نقد کتاب جزء از کل استیو تولتز

نویسنده نقد: سادراکارتا

جزء از کل اولین اثر استیو تولتز، نویسنده استرالیایی است که در سال 2008 منتشر شده است و هم اکنون به عنوان یکی از بزرگترین رمان های این کشور مطرح است. نویسنده برای نوشتن این کتاب حدود پنج سال زمان صرف کرده است. این کتاب در ایران با چندین ترجمه به چاپ رسیده است ولی شاید معروف ترین و پرفروش ترین آنهادر ایران توسط نشر چشمه و با ترجمه ی پیمان خاکسار باشد که این نوشته نقدی است بر همین ترجمه. خاکسار در مقدمه ی کتاب، آن را به درستی رمانی پرماجرا و فلسفی معرفی کرده که برای مدتها ذهن خواننده را درگیر میکند.

هر چند این کتاب در قالب رمان نوشته شده است و داستان این کتاب شما را جذب خواهد کرد اما شاید نتوان برای این کتاب قالب واحدی در نظر گرفت چرا که این کتاب ترکیبی است از موضوعات فلسفی، روانشناسی و جامعه شناسی که تقریبا هر خواننده ای را به تفکر وا می دارد. نقد های بسیاری بر این کتاب نوشته شده است. برخی این کتاب را تحسین کرده، آن را در زمره ی بهترین آثار ادبی نو دانسته اند و برخی برعکس آن را خالی از ارزش ادبی و یک داستان پیش پا افتاده دیده اند. هر گروه برای خود البته دلایلی دارند و در این نوشته من نیز برداشت شخصی خودم را از این کتاب نوشته ام.

نام “جزء از کل” برای این کتاب بسیار هوشمندانه انتخاب شده است. این کتاب در واقع بازگو کننده این مطلب است که آنچه بر سر آدمی می آید و آینده ی یک فرد تنها نتیجه ی کارهای مثبت و منفی و تلاش و یا سستی شخص نیست، بلکه می تواند نتیجه زندگی در اجتماع، اثرات محیطی، بازخوردی از نوع زندگی و تفکرات پیشینیان و حتی نتیجه ی برخی دریافت های جزیی انسانها از کلیات یکدیگر وجهان هستی باشد. درهنگام خواندن کتاب، خواننده ممکن است با عنوان کتاب زیاد راحت نباشد، ولی هر چه جلوترمی رود بیشتر متوجه می شود نویسنده عنوان پر معنایی برای کتابش انتخاب کرده و البته مترجم نیز عنوان انگلیسی را به خوبی به فارسی ترجمه کرده است. عنوان کتاب و نو آوری های نویسنده در کتاب به قدری است که حتی دربرگ های پایانی هم خواننده را به شگفتی وا می دارد و آنچه را رقم می زند که خواننده انتظار ندارد. یعنی کل این کتاب و داستانش جزیی است از کل زندگی. زندگی به معنی مجموعه ی حیات و جامعه ی انسان.

داستان، پیرامون زندگی مارتین دین و جسپر دین است که پدر و پسر هستند که در آن مارتین سعی میکند پسر خود را از دیدگاه خودش به بهترین نحو ممکن تربیت کند و آموزش دهد اما زاویه دید این دو به زندگی بسیار متفاوت است بنابراین مارتین مجبور می شود زندگی اش را از کودکی برای فرزندش تعریف کند. توضیحاتی که علاوه بربازگویی زندگی، دیدگاه جامعه شناختی و فلسفی دارد. در طول این روایت و سپس در ادامه ی کتاب، خواننده متوجه می شود که هر یک از شخصیت های کتاب اندیشه‌ و فلسفه ی مخصوص به خود را دارند. بنابراین کتاب را می توان به دو بخش کلی تقسیم کرد. یک داستان دارد و یک بخش فلسفی. داستان کتاب می توانست به تنهایی نوشته شود بدون اینکه بخش های فلسفی، روانشناسی و جامعه شناسی آن به آن افزوده شود. در این صورت حداکثر یک رمان قشنگ یا متوسط بود با حجمی به مراتب کمتر. ولی باز هم یک کتاب کامل می بود و در این صورت وظیفه ی تفسیر فلسفی آن به عهده ی خواننده می بود. تازه اگر خواننده به خودش این زحمت را می داد وداستان را تفسیر می کرد! نویسنده ی کتاب بسیار زیبا بار نوشتن تفسیر فلسفی اتفاق ها را به عهده گرفته و آن را در طول داستان و از زبان یا فکر شخصیت ها به خواننده می گوید و به عبارتی کار را برای خواننده راحت کرده است. بیشتر کنش ها و اتفاقات کتاب با یک تفسیر فلسفی و یا روانشناسی و جامعه شناسی همراه است و این بخش ها کتاب را بسیار جذاب کرده و خواننده را به تفکر و می دارد.

