نویسنده: سید سعید زمانیه شهری
خامنه ای ضحّاک، کشیدیمت زیر خاک
به نام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده مهربان
خداوند مهسا، حدیث و کیان
خداوند یک ملت همزبان
که این خانه مادری، میهن است
که ایران زمین، کاوه اش یک زن است
موسیقیدانان و وضعیت اجتماعی موسیقی از عصر صفوی تا پایان دورهٔ قاجار
پس از پایان دوران تیموری و با آغاز حکومت صفویان، سنتهای موسیقایی ایران وارد مرحلهای تازه شد. در این دوره، گرچه بسیاری از اطلاعات مربوط به زندگی و فعالیت موسیقیدانان بهطور پراکنده در منابع تاریخی و ادبی آمده است، اما همین اشارات پراکنده نشان میدهد که موسیقی همچنان بخشی مهم از فرهنگ درباری و شهری ایران بوده است. نام برخی نوازندگان و هنرمندان آن زمان در نوشتههای تاریخی ثبت شده و نشان میدهد که در محیطهای هنری دربار و محافل فرهنگی، افراد برجستهای به فعالیت موسیقایی میپرداختهاند.
از میان هنرمندانی که در منابع به عنوان نوازندگان دورهٔ صفوی معرفی شدهاند میتوان به حافظ احمد قزوینی، حافظ جلال باخرزی، حافظ مظفر قمی، حافظ هاشم قزوینی، میرزا محمد کمانچهنواز، استاد محمد مؤمن، استاد شهسوار چهارتاری، استاد شمس رامینی، استاد معصوم کمانچهکش، سلطان محمد تنبورزن، میرزاحسین تنبورچی و سلطان محمد چنگی اشاره کرد. این افراد در محافل هنری و مجالس موسیقایی نقش فعالی داشتند و هر یک در نواختن سازی خاص مهارت داشتند. چنین فهرستهایی نشان میدهد که در آن دوره انواع سازهای زهی و کوبهای در فرهنگ موسیقی ایران حضور داشته و میان هنرمندان رواج داشته است.
با گذر از دورهٔ صفوی و ورود به عصر زندیه، همچنان حضور هنرمندان موسیقی در دربارها و محافل اشرافی ادامه یافت. در دوران کریمخان زند از هنرمندی به نام پریخان یاد شده است که در عرصهٔ موسیقی شهرت داشته است. پس از آن و در آغاز دورهٔ قاجار، برخی نوازندگان و خوانندگان به عنوان چهرههای برجسته شناخته شدند. در زمان فتحعلیشاه قاجار، نوازندهای به نام چالانچی خان شهرت داشت و در دورهٔ محمدشاه قاجار نیز دو بانوی موسیقیدان با نامهای استاد مینا و استاد زهره از جایگاهی ممتاز برخوردار بودند.
یکی از منابعی که به این دو هنرمند اشاره میکند، نوشتههای احمدمیرزا عضدالدوله در کتاب تاریخ عضدی است. بر اساس گزارش او، استاد مینا همسر مصطفیخان عمو بوده و تعلیمات موسیقی را نزد مهراب ارمنی اصفهانی فراگرفته بود. در مقابل، استاد زهره همسر جعفرقلیخان عمو بود و نزد رستم یهودی شیرازی آموزش دیده بود. این دو استاد از نظر مهارت در موسیقی در زمان خود کمنظیر شمرده میشدند. معلمان آنان، یعنی مهراب و رستم، نیز از موسیقیدانان شناختهشدهٔ آن عصر به شمار میآمدند و علاوه بر این دو بانوی هنرمند، به خوانندگان و نوازندگان دیگری نیز آموزش میدادند.
در نوشتههای تاریخی آمده است که در آن زمان گروهی بزرگ از هنرمندان نمایشی و موسیقایی فعالیت داشتند و شمار آنان به بیش از پنجاه نفر میرسید. این هنرمندان به دو دسته تقسیم میشدند که هر دسته زیر نظر یکی از این دو استاد زن فعالیت میکرد. هر گروه مجموعهای از سازها و اجراکنندگان را در اختیار داشت؛ از جمله نوازندگان تار، سهتار، کمانچه، سنتور و ضرب و همچنین خوانندگان و رقاصان. به این ترتیب، نوعی سازمان هنری شکل گرفته بود که در آن هنرجویان زیر نظر استادان تمرین میکردند و در مجالس مختلف به اجرای موسیقی و نمایش میپرداختند.
