

دستهٔ سوم از پوشش‌های مادی نیز از جنس نمد است اما شکل بسته‌شدن و نشستن آن روی سر متفاوت است. این کلاه سر و گوش‌ها را به‌طور کامل دربر می‌گیرد و در بخش پیشین، در زیر چانه به هم می‌رسد و بسته می‌شود. امتداد عقب کلاه تا روی شانه‌ها ادامه یافته و به‌صورت نوک‌دار جمع می‌شود؛ تصویری شبیه یک کلاه یکپارچه که هم نقش پوشش و هم نقش محافظ در برابر سرما و باد را ایفا می‌کند. شواهد هنری نشان می‌دهد که این نوع سرپوش بیشتر بر سر افرادی دیده می‌شده که حامل هدایا و پیشکش‌ها به دربار بوده‌اند، و احتمالاً نشانهٔ شأن و تشریفات رسمی بوده است.

نوع چهارم، که منابع آن را به سرزمین سغدیانا (ناحیهٔ سمرقند امروزی) نسبت می‌دهند، حالت مقنعه‌مانند دارد. در این شکل، یک قطعهٔ نمدی از پیشانی و دو سوی سر پایین می‌آید، گردن را می‌پوشاند و در جلوی سینه با بندهایی باریک بسته می‌شود. این فرم برای مناطقی با هوای سرد و بادخیز بسیار مناسب بوده و محافظت خوبی برای سر، گوش و گردن فراهم می‌کرد.

پنجمین نوع، تاج یا کلاه بلند نمدی است که ساختار پیچیده‌تری دارد. بخش بالایی به جای آن‌که گرد باشد، حالتی تیز و کشیده دارد و برای استحکام بیشتر، قسمت‌هایی از بدنهٔ کلاه از پشت و زیر چانه عبور داده می‌شود و در پشت سر به صورت ضربدری جمع می‌شود. این ساختار صلیبی، علاوه بر مقاوم‌کردن کلاه در برابر باد، جایگاه و اعتبار ویژه‌ای به آن می‌بخشید و می‌توان آن را نوعی کلاه تشریفاتی و نیمه‌نظامی دانست.

پیراهن‌های مادی: شکل، دوخت و جزئیات.

برای شناخت بهتر لباس تن مادی‌ها، نقوش برجستهٔ تخت‌جمشید یک منبع بی‌بدیل است. در این تصاویر، بیش‌تر افراد لباسی بر تن دارند که از گردن تا نزدیک زانو را می‌پوشاند. این پیراهن‌ها اغلب ساده و بی‌نقش‌اند، اما در سادگی خود، نظم و تناسب چشمگیری دارند. یقه معمولاً گرد و نسبتاً بسته است و تا پایهٔ گردن می‌رسد و آن را می‌پوشاند. آستین‌ها بلند است و هرچه به سمت مچ نزدیک‌تر می‌شود، تنگ‌تر می‌گردد تا جایی که در اطراف مچ کاملاً چسبان دیده می‌شود.

در ناحیهٔ مچ، چین‌های کوچک و منقطع دیده می‌شود که هم نشانهٔ لطافت و ریزش پارچه است و هم نتیجهٔ حرکت دست‌ها. از آنجا که بیشتر پیکره‌ها تمام‌رخ نشان داده شده‌اند، خط دوخت دقیق لباس از روبه‌رو به‌طور واضح دیده نمی‌شود. با این حال، با توجه به تجربهٔ خیاطی و الگوی متعارف لباس‌های آن دوره می‌توان حدس زد که درزهای اصلی بر روی شانه‌ها و در دو سوی پهلوها قرار داشته است. این نوع دوخت باعث می‌شد لباس روی بدن خوب بنشیند و حرکت را محدود نکند.

شلوارهای مادی و کارکرد آن‌ها: یکی از ویژگی‌های مهم پوشاک مادی، استفاده از شلوار در کنار پیراهن بلند است؛ چیزی که در بخشی از تمدن‌های هم‌دوره هنوز معمول نبود. شلواری که بر پاهای این افراد دیده می‌شود، بلند است و پارچهٔ آن در قسمت ران آزادتر و در نزدیکی مچ تنگ‌تر می‌شود. در پایین، پارچه به دور مچ پیچیده شده و با نوار باریکی از جنس پارچه یا چرم بسته می‌شود. این نوار، در عین نگه‌داشتن شلوار، نوعی چین منظم در پاچه‌ها ایجاد می‌کند که از روی نقش برجسته‌ها نیز قابل تشخیص است.

نحوهٔ دوخت این شلوار، یادآور شلوارهای امروزی با برش مخروطی یا چسبان در پایین است. این ساختار برای سوارکاری، راه‌پیمایی طولانی و استفاده در زمین‌های ناهموار بسیار مناسب بود، زیرا از گیرکردن پارچه به بوته‌ها و سنگ‌ها جلوگیری می‌کرد و در عین حال آزادی حرکت را حفظ می‌کرد. چنین شلواری، همراه با پیراهن بلند، ترکیبی عملی و در عین حال آراسته برای مردان جنگجو و کارگزاران مادی فراهم می‌کرد.

کمربند: از زیور تا ابزار جنگی.

