کتاب نادرشاه افشار (۷۶)

نوشته: دکتر محمد حسین میمندی نژاد

شاه تهماسب می خواست خلعت بدهد

خواجه باشی عرض کرد: به جد بزرگوارتان تأسی می فرمائید

خواجه باشی که خود را به مقصود نزدیک می دید عرض کرد: جان نثار که بلند نظری و همت حضرت ظل الله را ندارم اما فکر می کنم به چنین سپهسالاری که جان خود را فدای قبله عالم می نماید و مردانه خدمت کند خلعت گرانبهائی باید عطاء فرمایند.

شاه تهماسب گفت: مثلاً چه چیز؟ ما هر چه فکر می کنیم چیزی که بتواند ما را راضی کند نمی یابیم. به فکر تو چه می رسد؟!

خواجه باشی فکری کرد و عرض کرد: حال که از غلام درگاه سئوال می فرمائید فکر می کنم اگر به جد بزرگوارتان تأسی بفرمائید بسیار بجا و به موقع باشد.

شاه تهماسب پرسید: رفتار جدم چه بوده است؟!

خواجه باشی عرض کرد: خواجه باشی بزرگ که از خواجه باشی قبلی شنیده بود نقل می کرد: هر وقت جد بزرگوارتان صافی صوفی ضمیر،‌ شاه عباس کبیر از رفتار شخصی خشنودی حاصل می فرمودند، به او افتخار خویشاوندی می دادند، او را مورد محبت قرار داده در صورتی که دختری داشت برای خود و یا برای یکی از شاهزادگان عقد می فرمودند و یا دختر و یا یکی از زنان مطلقه خود را به فرزندش و یا به خودش عطا می فرمودند. کسی که به این افتخار نائل می شد تا عمر داشت چاکر و عبد و عبید بود.

شاه تهماسب فکری کرد و گفت: جد بزرگوار ما روش بسیار پسندیده ای داشته است. به نظر من اگر چنین وصلتی پیش آید و این افتخار به نادر داده شود بیش از پیش دلگرم خواهد شد.

خواجه باشی که خود را به مقصود نزدیک تر می دید از خوشحالی در پوست نمی گنجید، می خواست پر گیرد و هر چه زودتر این خبر را به شاهزاده خانم ها برساند.

در این موقع شاه تهماسب اظهار داشت: آن طور که می دانم سپهسالار در حال حاضر دو زن دارد، فرزندانی هم دارد، وقتی که در مشهد بودیم پسر بزرگش را دیدیم،‌ تصور می کنم اگر یکی از خواهرانم را به پسر بزرگ نادر بدهیم بهترین خلعت را به او داده باشیم. به عقیده تو کدام یک از شاهزاده خانم ها را به پسر نادر بدهیم بهتر است؟!

خواجه باشی که متوجه شد شاه تهماسب برای نادر فکری نکرده است ناراحت شد، برای این که باز هم راهی پیدا کند و بحث را به خود نادر برساند عرض کرد: به عقیده جان نثار اگر برای پسر نادر شاهزاده خانم فاطمه سلطان بیگم را نامزد فرمایند بسیار مناسب باشد.

شاه تهماسب گفت: بسیار فکر خوبی کردی، تو باید فاطمه را برای این وصلت حاضر کنی!

خواجه باشی عرض کرد: اطاعت می شود اما

شاه تهماسب که متوجه شد خواجه باشی می خواهد حرفی بزند و ناراحت است گفت: هان خواجه باشی فکر می کنی خواهر کوچک ما برای این وصلت حاضر نخواهند شد؟!