بر اساس همان منابع، در برنامهٔ آموزشی این گروهها نظم مشخصی وجود داشت. در ساعات صبح، برخی از استادان مرد مانند آقامحمدرضا، رجبعلیخان و چالانچیخان برای تعلیم هنرجویان به محل آموزش میآمدند و شاگردان زیر نظر آنان تمرین میکردند. پس از آن، در زمان تعیینشده، استاد مینا و استاد زهره هر یک با هنرجویان گروه خود به تمرین و آموزش میپرداختند. این توصیف نشان میدهد که در آن دوره نوعی ساختار آموزشی برای انتقال مهارتهای موسیقایی وجود داشته است.
در میان هنرمندان آن زمان، از شخصی به نام حاجی علیمحمد نیز یاد شده است که صدایی خوش و توانایی بالایی در اجرای مقامها و نغمههای مختلف داشته است. نوشتهاند که او به تمام ظرافتهای موسیقی آگاه بود و در این هنر به مهارتی قابل توجه رسیده بود. با این حال، بنا به دلایلی کمتر در حضور پادشاه یا در مجالس عمومی هنر خود را آشکار میکرد و تنها در شرایطی محدود به اجرای موسیقی میپرداخت. گفته شده است که بسیاری از مردم حتی نمیدانستند که او علاوه بر سایر تواناییهایش، در موسیقی نیز استادی برجسته است.
در قرن نوزدهم میلادی، تعدادی از جهانگردان و دیپلماتهای اروپایی که به ایران سفر کرده بودند، در نوشتههای خود به وضعیت موسیقی و جایگاه اجتماعی موسیقیدانان اشاره کردهاند. یکی از این افراد ژوزف آرتور دو گوبینو، دیپلمات فرانسوی بود که چند سالی در ایران اقامت داشت. او پس از بازگشت به اروپا کتابی دربارهٔ تجربیات خود در آسیا منتشر کرد. در این کتاب به برخی شخصیتهای علمی و هنری ایران نیز اشاره شده است.
گوبینو در نوشتههای خود از دانشمندی به نام ملاعبدالجواد خراسانی یاد میکند که به عنوان ریاضیدان شناخته میشد و در شهر اصفهان زندگی میکرد. او شاگردان بسیاری داشت و در میان اهل علم از اعتبار بالایی برخوردار بود. با این حال، گوبینو اشاره میکند که این دانشمند در نواختن ساز تار مهارت فراوان داشت، اما به دلیل دیدگاههای مذهبی رایج در جامعه، هرگز این هنر را آشکارا اجرا نمیکرد. به گفتهٔ او، بسیاری از مردم حتی صدای ساز این دانشمند را نشنیده بودند.
همچنین از فرد دیگری به نام ملاعلیمحمد یاد شده است که او نیز از ریاضیدانان نامدار آن زمان محسوب میشد. گفته میشود که وی در زمینهٔ نظریهٔ موسیقی دانش گستردهای داشت و اصول این هنر را بهخوبی میشناخت، اما خود شخصاً سازی نمینواخت.
گوبینو در تحلیل وضعیت اجتماعی موسیقی در ایران آن زمان به نکتهای جالب اشاره میکند. او مینویسد که بسیاری از طبقات اشرافی جامعه، بهویژه خاندانهای متمول و صاحبنفوذ، علاقهای نداشتند که خود به نوازندگی بپردازند. در نظر آنان، ساز زدن ممکن بود با شأن اجتماعیشان سازگار نباشد. به همین دلیل اغلب نوازندگان حرفهای از طبقات پایینتر جامعه بودند و موسیقی بهعنوان حرفهای مستقل در میان آنان رواج داشت.
جهانگرد دیگری به نام اوژن فلاندن که در زمان سلطنت محمدشاه قاجار به ایران سفر کرده بود، در سفرنامهٔ خود توصیفی از مجالس موسیقی ارائه میدهد. او مینویسد که در خانههای ثروتمندان، هنگام صرف غذا گاهی گروهی کوچک از نوازندگان دعوت میشدند تا برای مهمانان اجرا کنند. در چنین مجالسی معمولاً یک خواننده حضور داشت که اشعاری دربارهٔ عشق، دلاوری یا نوشیدن شراب میخواند. سازهایی که این آواز را همراهی میکردند شامل دایره زنگی، تار و کمانچه بودند.