در این کتاب نشان داده شده چقدر محیط بر انسان و سرنوشت او تاثیر دارد. مارتین دین کسی است که در سن 14 سالگی یک صندوق پیشنهادها را به نرده های شورای شهر جوش می دهد. ممکن است برخی خوانندگان به فکر فرو روند که چقدر این کار خلاقانه است و انسان فکر میکند پسر 14 ساله ای که این کار را می کند چه آینده ی (احتمالا درخشان) در انتظارش است!. اما همین مارتین در بزرگسالی توسط جامعه به یک انسان کاملا معمولی و حتا کمتر از معمولی تبدیل شده است. او شخصی است که در بزرگسالی کماکان متفاوت فکر میکند ولی دیگر کسی نیست که به افکارش گوش کند یا آنها را جدی بگیرد و عمل کند. نتیجه این است که جامعه مارتین را له میکند. و مارتین به همان جامعه ی له کننده می پیوندد و به عنوان بخشی از محیط (پدر) پسرش جسپر را له می کند.

داستان به نوعی نوشته شده که تاثیر اتفاق های کوچک را در آینده ی شخصیت ها می توان دید. این اتفاق ها گاهی به قدری به هم تنیده شده اند که با یک “اگر” کل داستان کتاب و سرنوشت شخصیتها عوض می شد. اگر آن گروهبان در آتش سوزی در سلول تری را باز نکرده بود. اگر انوک به ماشین مارتین خط نیانداخته بود، اگر آن روز انوک، اسکار و پدرش را به خانه نمی آورد و بسیاری از اگرهای دیگر می توانست سرنوشت دیگری برای شخصیت های داستان رقم بزند. تاثیر این اتفاق های به ظاهر کوچک در زندگی آینده ی شخصیت ها بسیار قشنگ به تصویر کشیده شده است و خواننده را به تفکر وا می دارد که مشابه چنین اتفاق های ساده (اما مهم) چند بار در زندگی واقعی هر یک از ماها رخ داده است.

نویسنده در این کتاب بسیار زیبا به انتقاد از سیستم آموزش و پرورش، سیستم قضایی، فساد در ورزش، فساد در رسانه، فساد اقتصادی و بسیاری از نارسایی های جامعه انسانی می پردازد. نارسایی هایی که در اغلب جوامع وجود دارد و سپس خواننده را درگیر کشمکش و چالش می کند. کشمکش بین پذیرش تمام عیار مرگ و زیستن تمام عیار زندگی، دور اندیشی و زندگی در لحظه، عشق و عقل، خوب و بد، آزادی و اسارت، از خود گذشتگی و حسادت و بسیاری چالش های دیگربه عنوان بخشی از زندگی روزمره در جوامع انسانی به خوبی به تصویر کشیده شده است.

تولتز در این کتاب به خوبی مطرح میکند: به همان اندازه که “کتاب” میتواند جهان بینی و دیدگاه فردی را- که به شدت غرق دنیای خود است- تغییر دهد، “روبرو شدن با دنیای واقعی” نیز میتواند دیدگاه فردی را -که به شدت درگیر کتاب و به دور از دنیای واقعی ست – تغییر دهد. به نوعی تعامل و حتی کشمکش و تضاد بین حقیقت و واقعیت، حقیقت به معنی آنچه که باید باشد و واقعیت به معنی آنچه هست. به تصویر کشیده شده است.