خواجه باشی عرض کرد: تصور نمی کنم شاهزاده خانم بر خلاف میل و اراده حضرت ظل الله قدمی بردارند ولی

شاه تهماسب گفت: ولی چه؟!‌ خواجه باشی حرفت را بزن! چرا معطلیچرا مِن مِن می کنی؟! خواجه باشی عرض کرد: قربان خاک پایت گردم. این وصلت مایه افتخار و سرافرازی برای نادر و فرزندش خواهد بود اما چاکر جان نثار تصور می کنم فرزند نادر خیلی وقت لازم دارد تا نادر شود و بتواند خدمتی بنماید، قبله عالم که در نظر دارند خلعتی به نادر داده شود که بیشتر دلگرم گردد باید فکری هم به حال او بفرمایند.

شاه تهماسب فکری کرد و گفت: نادر فعلاً دو زن دارد، شاید چنین خلعتی برایش خوشآیند نباشد، ممکن است زندگی داخلی اش مختل شود.

خواجه باشی عرض کرد: قربان این چه فرمایشی است، صحیح است نادر دو زن دارد ولی تردیدی نیست هیچ کدام آنان نخواهند توانست با خلعتی که حضرت ظل الله عنایت می فرمایند برابری کنند.

شاه تهماسب گفت: خواجه باشی فکر می کنی اگر ما دو خواهر را به پدر و فرزند بدهیم عیبی نداشته باشد؟

خواجه باشی عرض کرد: تصدق خاک پای مبارکت گردم، چه بهتر از این که پدر و پسری رهین منت گردند و برای ابد بنده درگاه باشند. امروز پدر جان خود را نثار می کند، فردا که پسرش بزرگ شد خود را فدا می نمایند.

شاه تهماسب قدری فکر کرد و گفت: برای نادر که زن دارد و پسرهائی دارد کدامیک از شاهزاده خانم ها را می توان انتخاب کرد که مناسب باشد.

خواجه باشی که سر از پا نمی شناخت اظهار داشت: به عقیده چاکر شاهزاده رضیه خانم که نسبتاً سن شان زیاد شده از زندگی اولشان هم خیری ندیده اند برای این وصلت مناسب باشند.

شاه تهماسب گفت: تصور می کنی نادر برای چنین خلعتی ارزش لازم قائل شود.

خواجه باشی که می دانست تا چه حد نادر به رضیه خانم علاقه دارد عرض کرد: قربان خاک پایت گردم، نادر آن طور که من دیدم با اظهار عبودیت و بندگی که نسبت به حضرت ظل الله دارد، فکر می کنم اگر چنین افتخاری نصیبش گردد و خواهر والا تبار قبله عالم همسرش گردد به منتها حد،  سپاسگزار و متشکر خواهد بود.

شاه تهماسب گفت: بسیار خوب، خواجه باشی حاضر کردن رضیه و فاطمه برای این وصلت به عهده تو، ما هم امروز پیکی خواهیم فرستاد، نادر و پسرش را برای کسب چنین افتخاری احضار خواهیم کرد.

خواجه باشی که از شدت ذوق نزدیک بود قرار و آرام از کَفَش برود به سختی از هرگونه تظاهری خودداری کرد، همین که از حضور قبله عالم مرخص گردید به سرعت خود را به حرمسرا رساند.

ساعتی بعد رضیه خانم و فاطمه سلطان بیگم دانستند خواجه باشی مقدمات کار را مهیا ساخته برادر تاجدارشان برای وصلتی که قبلاً پی ریزی شده بود آماده گردیده است. حضرت ظل الله به خواجه باشی امر فرموده بودند شاهزاده خانم ها را برای وصلت راضی نماید، قبله عالم خبر نداشت قبل از آن که از این موضوع خبر گردد و چنین بحثی پیش آید، شاهزاده خانم ها به خصوص رضیه خانم از راضی گذشته در انتظار چنین وصلتی برقرار و بی تاب بودند.

همان روز به فرمان شاه تهماسب، حسنعلی بیک معیر الممالک برای ابلاغ مراحم قبله عالم و اعطای القاب و عناوین و خلعت به سرداران سپاه و خبر مسرت بخشی که بدون شک نادر قلباً در انتظار شنیدن آن بود از اصفهان خارج گردید.

ادامه دارد