پیام جوان: از تاج دختر شایسته ایران تا صحنههای بین المللی، روایت زنی است که حتی در سختترین روزهای زندگی، رقص امید را از یاد نبرد.
نیوشا زنی که ۳۵ سال از عمر خود را با عشق به هنر، شور آفرینش، پاسداشت فرهنگ ایرانی و نیروی شگفتانگیز استقامت معنا بخشیده است، زنی که از دل رنج، شکوفه رویاند و با الهامبخشیدن به نسلهای بسیاری به جهان یاداوری کرد که زندگی حتی در دشوارترین لحظات هنوز هم میتواند زیبا باشد.
داستان نیوشا، قصه رقصیدن در روزهای آفتابی نیست بلکه روایت زنی است که در فرازونشیبهای زندگی آموخت گاهی باید از میان طوفان گذشت، گاهی با اشک ادامه داد و گاهی درست زمانی که توان برخاستن در وجود انسان کمرنگ میشود دوباره به زندگی سلام کرد.
در سال ۱۹۹۲، زمانی که تاج دختر شایسته ایران بر سر نیوشا نافعی نشست، فصل تازهای از زندگی هنری او آغاز شد. در همان سال، او آکادمی رقص خود را بنیان گذاشت، مکانی که بهتدریج فراتر از یک مدرسه هنری رفت و به خانهای برای رویاها، استعدادها و نسلهایی تبدیل شد که قرار بود با موسیقی و رقص، ریشهها و هویت فرهنگی خود را بشناسند.
از نگاه نیوشا، رقص تنها حرکت دستها و پاها با ضربآهنگ موسیقی نیست بلکه زبان بیواسطه روح است، راهی برای پیوند دلها و فرصتی برای معرفی زیبایی و اصالت فرهنگ ایرانی به جهانیان.
آکادمی او با اجراهای گوناگون، از برنامههای میاندونیمه مسابقات بسکتبال NBA و استادیومهای بزرگ فوتبال گرفته تا جشنوارههای بینالمللی و رویدادهای فرهنگی شرکتهای مختلف، رقصهای سنتی و محلی ایران را به تماشاگرانی از فرهنگها و ملیتهای مختلف معرفی کرده است. هر اجرا فرصتی بوده برای زنده نگه داشتن میراث فرهنگی ایران و آشنا کردن مخاطبان گوناگون با شکوه موسیقی و رقص ایرانی. هر اجرا فقط بیانگر تمرین و هماهنگی نبود بلکه حضور عشق، تعهد و ایمان به ارزش میراثی کهن بسیار پررنگ بود.
نیوشا با هنر خود نشان داد که وطن گاهی در نوای یک ساز، چرخش یک دست، حرکت دامنی رنگین و نگاه مشتاق کودکانی زنده میشود که میراث نیاکانشان را میاموزند.
در سال ۲۰۱۸، نیوشا گامی دیگر در مسیر رویاهایش برداشت و سازمان غیرانتفاعی NICArt (Niosha International Conservatory of Arts) را بنیان گذاشت تا بستری برای خلق و گسترش آثار هنری فراهم کند. یکی از درخشان ترین دستاوردهای این تلاش نمایش موزیکال «داستان نوروز» است، روایتی تماشایی از سال نوی ایرانی که با پیوند رقص، تئاتر، موسیقی و انیمیشن، فرهنگ و سنتهای ایران را به زبانی جهانی روایت میکند. این نمایش از سال ۲۰۲۲ تاکنون چهار بار روی صحنه رفته و هزاران تماشاگر ایرانی و غیرایرانی را با خود همراه کرده است. رویای نیوشا، گسترش این اثر و اجرای آن در شهرهای بزرگ آمریکا در سالهای آینده و در نهایت به نمایش گذاشتن در صحنههای سراسر جهان است.
اما شاید عمیقترین بخش داستان نیوشا نه در نورافکنهای صحنه و تشویق تماشاگران، بلکه در روزهایی نهفته باشد که زندگی دشوارترین نقش خود را به او سپرد.
او در سه مقطع از زندگی با ۳ سرطان روبرو شد، آزمونهایی که میتوانستند امید را در دل هر انسانی کمرنگ کنند. با وجود روزهای سخت بیماری، درمان و فرازونشیبهای زندگی، روحیه استوار و عشق به هنر را حفظ کرد و نشان داد که قدرت واقعی تنها در حرکت بدن نیست، بلکه در امید، اراده و توانایی دوباره برخاستن و باور کردن فردا و ادامه دادن رویاها نهفته است.
او این درس بزرگ را نیز به شاگردانش آموخت که زندگی همیشه با موسیقی دلخواه ما پیش نمیرود و حتی میتوان در سختترین لحظات، ریتم زندگی را از دست نداد. استقامت یعنی اجازه ندهیم رنج، تمام هویت ما را تعریف کند یعنی زخمها را بپذیریم بدون آنکه از رویاها دست بکشیم. شاید رقص برای نیوشا در دشوارترین لحظات، گفتگویی خاموش با زندگی بوده است، زمزمهای با این عنوان «هنوز میتوانی برخیزی و زیبایی بیافرینی.»
در طول این ۳۵ سال، کودکانی که روزی با قدمهایی کوچک و چشمانی مشتاق وارد کلاسهای او شدند، بزرگ شدند و اعتمادبهنفس، نظم، خلاقیت، همکاری و شجاعت بیشتری با خود به زندگی بردند. حقیقتا چه میراثی گرانبهاتر از این؟
اکنون در سیوپنجمین سالگرد آکادمی رقص نیوشا، از چیزی فراتر از سالها فعالیت هنری و اجراهای موفق تجلیل میکنیم، از میراثی زنده سخن میگوییم که در قلب شاگردان، خاطرات خانوادهها، پیوند نسلها و معرفی فرهنگ ایرانی به صحنههای هنری همچنان ادامه دارد.
نیوشا نافعی جمالی تنها رقص نیاموخت، او با زندگی رقصید. با روزهای روشن، فصلهای دشوار و آزمونهایی که گاه انسان را تا مرز خستگی میبرند. او نشان داد که گاهی باید در میان آشوبها، ریتمی تازه پیدا کرد و پس از افتادن، نه با انکار درد، بلکه با شناخت نیروی درون دوباره برخاست.
به افتخار نیوشا نافعی؛ زنی که رقص را به زبان عشق، هنر را به پلی میان فرهنگها و استقامت را به چراغی برای ادامه دادن تبدیل کرد.
سیوپنج سال گذشته اما این پایان داستان نیست بلکه آغاز فصلهای تازهای از رویاهاییست که هنوز به دنیا نیامدهاند، صحنههایی که هنوز روشن نشدهاند و دلهایی که همچنان باید با زیبایی و شکوه فرهنگ ایران آشنا شوند.
باشد که این رقص، تا سالهای دور ادامه یابد، رقصی به «وسعت عشق، به عمق جان و به روشنی امید»