بر روی لباس‌های مادی تقریباً همیشه کمربندی دیده می‌شود؛ نواری چرمی که علاوه بر نگه داشتن پیراهن و شلوار سر جای خود، نقش تزیینی و نظامی هم دارد. این کمربندها معمولاً طولی بیش از اندازهٔ دور کمر دارند و می‌توان آن‌ها را دو بار یا حتی بیشتر به دور بدن پیچاند. سپس دو سر کمربند در جلو گره می‌خورد و قسمت‌هایی از آن آزاد و آویزان باقی می‌ماند.

سر کمربندها گاه به‌گونه‌ای باریک و جمع‌شده طراحی می‌شود که حالت گل‌برگ یا جام گل را تداعی می‌کند و به این صورت، حتی بخشی که صرفاً در معرض دید است، از جنبهٔ زیبایی‌شناختی خالی نیست. در زمان صلح، این کمربند بیشتر جنبهٔ آرایشی و نشان‌دهندهٔ طبقه و مقام داشت، اما در هنگام جنگ، به یکی از اجزای اصلی تجهیزات رزمی تبدیل می‌شد. غلاف شمشیر در پهلو و محل آویختن کمان یا ترکش در جلو، روی همین کمربند نصب می‌شد. جنس چرمی و استحکام آن نیز کمک می‌کرد وزن سلاح‌ها به‌طور نسبی توزیع شود و بدن جنگجو بتواند آن را تحمل کند.

کفش‌ها و پوشش پا: در بیشتر تصاویر مربوط به مادها، کفش‌ها فرم ساده‌ای دارند، اما همین سادگی نشان از طراحی هوشمندانه دارد. کفش‌ها از چرم نرم و یک‌تکه ساخته می‌شدند و به نظر می‌رسد پاشنهٔ مجزا نداشتند. درز دوخت معمولاً در کناره‌ها دیده می‌شود و جلوی کفش به سمت بالا کمی تیز و خم شده است. این حالت نوک برگشته، برای سوارانی که پای خود را در رکاب می‌گذارند مفید بود، زیرا پا را در جای خود ثابت نگه می‌داشت و احتمال لغزش را کم می‌کرد.

به دلیل نرمی چرم و فشاری که به پا می‌آورد، این نوع کفش‌ها تا اندازه‌ای به جوراب‌های چرمی شباهت داشتند؛ پوششی که نه‌فقط برای راه رفتن، بلکه برای سوارکاری و حضور طولانی در میدان جنگ نیز کارآمد بود.

روپوش‌ها و شنل‌های مادی: بر فراز این مجموعهٔ اصلیِ پیراهن و شلوار، مادها از روپوش‌ها و شنل‌هایی استفاده می‌کردند که هم کارکرد حفاظتی داشت و هم جنبهٔ تشریفاتی. نخستین نوع، شنلی بی‌آستین و ساده است که از یک تکه پارچهٔ مستطیل‌شکل دوخته می‌شد. این شنل روی شانه‌ها می‌افتاد و تنها در ناحیهٔ گردن با دو بند یا قیطان بسته می‌شد. طول آن غالباً تا نزدیک قوزک پا می‌رسید و به این ترتیب، لایه‌ای محافظ در برابر سرما و باد ایجاد می‌کرد، بی‌آنکه حرکت دست‌ها را محدود کند.

نوع دوم روپوش، پیچیده‌تر و پرجزئیات‌تر است. این روپوش آستین‌دار بوده و طول آن حدوداً تا نیمهٔ ساق پا می‌رسد. مانند شنل سادهٔ پیشین، در محل سینه یا کمی پایین‌تر با بندهایی بسته می‌شد، اما ساختار تنهٔ آن طوری طراحی شده بود که گویی تنها یک درز یا اتصال اصلی دارد و بقیهٔ فرم با تا و برش ایجاد شده است. گاهی دور یقه را با نوار خز می‌آراستند؛ خزی که معمولاً تنها در یک سمت یقه دوخته می‌شد تا هم جلوه‌ای نامتقارن و زیباشناسانه ایجاد کند و هم از سردی هوا در ناحیهٔ گردن جلوگیری نماید.

بین لبهٔ خز و پارچهٔ اصلی روپوش، گاهی تکهٔ محافظ دیگری قرار می‌دادند تا از سایش و فرسودگی خز جلوگیری شود. بندهایی که روپوش را می‌بستند، از درون به بیرون کشیده می‌شدند و به این ترتیب، ظاهر لباس در بیرون مرتب و منظم باقی می‌ماند. حاشیهٔ پهنی که در امتداد لبه‌های روپوش دوخته می‌شد، نشان‌دهندهٔ آن است که خیاطان مادی هنگام برش و دوخت، نه‌فقط به کارکرد، بلکه به زیبایی و تناسب خطوط نیز توجه داشتند و با افزودن این حاشیه، به لباس حجم و وزن بصری بیشتری می‌دادند.

و…. سرانجام نور بر تاریکی پیروز خواهد شد و ایران، ققنوس وار و نیلوفرانه از خاکستر خویش برخواهد خواست

بگویید آهسته در گوش باد

چو ایران نباشد تن من، مباد