کتاب به زیبایی فلسفه و دیدگاه هر یک از شخصیت ها را، از جهان درون و برون به تصویر کشیده و نشان میدهد که چگونه جهان بینی هر کدام از آنها در طول زندگی دچار تحول میشود!

مارتین که همه زندگی اش درگیر کتاب های فلسفه، روانشناسی، جامعه شناسی و غیره بود و مدام در تلاش بود که ترس از مرگ را باید نابود کرد و مدام از زندگی نزیسته صحبت کرد، نه تنها هیچ گاه آنطور که دوست داشت نزیست بلکه با علم به این موضوع که مرگش حتمی ست تا لحظه آخر با مرگ جنگید و تن به خودکشی نداد. او حتی با وجود اینکه دیگربه ظاهر هدفی برای زندگی کردن نداشت از مرگ می گریخت. تری که در راه مبارزه با فساد در ورزش همه آمال و آرزوهایش بر باد رفت و در همین راه به شهرت رسید، در نهایت تبدیل به یک دلال فاسد ورزشی شد. انوک که از هر چه ثروتمند متنفر بود در نهایت از ثروت بی حد و حسابش لذت می برد. جسپر که تمام عمرش تلاش کرد که شبیه کسی جز خودش نباشد، در نهایت فهمید که جزیی از پدر و مادرش است و به آنها تبدیل شده است!

میلان کوندرا میگوید: “سرنوشت انسان فقط یک بار است، هیچ مشخص نیست چیزی که معتقدیم دنیای ما را متعالی می کند، شاید دنیای ما را متلاشی کند و بالعکس”

در این داستان، هر یک از شخصیت ها به نوعی درگیر نوعی اختلال روحی هستند که تا آخر عمر آن را با خود یدک کشیدند: مارتین، جسپر، تری، ادی، انوک، مادر مارتین، همسر مارتین، هری وست و بقیه کسانی بودند که هر یک دچار یک نوع روان پریشی هستند. به نظر میرسد که نویسنده میخواهد، نظریه فروید را مطرح کند: “روان آدمی از همان دوران کودکی، تحت تاثیر جامعه و خانواده، شکل میگیرد و الگوهای رفتاری دوران طفولیت( طرح واره) تا بلوغ در او ثابت می مانند.” پس از آن این ما هستیم که باید با شناسایی این نوع تفکرات قالبی نادرست و غلبه بر ترس ها، تابوها، اضطراب های ناشی از کنار زدن طرح واره های ناسازگار و پذیرش واقعیت ها و شاید صرف انرژی زیاد، به بهبود طرح واره های ناسازگار اولیه بپردازیم و از تقویت آنها جلوگیری کنیم. یانگ معتقد است طرح واره های ناسازگار اولیه، دلیل اصلی مشکلات رفتاری انسان هستند که در دوران کودکی و نوجوانی شکل میگیرند و در سیر زندگی تداوم می یابند. مطالعه در خصوص طرح واره ها و طرح واره درمانی یانگ، میتواند کمکی باشه در شناخت شخصیت های داستان. پس از خواندن این کتاب خواننده ممکن است به این نتیجه برسد که زندگی خودمان هم جزیی است از کل. تجسم سینمایی پاراگراف آخرکتاب در ذهن من اینگونه بود که دوربین به تدریج دور می شود و کل داستان (که خواننده آن را واقعی می پنداشت) می شود کتابی در دستان جسپر و با دورشدن بیشتر دوربین افراد زیادی را می بینید که کتابهایی در دست دارند و هر چه دورتر میشویم افراد کتاب به دست بیشتری می بینیم.

توصیه میکنم کتاب “جزء از کل” را بخوانید و از حجم ششصدوخرده‌ای صفحه‌ای آن نترسید. کتاب شما را با خود می برد و بسیار شما را به تفکر وا می دارد. به طوری که در پایان کتاب ممکن است از تمام شدن آن ناراحت باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

همراهان پیام جوان

با عضویت در خبرنامه پیام جوان، در ابتدای هر ماه، نسخه الکترونیکی مجله را به صورت رایگان در ایمیل خود دریافت کنید.
Loading