فلاندن در نوشتههای خود نظر چندان مثبتی دربارهٔ کیفیت اجرای این موسیقیها ارائه نمیدهد و معتقد است که هماهنگی میان سازها گاهی چندان مطلوب نیست. با این حال، او اشاره میکند که میزبانان و مهمانان ایرانی معمولاً از نوازندگان تمجید میکردند و از اجرای آنان رضایت نشان میدادند.
برخی نویسندگان اروپایی دیگر نیز دربارهٔ وضعیت موسیقی در ایران اظهار نظر کردهاند. برای مثال ا.س. ولفنسون در کتابی دربارهٔ تاریخ اجتماعی ایرانیان مینویسد که در دورهای خاص، حرفههایی مانند موسیقی، آواز و رقص بیشتر در اختیار اقلیتهای قومی یا مذهبی قرار داشت. او معتقد است که در بسیاری از جوامع شرقی، برخی مشاغل هنری از دیدگاه اجتماعی چندان ارجمند شمرده نمیشد و به همین دلیل به گروههای خاصی واگذار میشد.
از سوی دیگر، ادوارد براون شرقشناس انگلیسی نیز در سفرنامهٔ خود اشاره میکند که در مهمانیهای رسمی، موسیقیدانان و خوانندگان معمولاً در کنار سفره یا در محل جداگانهای مینشستند و برای مهمانان اجرا میکردند. این گزارشها تصویری از جایگاه اجتماعی هنرمندان موسیقی در آن دوره ارائه میدهد.
با وجود این دیدگاهها، باید توجه داشت که همهٔ موسیقیدانان در جامعهٔ ایران از موقعیت پایین برخوردار نبودند. برخی از آنان به دلیل مهارت برجسته و استعداد هنری خود مورد احترام قرار میگرفتند و حتی در میان طبقات فرهنگی و تحصیلکرده شهرت داشتند. گوبینو در همان کتاب خود به چند موسیقیدان مشهور اشاره میکند که در میان مردم شناخته شده بودند.
یکی از این افراد نوازندهای به نام علیاکبر بود که در نواختن تار مهارت بسیار داشت. گوبینو مینویسد که حتی اروپاییانی که با موسیقی مشرق زمین آشنایی نداشتند، هنگام شنیدن نوازندگی او تحت تأثیر قرار میگرفتند. به گفتهٔ او، علیاکبر با حساسیتی عمیق و روحی پرشور ساز مینواخت و از نظر هنری در سطحی قرار داشت که در هر کشوری میتوانست به عنوان هنرمندی برجسته شناخته شود. البته این هنرمند شخصیتی تندخو داشت و گاه لازم بود با اصرار از او خواسته شود که ساز بزند.
در کنار او دو نوازندهٔ دیگر نیز در آن زمان شهرت داشتند. یکی خوشنواز بود که در نواختن کمانچه مهارت فراوانی داشت و به خوشرفتاری و شوخطبعی معروف بود. دیگری محمدحسن نام داشت که در اجرای ساز سنتور توانایی چشمگیری داشت. گفته میشود که محمدحسن برخلاف خوشنواز فردی کمحرف و آرام بود و کمتر در جمعها سخن میگفت.
مجموع این گزارشها نشان میدهد که موسیقی در ایران دورههای صفوی تا قاجار، با وجود محدودیتها و دیدگاههای اجتماعی خاص، همچنان زنده و پویا بوده است. هنرمندان بسیاری در این عرصه فعالیت میکردند و هرچند گاه جایگاه اجتماعی آنان با چالشهایی روبهرو بود، اما هنرشان توانسته بود تأثیری عمیق بر فرهنگ و زندگی مردم بگذارد. این استمرار سنتهای موسیقایی سبب شد که میراث غنی موسیقی ایرانی تا دوران معاصر حفظ شود و به نسلهای بعدی منتقل گردد.
و… تا ساز هست و آواز هست، شاگردان مکتبت، به نامت و با یادت، صبوح ها پر می کنند و قدح ها خالی.
ساقیا…، سرو چمان…، قدحت پُر مِی باد.















